نابازار و قدرت سه صفر؛ الگوی «تولید به سبک ۴۳»
احسان دادخواه، ضمن نقد نظام سرمایهداری، الگویی برای اقتصاد مردمپایه را شرح میدهد.
احسان دادخواه
چگونه میتوان با بازخوانی سنتهای تعاونبنیاد و بهرهگیری از مفاهیمی مانند «حد تعارف»، «قدرت سه صفر» و «نابازار»، الگویی برای اقتصاد مردمپایه طراحی کرد که درمقابل منطق سودمحور سرمایهداری، حاکمیت مردمی و نظارت اجتماعی را ممکن سازد؟ الگوی «تولید به سبک ۴۳» چه پاسخهایی برای چالشهای تولید، توزیع و زنجیره ارزش دارد؟
دکتر احسان دادخواه، قائممقام مرکز نوآوری تعاون ایران، در این گفتوگو به تبیین الگوی «تولید به سبک ۴۳» بهعنوان یک مدل اقتصاد مردمپایه پرداخته است. این الگو که درتقابل با منطق نظام سرمایهداری تعریف میشود، بر احیای سازوکارهای تعاونبنیاد، نظارت اجتماعی و حاکمیت مردمی در اقتصاد تاکید دارد. دکتر دادخواه با نقد مبنایی نظام سرمایهداری و تمایز میان «بازار» بهعنوان مکان فیزیکی و «نهاد بازار» در نظام سرمایهداری، مفهوم «نابازار» یا سوقالمسلمین را مبتنیبر اخوت و برادری معرفی میکند. مدل سهسطحی «تولید به سبک ۴۳» شامل تعاونیهای خرد مبتنیبر حد تعارف، تعاونیهای کارگاهی در زنجیره ارزش و تعاونی هادی یا هسته مرکزی، چارچوبی عملیاتی برای تحقق این دیدگاه ارائه میدهد. مفاهیمی مانند «قدرت سه صفر» (تجمیع سرمایههای خرد)، «حد تعارف» (سطحی از ارتباط اجتماعی که نظارت طبیعی را ممکن میکند) و گذار از «حق» به «تکلیف»، ابزارهای راهبردی این الگو هستند. نمونههای عملیاتی در حوزه محصولات عسل، سیب و گوجهفرنگی نشاندهنده قابلیت اجرایی این مدل در اقتصاد ایران است.
بخش اول: نقد مبنایی نظام سرمایهداری و مفهوم نابازار
برای شروع گفتوگو بفرمایید که نقد شما بر نظام سرمایهداری چیست و چه تمایزی میان «بازار» در مفهوم سنتی و «نهاد بازار» در نظام سرمایهداری قائل میشوید؟
در این رویکرد، ما میان «بازار» به عنوان یک مکان فیزیکی و «نهاد بازار» در نظام سرمایهداری تمایز قائل میشویم. در معماری سنتی ایرانی، بازار یک ساختار فضایی و عملکردی بود که در بستر فرهنگی و اجتماعی معنا مییافت. اما در نظام سرمایهداری، بازار بهعنوان یک نهاد در کنار پول، بانک و بورس تعریف میشود و منطق سود و رقابت بر آن حاکم است. درمقابل، در سنت اسلامی مفهومی نزدیک به «نابازار» یا سوقالمسلمین وجود داشته که بر پایه اخوت و برادری شکل میگرفت. در این فضا، رقابت به معنای حذف دیگری نیست؛ بلکه همکاری و توزیع فرصت میان فعالان اقتصادی اصل است. برای نمونه، فروشندهای که به سود رسیده، مشتری را به همسایهای که هنوز فروشی نداشته ارجاع میدهد تا عدالت نسبی برقرار شود. در نظام طبیعی، چرخه اقتصادی از نیاز آغاز و به تولید ختم میشود؛ اما در سرمایهداری، چرخه از تولید آغاز میشود و سپس با بهرهگیری از بازاریابی و تبلیغات، برای کالا نیازسازی میشود. در این فرآیند، حتی مفاهیم اخلاقی و اجتماعی نیز قابلیت کالاییسازی پیدا میکنند و به موضوع قیمتگذاری بدل میشوند.
بخش دوم: مدل سهسطحی «تولید به سبک ۴۳»
الگوی «تولید به سبک ۴۳» که شما مطرح کردهاید، چه پاسخی به این نقدها ارائه میدهد و ساختار آن چگونه است؟
این مدل با هدف تحقق حاکمیت مردمی در اقتصاد و حل مسئله صرفه و مقیاس طراحی شده و دارای سه سطح مکمل است.
سطح نخست: تعاونیهای خرد مبتنیبر حد تعارف
در این سطح، بهجای تشکیل تعاونیهای بزرگ و گسترده، مردم در گروههای کوچک و مبتنیبر شناخت و اعتماد متقابل سازماندهی میشوند. مفهوم «حد تعارف» بهمعنای سطحی از ارتباط اجتماعی است که افراد یکدیگر را میشناسند و امکان نظارت اجتماعی طبیعی فراهم است. در این ساختار، اعتماد و سرمایه اجتماعی جایگزین سازوکارهای پیچیده نظارتی میشود.
سطح دوم: تعاونیهای کارگاهی در زنجیره ارزش
در این سطح، اعضا همان تعاونیهای خرد سطح نخست هستند که بهصورت شخصیت حقوقی عمل میکنند. وظیفه این سطح، تکمیل حلقههای پیشینی و پسینی تولید مانند فرآوری، بستهبندی، انبارداری و فروش است. هدف اصلی، کاهش هزینه تولید، افزایش کیفیت و قدرت رقابتپذیری است. این سطح باید خدمات خود را با کمترین هزینه ممکن در اختیار سطح نخست قرار دهد تا از تمرکز سرمایه و شکلگیری فساد جلوگیری شود.
سطح سوم: تعاونی هادی یا هسته مرکزی
در راس ساختار، تعاونی هادی قرار دارد که از نمایندگان سطوح پایینتر تشکیل میشود. وظایف آن شامل مدیریت کلان، برنامهریزی، بودجهبندی، توسعه زیستبوم نوآوری و گسترش بازارهای صادراتی است. مدیر این سطح باید فردی متخصص، امین و دارای توان هماهنگسازی میان دانش و تولید باشد.
بخش سوم: ابزارهای راهبردی در اقتصاد مردمی
چه ابزارها و مفاهیمی برای عملیاتیسازی این الگو پیشنهاد میکنید؟
ما سه ابزار راهبردی مهم داریم:
قدرت سه صفر: این مفهوم بر تجمیع سرمایههای خرد تأکید دارد. جمعآوری مبالغ اندک از تعداد زیادی از مردم میتواند سرمایهای عظیم ایجاد کند و وابستگی به سرمایهداران بزرگ یا وامهای سنگین را کاهش دهد.
تغییر از «حق» به «تکلیف: در این نگاه، فرد خود را مسئول و موظف به خدمت میداند، نهصرفا مطالبهگر سهم و سود. این تغییر نگرش، مبنای شکلگیری مشارکت داوطلبانه و اخلاقمحور در اقتصاد است.
نظارت اجتماعی: وقتی فعالیت اقتصادی در بستر محلی و در چارچوب روابط اجتماعی شکل گیرد، نظارت عمومی بهصورت طبیعی تقویت میشود و احتمال فساد و انحراف کاهش مییابد.
بخش چهارم: نمونههای عملیاتی و کاربست مدل
برای نشاندادن قابلیت اجرایی این مدل، چه نمونههای عملیاتی میتوانید ارائه دهید؟
نمونههای متعددی برای نشاندادن قابلیت اجرایی مدل وجود دارد. در برخی روستاها، تولیدکنندگان عسل که پیشتر محصول خود را با قیمت پایین به دلالان میفروختند، با ایجاد کارگاههای فرآوری و تکمیل زنجیره ارزش توانستند سهم بیشتری از ارزشافزوده را در اختیار بگیرند. در حوزه محصولات باغی مانند سیب، بخش قابل توجهی از تولید به ضایعات تبدیل میشود؛ درحالیکه با توسعه صنایع تبدیلی در سطح تعاونیهای کارگاهی، میتوان محصولات جانبی متعددی تولید کرد و ارزشافزوده بالایی ایجاد نکرد. در محصولاتی نظیر گوجهفرنگی نیز، ایجاد کارخانههای فرآوری توسط تجمیع سرمایههای خرد مردمی میتواند وابستگی به دلالان را کاهش دهد. همچنین سنتهای بومی مانند همکاریهای گروهی در کشاورزی و دامداری، نشان میدهد که ریشههای تاریخی تعاون در فرهنگ ایرانی وجود داشته و میتوان آنها را بازخوانی و روزآمد کرد.
بخش پنجم: نقد ساختار فعلی و نقش حاکمیت
نقد شما بر ساختار اقتصادی موجود چیست و چه نقشی برای حاکمیت در این الگو متصور هستید؟
در این تحلیل، ساختار اقتصادی موجود به مدلی تشبیه میشود که منابع را بهسمت اقلیتی محدود هدایت میکند. درمقابل، پیشنهاد میشود ساختاری طراحی شود که توزیع متوازنتر ثروت را میان توده مردم ممکن سازد. نقش حاکمیت در این چارچوب، نه تصدیگری مستقیم، بلکه فراهمسازی بستر قانونی و حمایتی برای شکلگیری هستههای مردمی است. با تقویت این هستهها، نظام حکمرانی نیز بهتدریج ناگزیر از پشتیبانی و تنظیمگری در جهت منافع عمومی خواهد شد.
جمعبندی
الگوی «تولید به سبک ۴۳» تلاشی برای بازگشت به ظرفیتهای مردمی و احیای تعاون بومی دربرابر منطق سرمایهداری سودمحور است. این رویکرد بر تجمیع سرمایههای خرد، تقویت اعتماد اجتماعی، تکمیل زنجیرههای ارزش و تغییر نقش دولت از متصدی به تسهیلگر تاکید دارد. هدف از طراحی این الگو، صرفا ارائه آموزش نظری نیست، بلکه تربیت افرادی بهعنوان «حلقههای میانی» است که بتوانند میان مردم و حاکمیت پیوند برقرار کنند. خروجی مورد انتظار، شکلگیری هستههای عملیاتی در حوزههای تولید، مسکن، سلامت و سایر موضوعات اولویتدار است. براساس این دیدگاه، حل مسائل اقتصادی نه در اتکای صرف به سرمایهداران بزرگ و وامهای دولتی، بلکه در فعالسازی قدرت تودهها و سازماندهی هوشمندانه آنها در قالب ساختارهای تعاونبنیاد امکانپذیر است.



