فرهنگ؛ زیربنای قدرت ملی و نقشآفرینی جهانی چین
گزارش رادیو و تلویزیون مرکزی چین (CGTN) از نشست «ناسیونالیسم فرهنگی و بازتعریف هویت چینی»

رستم ضیائی ، پژوهشگر دیپلماسی اقتصادی چین – سومین نشست از سلسله نشستهای تخصصی چین با محوریت «ملی گرایی(ناسیونالیسم) فرهنگی و بازتعریف هویت چینی» با همکاری “خانه اندیشهورزان” و با حضور دکتر علیمحمد سابقی، رایزن فرهنگی اسبق جمهوری اسلامی ایران در چین، برگزار شد. این نشست با استقبال پژوهشگران، دانشجویان و علاقهمندان مطالعات چین همراه بود و به بررسی ابعاد نظری، تاریخی و راهبردی ناسیونالیسم فرهنگی در چین معاصر پرداخت؛ مفهومی که در سالهای اخیر به یکی از ارکان اصلی سیاست داخلی و خارجی چین تبدیل شده است.
در ابتدای این نشست، سابقی ضمن اشاره به اهمیت فزاینده چین در معادلات جهانی، تأکید کرد که شناخت چین نباید صرفاً به شاخصهای اقتصادی، تجاری یا نظامی محدود شود، بلکه فهم عمیق فرهنگ، تاریخ و منطق هویتی این کشور، پیششرط هرگونه تحلیل واقعبینانه از رفتار چین در عرصه داخلی و بینالمللی است. به باور وی، بسیاری از سوءبرداشتها درباره سیاستها و رویکردهای چین، ناشی از نادیده گرفتن بنیانهای فرهنگی این تمدن کهن است.
چین؛ تمدنی با منطق فرهنگی متفاوت
سابقی در بخش نخست سخنان خود، به تفاوتهای بنیادین فرهنگ چینی با فرهنگهای غربی و حتی فرهنگ ایرانی پرداخت و تصریح کرد که چین را باید بهعنوان یک «تمدن مستقل با منطق درونی خاص» مورد مطالعه قرار داد. از نظر او، یکی از مهمترین تفاوتها، نحوه مواجهه فرهنگ چینی با مفهوم تضاد است. برخلاف نگاه رایج در بسیاری از سنتهای فکری که تضاد را بهعنوان مانعی برای انسجام تلقی میکنند، در فرهنگ چینی تضاد نهتنها منفی نیست، بلکه شرط لازم برای تعادل و پویایی به شمار میرود.
وی با اشاره به فلسفه “یین و یانگ” توضیح داد که در این چارچوب، پدیدههای متضاد در عین تفاوت، مکمل یکدیگرند و هستی از دل همین تعامل و توازن شکل میگیرد. این نگرش، بهگفته سابقی، نهتنها در حوزه فلسفه و اخلاق، بلکه در سیاست، اقتصاد، روابط اجتماعی و حتی الگوی حکمرانی چین نیز بازتاب یافته و به یکی از عوامل تداوم تاریخی تمدن چینی تبدیل شده است.
نگاه تاریخی به هویت چینی
در ادامه نشست، به ریشههای تاریخی هویت چینی پرداخته شد. سابقی با اشاره به سابقه چند هزار ساله تمدن چین، تأکید کرد که مفهوم «چین» پیش از آنکه یک دولت-ملت مدرن باشد، یک واحد تمدنی منسجم بوده است. در این چارچوب، هویت چینی بر پایه عناصر مشترکی همچون زبان نوشتاری، نظام ارزشی کنفوسیوسی، آیینهای اجتماعی و حافظه تاریخی شکل گرفته است.
به گفته وی، این تداوم تمدنی باعث شده است که چینیها حتی در دورههای ضعف سیاسی یا مداخله خارجی، احساس هویت و انسجام فرهنگی خود را حفظ کنند. از این منظر، ملی گرایی فرهنگی چین بیش از آنکه محصول دوران مدرن باشد، بازخوانی و بازتفسیر میراث تمدنی در شرایط جدید جهانی است.
از توسعه اقتصادی تا خیزش فرهنگی
سابقی در بخش مهمی از سخنان خود، به تحولات راهبردی چین پس از اصلاحات اقتصادی دهه ۱۹۸۰ پرداخت. وی با اشاره به رویکرد “دنگ شیائوپینگ” مبنی بر «پنهان کردن توان و انتظار برای زمان مناسب»، توضیح داد که چین در چند دهه نخست اصلاحات، تمرکز اصلی خود را بر توسعه اقتصادی، جذب سرمایه خارجی و ارتقای ظرفیتهای صنعتی قرار داد.
به باور وی، پس از دستیابی چین به جایگاه دومین اقتصاد بزرگ جهان، این کشور وارد مرحلهای جدید از راهبرد کلان خود شد؛ مرحلهای که در آن، فرهنگ بهعنوان مکمل و پشتیبان قدرت اقتصادی مطرح گردید. در این چارچوب، رهبران چین به این نتیجه رسیدند که بدون قدرت نرم فرهنگی، حفظ دستاوردهای اقتصادی و ایفای نقش فعال در نظم جهانی آینده امکانپذیر نخواهد بود.
فرهنگ بهعنوان رکن قدرت ملی
در ادامه این نشست، سابقی به مصوبات شانزدهمین کنگره حزب کمونیست چین اشاره کرد و گفت که از اوایل دهه ۲۰۰۰ میلادی، فرهنگ رسماً بهعنوان یکی از ارکان اصلی قدرت ملی چین تعریف شد. در این اسناد، فرهنگ نهتنها عامل انسجام داخلی، بلکه ابزار مشروعیتبخش به سیاستهای توسعهای و بینالمللی چین معرفی شده است.
وی افزود که از نگاه رهبران چین، قرن بیستویکم عرصه رقابت قدرتهای فرهنگی خواهد بود و کشورهایی که نتوانند روایت فرهنگی جذاب و معتبر از خود ارائه دهند، در بلندمدت جایگاه خود را در نظام بینالملل از دست خواهند داد. از همین رو، سرمایهگذاری گستردهای در حوزه آموزش، رسانه، هنر، زبان و دیپلماسی فرهنگی در دستور کار چین قرار گرفته است.
تلفیق سنت و سوسیالیسم
یکی از محورهای تحلیلی مهم این نشست، بررسی روند تلفیق فرهنگ سنتی چین با ایدئولوژی سوسیالیستی بود. سابقی توضیح داد که در سالهای نخست پس از تأسیس جمهوری خلق چین، تلاشهایی برای کنار گذاشتن میراث سنتی و جایگزینی آن با فرهنگ سوسیالیستی صورت گرفت، اما این رویکرد در عمل با چالشهای جدی مواجه شد.
به گفته وی، از دوران اصلاحات به بعد، سیاست فرهنگی چین به سمت بازشناسی ارزشهای سنتی و ادغام آنها با اصول سوسیالیسم حرکت کرد. نتیجه این فرآیند، شکلگیری مفهومی با عنوان «فرهنگ سوسیالیستی با ویژگیهای چینی» بود؛ مفهومی که همزمان بر عدالت اجتماعی، نظم جمعی و اخلاق کنفوسیوسی تأکید دارد.
قدرت هاضمه فرهنگی چین
رازیزن فرهنگی اسبق ایران در چین یکی از ویژگیهای متمایز فرهنگ چینی را «قدرت هاضمه فرهنگی بالا» دانست و توضیح داد که چین در طول تاریخ خود، بارها با فرهنگها و تمدنهای مختلف مواجه شده و توانسته است عناصر خارجی را بدون از دست دادن هویت خود جذب و بومیسازی کند.
وی تأکید کرد که این ویژگی باعث شده است چین بتواند مدرنیته، فناوری غربی و حتی برخی الگوهای نهادی بینالمللی را با منطق فرهنگی خود سازگار کند.
جامعه هماهنگ؛ مفهوم محوری فرهنگ چینی
در بخش دیگری از نشست، مفهوم «جامعه هماهنگ» بهعنوان هسته مرکزی فرهنگ و ناسیونالیسم چینی مورد بررسی قرار گرفت. سابقی با اشاره به آموزههای کنفوسیوسی، توضیح داد که هماهنگی در فرهنگ چینی به معنای حذف تفاوتها نیست، بلکه مدیریت آنها در چارچوب نظم اجتماعی است.
وی افزود که این مفهوم در سیاست داخلی چین بهصورت تأکید بر ثبات، توسعه متوازن و کاهش شکافهای اجتماعی نمود یافته و در سیاست خارجی نیز به شکل ترویج چندجانبهگرایی، عدم مداخله و همکاری برد–برد بروز پیدا کرده است.
فرهنگ و سیاست خارجی چین
سابقی در ادامه، به نقش ناسیونالیسم و ملی گرایی فرهنگی در سیاست خارجی چین پرداخت و تصریح کرد که چین تلاش میکند تصویر خود را بهعنوان کشوری مسئول، صلحطلب و حامی تنوع فرهنگی جهانی تثبیت کند. ابتکاراتی مانند «تمدن مشترک بشری و سرنوشت مشترک برای بشریت» و تأکید بر گفتوگوی تمدنها، بخشی از این راهبرد فرهنگی به شمار میرود.
به گفته وی، چین در مقابل الگوهای سلطه جوی غربی که گاه با رویکردهای هژمونیک همراه است، سعی دارد یک روایت جایگزین برای نظم جهانی ارائه دهد؛ روایتی که بر احترام متقابل، تنوع فرهنگی و توسعه مشترک تأکید دارد.
نقش فناوری در بازتولید فرهنگ
در بخش پایانی نشست، به نقش فناوریهای نوین در ترویج و بازتولید فرهنگ چینی پرداخته شد. سابقی توضیح داد که چین با بهرهگیری از رسانههای دیجیتال، پلتفرمهای آموزشی و صنایع فرهنگی، تلاش کرده است فرهنگ سنتی خود را با زبان و قالبهای جدید به نسل جوان و مخاطبان جهانی معرفی کند.
وی تأکید کرد که این رویکرد، نشاندهنده پویایی ناسیونالیسم و ملی گرایی فرهنگی چین است؛ ناسیونالیسمی که نه در گذشته متوقف مانده و نه از تحولات جهانی گریزان است.
جمعبندی
در سومین نشست تخصصی چین، به این موضوع پرداخته شد که که ناسیونالیسم فرهنگی در چین معاصر، پروژهای چندبعدی و آیندهنگرانه است که با هدف بازتعریف هویت ملی، تقویت انسجام اجتماعی و افزایش نقشآفرینی جهانی دنبال میشود. در این چارچوب، فرهنگ بهعنوان پیونددهنده اقتصاد، سیاست و اخلاق اجتماعی، جایگاهی محوری در راهبرد کلان چین یافته است.
این نشست، با ارائه تحلیلی عمیق از منطق فرهنگی چین، بار دیگر اهمیت شناخت تمدنی این کشور را برای پژوهشگران و سیاستگذاران یادآور شد و نشان داد که بدون فهم ناسیونالیسم فرهنگی، تحلیل رفتار چین در نظام بینالملل ناقص خواهد بود.

.



