سیاستگذاری اقتصادی در سینمای ایران
علی روحانی، سیاستگذاری اقتصادی سینما در غیاب هدفگذاری شفاف را نقد کرده است.
علی روحانی
سیاستگذاری اقتصادی در سینما، صرفا بهمعنای تنظیم بودجه یا حمایت مالی از تولید نیست؛ بلکه به پرسشهای بنیادینتری درباره «نسبت دولت، بازار و فرهنگ» بازمیگردد. اینکه سینما در ایران قرار است صنعت باشد یا ابزار؟ کالای فرهنگی باشد یا رسانهای ترویجی؟ و مخاطب در این میان چه جایگاهی دارد؟ پرسشهایی هستند که بدون پاسخ روشن به آنها، هر سیاستی به ترکیبی ناپایدار و متناقض تبدیل میشود. سینمای ایران امروز در وضعیتی ایستاده که نه منطق بازار آزاد را بهطور کامل پذیرفته، نه از سیاست حمایتی هدفمند بهرهمند است و نه از یک چارچوب شفاف برای پاسخگویی اقتصادی برخوردار. نتیجه این وضعیت، انباشت تصمیمهای متضاد، فرار از مسئولیت در شکستها و اتکای گزینشی به دولت یا بازار، بسته به سود و زیان هر پروژه است؛ وضعیتی که نشان میدهد مسئله سینما، بیش از آنکه هنری یا سلیقهای باشد، یک مسئله جدی سیاستگذاری اقتصادی است.
در این گفتوگو، دکتر علی روحانی، عضو هیئت علمی دانشگاه هنر تهران، با رویکردی تحلیلی و صریح، سیاستگذاری سینما را از سطح شعارهای فرهنگی فراتر میبرد و آن را در چارچوب منطق اقتصادی، نهادی و صنعتی بررسی میکند. او با تبیین انواع الگوهای سیاستگذاری سینمایی در جهان و نقد وضعیت سهگانه و مبهم سینمای ایران، نشان میدهد چگونه فقدان هدفگذاری روشن، سینما را به فضایی برای لغزش میان توجیههای اقتصادی، ترویجی و ایدئولوژیک بدل کرده است. روحانی با طرح مسائلی چون نسبت حاکمیت و بخش خصوصی، بحران جشنوارهگرایی، نبود صنعت واقعی، و سوءفهم نقش سرگرمی در سینما، بر این نکته تاکید میکند که بدون پذیرش سینما بهمثابه یک فعالیت اقتصادیِ مخاطبمحور، نه امکان حضور در بازارهای داخلی و منطقهای وجود دارد و نه میتوان از سینما انتظار کارکردهای فرهنگی پایدار داشت. این گفتوگو تلاشی است برای بازگرداندن بحث سینما به زمین سیاستگذاری عقلانی؛ جایی که «حضور در بازار»، «مزیت ملی» و «پاسخگویی اقتصادی» مقدم بر هر ادعای ترویجی یا نمادین قرار میگیرد.
بحث را با یک سوال کلی شروع کنیم، سیاستگذاری چیست؟
سیاستگذاری رشته مفصلی در حوزههای اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و… است. سیاستگذاری تعریف سیاستگذاری، انتخاب بهینه برای رسیدن به نتیجهای عمومی است. سیاستگذاری با مسئله آغاز میشود و برنامه اتخاذشدهای است برای بهترین نتیجه برای عموم.
سیاستگذاری در سینمای ایران باید چگونه باشد و چه لوازمی دارد؟
سیاستگذاری در کلیت خود بحثهایی دارد که شامل ایران هم میشود. در سیاستگذاری باید ابتدا پرسش و مسئله وجود داشته باشد. یعنی باید مشکلات و مسائل شناسایی شوند و بعد براساس این شناخت، اهداف تعیین شوند و تصمیماتی برای رسیدن به این اهداف اتخاذ شود. این تصمیمها باید کارآمد، عادلانه، درنظرگیرنده منافع همه گروهها، اجرایی، پایدار، دارای امکان ارزیابی و مطابق با دادهها باشد. سیاستگذاری ابزاری دارد که شامل ابزارهای قانونی، سرمایهگذاری، آموزش و تکنولوژی هستند. طبیعی است که سینمای ایران هم باید از این ابزار بهره ببرد. سیاستگذاری صرفا قانونگذاری نیست و روند کند و بلندمدت دارد.
ساختارهای سیاستگذاری در سینمای جهان چگونهاند؟
سیاستهای سینمایی سه شکل هستند: کنترلی، تشویقی یا بازار آزادی. در سیاستهای کنترلی نظارت کامل برعهده سیاستگذار است مثل سینمای شوروی. در سیاستگذاری تشویقی، سیاستگذار با حمایت از آثار سینمایی سیاستگذاری میکنند مثل سینمای ایتالیا و سینمای اروپا به شکل کلی. شکل سوم هم با بسترسازی برای تولید بهواسطه سهولت قوانین و کمرنگبودن سانسور اتفاق میافتد. مشکل سینمای ایران این است که ترکیبی از این سه نوع سیاستگذاری را دارد.
مشکلی که در سینمای ایران داریم این است که فیلمهای شکستخورده راههای فرار بسیاری دارند. به نظر میرسد که ما ترکیبی از این سیاستگذاریها را داریم که به فیلمساز اجازه میدهد بین اهداف اقتصادی و ترویجی و… بلغزد و پاسخگو نباشد.
بله. ما ترکیبی از این سه نوع سیاستگذاری را در ایران داریم. سینمای ایران موجودی عجیب و سه وجهی است که اجازه میدهد هر فیلمسازی در آن حضور داشته باشد. وقتی فیلم میفروشد، سینماگر از فروش و انتخاب مردم میگویند. وقتی فیلم شکست اقتصادی میخورد، از عدم حمایت دولت میگویند یا اهداف خود را ترویجی عنوان میکنند.
در ایران و با مناسبات و ملاحظات کشورمان، سیاستگذاری براساس چه فاکتورهایی باید اتفاق بیفتد؟
قدم اول شناخت سینما و روشنکردن هدف و خواسته ما از سینماست. بسیاری از مدیران ما سینما را نمیشناسند. مسئله بعدی هدفمان از داشتن سینماست. معلوم نیست وجوه آموزشی و تبلیغی سینما برای ما مهم است یا سرگرمی یا هر چیز دیگری. مثلا در فرانسه سیاست مشخص است: بسترسازی برای سینمای تجاری و حمایت از سینمای هنری. این مسئله در سینمای ما واضح نیست. دعوای چپ و راست که در همه زمینهها در کشور ما وجود دارد، در سینما هم محسوس است. سیاستگذاریهای ما همه نقصهای سیاستگذاری چپ و راست را دارد و فوایدشان را ندارد. ما ضعف شدیدی در تصمیمگیری داریم. مثلا یکی از رویکردهای سیاستگذاری مبتنیبر نخبگان است. در سینمای ایران اجماع و تعریفی درباره نخبگان وجود ندارد و معلوم نیست چه کسی در سینمای ایران نخبه است. این مسئله حتی درباره کیارستمی و فرهادی هم مطرح است. این مسئله فقط در بین مدیران نیست و در بین همه اهالی سینما وجود دارد. بحران دیگر نخبه ایدئولوژیک است و نوعی دیوارکشی نخبگانی وجود دارد و حمایت صرفا از کسانی اتفاق میافتد که به گروههای سیاسی خودی نزدیکند.
ما در سینمای ایران یک دوقطبی نهادی-جشنوارهای داریم که معطوف به همین دیوارکشی نخبگانی میشود و سیاستگذاری را دچار معضل کرده است. فیلمهایی که در زمینه ارتباطگرفتن با مردم، از فیلمفارسیها هم عقبتر هستند. نظرتان درباره این دوقطبی چیست؟
چیزی که مشخص است این است که سینمای ایران حیاتی بیمارگونه براساس این دوقطبی دارد. در دهههای 60 و 70 نهاد دولت تنها سیاستگذاربود و برخی سیاستها را پیش میبرد. این سیستم باعث ازبینرفتن سرمایه اجتماعی سینما شد. بعد از انقلاب بسیاری از مردم سنتی ایران وارد سینما شدند، اتفاقی که قبل از انقلاب ممکن نبود. بعد انقلاب، زنان و کودکان وارد سینما شدند، اما نهادگرایی سرمایه را از بین برد. بهمرور تکنولوژی و نهادهای رقیب سیاستگذاری سینمای ایران را دچار بحران و انشقاق کردند تا اینکه به دوقطبی رسیدیم که شما از آن گفتید.
به نظر شما آیا سینمای ایران صنعتی است؟ آیا سینمایی که سودش در تولید است –نه در فروش- میتواند صنعتی باشد؟
تا دهه 30 سینمایی در ایران وجود ندارد و فیلمهای اولیه فقط به درد مورخین میخورد. از دهه 30 کسی که به صنعتیشدن ایران فکر میکند، کوشان با پارس فیلم است. اما سینمای ایران در دهه 40 شکست میخورد که مرحوم فردین در کتاب خاطراتش به خوبی این شکست را توصیف میکند. سینمای ایران در دهه 50 به پایان رسید و صنعت سینما از بین رفت. این سینما مسائل بزرگی داشت. ازجمله اینکه زنان در سینمای قبل از انقلاب مشارکت نمیکردند. بعد از انقلاب هم صنعت سینما شکل نگرفت. چراکه ما بعد سینما ما با الگوی شوروی، نخواستیم صنعت داشته باشیم و خواستیم صرفا از سینما برای پیامدادن استفاده کنیم.
اما ما بعد از دهه 60 و پایان تفکرات چپ هم نتوانستیم به صنعت برسیم.
دولتهای دیگر هم کموبیش سینما را مدیومی تبلیغی دیدند. هیچوقت فارابی و بقیه نهادهای فیلمساز نگاه صنعتی نداشتند. بله، شاخهای از کسانی که جزء صنعت سینمای قبل از انقلاب بودند سعی میکردند صنعت را حفظ کنند، مثلا در دهه 60 فیلمسازانی مثل فخیمزاده سعی کرد صنعت را حفظ کند. اما او هم متوجه شد که تلویزیون جای بهتری برای کارکردن و پول درآوردن است.
چه نسبتی باید بین حاکمیت و بخش خصوصی در سینما وجود داشته باشد؟
اولین مسئله این است که ببینیم اصلا سینما به صنعت سینما اعتقاد دارد یا نه. قدم اول این است که معتمدین بیغرض سینما بنشینند و به این برسند که از سینما چه میخواهند. دولت باید با خودش چالشهای نظری را حل کند. آیا سینما میتواند ابزار تبلیغی ما باشد؟ من یک مثال میزنم. امریکا منفورترین کشور در بین کشورهای اسلامی وحتی جهان است، درحالیکه بزرگترین صنعت سینما را در تاریخ سینما داشته است. چرا سینما نتوانسته است امریکا را در جهان محبوب کند؟ پس هالیوود چه کار میکند؟ اگر سینما در این زمینه موفق بود، امروز نباید امریکا منفورترین کشور جهان میبود. همین بحث درباره سینمای دینی هم وجود دارد. آیا سینما میتواند به دیندار شدن ما کمک کند؟ ابتدا باید به این پرسشهای نظری پاسخ داد.
از کشورهای جهان اسلام گفتید. چرا ما جز مثالهای اندکی مثل «یوسف پیامبر» و «مختارنامه»، سهمی از ایران در بازار جهانی سینما –حداقل در جهان اسلام- نمیبینیم؟
ما باید در سیاستگذاری شناخت داشته باشیم که برای چه گروهی سیاستگذاری میکنیم. سینما یک وسیله سرگرمی است. «یوسف پیامبر» که از نظر قرآن احسنالقصص است، به این دلیل موفق میشود که میتواند مخاطب مسلمان را سرگرم کند. باید این موفقیتها را تحلیل کرد. «یوسف پیامبر» به وجه سرگرمی توجه میکند. باید دید مخاطب جهان اسلام چه میخواهد و کجای بازار جهان اسلام به ما تعلق دارد. ما در بسیاری از فیلمهای مذهبی وابسته شدیم به قرائتهای شیعی و مخاطب جهانی را از دست دادیم. چیزی که در «یوسف پیامبر» اتفاق نیفتاد. ما حتی در فیلممان درباره پیامبر اسلام هم نتوانستیم بیطرفی الرساله مصطفی عقاد را داشته باشیم.
سینما مدیومی است که جنسش سرگرمی است. اگر این ملاحظه نشود، سینما در مقابل ما مقاومت میکند. حتی اگر بخواهیم پیام بدهیم و اهداف ترویجی را دنبال کنیم، باید بعد سرگرمی باشد.
حتما همینطور است. باید الزامات سینما را شناخت. ایدئولوژِی نمیتواند بهشکل مستقیم جایی در سینما داشته باشد. شما اگر بتوانید در بازار حضور داشته باشید، خودبهخود ایدئولوژِیتان ترویج میشود. شما نیازمند به حضور هستید. اولویت در خود حضور در بازار است. این استراتژی طولانیتری است که شما بازار را در اختیار داشته باشید و بعد به مراحل بعد فکر کنید.
یکی از عواملی که سیاستگذاری در سینمای ایران را مخدوش کرده است، جشنوارهها هستند. جشنواره فجر که بیشتر یک جشن است، اما درمقابل، جشنوارههای خارجی به نظر میرسد که دارند برای سینمای ایران ریلگذاری میکنند.
جشنواره داخلی ما واقعا جشن است. از ابتدا هم همین بوده است. کارکرد جشنواره در جهان این بوده است که بخشی از آثاری که دیده نمیشوند را به نمایش میگذاشتند. هنوز هم اینچنین است اگر اسکار را فاکتور بگیریم. جشنواره فیلم تهران قبل از انقلاب در این زمینه موفق بود. اما جشنواره فجر هیچ سازوکاری ندارد. در بعضی دورهها فیلمهایی بودهاند که همه جوایز را گرفتهاند جز بهترین فیلم را. بهترین فیلم ایدئولوژیک انتخاب شده است. از ابتدا سیاست ما در جشنواره مخدوش بوده است. به همین دلیل این جشنواره معنای خود را از دست داده و از رونق افتاده است. امروز منت فیلمهای کمدی را میکشند که به جشنواره فجر بیاید، با اینکه قبلا این فیلمها اصلا به فجر راه داده نمیشدند. در کشورهای دیگر، جشنواره قرار است فیلم هنری را حمایت کند. درباره این هم باید صحبت کنم –بهعنوان کسی که همه فیلمهای مهم جشنوارههای جهان را چهل سال است که میبینم- که دو نوع فیلمساز در نسبت با جشنواره داریم. عدهای به جشنوارهها اعتبار میدهند –مثل کوروساوا- و عدهای هم اعتبارشان را از جشنوارهها میگیرند. دسته دوم به جشنوارهها وابستگی دارند. مثل هو سانگ سو فیلمساز کره جنوبی. برخی از سینماگران ما نیز به سینما وابسته هستند و از آن اعتبار میگیرند. ما گرفتار بخشی هستیم که هیچ ابزاری برای بقا جز جشنواره ندارد. این جریان به جشنواره نیاز دارند و حتی تندتر؛ زندگی انگلی دارند. آنها یک سیاست دارند و این فیلمسازان باید خود را با آن سیاستها تطبیق دهند. البته این یک بیماری جهانی است. جشنوارهگرایی باعث شده بازی اکران و تماشاگر را حتی فیلمسازان مهمی مثل جارموش ببازند.
عدهای از مدیران با اشاره به کمدیهای نازل از پویایی صنعت ایران میگویند. آیا این گزاره را قبول دارید؟ اصلا چرا فیلمهای کمدی اینچنینی این میزان فروش دارند؟
پویایی سینما بحث نسبی است. هر صنعتی باید جایگاه خود را بداند و رقبایش را بشناسد. در کشوری که یکسوم شهرهایش سالن سینما ندارد، نمیتوان از صنعت گفت. پرفروشترین فیلم سال 120 میلیارد تومان فروخته است. یک سوم این عدد سود است یعنی 40 میلیارد. شما به من بگویید؛ این 40 میلیارد برای یک قطعهساز خودرو، طلافروش یا تاجر چقدر پول است؟ با این عدد میتوان یک مغازه معمولی در تهران خرید. گردش مالی سینمای کره جنوبی 1.8 میلیارد دلار است. این اعداد غیرقابل مقایسه هستند. چطور میشود از صنعتی گفت که سود پرفروشترین فیلمش 300 هزار دلار است؟ درباره کمدیها هم باید گفت که این فیلمها موفقند چون خارج از سیاستگذاریها قرار میگیرند. کمدی جایی ایستاده است که برنامهریزی در آنجا وجود ندارد. سینمای بازار آزاد ما همین کمدیها هستند. در سینمای ایران جایی که سیاستگذاری وجود ندارد، اقتصاد وجود دارد. بگذارید مثالی بزنم. در شوروی افراد باید تا ساعت مقرری روی زمینهای کشاورزی دولتی کار کنند. آنها اجازه داشتند بعد از ساعت کاری، در باغچههای چند متر مربعی و کوچک خانههایشان کشاورزی کنند. نقل است که 90 درصد محصول کشاورزی شوروی حاصل کشاورزی در همین باغچههای کوچک بوده است. وقتی سیاستگذاری جواب نمیدهد، بخشهای خارج از سیاستگذاری شکوفاتر است. سینمای کمدی از نبردهای سیاسی کنار کشیده است و بدون حاشیه کار میکند.
بهعنوان سوال آخر؛ اگر شما سیاستگذار سینمای ایران بودید، چه اصلاحاتی در این سینما انجام میدادید؟
بهقول علی حاتمی ما همه عمر دیر رسیدیم. در همین لحظه که حرف میزنیم، سینما دچار بحران جدی است و بسیاری از پایان سینما میگویند. برادران وارنر که معروفترین و باسابقهترینها هستند، کمپانی خود را به نتفلیکس فروختند. سینما دیگر آن ابزار برنده نیست و عصرش گذشته است. این را فیلمسازان بزرگ میگویند. اسکورسیزی میگوید من دیگر برای دیدن فیلم به سالن سینما نمیرویم. تماشاگر سینما دیگر با ذوق و شوق تماشاگر چند دهه پیش در سالن نمینشیند. سیاستگذار امروز باید بداند که زمین بازیاش در سینما کوچکتر شده است. برای سیاستگذاری ابتدا باید دید قرار است با سینما چه کنیم؟ نهاد گرایی کنیم؟ نخبهگرایی کنیم یا منافع جمعی را در نظر بگیریم؟ ابتدا باید فهمی حداقلی در سینما داشته باشیم. ما سینما را اسیر کردهایم، در هیچجای دنیا این همه وزیر و وکیل و… در باره سینما اظهارنظر نمیکند. ما در سینمای ایران باید بهسمت ظرفیتهای ملی برویم و همان نگاه را به سینما داشته باشیم که به فرش داریم. در زمینه فرش ما میدانیم توانایی داریم و در جهان هم مشتریهایی هستند که بهدنبال فرش ما میآیند. با سینما باید مثل پسته و فرش و خاویار برخورد کنیم. ما ایرانیها در سینما استعداد داریم. شاید در موسیقی، تئاتر یا رمان استعداد نداشته باشیم، اما ما مردمانی هستیم که عرضه فیلمسازی داریم. باید این را بهعنوان ظرفیتی برای ارزآوری، کارآفرینی و بالابردن درآمد ملی ببینیم. حالا در کنارش میتوانیم به شعارها و ارزشهایمان هم توجه داشته باشیم. سینمای ایران مزیتهای نسبی ارزشمندی دارد. ما میتوانیم فیلمهایی بسازیم که یک مادر اردنی گریه کند، یک زن عربستانی با فیلم همراهی کند و…. . این چیزی بود که در فیلمفارسی رگههایی از آن دیده میشد، فقط آنها در پرداخت و اجرا ناتوان بودند. باید به این سمت برویم که بتوانیم این صنعت را با این نیت که جوانان زیادی درگیر آن هستند، پیش ببریم. ما در ایران سینمایی داریم که نزدیک به یک میلیون نفر با آن درگیرند. ایرانیها فیلمبین هستند و سیاستگذاری درست در سینما هنوز میتواند نتایج مفیدی بهدنبال داشته باشد. به نظرم باید کار را به آدمهای بازاری سپرد و تفکر تجاری را وارد کار کنیم. باید از آنها بخواهیم که میخواهیم به پول برسیم. صنعت که راه بیفتد، نتایج مثبت بعدی را در پی خواهد داشت.
یعنی سعی نکنیم چرخ را از ابتدا اختراع کنیم. سینما را بهعنوان یک مدیوم سرگرمی بپذیریم و بهسمت یک سینمای ملی برویم.
بله. بهسمت سینمای ملی برویم، اما دولت در یک کوچه خلوت، باید هوای سینمای مستقل را داشته باشد. اما باید بین سینمای مستقل و تجاری دیوار کشید. وقتی دولت برای سینمای هنری بودجه میگذارد، اهالی تجاری سینما هم بودجه را بو میکشند و میآیند این طرف. باید جایی برای کیارستمیها، اصلانیها و مکریها وجود داشته باشد. آثار این افراد ویترین سینمای کشور ما هستند و باید حفظ شوند. منظور من این نیست که سر تا پای سینمای ایران تجاری بشود. سینمای هنری، اعتبار سینمای ماست و باید در کنار سینمای تجاری به حیات خود ادامه بدهد. ما فیلمهایی ساختهایم که در سینمای جهان اثر داشتهاند. مثل سینمای کیارستمی که اکرانش مثلا در آرژانتین، موج ساخت فیلمهای هنری در این کشور را راه انداخت. حتی این سینما هم میتواند بازار خود را داشته باشد. کاری که کره جنوبی میکند این است که همزمان با رونق سینمای تجاری، سینمای هنری و جشنوارهای خود را هم حفظ میکند. مدل کره جنوبی مدل خوبی است. حتی دولت برای فیلمهای ایدئولوژیک خودش هم این کار را بکند و حسابشده و روی برنامه کار کند. من لیست تولیدیهای امسال فارابی را دیدم، اصلا معلوم نیست فارابی دارد چه کار میکند و چه سیاستی را در پیش گرفته است. نه تکلیف تولید مشخص است و نه تکلیف اکران و نه تکلیف پخش.
به عنوان جمعبندی اگر مطلبی مدنظرتان هست، بفرمایید.
من سعی کردم توضیح بدهم که در جاهای دیگر چطور بازی میکنند. کشورهای صاحب سینما روش و سیاستگذاری مشخصی دارند. سینما اصلا چیز مهمی نیست. اگر سینما در ایران مهم است به این دلیل است که ما فیلمساز هستیم. این بحث در سوئد و نروژ و فنلاند نمیتواند اتفاق بیفتد. اما ما ملتی هستیم عاشق سینما. من بهعنوان معلم دانشگاه وقتی میبینم بچههایی از آنسوی کشور خود را چطور به مصاحبه برای قبولی در دانشگاه میرسانند، تعجب میکنم. سینما مهم است، چون مردم آن را دوست دارند. بسیاری از کشورهای فوق پیشرفته دنیا سینما ندارند، اما ما داریم. باید قدر این سرمایه را بدانیم.



