اخبارپیشنهاد سردبیریادداشت سیاستی

سناریوهای جایگزین پترودلار

یادداشت اندیشکده حکمرانی مصاف درباره سناریوهای جایگزین برای نظام تسویه انرژی جهانی

✍️ امیرحسین رائفی‌پور، اندیشکده حکمرانی مصاف 

1. مقدمه

بازار جهانی انرژی طی بیش از پنج دهه گذشته به‌طور ساختاری با دلار آمریکا گره خورده است؛ پدیده‌ای که در ادبیات اقتصاد سیاسی بین‌الملل به «پترودلار» شهرت یافته و به‌عنوان یکی از ارکان هژمونی مالی ایالات متحده شناخته می‌شود. از دهه ۱۹۷۰ و پس از توافقات میان آمریکا و تولیدکنندگان اصلی نفت، به‌ویژه در چارچوب OPEC، دلار به ارز غالب در قیمت‌گذاری و تسویه معاملات نفتی تبدیل شد. این سازوکار نه‌تنها موجب تقویت تقاضای جهانی برای دلار شد، بلکه به ایالات متحده امکان داد تا از طریق چرخه بازگشت دلارهای نفتی (Petrodollar Recycling)، کسری‌های مالی خود را با هزینه‌ای پایین‌تر تأمین کند (Krugman, 1984; Cohen, 2009). در نتیجه، وابستگی بازار انرژی به دلار به یکی از ستون‌های اصلی نظم مالی بین‌المللی تبدیل شده است.

در این میان، تنگه هرمز به‌عنوان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های ژئوپلیتیکی جهان، نقش تعیین‌کننده‌ای در پایداری این نظم ایفا می‌کند. حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت از این مسیر عبور می‌کند و هرگونه اختلال در آن می‌تواند به‌سرعت به شوک‌های قیمتی و بی‌ثباتی در بازارهای جهانی منجر شود (Energy Information Administration, 2023). اهمیت این تنگه صرفاً به حجم انتقال انرژی محدود نمی‌شود، بلکه به‌دلیل قرار گرفتن در تقاطع منافع قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی، به ابزاری برای اعمال نفوذ ژئو‌اقتصادی نیز تبدیل شده است (Cordesman, 2016). به‌ویژه در سال‌های اخیر، نقش ایران در مدیریت و کنترل این گذرگاه، ابعاد جدیدی از پیوند میان امنیت انرژی و سیاست پولی بین‌المللی را برجسته کرده است.

تحولات ژئوپلیتیکی اخیر، از جمله تشدید تنش‌ها در خلیج فارس و افزایش نااطمینانی نسبت به امنیت مسیرهای انتقال انرژی، پرسش‌های جدی درباره پایداری نظم پترودلار مطرح کرده‌اند. برخی تحلیل‌ها نشان می‌دهند که استفاده فزاینده از ابزارهای ژئوپلیتیکی در کنترل جریان انرژی، کشورها را به سمت تنوع‌بخشی در ارزهای تسویه و کاهش وابستگی به دلار سوق داده است (Tooze, 2022; Eichengreen, 2011). هم‌زمان، قدرت‌های نوظهور اقتصادی با بهره‌گیری از ظرفیت‌های مالی و تجاری خود در تلاش‌اند تا نقش ارزهای جایگزین را در بازار انرژی تقویت کنند. این روندها در کنار پیشرفت‌های فناوری مالی و ظهور ارزهای دیجیتال دولتی، چشم‌انداز گذار تدریجی از نظم تک‌ارزی به نظامی چندارزی یا حتی پسا‌دلاری را تقویت کرده‌اند.

بر این اساس، مقاله حاضر در پی پاسخ به این سؤال اساسی است که:

آیا نظم پترودلار در آستانه فروپاشی قرار دارد و در صورت تضعیف آن، چه جایگزین‌هایی از نظر ساختاری و عملیاتی قابلیت شکل‌گیری دارند؟

پاسخ به این پرسش مستلزم بررسی هم‌زمان متغیرهای ژئوپلیتیکی، اقتصادی و نهادی است و می‌تواند درک دقیق‌تری از مسیرهای تحول نظم مالی بین‌المللی در عصر گذار فراهم آورد.

2. چارچوب نظری

تحلیل پویایی‌های مرتبط با پترودلار و امکان گذار از آن، مستلزم اتکا به چارچوب‌های نظری در حوزه International Political Economy است؛ حوزه‌ای که به‌طور نظام‌مند به بررسی تعامل میان قدرت سیاسی، ساختارهای اقتصادی و نهادهای بین‌المللی می‌پردازد. در این چارچوب، پول و به‌ویژه ارزهای بین‌المللی، نه صرفاً ابزارهای مبادله، بلکه تجلی قدرت ساختاری دولت‌ها در نظام جهانی تلقی می‌شوند (Strange, 1994). از این منظر، سلطه دلار در بازار انرژی را باید در پیوند با ظرفیت‌های نهادی، نظامی و ژئوپلیتیکی ایالات متحده تحلیل کرد.

یکی از مفاهیم کلیدی در این حوزه، «هژمونی ارزی» (Monetary Hegemony) است. این مفهوم به وضعیتی اشاره دارد که در آن یک ارز ملی به‌واسطه اعتماد جهانی، عمق بازارهای مالی، و حمایت سیاسی-نظامی دولت صادرکننده، به ارز غالب در تجارت و ذخایر بین‌المللی تبدیل می‌شود (Kindleberger, 1973; Cohen, 2015). در چنین شرایطی، کشور هژمون از مزایایی همچون «امتیاز گزاف» (Exorbitant Privilege) برخوردار می‌شود؛ به این معنا که می‌تواند کسری‌های خارجی خود را از طریق انتشار پول تأمین کرده و هزینه‌های تعدیل اقتصادی را به سایر کشورها منتقل کند (Eichengreen, 2011). پترودلار را می‌توان یکی از مهم‌ترین مصادیق عملی هژمونی ارزی دانست که از طریق پیوند میان دلار و بازار جهانی نفت تثبیت شده است.

در سطحی عمیق‌تر، ادبیات International Political Economy بر پیوند ساختاری میان انرژی، امنیت و پول تأکید دارد. انرژی به‌عنوان کالایی استراتژیک، همواره در کانون رقابت‌های ژئوپلیتیکی قرار داشته و کنترل بر منابع و مسیرهای انتقال آن، به‌طور مستقیم با قدرت امنیتی دولت‌ها گره خورده است (Yergin, 2011). از سوی دیگر، نحوه قیمت‌گذاری و تسویه معاملات انرژی، به تعیین نقش ارزها در نظام مالی جهانی کمک می‌کند. به بیان دیگر، امنیت عرضه انرژی می‌تواند تقاضا برای یک ارز خاص را تقویت کند و بالعکس، سلطه یک ارز می‌تواند ساختار بازار انرژی را شکل دهد. این تعامل سه‌گانه، بنیان نظری تحلیل پترودلار و جایگزین‌های احتمالی آن را تشکیل می‌دهد.

برای تبیین امکان گذار از نظم پترودلار، نظریه‌های «گذار هژمونیک» (Hegemonic Transition) نیز اهمیت ویژه‌ای دارند. بر اساس این نظریه‌ها، نظم بین‌المللی زمانی دستخوش تحول می‌شود که شکاف میان قدرت هژمون مسلط و قدرت‌های در حال صعود کاهش یابد (Gilpin, 1981; Keohane, 1984). در چنین شرایطی، نهادها، قواعد و حتی ارزهای مسلط ممکن است دچار تغییر شوند. برخی پژوهش‌ها نشان می‌دهند که ظهور قدرت‌های اقتصادی جدید، به‌ویژه در آسیا، همراه با تضعیف نسبی موقعیت اقتصادی و مالی ایالات متحده، می‌تواند زمینه‌ساز گذار تدریجی از یک نظام تک‌قطبی به نظمی چندقطبی در حوزه پولی باشد (Subramanian, 2011).

با این حال، ادبیات موجود تأکید می‌کند که گذار از هژمونی ارزی، فرآیندی تدریجی، پیچیده و وابسته به اعتماد نهادی است. حتی در صورت کاهش قدرت نسبی هژمون، جایگزینی کامل یک ارز مسلط مستلزم وجود زیرساخت‌های مالی عمیق، بازارهای سرمایه کارآمد، و پذیرش گسترده بین‌المللی است (Cohen, 2009). از این رو، تحلیل آینده پترودلار باید نه‌تنها بر تغییرات ژئوپلیتیکی، بلکه بر ظرفیت‌های نهادی و مالی ارزهای جایگزین نیز متمرکز باشد.

بر این اساس، چارچوب نظری این مقاله بر سه محور استوار است:

  • تحلیل هژمونی ارزی به‌عنوان تجلی قدرت ساختاری،
  • بررسی پیوند متقابل انرژی، امنیت و پول،
  • به‌کارگیری نظریه‌های گذار هژمونیک برای تبیین سناریوهای تحول نظم مالی بین‌المللی.

3. تاریخچه و سازوکار پترودلار

نظام پترودلار به‌عنوان یکی از ارکان کلیدی نظم مالی بین‌المللی معاصر، در بستر تحولات ژئوپلیتیکی و اقتصادی دهه ۱۹۷۰ شکل گرفت. فروپاشی نظام Bretton Woods System collapse 1971 و پایان قابلیت تبدیل دلار به طلا، ایالات متحده را با چالش جدی در حفظ تقاضای جهانی برای دلار مواجه ساخت (Eichengreen, 2011). در چنین شرایطی، شوک نفتی ۱۹۷۳ و افزایش چشمگیر قیمت نفت، فرصتی راهبردی برای بازتعریف نقش دلار در اقتصاد جهانی فراهم کرد. بر این اساس، ایالات متحده با بهره‌گیری از ظرفیت‌های سیاسی و امنیتی خود، به‌سوی ایجاد پیوندی ساختاری میان دلار و بازار جهانی نفت حرکت کرد.

در این چارچوب، OPEC نقشی محوری در تثبیت نظم پترودلار ایفا نمود. این سازمان که متشکل از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نفت جهان است، با اتخاذ سیاست قیمت‌گذاری نفت بر پایه دلار، عملاً این ارز را به واحد غالب در معاملات انرژی تبدیل کرد (Yergin, 2011). افزایش درآمدهای نفتی کشورهای عضو، منجر به شکل‌گیری پدیده «بازیافت پترودلارها» (Petrodollar Recycling) شد؛ به این معنا که مازاد درآمدهای نفتی در قالب سرمایه‌گذاری در بازارهای مالی غرب، به‌ویژه ایالات متحده، مجدداً به چرخه اقتصاد جهانی بازمی‌گشت (Krugman, 1984). این فرآیند نه‌تنها به تعمیق بازارهای مالی دلاری کمک کرد، بلکه وابستگی متقابل میان تولیدکنندگان نفت و نظام مالی آمریکا را تقویت نمود.

یکی از عناصر تعیین‌کننده در پایداری این نظام، توافقات امنیتی-اقتصادی میان ایالات متحده و کشورهای کلیدی خلیج فارس، به‌ویژه عربستان سعودی، بوده است. بر اساس این توافقات که به‌صورت ضمنی و در قالب همکاری‌های راهبردی شکل گرفت، ایالات متحده امنیت رژیم‌های تولیدکننده نفت را تضمین می‌کرد و در مقابل، این کشورها متعهد به قیمت‌گذاری نفت بر پایه دلار و سرمایه‌گذاری مازاد درآمدهای خود در دارایی‌های دلاری می‌شدند (Spiro, 1999; Bronson, 2006). این پیوند میان امنیت و پول، بنیان نهادی پترودلار را شکل داد و آن را به یکی از پایدارترین سازوکارهای اقتصادی-سیاسی در نظام بین‌الملل تبدیل کرد.

نقش دلار در تثبیت بازار جهانی نفت نیز فراتر از یک ابزار تسویه ساده است. استفاده گسترده از دلار در معاملات انرژی، به کاهش هزینه‌های مبادله، افزایش شفافیت قیمتی و تعمیق بازارهای مالی مرتبط با نفت انجامیده است (Cohen, 2009). علاوه بر این، تسلط دلار به ایالات متحده این امکان را داده است تا از ابزارهای مالی، از جمله تحریم‌ها و کنترل دسترسی به نظام بانکی بین‌المللی، به‌عنوان اهرم‌های سیاست خارجی بهره‌برداری کند (Tooze, 2022). در نتیجه، پترودلار نه‌تنها یک پدیده اقتصادی، بلکه یک سازوکار ژئوپلیتیکی برای اعمال قدرت در سطح جهانی محسوب می‌شود.

با این حال، این نظام همواره در معرض چالش‌هایی قرار داشته است؛ از جمله تلاش برخی کشورها برای قیمت‌گذاری نفت با ارزهای جایگزین، نوسانات بازار انرژی، و تغییر در توازن قدرت جهانی. با وجود این چالش‌ها، پترودلار به‌واسطه شبکه‌ای از نهادهای مالی، توافقات امنیتی و اعتماد بین‌المللی، توانسته است جایگاه مسلط خود را تا دهه‌های اخیر حفظ کند. درک دقیق این سازوکار تاریخی، پیش‌نیاز تحلیل تحولات کنونی و ارزیابی امکان گذار به نظم‌های پولی جایگزین است.

4. بحران‌های جدید و تضعیف پترودلار

در دهه‌های اخیر، مجموعه‌ای از تحولات ژئوپلیتیکی و اقتصادی، پایداری نظام پترودلار را با چالش‌های فزاینده‌ای مواجه ساخته است. از جمله مهم‌ترین این تحولات، تشدید جنگ‌ها و تنش‌های منطقه‌ای در خاورمیانه است که به‌عنوان قلب ژئوپلیتیکی بازار انرژی، نقش تعیین‌کننده‌ای در ثبات عرضه جهانی نفت دارد. بی‌ثباتی‌های ناشی از درگیری‌های نظامی، حملات به زیرساخت‌های انرژی و تهدید مسیرهای حیاتی انتقال نفت، به افزایش نااطمینانی در بازارهای جهانی منجر شده و وابستگی به یک نظام ارزی واحد را به‌طور فزاینده‌ای پرریسک جلوه داده است (Yergin, 2011; Klare, 2012). این شرایط، زمینه را برای بازاندیشی در سازوکارهای تسویه انرژی فراهم کرده است.

در این میان، ایران به‌عنوان یکی از بازیگران کلیدی در معادلات ژئوپلیتیکی انرژی، نقش برجسته‌ای در شکل‌دهی به این تحولات ایفا می‌کند. موقعیت راهبردی ایران در مجاورت تنگه هرمز، به این کشور امکان داده است تا به‌طور بالقوه بر جریان بخش قابل‌توجهی از صادرات نفت جهان تأثیر بگذارد. در شرایط تشدید تنش‌ها، استفاده از ابزار «کنترل یا تهدید به اختلال در عبور انرژی» به‌عنوان یک اهرم ژئو‌اقتصادی، می‌تواند پیامدهایی فراتر از بازار نفت داشته و بر ساختار نظام پولی بین‌المللی نیز اثرگذار باشد (Cordesman, 2016). به بیان دیگر، هرگونه بی‌ثباتی در این گلوگاه حیاتی، مستقیماً بر اعتماد به سازوکارهای موجود تسویه ارزی، از جمله پترودلار، تأثیر می‌گذارد.

هم‌زمان با این تحولات، رفتار خریداران عمده آسیایی نیز دستخوش تغییر شده است. کشورهایی نظیر چین و هند، که از بزرگ‌ترین واردکنندگان انرژی جهان به‌شمار می‌روند، در سال‌های اخیر به‌دنبال تنوع‌بخشی به سبد ارزی خود و کاهش وابستگی به دلار بوده‌اند (Subramanian, 2011). این کشورها با توسعه سازوکارهای پرداخت دوجانبه، استفاده از ارزهای ملی در تجارت انرژی، و ایجاد زیرساخت‌های مالی جایگزین، تلاش کرده‌اند ریسک‌های ناشی از تحریم‌ها و نوسانات ارزی را کاهش دهند. چنین روندی، به‌تدریج از انحصار دلار در بازار انرژی کاسته و زمینه را برای ظهور نظام‌های چندارزی فراهم می‌کند.

از منظر نظری، شوک‌های عرضه در بازار انرژی می‌توانند پیامدهای عمیقی برای نظام پولی جهانی داشته باشند. بر اساس ادبیات اقتصاد بین‌الملل، افزایش ناگهانی قیمت نفت و اختلال در عرضه، منجر به انتقال ثروت به کشورهای صادرکننده و تغییر در الگوهای جریان سرمایه می‌شود (Hamilton, 2009). در چارچوب پترودلار، این شوک‌ها معمولاً به تقویت تقاضا برای دلار منجر می‌شدند، زیرا درآمدهای نفتی به‌طور عمده در دارایی‌های دلاری سرمایه‌گذاری می‌شد. با این حال، در شرایط کنونی که گزینه‌های جایگزین در حال شکل‌گیری هستند، این رابطه در حال تضعیف است. اگر صادرکنندگان انرژی تصمیم بگیرند درآمدهای خود را به ارزهای دیگر نگهداری یا سرمایه‌گذاری کنند، شوک‌های عرضه می‌توانند به‌جای تقویت، به تضعیف جایگاه دلار منجر شوند (Eichengreen, 2011).

در مجموع، ترکیب بحران‌های ژئوپلیتیکی، تغییر در رفتار بازیگران کلیدی و تحول در سازوکارهای مالی، نشان‌دهنده ورود نظام پترودلار به مرحله‌ای از «فرسایش تدریجی» است. هرچند این نظام همچنان از مزایای ساختاری قابل‌توجهی برخوردار است، اما روندهای جاری حاکی از آن است که تداوم بی‌ثباتی در بازار انرژی می‌تواند به تسریع گذار به نظم‌های پولی جایگزین بینجامد.

5. مطالعه موردی: نقش ایران در مهندسی ژئو‌اقتصادی انرژی

در چارچوب تحولات اخیر نظام انرژی و پولی جهان، ایران به‌عنوان یکی از بازیگران کلیدی، ظرفیت‌های منحصربه‌فردی برای اثرگذاری بر پیوند میان ژئوپلیتیک و اقتصاد انرژی در اختیار دارد. این ظرفیت‌ها را می‌توان در قالب مجموعه‌ای از «ابزارهای قدرت» تحلیل کرد که شامل موقعیت جغرافیایی، توانمندی‌های نظامی و شبکه‌های منطقه‌ای است. ترکیب این عوامل، به ایران امکان می‌دهد تا از قدرت سخت (Hard Power) به‌عنوان اهرمی برای شکل‌دهی به ترتیبات ژئو‌اقتصادی بهره‌برداری کند.

نخست، موقعیت جغرافیایی ایران در مجاورت تنگه هرمز، یکی از مهم‌ترین منابع قدرت ساختاری این کشور محسوب می‌شود. این گذرگاه باریک دریایی که بخش قابل‌توجهی از صادرات نفت جهان از آن عبور می‌کند، به‌عنوان یک «گلوگاه استراتژیک» در نظام انرژی جهانی شناخته می‌شود (Energy Information Administration, 2023). تسلط جغرافیایی بر این مسیر، به ایران امکان می‌دهد تا در شرایط بحرانی، بر جریان عرضه انرژی تأثیرگذار باشد و از این طریق، در معادلات ژئوپلیتیکی نقش‌آفرینی کند. در ادبیات International Political Economy، چنین موقعیتی به‌عنوان «قدرت گلوگاهی» (Chokepoint Power) شناخته می‌شود که می‌تواند به اهرمی برای کسب امتیازات اقتصادی و سیاسی تبدیل شود.

دوم، ظرفیت‌های نظامی ایران به‌ویژه در حوزه جنگ نامتقارن دریایی، مکمل این مزیت جغرافیایی است. توانایی ایجاد اختلال در مسیرهای کشتیرانی، استقرار سامانه‌های موشکی ساحل‌به‌دریا و استفاده از تاکتیک‌های نامتقارن، به ایران این امکان را می‌دهد که حتی در برابر قدرت‌های بزرگ دریایی، هزینه‌های امنیتی قابل‌توجهی ایجاد کند (Cordesman, 2016). این ظرفیت‌ها، نه‌تنها بازدارندگی نظامی ایجاد می‌کنند، بلکه به‌طور غیرمستقیم بر محاسبات اقتصادی بازیگران بازار انرژی نیز اثرگذار هستند؛ به‌گونه‌ای که ریسک‌های ژئوپلیتیکی در قیمت‌گذاری نفت و انتخاب مسیرهای تجاری لحاظ می‌شود.

سوم، شبکه‌های منطقه‌ای و پیوندهای ژئوپلیتیکی ایران در خاورمیانه، بعد دیگری از قدرت این کشور را تشکیل می‌دهند. این شبکه‌ها که شامل روابط با بازیگران دولتی و غیردولتی در منطقه است، به ایران امکان می‌دهند تا دامنه تأثیرگذاری خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی گسترش دهد (Valbjørn & Bank, 2012). در چارچوب ژئو‌اقتصادی، این شبکه‌ها می‌توانند به‌عنوان ابزارهایی برای اعمال فشار غیرمستقیم بر زیرساخت‌های انرژی، مسیرهای انتقال و حتی تصمیمات اقتصادی سایر کشورها عمل کنند.

یکی از مهم‌ترین تجلی‌های عملی این ابزارهای قدرت، سیاست «کنترل گزینشی عبور» در تنگه هرمز است. این سیاست به معنای اعمال سطحی از تفکیک میان بازیگران مختلف در دسترسی به مسیرهای انتقال انرژی است؛ به‌گونه‌ای که عبور کشتی‌ها می‌تواند تحت تأثیر ملاحظات سیاسی و اقتصادی قرار گیرد. چنین رویکردی، در صورت تحقق، می‌تواند به ابزاری برای «مهندسی جریان انرژی» تبدیل شود و حتی بر نحوه تسویه معاملات نفتی تأثیر بگذارد. به بیان دیگر، کنترل فیزیکی بر جریان انرژی می‌تواند به کنترل بر «شرایط مبادله» (Terms of Trade) و در نهایت، به نفوذ در نظام پولی بین‌المللی منجر شود (Strange, 1994).

در این چارچوب، یک فرصت راهبردی برای ایران شکل می‌گیرد:  تبدیل قدرت سخت به قدرت مالی (Financial Power). اگر ایران بتواند از موقعیت ژئوپلیتیکی خود برای تأثیرگذاری بر سازوکارهای تسویه انرژی استفاده کند—برای مثال از طریق تشویق به استفاده از ارزهای جایگزین یا ایجاد ترتیبات پرداخت دوجانبه—می‌تواند نقش فعال‌تری در بازتعریف نظم پولی ایفا کند. این فرآیند، مصداقی از «تبدیل قدرت» (Power Conversion) است که در آن منابع مادی به نفوذ نهادی و مالی تبدیل می‌شوند (Keohane & Nye, 2012).

با این حال، تحقق این ظرفیت‌ها مستلزم مدیریت دقیق ریسک‌ها نیز هست. استفاده بیش از حد از ابزارهای ژئوپلیتیکی می‌تواند به واکنش‌های متقابل، از جمله افزایش فشارهای اقتصادی یا نظامی، منجر شود. بنابراین، موفقیت در مهندسی ژئو‌اقتصادی انرژی نیازمند ترکیبی از قدرت سخت، دیپلماسی هوشمند و طراحی نهادی کارآمد است. در مجموع، مطالعه موردی ایران نشان می‌دهد که چگونه یک بازیگر منطقه‌ای می‌تواند از موقعیت جغرافیایی و ظرفیت‌های امنیتی خود برای اثرگذاری بر ساختارهای کلان اقتصاد جهانی بهره‌برداری کند.

6. سناریوهای جایگزین پترودلار

در پرتو تحولات ژئوپلیتیکی و مالی اخیر، ادبیات International Political Economy به‌طور فزاینده‌ای بر امکان گذار از نظام پترودلار به ترتیبات جایگزین تأکید دارد. این گذار نه به‌صورت ناگهانی، بلکه در قالب سناریوهای تدریجی و چندلایه قابل تصور است که هر یک دارای الزامات نهادی، مزایا و محدودیت‌های خاص خود هستند. در این بخش، چهار سناریوی اصلی مورد بررسی قرار می‌گیرد.

  • 1. پترویوان (Petroyuan)

یکی از مهم‌ترین و واقع‌بینانه‌ترین گزینه‌ها برای جایگزینی نسبی پترودلار، ظهور «پترویوان» است که بر پایه نقش فزاینده چین در بازار جهانی انرژی شکل گرفته است. چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان، از ظرفیت بالایی برای تأثیرگذاری بر ارز تسویه معاملات انرژی برخوردار است (Subramanian, 2011). در سال‌های اخیر، این کشور با توسعه قراردادهای آتی نفت مبتنی بر یوان در بورس بین‌المللی انرژی شانگهای، گامی مهم در جهت بین‌المللی‌سازی ارز خود برداشته است (Eichengreen, 2011).

از منظر نهادی، چین تلاش کرده است زیرساخت‌های مالی لازم برای پشتیبانی از پترویوان را تقویت کند؛ از جمله ایجاد سیستم‌های پرداخت جایگزین برای سوئیفت، توسعه بازارهای سرمایه داخلی، و گسترش استفاده از یوان در تجارت دوجانبه (Cohen, 2015). با این حال، محدودیت‌هایی همچون کنترل سرمایه، شفافیت پایین بازارهای مالی و سطح اعتماد بین‌المللی، مانع از تبدیل کامل یوان به یک ارز هژمونیک شده‌اند. در نتیجه، پترویوان را باید به‌عنوان یک جایگزین مکمل و نه لزوماً جایگزین کامل دلار در کوتاه‌مدت تلقی کرد.

  • 2. سبد ارزی انرژی (Energy Currency Basket)

سناریوی دوم، حرکت به‌سوی یک نظام چندارزی در تسویه معاملات انرژی است که در آن، به‌جای اتکا به یک ارز واحد، از «سبد ارزی» شامل چند ارز معتبر استفاده می‌شود. این رویکرد شباهت‌هایی با سازوکار «حق برداشت ویژه» (SDR) دارد و می‌تواند شامل ارزهایی مانند دلار، یورو، یوان و سایر ارزهای منطقه‌ای باشد (Eichengreen, 2011).

مزیت اصلی این الگو، کاهش ریسک‌های ژئوپلیتیکی و ارزی است. در شرایطی که تنش‌های سیاسی می‌تواند دسترسی به یک ارز خاص را محدود کند، استفاده از سبد ارزی امکان توزیع ریسک و افزایش انعطاف‌پذیری را فراهم می‌کند (Cohen, 2009). علاوه بر این، چنین سیستمی می‌تواند به کاهش وابستگی ساختاری اقتصاد جهانی به سیاست‌های پولی یک کشور خاص منجر شود. با این حال، چالش اصلی این سناریو، هماهنگی نهادی میان بازیگران مختلف و ایجاد سازوکارهای استاندارد برای قیمت‌گذاری و تسویه چندارزی است.

  • 3. ارزهای دیجیتال و CBDC

تحولات فناوری مالی، سناریوی سومی را پیش روی نظام انرژی جهانی قرار داده است:  استفاده از ارزهای دیجیتال، به‌ویژه ارزهای دیجیتال بانک مرکزی (CBDC)، در تسویه معاملات انرژی. این ابزارها می‌توانند با حذف واسطه‌های سنتی مالی، از جمله بانک‌های غربی و سیستم سوئیفت، هزینه‌های مبادله را کاهش داده و سرعت تسویه را افزایش دهند (Tooze, 2022).

از منظر ژئوپلیتیکی، ارزهای دیجیتال این امکان را فراهم می‌کنند که کشورها بخشی از تجارت خود را خارج از چارچوب‌های نظارتی غرب انجام دهند و در نتیجه، اثرگذاری تحریم‌ها را کاهش دهند. برخی کشورها، از جمله چین، با توسعه ارز دیجیتال ملی خود (e-CNY)، در حال آزمایش این ظرفیت‌ها هستند. با این حال، چالش‌هایی نظیر امنیت سایبری، استانداردسازی بین‌المللی و پذیرش گسترده، همچنان موانع مهمی در مسیر گسترش این سناریو به‌شمار می‌روند (BIS, 2021).

  • 4. تسویه دوجانبه و منطقه‌ای (Bilateral and Regional Settlement Systems)

سناریوی چهارم، گسترش ترتیبات تسویه دوجانبه و منطقه‌ای بر پایه ارزهای محلی است. در این مدل، کشورها به‌جای استفاده از ارزهای بین‌المللی، معاملات انرژی خود را با ارزهای ملی انجام می‌دهند. این رویکرد به‌ویژه در میان اقتصادهای نوظهور و در چارچوب بلوک‌های اقتصادی در حال گسترش است (Subramanian, 2011).

نمونه‌هایی از این روند را می‌توان در توافقات دوجانبه میان کشورهای آسیایی و اوراسیایی مشاهده کرد که در آن‌ها، استفاده از ارزهای محلی برای کاهش وابستگی به دلار در حال افزایش است. این سناریو به کشورها اجازه می‌دهد تا استقلال پولی بیشتری داشته باشند و در برابر شوک‌های خارجی مقاوم‌تر شوند. با این حال، محدودیت‌هایی نظیر نوسانات نرخ ارز، عدم عمق بازارهای مالی و محدود بودن مقیاس این ترتیبات، مانع از تبدیل آن به یک جایگزین جهانی کامل می‌شود.

در مجموع، هیچ‌یک از سناریوهای فوق به‌تنهایی قادر به جایگزینی کامل پترودلار در کوتاه‌مدت نیستند؛ اما ترکیب آن‌ها می‌تواند به شکل‌گیری یک نظام پولی چندلایه و چندارزی منجر شود. چنین نظمی، برخلاف ساختار متمرکز پترودلار، بر توزیع قدرت میان چندین بازیگر و تنوع در ابزارهای مالی استوار خواهد بود. این تحول، نه‌تنها بازتاب تغییر در توازن قدرت جهانی است، بلکه نشان‌دهنده گذار تدریجی از هژمونی ارزی به نوعی «چندقطبی مالی» در اقتصاد بین‌الملل است.

7. تحلیل تطبیقی سناریوها

برای ارزیابی کارآمدی سناریوهای جایگزین پترودلار، لازم است آن‌ها بر اساس شاخص‌های کلیدی شامل «ثبات»، «مقیاس‌پذیری»، «پذیرش جهانی» و «ریسک سیاسی» مورد مقایسه قرار گیرند. این شاخص‌ها در ادبیات International Political Economy به‌عنوان معیارهای اصلی سنجش قابلیت یک ارز یا نظام پولی برای ایفای نقش بین‌المللی شناخته می‌شوند (Cohen, 2015; Eichengreen, 2011). در ادامه، یک مدل تحلیلی مقایسه‌ای ارائه می‌شود.

جدول مقایسه‌ای سناریوها

سناریو

ثبات

مقیاس‌پذیری

پذیرش جهانی

ریسک سیاسی

جمع‌بندی تحلیلی

پترویوان

نسبتاً بالا

بالا

متوسط

متوسط-بالا

گزینه قدرتمند اما وابسته به اعتماد به چین

سبد ارزی انرژی

بالا

متوسط

بالا

پایین

پایدارترین مدل، اما پیچیده در اجرا

ارزهای دیجیتال / CBDC

پایین-متوسط

بسیار بالا (در بلندمدت)

پایین (فعلاً)

متوسط

آینده‌دار اما در مرحله گذار

تسویه دوجانبه

متوسط

پایین

پایین

پایین-متوسط

کاربردی در سطح منطقه‌ای، نه جهانی

تحلیل تفصیلی شاخص‌ها

  1. ثبات (Stability)

ثبات به توانایی یک نظام پولی در حفظ ارزش و پیش‌بینی‌پذیری در طول زمان اشاره دارد.

  • » سبد ارزی» به دلیل تنوع، کمترین نوسان را دارد.
  • » پترویوان» وابسته به سیاست‌های داخلی چین است.
  • «CBDC» هنوز در معرض ریسک‌های فناورانه و نهادی است.

نتیجه:
سبد ارزی پایدارترین گزینه است.

  1. مقیاس‌پذیری (Scalability)

مقیاس‌پذیری به توانایی گسترش در سطح جهانی اشاره دارد.

  • »پترویوان» به دلیل حجم اقتصاد چین، ظرفیت بالایی دارد.
  • «CBDC» در بلندمدت می‌تواند حتی از سیستم‌های سنتی پیشی بگیرد.
  • »تسویه دوجانبه» ذاتاً محدود به روابط خاص است.

نتیجه:
پترویوان و CBDC بیشترین پتانسیل رشد را دارند.

  1. پذیرش جهانی (Global Acceptance)

این شاخص به میزان اعتماد و استفاده بین‌المللی اشاره دارد.

  • دلار هنوز غالب است (مرجع مقایسه)
  • «سبد ارزی» به دلیل بی‌طرفی، جذاب‌تر است
  • «یوان» هنوز با محدودیت اعتماد مواجه است

نتیجه:
سبد ارزی بیشترین شانس پذیرش جهانی را دارد.

  1. ریسک سیاسی (Political Risk)

ریسک سیاسی شامل تحریم، فشار ژئوپلیتیکی و وابستگی است.

  • «پترویوان» در معرض رقابت قدرت‌های بزرگ است
  • «CBDC» می‌تواند تحریم‌گریز باشد
  • «سبد ارزی» ریسک را توزیع می‌کند

نتیجه:
سبد ارزی کم‌ریسک‌ترین مدل است.

مدل تصمیم‌گیری (Multi-Criteria Decision Model)

برای جمع‌بندی، یک مدل امتیازدهی ساده ارائه می‌شود (از ۱ تا ۵):

سناریو

ثبات

مقیاس‌پذیری

پذیرش

ریسک (معکوس)

امتیاز کل

پترویوان

4

4

3

2

13

سبد ارزی

5

3

4

4

16

CBDC

2

5

2

3

12

دوجانبه

3

2

2

3

10

جمع‌بندی راهبردی

بر اساس این تحلیل:

  • سبد ارزی انرژی بهترین گزینه بلندمدت
  • پترویوان محتمل‌ترین گزینه کوتاه‌مدت
  • CBDC  گزینه تحول‌آفرین آینده
  • تسویه دوجانبه مکمل منطقه‌ای

آینده نظام انرژی نه تک‌ارزی خواهد بود و نه کاملاً جایگزین‌محور، بلکه به‌سمت یک نظام ترکیبی چندارزی حرکت می‌کند.

8. پیامدهای راهبردی برای ایران

تحولات جاری در نظام انرژی و نشانه‌های فرسایش پترودلار، برای ایران مجموعه‌ای از فرصت‌ها و تهدیدهای هم‌زمان ایجاد کرده است. در چارچوب International Political Economy، این وضعیت را می‌توان به‌عنوان «پنجره فرصت ژئو‌اقتصادی» تعبیر کرد؛ وضعیتی که در آن یک بازیگر منطقه‌ای می‌تواند از تغییرات ساختاری در نظم بین‌الملل برای ارتقای موقعیت خود بهره‌برداری کند، مشروط بر آن‌که بتواند ریسک‌های همراه را به‌درستی مدیریت نماید.

فرصت‌ها (Opportunities)

  1. افزایش قدرت چانه‌زنی (Bargaining Power)

موقعیت ژئوپلیتیکی ایران، به‌ویژه در مجاورت تنگه هرمز، به این کشور امکان می‌دهد تا در شرایط بی‌ثباتی بازار انرژی، قدرت چانه‌زنی خود را در تعامل با بازیگران بین‌المللی افزایش دهد. در ادبیات نظری، کنترل بر «گلوگاه‌های استراتژیک» می‌تواند به ایجاد اهرم‌های مؤثر در مذاکرات اقتصادی و سیاسی منجر شود (Strange, 1994). در صورتی که گذار به نظام‌های تسویه غیر دلاری تسریع شود، ایران می‌تواند از این موقعیت برای مطالبه شرایط مطلوب‌تر در قراردادهای انرژی، از جمله انتخاب ارز تسویه یا شرایط مالی، استفاده کند.

  1. نقش‌آفرینی در شکل‌دهی به نظم پولی جدید

تحولات اخیر این امکان را برای ایران فراهم می‌کند تا به‌عنوان یکی از بازیگران فعال در فرآیند گذار از نظم پترودلار به ترتیبات چندارزی ایفای نقش کند. همکاری با اقتصادهای نوظهور، به‌ویژه چین و سایر کشورهای آسیایی، می‌تواند به ایجاد سازوکارهای مالی جایگزین کمک کند. در این چارچوب، ایران می‌تواند در توسعه ترتیباتی مانند تسویه دوجانبه، استفاده از ارزهای محلی، یا مشارکت در ابتکارات مالی جدید نقش‌آفرینی نماید (Subramanian, 2011).

علاوه بر این، تجربه ایران در مواجهه با تحریم‌ها، نوعی «دانش نهادی» در زمینه دور زدن محدودیت‌های مالی ایجاد کرده است که می‌تواند در طراحی سیستم‌های جایگزین مورد استفاده قرار گیرد. این ظرفیت، در صورت نهادینه‌سازی، می‌تواند به مزیت رقابتی ایران در نظم مالی در حال ظهور تبدیل شود.

تهدیدها (Threats)

  1. واکنش‌های نظامی و تحریمی (Military and Sanctions Response)

افزایش نقش ایران در مهندسی ژئو‌اقتصادی انرژی، ممکن است با واکنش بازیگران مسلط در نظام بین‌الملل مواجه شود. از منظر نظریه‌های هژمونیک، هرگونه تلاش برای به چالش کشیدن نظم موجود می‌تواند به واکنش‌های بازدارنده، از جمله تشدید تحریم‌ها یا حتی اقدامات نظامی محدود، منجر شود (Gilpin, 1981). تجربه تاریخی نشان داده است که ابزارهای مالی، به‌ویژه تحریم‌های مبتنی بر دلار، یکی از مهم‌ترین اهرم‌های فشار علیه کشورهایی است که از نظم مسلط فاصله می‌گیرند (Eichengreen, 2011).

در این چارچوب، هرگونه استفاده فعال از موقعیت ژئوپلیتیکی، به‌ویژه در تنگه هرمز، باید با ملاحظات دقیق امنیتی همراه باشد، زیرا می‌تواند به افزایش تنش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی منجر شود.

  1. وابستگی بیش از حد به یک بلوک (Overdependence on a Single Bloc)

یکی دیگر از مخاطرات مهم، احتمال وابستگی بیش از حد به یک بلوک اقتصادی خاص، به‌ویژه در تعامل با قدرت‌هایی مانند چین یا روسیه، است. در حالی که همکاری با این کشورها می‌تواند فرصت‌هایی برای دور زدن پترودلار فراهم کند، اما وابستگی بیش از حد ممکن است به کاهش استقلال راهبردی ایران منجر شود (Cohen, 2009).

در ادبیات اقتصاد سیاسی، تنوع‌بخشی به شرکای اقتصادی و ارزی، یکی از اصول کلیدی برای کاهش ریسک‌های ساختاری محسوب می‌شود. در صورت تمرکز بیش از حد بر یک ارز یا یک شریک تجاری، ایران ممکن است در معرض شوک‌های ناشی از تغییر سیاست‌های آن کشور قرار گیرد.

جمع‌بندی راهبردی

در مجموع، تحولات جاری را می‌توان به‌عنوان یک «دوراهی راهبردی» برای ایران در نظر گرفت:

  • از یک سو، فرصت بی‌سابقه‌ای برای افزایش نفوذ در نظام انرژی و پولی جهانی فراهم شده است؛
  • و از سوی دیگر، ریسک‌های ژئوپلیتیکی و اقتصادی قابل‌توجهی وجود دارد که می‌تواند این فرصت را به تهدید تبدیل کند.

موفقیت ایران در این مسیر، وابسته به توانایی آن در ایجاد توازن میان «بهره‌برداری از فرصت‌های ژئو‌اقتصادی» و «مدیریت هوشمندانه ریسک‌های ژئوپلیتیکی» خواهد بود.

منابع

  • Cohen, B. J. (2009). Currency Power:  Understanding Monetary Rivalry. Princeton University Press.
  • Cordesman, A. H. (2016). The Changing Military Balance in the Gulf. CSIS.
  • Eichengreen, B. (2011). Exorbitant Privilege. Oxford University Press.
  • Energy Information Administration (2023). World Oil Transit Chokepoints.
  • Krugman, P. (1984). The International Role of the Dollar.
  • Tooze, A. (2022). Shutdown:  How Covid Shook the World’s Economy. Penguin.
  • Cohen, B. J. (2009). Currency Power:  Understanding Monetary Rivalry. Princeton University Press.
  • Cohen, B. J. (2015). Currency Power:  Understanding Monetary Rivalry (Updated Edition). Princeton University Press.
  • Eichengreen, B. (2011). Exorbitant Privilege. Oxford University Press.
  • Gilpin, R. (1981). War and Change in World Politics. Cambridge University Press.
  • Keohane, R. O. (1984). After Hegemony. Princeton University Press.
  • Kindleberger, C. P. (1973). The World in Depression, 1929–1939. University of California Press.
  • Strange, S. (1994). States and Markets. Pinter Publishers.
  • Subramanian, A. (2011). Eclipse:  Living in the Shadow of China’s Economic Dominance. Peterson Institute.
  • Yergin, D. (2011). The Quest:  Energy, Security, and the Remaking of the Modern World. Penguin.
  • Bronson, R. (2006). Thicker than Oil:  America’s Uneasy Partnership with Saudi Arabia. Oxford University Press.
  • Cohen, B. J. (2009). Currency Power:  Understanding Monetary Rivalry. Princeton University Press.
  • Eichengreen, B. (2011). Exorbitant Privilege. Oxford University Press.
  • Krugman, P. (1984). The International Role of the Dollar.
  • Spiro, D. E. (1999). The Hidden Hand of American Hegemony:  Petrodollar Recycling and International Markets. Cornell University Press.
  • Tooze, A. (2022). Shutdown:  How Covid Shook the World’s Economy. Penguin.
  • Yergin, D. (2011). The Quest:  Energy, Security, and the Remaking of the Modern World. Penguin.
  • Cordesman, A. H. (2016). The Changing Military Balance in the Gulf. CSIS.
  • Eichengreen, B. (2011). Exorbitant Privilege. Oxford University Press.
  • Hamilton, J. D. (2009). Causes and Consequences of the Oil Shock of 2007–08. Brookings Papers on Economic Activity.
  • Klare, M. T. (2012). The Race for What’s Left:  The Global Scramble for the World’s Last Resources. Metropolitan Books.
  • Subramanian, A. (2011). Eclipse:  Living in the Shadow of China’s Economic Dominance. Peterson Institute.
  • Yergin, D. (2011). The Quest:  Energy, Security, and the Remaking of the Modern World. Penguin.
  • Cordesman, A. H. (2016). The Changing Military Balance in the Gulf. CSIS.
  • Energy Information Administration (2023). World Oil Transit Chokepoints.
  • Keohane, R. O. , & Nye, J. S. (2012). Power and Interdependence (4th ed. ). Pearson.
  • Strange, S. (1994). States and Markets. Pinter Publishers.
  • Valbjørn, M. , & Bank, A. (2012). The New Arab Cold War:  Rediscovering the Arab Dimension of Middle East Regional Politics. Review of International Studies.
  • Bank for International Settlements (BIS). (2021). Central Bank Digital Currencies:  Foundational Principles and Core Features.
  • Cohen, B. J. (2009). Currency Power:  Understanding Monetary Rivalry. Princeton University Press.
  • Cohen, B. J. (2015). Currency Power (Updated Edition). Princeton University Press.
  • Eichengreen, B. (2011). Exorbitant Privilege. Oxford University Press.
  • Subramanian, A. (2011). Eclipse:  Living in the Shadow of China’s Economic Dominance. Peterson Institute.
  • Tooze, A. (2022). Shutdown:  How Covid Shook the World’s Economy. Penguin.
  • Cohen, B. J. (2015). Currency Power:  Understanding Monetary Rivalry. Princeton University Press.
  • Eichengreen, B. (2011). Exorbitant Privilege. Oxford University Press.
  • Subramanian, A. (2011). Eclipse:  Living in the Shadow of China’s Economic Dominance. Peterson Institute.
  • Bank for International Settlements (2021). CBDCs Report.
  • Cohen, B. J. (2009). Currency Power:  Understanding Monetary Rivalry. Princeton University Press.
  • Eichengreen, B. (2011). Exorbitant Privilege. Oxford University Press.
  • Gilpin, R. (1981). War and Change in World Politics. Cambridge University Press.
  • Strange, S. (1994). States and Markets. Pinter Publishers.
  • Subramanian, A. (2011). Eclipse:  Living in the Shadow of China’s Economic Dominance. Peterson Institute.
  •  

 

 

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا