جایگاه علم مدیریت در طبقه بندی علوم
گزارش نشست «بالندگی مدیریت در گفتوگوی با سایر علوم»

به گزارش گروه خبر جامعه اندیشکده ها؛ نشست «بالندگی علم مدیریت در گفتوگوی با سایر علوم» با همکاری خانه اندیشهورزان و موسسه حامی برگزار شد. در این نشست ابتدا حاضران تجربه زیسته خود از رشته تحصیلی دوره کارشناسی، مشاغل و دلایل تغییر رشته را بیان کردند، سپس به نقادی علم مدیریت پرداختند.
علم مدیریت و ابهام در نظر، کارکرد و برنامه
محمدحسین راحمی، تحصیلکرده فیزیک و فلسفه علم در دانشگاه صنعتی شریف و پژوهشگر حکمرانی تربیت و مسئول واحد پژوهش و توسعه مجتمع فائزون
راحمی با نگاه مبنایی به رشتههای دانشگاهی نظر خود را چنین بیان کرد: «علم مدیریت در ایران از آن دسته علومی است که تکلیف خودش را نتوانسته روشن کند نه از حیث تعریف برنامه درسی نه از لحاظ کارکردها و حوزه عمل و نه امتداد نظری در شاخههای مختلف علمی.» او یکی از دلایل این بلاتکلیفی را پاسخ به این سؤال میداند: «علم مدیریت فرارشته ای، میان رشته یا چندرشته ای است؟ پاسخ به این سوال در تعریف فرآیند علمی اثر گذاشته است.»
راحمی ضمن اشاره به تمایز بین رشتههای مدیریت در دانشکدههای مختلف در ایران با استعاره شترگاوپلنگ، آنها را تحت تاثیر پارادایم فکری غربی توسعه دانش معرفی کرد که همه علوم را به نوعی از مطالعه فیزیک بسط یافته تقلیل دادهاند. نگاه التقاطی به رشتهها و بهرهوری پایین توسعه دانش را از عوامل دیگری برشمرد که ریشه در عارضهای بنیادی با عنوان «فقدان دانشجوی سیرمند» دارد؛ دانشجویی که بدون هدایت تحصیلی درون رشتههایی مانند مدیریت پرتاب میشوند. او اظهار داشت «من فکر میکنم این چالش یکبار باید درست تقریر شود سپس با واقع بینی وارد اصلاح شویم. ما توانایی تولید گندم زیبای براق داریم اما نمیتوانیم از آن نان تولید کنیم.»
محمدحسین راحمی، مشکل اصلی رشته مدیریت (که به سایر رشتهها نیز قابل تعمیم است) را الگوی موجود نظام آموزشی بیان کرد: «هر بخش نظام آموزشی ما از جایی کپی شده است؛ ساختار مدرسه را از جایی و برنامه درسی را از جای دیگر آوردیم اما هدایت تحصیلی کاملا پرداخته خودمان است و اصل مسئله آن از نگاه تفکیکی میآید. طبقه بندی علوم به ریاضی، تجربی و علوم انسانی در جای دیگری از جهان وجود ندارد. اسم رشتهها هم جالب است: اسم رشته ریاضی است. آیا اینها فقط ریاضی میخوانند؟ نه! آیا فقط اینها ریاضی میخوانند؟ نه! آیا مهمترین درس آنها ریاضی است؟ چرا چنین کردیم؟ تا چندسال پیش به علوم انسانی میگفتند ادبیات. ادبیات یعنی چه؟ نوجوان وقتی میگوید ادبیات میخواهم بخوانم منظورش Art است، هنر ادبیات. علوم ادبی نمیداند چیست. آکادمی ما منظورش از ادبیات، فرهنگ است که امروزه جامعهشناسی متولی آن است. در تقریر علمی، این تفکیک علمی وجود دارد. الان یک نوجوان در امریکا، که نسبت به اروپای غربی آموزش و پرورشش هنوز سنتی است، در بازه سنی بین 9 تا 12 حق انتخاب دارد که تحت عنوان رشته نیست بلکه تعدادی واحد درسی است. انتخاب رشته به مرور و با شناخت اتفاق میافتد. در ایران هدایت شغلی با هدایت تحصیلی توامان میشود. این موضوع وقتی حل میشود که فرآیند مکانیکی و پلکانی هدایت تحصیلی را باید به مخروطی تبدیل کنیم. یعنی باید آدمها وارد حوزههای مطالعاتی شوند که همپوشانی با حوزههای دیگر دارد، به مرور به موضوعات مطالعاتی و در نقطهای کانونی شوند و روی مسئلههای خودشان بایستند و هیچ مسئلهای را نمیشود به یک حوزه تقلیل داد. مجبور میشود میان رشتهی ها را انتخاب کند. از نگاه من، منطق تفکیک علوم را باید اصلاح کرد و فرآیند شکلگیری علوم را تغییر داد.»
توضیح پایانی محمدحسین راحمی درباره منطقه طبقه بندی علوم به این نحو پایان یافت: «من پلورالیسم روش شناختی را به عنوان اخلاق روشی به شدت میپسندم و به شدت هم معتقدم باید رخ دهد. به دانشمند از آن جهت که مطالعه کننده یک علم است، باید اجازه داد از هر جایی با هر پارادایمی با هر پیش فرضی شروع کند و هر امکانی را داشته باشد و دسترسی برای توسعه علم را داشته باشد که لازمه توسعه دانش است و معتقدم در ایران چالش بزرگی است. اخلاق علمی در ایران نقض میشود که اصولاً فقط حاکمیتی نیست و به سیاست و دولت برنمیگردد. ما در دانشکده به هم ظلم میکنیم بهخاطر اینکه مزیتی که من میتوانستم به دست بیاورم او زودتر به دست آورد. اما این مباحث نافی طراحی دیسیپلینهای علمی نیست. نمیتوانم بگویم طبقه بندی علوم منطقی ندارد اولاً امروزه از نگاه تاریخی به علم با فایرابند و کوهن عبور کردهایم. بعد از این ذیل STS (Science and Technology Studies) را به تاریخ علم تقلیل نمیدهیم. ما گاهی پسینی مطالعه میکنیم. یعنی واقعیتی رخ داده است و حالا داریم بررسی میکنیم چگونه رخ داده است. مطالعه تاریخی نشان میدهد که مجموعهای از رفت و برگشتهای پیچیده انسانی به شکلگیری آن زیرساخت منجر شده است. اما گاهی میخواهیم تولید فرآیند برای سیاستگذاری و برای توسعه دانش داشته باشیم. حالا باید ببینیم با چه منطقی علوم را تفکیک میکنیم. باید بلد باشیم خوشههای علمی بسازیم که وقتی جمعشان میزنیم بستههای علمی ارائه کنیم. این سیاست نهادسازی علمی است. آکادمیهای علمی آمریکا را نگاه کنید هیچ پژوهشگاهی نیست که بگوید چون دارم روی anthropology کار میکنم دارم علم تولید میکنم. بستههای علمی تولید میکند و به آکادمیهای بالادستی خودش میدهد. think thank ها چرا هیچوقت آکادمی نشدند. علم مدیریت که در مرز علم و فن است، مرز توصیف و تجویز است، نمیشود اینقدر آنارشیستی نگاه کنیم. نهاد علم با این ساحت علمی باید تکلیفش را روشن کند. به این معنی نیست که شورایعالی انقلاب فرهنگی باید سند طراحی کند که سند پشتیبان طراحی مدیریت. یعنی مجموعهای از ابزارهای طبیعی علمی آکادمی را جهت میدهند مثل اعضای هیئت علمی که جذب میشوند، کتابهایی که منتشر میشود جهت گیریهای علمی که برجسته میشود. مجموعه فحول آن علم با گرایشهای مختلف باید بنشینند دور هم و یکسری از حوزه های علم که مغفول مانده و منجر به کاریکاتوری شدن آن شده را مدتی برجستهتر کنند؛ مثلا سیاستگذار چیز دیگری میخواسته، سرعت عمل خروجی میخواسته. حوزههایی از دیسیپلین علمی که مکتوب علمی مورد اتکایی نداشته سفارش علمی بگیرد. شروع کند به تولید محتوا. این فرآیند درون پارادایمی، درون تشکیلاتی است. اگر به من بگویند تجویز کن معتقدم باید برجستگان این حوزه دور هم جمع شوند فارغ از جهت گیری سیاسی حاکمیتی با رویکردهای مختلف، آنچه در ساحت علمی رخ میدهد را شناسایی کنند به صورت غیراعمالی پوشش دهند و توسعه دهند. و برای استفاده کنندگان فهم تولید کنند. در این فهم که نهاد علم را باید توسعه داد شکی نیست. این فهم در حاکمیت علمی وجود دارد. اما ما نمونه علمی ملموس نداریم.»
علم مدیریت، پاسخی به نیازها
صادق یزدانی، فارغالتحصیل دانشکده نفت آبادان، مدیریت انرژی دانشگاه سیدنی و مدیریت کسبوکار دانشگاه هاروارد، استادیار دانشگاه سیدنی و مشاور ارشد مؤسسه اینسید فراسنیه
یزدانی با توجه به تجربه خود و معطوف به حوزه کاربرد مدیریت، به ویژگی خاص این رشته اشاره کرد: «من رشته مدیریت را مجزای از ذات انسان نمیبینم. درون این رشته تلفیق و وجهی از کاری است که انجام میدهیم. مهمترین وجه مدیریت، فهم نیازها است. کار مدیر این است که منابع را بیابد، سازمان دهد و خروجی از آن دریافت کند. روابط انسانی هم جزئی از منابع است.» او ضمن اشاره به اهمیت دادهها به عنوان دارایی، درباره رشته مهندسی ذهن که بخشی از تخصص اوست گفت: «مهندسی ذهن قرار است به این سوال جواب بدهد: چگونه مخ بزنیم؟ درواقع مهندسی ذهن برگرفته از علوم شناختی است. ما در این رشته به انسان به صورت سخت افزار-نرمافزاری نگاه میکنیم که ورودی و خروجی دارد. بنابراین تلاش بر این است که مغز را شناسایی بیشتری کند و به مباحث روانشناسی هم نزدیک شود.»
مدیریت؛ جنگل پارادایم ها
مسعود شادنام، تحصیلکرده مهندسی صنایع و MBA دانشگاه صنعتی شریف، دکتری مدیریت کسبوکار از دانشگاه سایمون فریزر کانادا، عضو هیئت علمی دانشگاه صنعتی شریف
شادنام از زاویه دانش مدیریت در دنیا چنین وارد بحث شد: «حیطه دانش مدیریت در دنیا و آنچه پژوهشگران زیادی در آن پژوهش میکنند این است که پذیرفتهاند مدیریت جنگل پارادایمی است. هرکس با هر نگرش فلسفی میتواند وارد شود. سوالات بنیادین که در فلسفه مطرح است اکنون در مدیریت هم وجود دارد. هرکسی از زاویه دید خودش ایدهپردازی میکند و دانش را جلو میبرد و این جنگل پارادایم ها از جهتهای مختلفی رشد میکند. این تنوع، همین بینظمی خوب است.»
مسعود شادنام تحلیل خود از منطق علوم را چنین اظهار کرد: «منطقی که دنبالش میگردید در تعاملات افراد محقق میشود، افرادی که در تاریخ داشتند کارهایی میکردند، عدهای را دور هم جمع کرده و دیگران را دنبالش میآورد و ترغیب میکند. والا بهخصوص در علوم انسانی (تجمیعی از Humanitics و Social Sciences) ما با منطقی از پیش تعیین شده روبرو نیستیم. یعنی شما میتوانید پدیده خودکشی را از نگرش جامعه شناسی، روانشناسی حتی اقتصادی بررسی کنید. هرکدام نگرشی به دنیا هستند. تداخلی جدی بین حیطههای دانشی وجود دارد. انگار شکل درست نگاه کردن به اینها مثل سنتهای انسانی است. در نتیجه طبقهبندی منطقی وجود ندارد. پدیدههای انسانی تاریخیاند بنابراین نمیشود چارچوببندی محکمی برای آنها ارائه داد. این امر در جنبشها و نهضتها هم صادق است. به طور مثال، جنبش فمنیسم و نهضت مدیریت نقادی خُرد خُرد توسط تعدادی افراد که در حوزه های مدیریتی کار میکردند شکل گرفت. به علم رایج مدیریت نقد داشتند و حتی به تعریف موجود که سلسله مراتب را به ذهن میآورد و این ظالمانه است! همه چیز را زیرسؤال میبردند. معتقدند پاسخ به این سؤال که چگونه عملکرد بهتری داشته باشیم نباید معطوف به سود بیشتر باشد. بلکه باید حساسیت برای عدالت بیشتر باشد. به همین دلیل بعضاً ضدعملکرد هستند. این نهضتها کمکم بزرگ شده و حالا تبدیل به بخشی از مدیریت به نام مدیریت انتقادی شده است.
مسعود شادنام با تاکید بر اهمیت تمایز بین حیطه علم و سیاستگذاری تاکید کرد: «سیاست و دولت باید نسبتش را با دانشکدهها، مجلات، اندیشکدهها و انجمن های علمی تعیین کند اما دانش را نباید محدود کرد.»
در نهایت مسعود شادنام با تاکید بر اهمیت تحول درون زا به تجربه مجله academic management analysis اشاره کرد که: «ابتدا بزرگترین افرادی که در هر شاخه مدیریت هرکاری کردهاند دعوت میکرد بیاید و مبتنی بر دیدگاه خود مقاله بدهند. در حال حاضر دیگر مقالههایش سفارشی نیست. چون به طور طبیعی سمت و سو گرفته است. در رشد هر ساحت علمی اینها لازم است. بنابراین به طور درونزا علوم باهم نسبت دارند. مدیریت به صورت درونزا با روانشناسی، با کمی فاصله با جامعه شناسی، با فاصله بیشتر با مردم شناسی قرابتهایی پیدا کرده است. اگر نهاد بالاسری بیاید مرزبندی کند معنا ندارد. جنگل آنارشی دینامیکی دارد که این چیزها در آن اتفاق میافتد. به نهاد سیاستگذار نیاز ندارد. نهاد سیاستگذار میتواند فکر کند وجود این جنگل اولاً مفید هست که فوایدش امروزه معلوم است (مفید به معنی اینکه فهم ما از دنیا ارزشمند است حتی اگر به درد من نخورد). دولت یا نهادهای نیمهدولتی و خصوصی (بنگاههای اقتصادی) هم میتوانند مسیرهای تشویقی بگذارند برای استفاده از این منبعی که وجود دارد.»
تقسیم کار میان مدیران و مهندسان
مریم روضه سرا، فارغالتحصیل مهندسی صنایع و برنامه ریزی شهری دانشگاه صنعتی شریف، مدیریت فناوری دانشگاه علامه طباطبایی، مدیرعامل شرکت سنجه گستران کیفیت کارکیا و مدیر آزمایشگاه سیاستی در مرکز تحقیقات سیاست علمی کشور
روضه سرا ضمن اشاره به اهمیت توجه به بافتار و استعاره مدیریت به مثابه فیل در تاریکی گفت: «من در اینجا دو موضوع میبینم: اول آنکه علوم مدیریت ما وارداتی بوده و ما نتوانستیم از مبانی نظری خودمان استفاده کنیم، ما پوستری از برنامه درسی داریم اما در محتوا نیازمندیم چون تولید نشده است. دوم در مباحث حرفهای، بیش از 50-60 سال بیشتر نیست که در ایران رشته مدیریت داریم. ولی در حوزه عمل، هنوز مهندسین مشاغل مدیریت را اشغال میکنند. بلایی که مهندسان بر سر جامعه ما آوردند ناشی از نگاه تک بعدی است. درحالیکه مسائل پیچیده هستند. نگاه مهندس ناظر بر معلول ها و مدیریت ناظر بر علتهاست. مهندسان بعضا نگاه اجتماعی ندارند. ازآنجاکه جامعه ایران کوتاه مدت است برای هر مسئله مهندسین را صدا میکند که راهکار میدهند اما این شیوه برخورد، اثر کوتاه مدت و آسیبهای بلندمدت دارد. مدیر پروژه مهندس است و تمام تمرکز او بر ساخت ابزار، حل مسئله و طراحی بوده بدون توجه به انسانها و ذینفعان.»
اهمیت توجه به مفاهیم و توافق بر آنها نکته پایانی بود که مریم روضه سرا بر آن تأکید کرد چرا که مفاهیم مؤثرند و به گفته ایشان: «یک بعد آن تأثیری است که در ذهن سیاستگذار میگذارد. میپرسند چه کنیم که نهاد علم تولیدات داشته باشد؟ و چون برداشت ما از علمورزی و خلق دانش همان نگاه مکانیکی و خطی است، دانایی را به تعداد مقالات گره میزنیم؛ چیزی شبیه مهندسی فرهنگی.»
در انتهای نشست ضمن ورود حاضران به مباحثی مانند نسبت علم با زمینه، مفهوم تولید علم به عنوان مفهومی مکانیکی و پیامدهای آن، اثر مفروضهها در علوم و پیامدهای فردی و اجتماعی آن گفتوگویی چند جانبه شکل گرفت.



