گزارش مقاله «بررسی چالشهای ارزیابی سیاست»
سیر تحول و نهادینهشدن ارزیابی سیاست به شیوه مدیریتی در حکمرانی عمومی مدرن و بررسی و تحلیل چالش های ارزیابان
سید محمدرضا دادگستر، مرکز توسعه سیاست داخلی
از دهه 1970 که ویلداوسکی میپرسید: «چرا سازمانها فعالیتهای خود را ارزیابی نمیکنند؟» مدت زمان زیادی گذشته است. امروزه ارزیابی سیاست به یک شیوه مدیریتی جاافتاده تبدیل شده است و سنگ بنای حکمرانی عمومی مدرن محسوب میشود. در نتیجه، ابتکارات زیادی در سراسر جهان وجود دارد که ارزیابی را نهادینه کرده است. ارزیابی در کشورهای پیشگام مانند کانادا و ایالات متحده از دهه 1970 وجود داشته است. با این حال، در دهه 1990 در حوزه پژوهشی مدیریت مبتنی بر نتایج اهمیت بینالمللی پیدا کرد. اخیراً، سازمانهای بینالمللی یا فراملی مانند بانک جهانی، اتحادیه اروپا و آژانسهای کمکرسان توسعه موجی از نهادینهسازی ارزیابی را برانگیختهاند.
ارزیابی سیاست، به صورت نظاممند و انتقادی، ارتباط، اثربخشی، کارایی یا تأثیر مداخلات عمومی را به منظور اطلاع از تصمیمات آتی تجزیه و تحلیل میکند. ارزیابی در خدمت اهداف متعددی است که به نوبه خود باعث بهبود شفافیت، پاسخگویی و کارایی در اداره عمومی میشود. این اهداف را میتوان در دو مفهوم خلاصه کرد: عقلانیت و مسئولیتپذیری. با نگاهی به 75 سال گذشته، میتوانیم ببینیم که ارزیابی به یک کنش بالغ و جهانی تبدیل شده است. با این حال، این تصویر یک پارادوکس را پنهان میسازد: در زمانی که نیاز به عقلانیت و مسئولیتپذیری در اداره عمومی در بالاترین حد خود است، ارزیابی همچنان شکننده است و با شماری از چالشها مواجه است که ارزیابان باید بر آنها غلبه کنند.
چالش اول: ارزیابی سیاست و رقبا
ارزیابی تنها شیوه مدیریتی نیست که به بهبود حکمرانی عمومی کمک میکند. اولین چالشی که ارزیابها با آن مواجه هستند تقریباً ماهیت وجودی دارد، زیرا به هویت، خطوربط و خصیصههای ارزیابی مربوط میشود. به عبارت دیگر، بقای ارزیابی در خطر است. در اواخر قرن بیستم، ارزیابی به عنوان یک رشته جدید در کنار حسابرسی ظهور کرد که ریشه در قرون وسطی دارد. از لحاظ تاریخی، خزانه در انگلستان مسئول جمعآوری درآمدهای سلطنتی، مانند مالیات و عوارض گمرکی، و کنترل امور مالی دربار بود. در قرن نوزدهم، وظایف حسابرسی به حسابرس و حسابرس کل منتقل شد. در ایالات متحده، اداره حسابداری عمومی در سال 1921 تأسیس شد. همانطور که ارزیابی در دهههای 1960 و 1970 توسعه پیدا کرد، باید ویژگیهای خاص و متمایز بودن خود از حسابرسی را نشان میداد. در حالی که حسابرسی بر تأیید انطباق و صحت اطلاعات مالی متمرکز است، ارزیابی اثربخشی و تاثیرگذاری برنامهها یا سیاستها را برای اطلاعرسانی به تصمیمگیرندگان و بهبود اداره عمومی تجزیه و تحلیل میکند. مرزهای بین ارزیابی و حسابرسی به طور فزایندهای مبهم شده است زیرا حسابرسان حسابرسی عملکرد را در کار خود گنجاندهاند. در سالهای آتی، ارزیابها باید هویت خود را با وضوح بیشتری بیان کنند و اهمیت کار خود در عرصه سیاستگذاری را نشان دهند. در راستای دستیابی به این امر، تلاش در جهت حرفهایسازی ارزشیابی ضروری خواهد بود.
چالش دوم: عدم استفاده از پژوهشهای ارزیابی
تحقیقات متعدد، که تعداد آنها به صدها مورد میرسد، به این نتیجه رسیدهاند که نتایج ارزیابی یا مورد استفاده قرار نمیگیرند یا به ندرت مورد استفاده قرار میگیرند. به عنوان مثال، علیرغم تاسیس واحدهای ارزیابی در داخل پارلمان انگلستان در دهههای اخیر، مطالعات نشان میدهد که نمایندگان به ندرت از یافتههای ارزیابیها استفاده میکنند یا ظرفیت لازم برای بهرهگیری کامل از اطلاعات و تحلیلهای حاصل از ارزیابیها را ندارند. ارزیابها زمانی میتوانند سودمندی ارزیابیها را افزایش دهند که به نیازهای نمایندگان پارلمان توجه کنند. با وجود این واقعیت شناختهشده، ارزیابیها همچنان انجام میشود در حالی که بسیاری از گزارشها در نهایت در قفسههای پر از گرد و غبار انباشته خواهند شد. جهت حل این چالش، تامل در مورد هدف و ماهیت ارزیابی ضروری است.
یکی از مشاهداتی که از بسیاری از ارزیابیها حاصل میشود این است که گاهی اوقات گزارشها قبل از انتشار بیشتر خوانده میشوند تا بعد از آن. در واقع، برخی از حامیان مطالعات ارزیابی ممکن است تمایل به کنترل پیام در مورد برنامه در حال ارزیابی داشته باشند. فشار بر ارزیابان برای پالایش و تنظیم محتوای گزارشها عموماً ظریف است اما گاهی مستقیم و حتی تهدیدآمیز است. در برخی موارد، حامیان مالی از خطوط قرمز عبور میکنند و رفتار نامناسب و غیراخلاقی از خود نشان میدهند.
ارزیابی در یک زمینه سازمانی که برای یادگیری ارزش قائل است و امکان پذیرش اشتباهات را فراهم میکند، میتواند برخی از مشکلات ذکرشده در این بخش را حل کند. این رویکرد میتواند رفتار سرزنشگریزی را که هنوز بر بسیاری از سازمانهای عمومی تسلط دارند، کاهش دهد.
چالش سوم: در نظر گرفتن دگرگونیهای اجتماعی
تحقیق نظاممند و دقت روششناختی سنگ بنای هر نوع مطالعه ارزیابی است. با این حال، درک این نکته مهم است که ارزیابی نباید به یک عمل صرفاً فنی و روششناختی تقلیل پیدا کند. ارزیابی یک سیاست مستلزم دیدگاه فراگیرتری است که شامل عناصر پویا و انسانی میشود. ارزیابان باید تأثیر گستردهتر کار خود بر رفاه و بهروزی اجتماعی در نظر گیرند، زیرا در درون جوامعی فعالیت میکنند و به آنها تعلق دارند که ارزشهای اجتماعی مشترکی دارند. شناخت و واکنش به روندها و دگرگونیهای قابلتوجه در ساختارهای اجتماعی، ارزشها یا هنجارها برای گنجاندن تغییرات اجتماعی در مطالعه ارزیابی بسیار مهم است.
برای پرداختن به این دگرگونیهای اجتماعی، ارزیابها باید تشویق شوند تا تمام جنبههای مختلف وضعیت را در نظر گیرند. اول، آنها باید اثرات توزیعی سیاست ارزیابیشده را بر روی گروههای جمعیتی مختلف بررسی کنند و ارزیابی کنند که آیا این سیاست عدالت را ترویج میدهند و به نابرابریهای اجتماعی یا اقتصادی میپردازد یا خیر. دوم، ارزیابان باید روشها و رویکردهای ارزیابی را که اغلب تحتتاثیر پارادایمهای غربی قرار میگیرند، تطبیق دهند تا دیدگاههای فراگیرتر، عادلانهتر و از نظر فرهنگی متنوعتر را در خود بگنجانند.
چالش چهارم: بهرهگیری از فناوریهای دیجیتال و هوش مصنوعی
بحث در مورد استفاده از فناوریهای پیشرفته جدید در ارزیابی را میتوان به حدود سال 2015 برگرداند. برخی از ارزیابان از استفاده از فناوری برای جمعآوری دادهها به روشی خودکار مانند اینترنت اشیا و ماهوارهها حمایت کردند. حجم عظیمی از دادههای جمعآوریشده بهطور خودکار به عنوان راهی برای هموارکردن شکلهای جدید تجزیه و تحلیل مبتنی بر کلاندادهها و نوسازی فرآیند ارزیابی تلقی میشد. استفاده از هوش مصنوعی میتواند به طرق مختلف برای ارزیابان سودمند باشد. با این حال، مهم است که اذعان کنیم که این فناوری خطراتی دارد. سازمانهای عمومی و ارزیابها باید از قوانین موجود در مورد محرمانگی و حفاظت از اطلاعات شخصی پیروی کنند. طراحی الگوریتمها بر اساس اصول اخلاقی، مسئولانه و شفاف برای جلوگیری از نابرابریهای اجتماعی و اقتصادی در تجزیه و تحلیل، پیشبینیها و تفسیرهای انجامشده توسط این سیستمهای هوش مصنوعی ضروری است.
چالش پنجم: رسیدگی به معضل پیچیدگی
جوامع اغلب با بحرانهای عظیمی مواجه میشوند که بر عملکرد آنها تأثیر میگذارد. نمونههایی از بحرانهای اخیر عبارتند از بحران مالی جهانی (2008-2007)، بحران کرونا، درگیریهای مسلحانه، تغییرات اقلیمی و بحران پناهجویان. به نظر میرسد که بحرانها در سالهای اخیر از نظر تعداد افزایش پیدا کردهاند. تلاقی بحرانها وضعیت پیچیدهای است که در آن چندین بحران مرتبط به هم به طور همزمان رخ میدهد، چالشهای سیاستی قابلتوجهی را ایجاد میکند و نیاز به یک رویکرد یکپارچه برای یافتن راهکارهای اثربخش دارد. ارزیابی سیاستهای طراحی و اجراشده برای مقابله با این بحرانها به دلیل به هم پیوستگی آنها بسیار دشوار است. نسبت دادن نتایج به سیاستهای خاص چالشبرانگیز است زیرا بحران در یک حوزه میتواند بر بحرانهای دیگر تأثیر بگذارد و تحت تأثیر آنها هم قرار گیرد. بنابراین تشخیص علت و معلول، ادغام دیدگاههای بازیگران گوناگون درگیر در مدیریت بحران که گاهی اوقات اصطلاحات خاص خود را توسعه میدهند یا به دادههای مرتبط و قابلاعتماد برای ارزیابی دسترسی دارند، دشوار است. برای درک تأثیر کلی سیاستها بر سیستم و شناسایی تعاملات بین بحرانهای مختلف، یک رویکرد کلنگر ضروری است.



