طرح کلان سیاسی؛ گمشده اندیشکدهها
حبیباله ظفریان، دغدغه بازسازی زیستبوم اندیشکدهای ایران برای پیشبرد توسعه کشور را از دو راه ممکن میداند: گفتوگوی بیناندیشکدهای و تقویت مبانی نظری.
اندیشکدهها، بهعنوان نهادهای اندیشهورز و سیاستپژوه، در طول دهههای اخیر وارد فضای حکمرانی ایران شدهاند تا راهکارهایی برای مسائل دیرپای کشور ارائه دهند. با وجود حضور نسبتا گسترده این نهادها در دولت، مجلس و حتی قوه قضائیه، بازخوردهای عملی محدود بوده و تاثیرگذاری آنها کمتر از انتظار است. بررسی وضعیت اندیشکدهها نشان میدهد که چالش اصلی در ظرفیت جذب حاکمیت نیست، بلکه در ضعف صورتبندی مسائل و فقدان طرح کلان سیاسی مشخص است. حبیباله ظفریان با تحلیل این وضعیت، به دلایل ناکامی اندیشکدهها و الزامات بازسازی زیستبوم اندیشهورزی کشور میپردازد.
اندیشکدهها از ابتدای شکلگیری در ایران، کارویژهای مشخص داشتند: تولید راهکارهای سیاستی برای حل مسائل کشور. اما مواجهه آنها با مسائل، اغلب محدود به بازتولید مشکلات موجود و پرداختن به ابعاد خرد مسائل بوده است. مسائلی مانند ارز، تورم، انرژی، خودرو، آب و مسکن که ریشهای چنددههای دارند، همچنان بدون یک چارچوب کلان و متصل به یک طرح جامع سیاسی مورد بررسی قرار میگیرند.
تجربه حضور اندیشکدهها در دولت سیزدهم و مجلس یازدهم نشان داد که دسترسی مستقیم به مراکز تصمیمگیری بهتنهایی کافی نیست. حتی با توان بالای نیروی انسانی و تعهد اندیشکدهها، پراکندگی مسئلهشناسی، جزءگرایی و فقدان طرح کلان، مانع اثرگذاری واقعی آنها شده است. توصیههای جداگانه اندیشکدهها درباره موضوعاتی چون مسکن، خودرو یا اصلاح یارانهها، در ساختاری حکمرانی که فاقد یک ایده محوری است، به نتیجه قابلتوجهی نرسیده است.
یکی از ضعفهای اصلی، تمرکز بر «مسئلهمحوری خرد» و غفلت از «طرح کلان سیاسی» است. اندیشکدهها باید ابتدا چارچوب نظری و استراتژیک مشخصی برای پیشبرد کشور داشته باشند؛ سپس مسائل خرد در دل این طرح کلان معنی پیدا میکنند و راهکارهای ارائهشده هماهنگ و اثرگذار خواهند بود. در غیر این صورت، مسائل خرد مستقل از یکدیگر تحلیل میشوند و حل آنها تغییر جدی در مسیر توسعه کشور ایجاد نمیکند.
بازسازی زیستبوم اندیشکدهای نیازمند دو اقدام همزمان است: اول، گفتوگوی درونی و نقد مستمر جریان اندیشگاهی درباره روشهای مسئلهشناسی، اولویتبندی مسائل و ارتباط با ساختار اجرایی؛ دوم، تقویت مبانی نظری و پژوهشهای تئوریک به منظور طراحی طرح کلان سیاسی. تنها با چنین بازنگری، اندیشکدهها میتوانند از مرحله تولید ایدههای پراکنده عبور کرده و به نهادهای اثرگذار سیاستگذاری تبدیل شوند.
در نهایت، تحقق ظرفیت کامل اندیشکدهها منوط به ایجاد تعامل راهبردی با حاکمیت، شفافیت در نقشها و استقلال عملی این نهادهاست. با فراهمشدن این زیرساختها و تقویت گفتوگو میان اندیشکدهها، میتوان امید داشت که جریان اندیشهورز ایران، از وضعیت کنونی جزیرهای و پراکنده به یک جریان منسجم، راهبردی و تاثیرگذار در حکمرانی ملی تبدیل شود.



