ضعف تفکر سیستمی در دولت امریکا و دلالتهای آن برای ایران
یادداشت پژوهشکده ابرار معاصر تهران
پژوهشکده ابرار معاصر تهران
یکی از مفاهیم در تحلیل رفتار کشورها در سیاست خارجی، «تفکر سیستمی» است. تفکر سیستمی یعنی تصمیمگیران یک اقدام را در چهارچوب کل شبکه روابط، واکنشها و پیامدهای بلندمدت آن ببینند. درمقابل، تفکر خطی و کوتاهنگر به کنشهای تاکتیکی و بدون درنظرگرفتن سناریوها محدود میشود و اغلب از فهم پیامدهای ناخواسته بازمیماند.
پژوهشهای متعددی وجود دارد که نشان میدهد بسیاری از مداخلات امریکا در دهههای اخیر ناشی از ضعف تفکر سیستمی و غلبه تفکر خطی بوده است. اگر روندی که به جنگ اخیر امریکا علیه ایران منتهی شد، بررسی شود، میتوان چند مکانیسم شناختهشده از خطاهای ناشی از فقدان تفکر سیستمی را مشاهده کرد:
1. انتخاب هدف اشتباه
نخستین مکانیسم، «انتخاب هدف اشتباه» است. هدفگذاری امریکا برای تغییر نظام ایران در عملیات اخیر، عملا این فرصت را برای تهران فراهم کرده است که حتی با حفظ ثبات خود، دشمن را به شکست بکشاند.
2. در نظر نگرفتن سناریوها
دومین مکانیسم «در نظر نگرفتن سناریوها»ست. شواهد نشان میدهد که عملیات امریکا صرفا بر اساس سناریوی خوشبینانه برای امریکاییها، یعنی سقوط نظام در ظرف نهایتا یک ماه، طراحی شده بود و برای سناریوهای دیگری که متضمن تابآوری و مقاومت ایران باشد؛ آمادگیهای لازم کسب نشده بود. در این زمینه ترامپ صراحتا اعلام کرد که انتظار حمله ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس را نداشته است.
3. عدم پیشبینی تبعات ناخواسته
سومین مکانیسم «عدم پیشبینی تبعات ناخواسته» است؛ بدینمعنا که کنشی برای دستیابی به یک هدف انجام میشود؛ اما آن کنش تبعات ناخواستهای را برای کنشگر بهدنبال دارد و حتی ممکن است یک بحران را برای آن ایجاد کند. حمله سال ۲۰۰۳ امریکا به عراق، از نمونههای مهم تبعات ناخواسته در سیاست خارجی شناخته میشود که عملا فضایی را برای نفوذ بیشتر ایران در عراق فراهم کرد. بهنظر میرسد جنگ اخیر نیز تبعات ناخواستهای برای امریکا خواهد داشت که ازجمله آن، آشکارشدن اهمیت اهرمهای ایران بر اقتصاد بینالملل مانند کنترل تنگه هرمز و تغییر موازنه قوا به نفع نیروهای محور مقاومت در منطقه است.
4. مدلهای ذهنی نادرست در تصمیمسازی
چهارمین مکانیسم، «مدلهای ذهنی نادرست در تصمیمسازی» است. در بخشی از نخبگان امنیتی امریکا هنوز این تصور وجود دارد که برتری نظامی میتواند بهطور خودکار نتایج سیاسی مطلوب را ایجاد کند یا اینکه طرف مقابل دربرابر فشار مستقیم عقبنشینی خواهد کرد. در این خصوص استنلی مک کریستال، ژنرال بازنشسته ارتش آمریکا، میگوید: «فکر میکنم در این مورد [ایران] ما دوباره فریب این اغوا را خوردیم که اگر اهداف کلیدی را بمباران کنیم، به نتیجهای که میخواهیم، دست مییابیم؛ اما نتیجه در ذهن مردم است».
درسی برای ایران
مهمترین دلالت این تحلیل برای تصمیمگیران ایرانی آن است که در محیط واقعی سیاست بینالملل، همیشه نمیتوان فرض کرد که طرف مقابل صرفا براساس محاسبه عقلانی و درراستای منافع بلندمدت عمل خواهد کرد. فقدان تفکر سیستمی و غلبه نگاه خطیِ کوتاهنگر در بسیاری از تصمیمهای امریکا نشان میدهد که حتی اقداماتی که ازنظر هزینهـفایده، منطقی بهنظر نمیرسند، ممکن است رخ دهد. بههمیندلیل، در محاسبات راهبردی ایران باید طیفی از سناریوها و حتی اقدامات بهظاهر نامحتمل ازسوی امریکا مورد توجه باشد؛ ازجمله احتمال حمله زمینی، عملیاتهای ویژه، ورود به یک جنگ فرسایشی و حتی استفاده از سلاحهای نامتعارف.



