روشهای شکوفایی نهاد اندیشکده در ایران
مصطفی زمانیان، در خلال جریانشناسی زیستبوم اندیشهورزی در ایران، اثربخشی اندیشکدهها را از گذر اصالتبخشی و منزلتبخشی به آنها ممکن میداند.
مصطفی زمانیان
در جمهوری اسلامی، اندیشه همواره در حاشیه قدرت ایستاده است؛ نه بهمثابه یک نهاد پایدار، بلکه اغلب در قالب افراد، حلقهها یا واکنشهای مقطعی. در چنین وضعیتی، اندیشکدهها -بهعنوان نهادهای میانجی میان دانش و سیاست-نتوانستهاند به جایگاه بایسته خود در چرخه تصمیمسازی دست یابند. مسئله، صرفا کمتوجهی حاکمیت به توصیههای کارشناسی نیست؛ بلکه بحران، عمیقتر و نهادیتر است: فقدان اصالت، ضعف منزلت و ناتوانی در تبدیل اندیشه به سیاست اجرایی. بازاندیشی در زیستبوم اندیشهورزی کشور، نه یک انتخاب تزئینی، بلکه ضرورتی برای بازسازی عقلانیت حکمرانی است.
اهمال حاکمیت و به تعبیر مصطفی زمانیان، عضو هیئت علمی دانشکده حکمرانی دانشگاه تهران؛ خودرویی اندیشکدهها، ضعف استخوانبندی و درنهایت کاهش تاثیرات کاربردی این مجموعهها در عرصه عمل را موجب شده است. به زعم وی اکنون، هنگامه اصالتبخشی و منزلتبخشی حاکمیت به نظام اندیشگاهی کشور است. آنچه در پی میآید تنظیم مرور کوتاه نگاه زمانیان از وضعیت زیستبوم اندیشهورزی کشور است.
۱ .شکاف مسئلهشناسی؛ جایی که اندیشکدهها از سیاستگذار جدا میشوند
بخش مهمی از ناکارآمدی اندیشکدهها در ایران، نه از محدودیتهای ایدئولوژیک یا امنیتی حاکمیت، بلکه از ضعف درونی خود آنها ناشی میشود. مسئلهشناسی ناقص، تمرکز بر موضوعات غیرواقعی یا کماولویت، و ناتوانی در کشف مسائل فورسِ روی میز سیاستگذار، باعث شده خروجی اندیشکدهها در میدان اجرا بلااستفاده بماند. در غیاب درک عمیق از اقتضائات اجرایی، سیاستپژوهی به تمرینی انتزاعی بدل میشود که بیش از آنکه مسئلهای را حل کند، به انباشت گزارشها میانجامد.
۲. ضعف استخوانبندی؛ بحران منابع در زیستبوم اندیشگاهی
جریان اندیشگاهی ایران از بدو تولد با ضعف ساختاری در منابع مالی، دادهای و انسانی مواجه بوده است. نبود حمایت پایدار حاکمیت، دسترسی محدود به دادههای واقعی، و فقدان ترکیب حرفهای نیروی انسانی -شامل بروکراتهای مجرب و نظریهپردازان جوان- استخوانبندی اندیشکدهها را شکننده کرده است. درنتیجه، بسیاری از ایدهها هرگز به مرحله صیقل اجرایی نمیرسند و در سطح نظری باقی میمانند.
۳. پژوهشگری بهجای سیاستورزی؛ خطای فرآیندی اندیشکدهها
بخش قابل توجهی از اندیشکدههای ایرانی، عملا نهاد پژوهشی هستند نه نهاد سیاستساز. خروجی غالب آنها، گزارشهای حجیم پژوهشی است، نه یادداشت سیاستی، ایده سیاست، یا پیشنویس قانون. ناتوانی در تبدیل مطالعات گسترده به بستههای سیاستی کوتاه، قابلاجرا و متناسب با منطق تصمیمگیری، باعث شده اندیشکدهها از چرخه اجرا حذف شوند. سیاستورزی، مهارتی متمایز از پژوهشگری است که هنوز در فرآیندهای اندیشگاهی ایران نهادینه نشده است.
۴. تامین مالی؛ میان حمایت هدفمند و فساد نهادی
حمایت مالی از اندیشکدهها، اگر بدون طراحی نهادی و هدفگذاری روشن انجام شود، به تضعیف استقلال و فساد ساختاری میانجامد. اما حمایت هدفمند -در قالب تامین زیرساخت فیزیکی، دسترسی به منابع اطلاعاتی، و امکان پرداخت حقوق پایدار- شرط بقای نهاد اندیشکده است. فقدان امنیت شغلی باعث خروج مداوم نیروهای مستعد از اندیشکدهها و مهاجرت آنها به بازار یا دولت شده است؛ روندی که سرمایه انسانی این زیستبوم را تحلیل میبرد.
۵. اندیشکده، نهاد است نه فرد
گرچه افراد تاثیرگذار در رسانهها و شبکههای اجتماعی میتوانند عقلانیتی تولید کنند، اما زیستبوم اندیشگاهی بدون نهادسازی پایدار شکل نمیگیرد. شرط اصلی اثرگذاری بلندمدت، تداوم، تربیت نیرو و انباشت نهادی است؛ نه صرف نفوذ فردی. در این مقطع از حیات اندیشکدهها در ایران، نهادسازی مهمتر از دیدهشدن رسانهای است.
۶. جریانشناسی اندیشکدهها؛ از دانشگاه تا استقلال پرریسک
اندیشکدههای ایران از دل چند خاستگاه شکل گرفتهاند: جریانهای مهندسیمحور دانشگاهی، نهادهای وابسته یا مورد حمایت دستگاهها و مجموعههای مستقل خصوصی. در این میان، اندیشکدههای مستقل -با وجود ریسک بالای بقا- نقش مهمی در تنوعبخشی و پویایی زیستبوم اندیشگاهی دارند و نیازمند توجه ویژهاند.
۷. اصالتبخشی؛ پیششرط احیای عقلانیت حکمرانی
مسئله نهایی، فقدان شناسنامه حقوقی و منزلت نهادی اندیشکدههاست. در نبود امکان ثبت حقوقی مشخص، اندیشکدهها زیر فشار قوانین مالیاتی و بیمهای، عملا تنبیه میشوند. همانگونه که سیاستگذاری حوزه دانشبنیان به خلق منزلت اجتماعی و اکوسیستم حمایتی انجامید، نظام حکمرانی نیز نیازمند طراحی یک چارچوب حقوقی، مالی و نهادی ویژه برای اندیشکدههاست. بدون این اصالتبخشی، اندیشه همچنان در حاشیه قدرت باقی خواهد ماند و شکاف میان دانش و سیاست پر نخواهد شد.



