سلاح حزب الله، تضمین گر موجودیت شیعه در لبنان
بررسی تاریخچه شاخه نظامی حزب الله لبنان و تاثیر خلع سلاح حزب الله بر امنیت شیعیان در لبنان، موجودیت لبنان و محور مقاومت
محمدسامان اقدامی، اندیشکده مرصاد
اندکی دیگر تا پایان سال ۲۰۲۵ باقی نمانده است و تا پایان مهلت آمریکا به لبنان برای خلع سلاح حزب الله و پایان بخشیدن به موجودیت نظامی آن. لذا هر چه به پایان نیمه اول دهه بیست هزاره جدید نزدیک تر می شویم، بحث «سلاح حزب» هم در محافل سیاسی لبنان داغ تر می شود و البته نگرانی ها و ترس ها و تردیدها. یکی از مباحثی که این روزها بر لسان حامیان حزب – و گاه حتی مسئولان آن – دیده می شود تغییر کارکرد سلاح حزب الله است و تبدیل آن از «سلاح تهاجمی» به «سلاح تدافعی». اما آن تغییر و این تبدیل چه معنایی دارد و چرا در این مقطع زمانی مطرح می شود؟
از دهه هشتاد قرن پیش که حزب الله نرم نرمک و در خفا به وجود آمد تا دهه نود که خودش را تثبیت کرد و تا قرن پرماجرای جدید، حوادث مختلفی بر منطقه و لبنان و حزب گذشته است و به تبع آن مسیر حزب الله و نیز سیره و سلاح آن دستخوش تغییر و تحولات مختلفی شده است. بدین شکل که حزب را از حزبی ملی به حزبی فرامنطقه ای و سلاح آن را از سلاح تدافعی به سلاح تهاجمی تبدیل کرده است. این همان سیال بودن و انعطاف پذیری است که خاصیت جریان های فروملی – و یا شبه نظامی – است (در مقابل جمود و تصلب که در ذات ساختارهای کلاسیک و نظامی نهفته است). با نگاهی گذرا به مسیر چهل ساله حزب الله می توان کارکرد سلاح حزب و وسعت عمل آن را به دوره های مختلفی تقسیم کرد؛ که هر کدام ویژگی های خاص خود را دارا است.
حزب الله، بازیگر فراملی
این سطح وسیع ترین عرصه بازیگری حزب الله و گسترده ترین کارکرد سلاح آن است. در این کارکرد، که حاصل حوادث پس از بهارعربی است، حزب الله دیگر فقط یک بازیگر ملی نیست که به دنبال آزادسازی مناطق جنوبی لبنان و یا بازدارندگی در برابر رقبای داخلی اش باشد؛ بلکه جریانی منطقه ای است که به سوریه و عراق و یمن می رود و می جنگد و می آموزد و مشاوره می دهد. در این حالت، سلاح حزب الله دیگر سلاحی تدافعی نیست؛ بلکه سلاحی تهاجمی و مداخله گر است. چنانکه انگیزه و خواستگاه عملیاتی حزب الله، مسائلی مانند آزادی خاک اشغال شده و دشمنی با اسرائیل و از این دست نیست. بلکه استراتژی منطقه ای، افزایش عمق راهبردی و البته همراهی با سیاست های جمهوری اسلامی – به عنوان راس محور مقاومت – است.
حزب الله و آرمان فلسطین
شاید برای مخاطب ایرانی درک نسبت حزب الله و فلسطین کمی سخت باشد (و نه فقط حزب الله؛ بلکه تمام مردم لبنان؛ و بلکه تمام مردم دیار شام) . لبنان نه تنها همسایه فلسطین است و نه تنها روزگاری یک سرزمین واحد به حساب می آمده اند (تحت عنوان سرزمین شامات ) ؛ بلکه سرنوشت لبنان و فلسطین به هم گره خورده است. مساله آزادی فلسطین، اشغالگری یهود، وحدت عربی و… همه و همه مسائلی است که از دیرباز در فرهنگ لبنانی وجود داشته و شهروند لبنانی – ایجابی یا سلبی – از آن تاثیر پذیرفته است. پس طبیعی است که آرمان فلسطین در ارتکاز ذهنی و صمیم قلبی مبارز لبنانی باشد. لذا می بینیم که مساله فلسطین نزد بسیاری از رهبران حزب الله امری محوری به حساب می آید. چه آنکه برخی از آنها رابطه مستحکمی با مساله فلسطین و جریان های فلسطینی داشته و دارند (مانند عماد مغنیه که روزگاری عضو جنبش فتح بود).
از این رو پس از سال ۲۰۰۰ و اخراج اسرائیل از لبنان، مساله آمادگی برای آزادی فلسطین و همکاری با جریان های فلسطینی وارد مرحله جدیدی شد. و از همین قبیل است دکترین حمله به الجلیل. هر چند خود حزب الله هم می دانست که اجرایی کردن این مساله زمان دیگری می خواهد و اوضاع دیگری. چنانکه در پی هفت اوکتبر حزب حاضر نشد – علی رغم درخواست و اصرار اولیه جنبش حماس – بی محابا به اسرائیل حمله و کار حماس را در شمال تکمیل کند. اما به هر حال حمله پیش دستانه حزب الله در هشت اکتوبر به اسرائیل را می توان در راستای عقیده قدس و آرمان فلسطین دانست. و همانطور که واضح است در این حالت نیز سلاح حزب، سلاحی کاملا تهاجمی محسوب می شود.
حزب الله، بازیگری ملی
اسرائیل در ۱۹۷۸ به لبنان حمله و جنوب لیتانی را به طور موقت اشغال کرد. پس از آن در ۱۹۸۲ و در عملیات «صلح برای الجلیل» دوباره به لبنان حمله کرد؛ که این بار نه فقط جنوب لیتانی، بلکه بیروت را نیز به اشغال خود درآورد. در پی این حمله جوانان لبنانی در قالب گروه های مختلف به مقابله با اسرائیل پرداختند. از شیعیان جنبش امل گرفته تا چپ های کمونیست، تا سنی ها و اندک باقی مانده از فلسطینی ها و البته گروه های پراکنده شیعه که بعدها نام حزب الله را بر خود نهادند. هر چند بعدها و در پی توافقنامه طائف، این حزب الله بود که بار مقابله با اسرائیل و آزادسازی لبنان را بر دوش گرفت و سال ۲۰۰۰ توانست ماموریت خود را به سرانجام برساند و اسرائیل را از لبنان اخراج کند. درست است که حزب الله حزبی شیعی و حامی حقوق شیعیان بود؛ و درست است که جنوب لبنان – که در اشغال اسرائیل بود – مناطق و روستاهای عمدتا شیعه نشین را شامل می شد؛ اما آنچه مهم بود و محور مرکزی مسائل به حساب می آمد، لبنان بود. و آنچه سال ۲۰۰۰ محقق شد، آزادی لبنان بود و نه فقط آزادی روستاهای شیعه نشین. چنانکه این پیروزی جایگاه داخلی حزب را به عنوان حزبی لبنانی (و نه فقط حزبی شیعی و طرفدار ایران و ولایت فقیه و …) بیش از پیش تثبیت کرد. بنابراین می توان فعالیت نظامی حزب الله و کارکرد سلاح آن در این سال ها را در پارادایم لبنان و حتی ناسیونالیستی تفسیر کرد. هر چند با انگیزه ها و خواستگاهی دینی و شیعی. سلاح حزب الله در این دوران کارکردی تدافعی دارد که به قصد مقاومت و بیرون راندن دشمن متجاوز استفاده می شود. هر چند که به طور طبیعی با هجوم به دشمن همراه است. (که هر دفاعی، هجومی را در پی خود دارد و هر هجومی، دفاعی را …)
حزب الله، حامی شیعیان لبنان
تاریخ منطقه شامات با خامه خون اقلیت ها نگاشته شده است. و مظلوم ترین شان شیعیان و محبان اهل بیت (علیهم السلام ). شیعه شامات ظلم های فراوانی از حاکمان – که نماینده اکثریت بوده اند – دیده است. نه فقط حاکمان، که مردمان عادی اکثریت هم از ظلم و ستم به آنها فروگذاری نکرده اند. و نه فقط اکثریت، که حتی اقلیت بهره مند از حمایت قدرت های بزرگ نیز تا توانسته اند حقوق شیعه را پایمال کرده اند. از غصب زمین ها و باغ ها و بستان ها گرفته تا کشتارهای متعدد و کوچ اجباری و… شاهد این ماجرا کوچ اجباری شیعیان از مناطق شمالی لبنان امروز، به مناطق جنوبی آن است. (که آخرین موجش دوره عثمانی است و پیش از آن دوره ممالیک و پیش از آن سلجوقیان)
حوادث تاریخ معاصر سبب شد تا دست ستم اکثریت از گردن شیعیان دور شود تا مجالی برای نفس کشیدن و زندگی کردن و پیش رفتن داشته باشند. از توافقنامه سایکس پیکو و تشکیل لبنان کبیر گرفته – که شیعیان را از اقلیت بودن درآورد – تا فعالیت های امام شرف الدین و بعدها آمدن امام موسی از «اقصی المدینه» و پیروزی جمهوری اسلامی و ظهور پدیده ای به نام سیدحسن نصرالله. همه و همه عواملی است که نه تنها شیعیان را از «اقلیت مظلوم بودن» رها کرد؛ بلکه باعث رشد و عزت و پیش روی آنان نیز شد. به طوری که شیعه ای که روزگاری در بدترین شرایط اقتصادی به سر می برد و بر لب ساحل کفش بورژواهای فرانکوفن را واکس می زد، تبدیل به قوی ترین جریان سیاسی لبنان شد. جریانی که نه تنها در لبنان، بلکه در منطقه هم توان بازیگری داشته باشد و تفاوت ها را رقم بزند.
تا این که طوفان الاقصی رسید و حزب الله دچار سونامی شد و آن ضربه های سهمگین بی سابقه را خورد و سوریه سقوط کرد و حدود شصت سال حکومت علوی ها در این کشور به پایان رسید. و سقوط سوریه یعنی سقوط عمود خیمه مقاومت. یعنی بی پشتیبان شدن حزب الله؛ و البته شیعیان. اما آنچه این مساله را تلخ تر کرد این بود که حزب الله ضربه نخورد و ضعیف نشد، مگر برای دفاع از فلسطین و جنبش سنی حماس. حال آنکه، آن کسی که باعث سقوط سوریه و بی پشتیبان شدن حزب الله شد سنی های اسلام گرای سوریه و ترکیه و دیگرجاها بودند. چونان خنجری از پشت بر گرده حزب الله.
هنوز اندکی از سقوط سوریه نگذشته بود که زمزمه ها در لبنان شروع شد: شیعیان را باید بار دیگر کوچ بدهیم و این بار به جایی دورتر مثل عراق. شیعیان را باید در آب بیندازیم، از شر شیعه هر طور هست باید راحت شد و… . از طرفی با به قدرت رسیدن جولانی در سوریه و جولان کم و بیش اسلام گراها و برخاستن موج عشایری در ماجرای سویدا و مطالبات برای آزادی زندانیان اسلام گرا از زندان های لبنان (مانند احمد الاسیر و فضل شاکر و…)، از سرگیری گفتمان شیعه و سنی و… احساس خطر و تهدید نزد شیعیان لبنان دوباره زنده شد. علاوه بر این خبرهای مختلفی که درز کرد مبنی بر مسلح شدن بیش از پیش احزاب مخالف حزب الله (مانند القوات اللبنانیه ) نشان از آمادگی این احزاب برای از بین بردن حزب الله و شیعیان دارد. چه آنکه در جنگ داخلی لبنان نیز حزب کتائب با حمایت اسرائیل و البته ارتش و اطلاعات لبنان به طور پنهانی مسلح شد و در ساعت صفر، به فلسطینی ها و سازمان آزادی بخش حمله کرد. تمام این ها باعث شد دوباره خاطرات تلخ تاریخ برای شیعیان زنده شود. شاید از همین رو باشد که در ماه های اخیر می بینیم که محتواهای مختلفی در فضای رسانه ای و مجازی منتشر می شود که تاریخ محنت شیعیان در لبنان رابازگو می کند. و باز شاید به همین خاطر باشد که امروز شاهد وحدت بی سابقه ای میان شیعیان لبنان – و به طور خاص دو حزب امل و حزب الله – هستیم. تا جایی که در مجالس عاشورایی امل، فریاد «لبیک یا نصرالله» بلند می شود و در محافل حزب الله سرود «یانبیه بری» خوانده می شود.
بنابراین و از پی حوادثی که گذشت و تغییراتی که به وجود آمد، امروز کارکرد اصلی سلاح حزب الله نه منطقه و محور مقاومت است، نه آرمان فلسطین و محو اسرائیل و نه حتی وطنی به نام لبنان و آزادی خاکش. بلکه اولویت حزب الله و کارکرد اصلی سلاح آن، دفاع از “موجودیت شیعه” است. که رمز یک صدا شدن شیعیان در ماه های اخیر هم همین است. چرا که این بار دیگر بحث امل و حزب الله و فضل الله و چه و چه نیست. بحث همه شیعیان است. و تکرار تاریخ تلخ محنت ها و غم ها و دردهایشان. و این سلاح حزب الله است که بازگشت و پیش رفت شیعیان را تعیین می کند. و چرا چنین نباشد؟ که این سلاح و مبارزه و مقاومت است که برنده ترین قلم نگارش گر تاریخ است!
|
دوره زمانی |
عرصه کنش گری |
کارکرد سلاح |
خواستگاه |
|
۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ |
لبنان |
تدافعی |
آزادی خاک وطن |
|
پس از ۲۰۰۰ |
فلسطین |
تهاجمی |
آرمان فلسطین |
|
پس از ۲۰۱۲ |
منطقه ای |
تهاجمی |
محور مقاومت |
|
پس از ۲۰۲۳ |
لبنان-شیعی |
تدافعی |
موجودیت شیعه |



