
به گزارش گروه خبر جامعه اندیشکدهها؛ بیستمین نشست از سلسله نشستهای «راه نشان» با موضوع «ساسیتهای فرهنگی دولت چهاردهم» با حضور کیومرث اشتریان، عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم و سیاسی دانشگاه تهران؛ دکتر میثم مهدیار، معاون پژوهشی پژوهشگاه فرهنگ و هنر ارتباطات؛ دکتر کمیل قیدر لو، مدیر اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه؛ و سید مجید امامی، رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا در خانه اندیشهورزان برگزار شد.
در طول سالهای پس از انقلاب، شاهد دوپارگی فرهنگی بودیم
کمیل قیدرلو با تعریف سیاستگذاری فرهنگی بیان داشت: «سیاستگذاری فرهنگی به معنای مداخله حاکمیت در فرهنگ در لایههای مختلف فرهنگی خود را نشان میدهد. فاصله فرهنگی، فاصله وضعیت موجود با وضعیت مطلوب فرهنگیست. بخشی از سیاستگذاری فرهنگی ما، به آموزش نسل جوان ارتباط دارد. دانشآموزان بدون احتساب مهدکودک، دوازده سال تحت آموزش وزارت آموزش و پرورش هستند و ما نمیتوانیم با آنها ارتباط بگیریم.
زمانی ممکن است بگوییم فرهنگ و منظورمان فرهنگ عمومی باشد و آن نظام معنایی که افراد خود را درون آن درک میکنند. چنین تعریفی از فرهنگ شامل ابعاد اقتصادی و اجتماعیست. رئیس جمهور به عنوان رئیس دولت و رئیس شورای عالی فضای مجازی و یک سیاستگذار کلان در کشور، باید فهم عمیقی از فرهنگ داشته باشد و بداند تصمیماتی که در ظاهر نیز ربطی به فرهنگ ندارد، ابعاد فرهنگی دارد. تمام کارهایی که دولت انجام میدهد، میتواند اثرگذاری فرهنگی داشته باشد.
برای سیاستگذاری فرهنگی، باید ابتدا جامعه را تعریف کنیم. اگر سیاستگذاری جامعه را در لایههای هنجار و ارزش و نماد، یکدست شناسایی کند، در نتیجه آن سیاستگذاری فرهنگی یکسانی نیز خواهد داشت. اما در طول سالهای پس از پیروزی انقلاب، شاهد یک دوپارگی بودهایم که مردم ما را در دو جامعه تقسیم میکند. ممکن است هنجاری و یا ارزش و نمادی در نگاه یک طیفی از مردم مثبت تلقی شود و در نگاه طیف دیگری منفی. پس باید در سیاستگذاری، به این مسئله توجه شود که با جامعهای با دو قله فرهنگی مواجهیم و باید بتوانیم برای هر کدام از این طیفها سیاستگذاری فرهنگیای را در پیش بگیریم که همراهی هر کدام از اینها را با نظام معنایی متفاوتشان، داشته باشیم.
جایی که مداخله دولت در امر فرهنگ صورت میگیرد، آزادی و حق انتخابها محدود خواهد شد. این یعنی چیزی که در جامعه در حال وقوع است یا وجود دارد، باید تغییر کند. حکومت ما، حکومتیست که اتصال محکمی با مفاهیم فرهنگی دارد و بنا به ارزشهای فرهنگی خود، سبک زیست اجتماعی، فرهنگی و تمدنی مخصوصی را میطلبد. پس ما با حکومتی مواجهیم که میخواهد در فرهنگ مداخله کند و نسبت به هر خلاقیت فرهنگی بیطرف نیست.
خلاقیت خود به معنای پوست اندازی فرهنگ است و در مقابل فرهنگ تعیُّن یافته هویدا میشود که میخواهد سبک جدیدی در مورد زیستن را عرضه کند».
دولت توانایی گفتگو با گفتمان پادفرهنگی را ندارد
مدیر اندیشکده مطالعات فرهنگ و توسعه در ادامه گفت: «ما دو نگاه داریم، یک نگاه که معتقد است فرهنگ امتداد فطرت است و باید به همان شکلی در گذشته بوده است حفظ شود. یک نگاه دیگر هم وجود دارد که فرهنگ را امتداد عقلانیت میداند و معتقد است جایی که عقل حضور پیدا کند، فرهنگ شکل میگیرد. نگاههای دیگری نیز هست. خوانشی دیگری از مفهوم فرهنگ وجود دارد که معتقد است انسان حق دارد به هر نحوی که دلش میخواهد خود را بروز دهد و از نو خود را خلق کند و یک نگاه کارکرد گرایانه دارد. نگاه دیگری نیز وجود دارد که خوانشی تکاملی از فرهنگ دارد و معتقد است که فرهنگ، نظامی است که بیشترین بقا را برای انسان فراهم میکند.
سیاستگذاری فرهنگی در کشور ما، با این سوال مواجه است که چگونه باید شهروندان را که فهم فرهنگی خود را از جای دیگری شکل میدهند، فرمی که مورد نظر و مطلوب من است را بپذیرند.
در حال حاضر فضای فرهنگی کشور یک حالت دوپارهای دارد و ما شاهد امتناع از گفتگو هستیم. حاکمیت توانایی گفتگو با گفتمان پاد فرهنگی را ندارد و طرف مقابل نیز میگوید من دقیقا همانچیزی را میخواهیم که تو نمیخواهی. بخش عمدهای از این ناتوانی در ارتباط گیری به سیستم آموزش و پرورش ما برمیگردد که میتوان گفت متعلق به قرن 19 است و منقضی شده. بعد ما میخواهیم کسی را که حجاب ندارد را با چند ساعت گرفتن و یکی دو ساعت جلسه ارشاد کنیم. پس ما باید آموزش و پرورش را اصلاح کنیم.
ما در حال حاضر، نه میدانیم حالت مطلوب فرهنگی چیست و نه میدانیم از چه طریقی و با چه ابزاری میتوانیم خواستههای خود را محقق کنیم. حاکمیت باید به فهم واحدی از چیزی که میخواهد و میتواند در جامعه محقق کند برسد و ابزار درستی نیز برای آن پیدا کند».
سیاستگذاری فرهنگی لزوما به معنای دخالت دولت در فرهنگ نیست
کیومرث اشتریان در تعریف فرهنگ توضیح داد: «فرهنگ به معنای فاصله گرفتن انسان از غرایز حیوانی خود و ایجاد توسعه و پیشرفت در روش زندگیست. فرهنگ نوعی ابراز خود به شکل خلاقانه در عرصههای مختلف مثل آشپزی، علم، معاشرت اجتماعی و … است. بخش دیگری از فرهنگ نیز به تربیت ارتباط دارد. پس سیاستگذاری فرهنگی معطوف به خلاقیت و تربیت است. حالا باید بررسی کنیم که با بروز کدام خلاقیت همراهی میشود و کدام نوع خلاقیت سرکوب میشود.
سختی سیاستگذاری فرهنگی، تعادل بین آزادی و تربیت است. یعنی هم خلاقیت عدهای سرکوب و تحقیر نشود، و هم بتوان تربیت فرهنگی را با در نظر گرفتن ملاحظه بومی خود در جامعه پیش برد. پس باید این موازنه حفظ شود.
سیاستگذاری فرهنگی به معنای لزوم دخالت دولت در فرهنگ نیست. گاهی عدم دخالت دولت در فرهنگ به صورت ارادی، خود نوعی سیاستگذاری بحساب میآید. گاهی سیاستگذاری فرهنگی برمبنای اصول معنوی و عرفانی، زمانی که به کف ساختار جامعه میرسد، به ابتذال کشیده میشود. گاهی سیاستگذار فرهنگی بیکار است و بیخود و بیجهت در زندگی فرهنگی مردم دخالت میکند و به قول مردم چوب در لانه زنبور میگذارد.
ما در جمهوری اسلامی، ذات انسانی شهروندان و خلاقیت آنها را در سیاستگذاری فرهنگی را در نظر نگرفتهایم و آن را تصدیق نکردهایم و این یکی از بزرگترین معضلات ما در سیاستگذاری فرهنگیست. نتیجه چنین رویکردی، به حاشیه کشیدن عرف است و تجلی آن در صدا و سیماست که یک عده انسان خاص و با پوشش و فرهنگ خاص در آن حضور پیدا میکنند.
یکی دیگر از معضلها، رفتارهای نادرست با نهادهای فرهنگی مثل آموزش و پرورش است که اتفاقا در دولت سیزدهم، این نهادها به قهقرای بیشتری رفتند و مثال آن استخدام طلبههای خانم و آقا بدون حساب و کتاب در آموزش و پرورش است.
روحانیت و فضای حوزوی کشور از فعالیت و شکل مدنیای که پیش از انقلاب داشت فاصله گرفته است. پیش از انقلاب، اسلام به عنوان یک مفهوم رهایی بخش شناخته میشد، اما پس از انقلاب شکل فقاهتی به خود گرفت و اندیشمندانی مثل شهیدان مطهری و بهشتی و غیره نقش کمرنگتری پیدا کردند و به جای آن برخی منبریها و مداحان جای آنها را گرفتند و این ماجرا بخصوص در صدا و سیما پس از روی کار آمدن دولت اصلاحات در دوگانه اصلاح طلب و اصولگرا تشدید شد».
سیاستگذاری فرهنگی حاضر منجر به نادیده گرفتن زنان و جوانان شده است
عضو هیئت علمی دانشکده حقوق و علوم و سیاسی دانشگاه تهران با آسیب شناسی از سیاستگذاری فرهنگی کشور گفت: «یک آسیبشناسی در سیاستگذاری فرهنگی وجود دارد و آن بودجه دادن به نهادهای فرهنگیست که هیچ فعالیت خاصی در حوزه فرهنگ ندارند و حدود فعالیتشان از مرزهای کار مطالعاتی فراتر نمیرود و بود و نبودشان هیچ تفاوتی ندارد. این منجر به تبعیض و تحقیر دیگر گروهها میشود و نقش موثری در شکلگیری جنبشهای اجتماعی دارد.
این سیاستگذاری فرهنگی منجر به تبعیض و نادیدهانگاری زنان و جوانان شده است. ما به پنج جریان اصلی سیاسی در کشور نیاز داریم. ما علاوه بر اصلاح طلب و اصولگرا، به جریان محیط زیستی، جریان چپ مذهبی، و جریانی که حقوق زنان و جوانان را مطالبه کنند نیاز داریم که مطالبات خود را از طریق ان جی او ها و همچنین احزاب سیاسی پیگیری کنند. ما باید ان جی او ها را به رسمیت بشناسیم، چیزی که به بهانههای واهی و متوهمانه نابود کردیم.
سیاستگذاریهای دولت، منجر به تبانی نیروهای مذهبی در جامعه ما شده است که نهادهای فرهنگی را در دست میگیرند و کلی هزینه میکنند اما در نهایت هیچ اثر بخشی خاصی ندارند، زیرا اساسا درکی از وضعیت فرهنگی کشور و کاری که باید انجام بدهند ندارند و فقط وضعیت را بدتر میکنند. یکی دیگر از چالشهای ما نیز دخالت بعضی نیروهاست. چرا سپاه یا نیروهای امنیتی باید در فرهنگ دخالت کنند؟!
ورود نیروهای امنیتی به نهادهای فرهنگی، از طرفی باعث میشود که سنت شکلگیری این نهادها با اخلال مواجه شود و از طرفی ظرفیت نهاد امنیتی کشور تهی خواهد شد.
در حال حاضر با یک معضل دیگر هستیم و آن اینست که روحانیت که نقش مهمی در عرصه فرهنگی دارد، وارد عرصههای اقتصادی میشود. امام جمعه در شهر فعالیت اقتصادی دارد. یک طبقهای انگار شکل گرفتهاست و آن روحانیت نفتی است. چنین چیزی در نگاه مردم آثار منفی برجای میگذارد».
باید بفهمیم که چگونه با ثابت نگه داشتن برخی ارزشها، به استقبال تغییر برویم
سید مجید امامی با اشاره به اشکال سیاستگذاری فرهنگی گفت: «یکی از اشکال سیاستگذاری فرهنگی، اشکال حمایتی آن است که از یک خلاقیت حمایت شده و دیگری سرکوب میشود. اما سیاستگذاری فرهنگی فقط شکل حمایتی ندارد. از اشکال دیگر آن میتوان به سیاستهای مشارکتی، سیاستهای نظارتی، سیاستهای حفاظتی، سیاستهای مباشرتی و سیاستهای هدایتی اشاره کرد. راهبر اصلی تربیت فرهنگی دولت نیست اما دولت در عرصه سیاست فرهنگی اثرگذار است.
ما از سویی با نگاه زیست سیاست مواجهیم که دولت را موظف به فراهم کردن حق زیستن میداند و با این نگاه که دولت حق داشتن سلطه و سیطره بر بدن افراد و نگاه فرهنگی آنها را دارد مخالف است. از طرف دیگر ما با یک نگاه ایدولوژیک مواجهیم که اشخاص تمام ارکان زندگی خود را در ارتباط آن تعریف میکنند و تمام ارکانش را مطابق با آن شکل میدهند.
سیاستگذار فرهنگی، باید بداند چگونه با حفظ ارزشهای ثابت به استقبال تغییرها برود و چگونه با روی آوردن به تغییر، از نظم ارزشهای پیشین محافظت کرد. این مسئله مخصوص کشور ماست و نمیتوان با الگو گرفتن از کشورهای غربی در مورد سیاستگذاری کرد. ما باید بتوانیم در عین صیانت از زندگی و زیستن از ارزشها نیز صیانت کنیم. در ایران برخی دولتها خواسته یا ناخواسته رویکردی لیبرال داشتهاند و منجر به فردگرایی بیشتر شدهاند که همین مسئله باعث شده مردم به اراده فردی خود اهمیت بیشتری بدهند. ما امروز با دو طیف مواجهیم. عدهای که تماما به دنبال تحقق ارزشها به هر قیمتی هستند و عدهای که در مقابل، به دنبال حاکم شدن خواست و اراده فردی و صیانت از مفهوم زیستن و زندگی میباشند. سیاست زندگی به دنبال حمایت از خلاقیتها و تسهیلگری در جهت وقوع آنهاست.
دولت باید بتواند در سیاستگذاری فرهنگی خود، به قلهای فرای سیاست زندگی و سیاست ایدولوژی برسد و بتواند موازنه بین این دو مفهوم را حفظ کند. در جمهوری اسلامی نمیتوان سیاستگذاری فرهنگی را صرفا معطوف به یکی از این عناصر طراحی کرد. مردم از ما زندگی میخواهند، همانطور که نظم ارزشی خود را میخواهند. البته در شرایطی که سیاستگذاری ها به سمت سیاستگذاریهای لیبرال پیش برود و فردگرایی تقویت شود، مردم از ما بیشتر سیاستگذاری زندگی خواهند خواست. دولت هم به باید بتواند در خدمت سیاست زندگی باشد. اما در نهایت، راه نجات اصلی، رسیدن به موازنه بین سیاست زندگی و سیاست ایدولوژی میباشد».
باید جریان اقتدارگر در سیاستگذاری فرهنگی کنترل شود
رایزن فرهنگی ایران در ایتالیا با اشاره به فرایند جذب نیروی فرهنگی بیان داشت: «باید ضوابط جذب و استخدام در عرصه فرهنگی چه در داخل و چه در خارج از کشور به صورت دقیق در آزمونها و معیارهای نخبگی مشخص باشد. نباید کاری انجام دهیم که فقط خودمان بفهمیم و نتوانیم یک منطق دقیقی برای آن ترسیم کنیم.
ما با دو عرصه ثابتات فرهنگی و متغیرهای جدید فرهنگی مواجه هستیم و باید این دو عرصه را از طرق مختلف، وارد عرف کنیم. وقتی نشاط از یک نظام فرهنگی رخت بر میبندد، دچار انجماد و سکون و منجلاب میشود. پس یک ارزشی مثل حیا باید در شرایط اکنون و اینجا زیستپذیر شود و اگر نشود، شما با چماق و قانون به دنبال محقق شدن آن میروید که لزوما کمکی به زیستپذیر شدن آن نمیکند.
ممکن است گاهی واردات یک کالا، بیشتر از بسیاری از کارهای فرهنگی و محتواهای منبری اثرگذاری فرهنگی داشته باشد. ما فقدان رویکردی که سیاست زندگی را معطوف ارزشها فهم کند مواجه بودیم. رویکردی در کشور حاکم شد که تصمیم گرفت با رویکرد اقتدارگرایانه و قانون اقتدارمأبانه، به عرصه فرهنگ ورود پیدا کند. ما با این چالش مواجه بودیم که افراد به شکل بروکراتیک و در یک سطح واحد به اشاعه ارزشها میپرداختند. در حالی که ما پیش از آن افرادی را داشتیم که در بالاترین سطح از این ارزشها حضور داشتند و توانایی ارتباط گرفتن با اشخاصی که در سطوح پائین این ارزشها حضور داشتهاند را نیز داشتهاند.
ما باید در دولت آینده، توجه جدی به تحولگرایی داشته باشیم و جریان اقتدارگرا را مدیریت و کنترل کنیم و باید حواسمان باشد که تمامی جریانهای مردمی را بتوانیم از طریق گفتگو و منطق فعال نگه داریم و همچنین مدیریت جریانهای سیاسی را جدی بگیریم.
بخواهیم یا نخواهیم، مسئله زنان، چه در سطح حجاب و چه در سطح حقوق و به شکل کلان مسئله زن، اولویت نظام فرهنگی کشور است. اگر دولت این مسئله را مسئله اول خود نداند و ظرفیت علمی و نظری برخورد درست با این مسئله را در خود ایجاد نکند، طبیعتا توفیقی در عرصه فرهنگی نخواهد داشت.
ما باید به متخصصان عرصه فرهنگ اعتماد کنیم. باید کسانی که در عرصه فرهنگ به سیاستگذاری میپردازند، فهم دقیقی از وضعیت فرهنگی کشور داشته باشند».
بیش از سیاستگذاری، با احکام فرهنگی مواجه بودهایم
میثم مهدیار با اشاره به دو گرایش عمده در سیاستگذاری فرهنگی بیان داشت: «ما دو گرایش عمده در مورد ارتباط بین دولت و فرهنگ داریم. در یک نگاه، فرهنگ و دولت از یکدیگر جدا فرض نمیشود و جامعه و همینطور فرهنگ، ذیل جامعه تعریف میشوند. در این نگاه سیاستگذاری فرهنگی، مداخله مستقیم دولت در امر فرهنگ است. زیرا دولت باید نظم برقرار کند و این ایجاد نظم به نفع جامعه خواهد بود.
نگاه دیگر آن است که فرهنگ و دولت، دو مفهوم و رکن کاملا مستقل هستند. منطق دولت یک منطق وابسته به عقلانیت ابزاری و بروکراتیک است و منطق فرهنگ مبتنی بر یک منطق اجتماعی و مراقبتی و وابسته به خانواده است و هر گونه تلاش برای سیاستگذاری فرهنگی و مداخله در فرهنگ از جانب دولت، منجر به چالش خواهد شد. زیرا فرهنگ یک ارگانیسم زندهاست و مسیر خود را پیدا میکند و لزومی ندارد که دولت در آن دخالتی داشته باشد. این نگاه شباهت به نگاه بازار است و معتقد است خود جامعه و عرف آن، مسیر خود را پیدا خواهد کرد.
ما در کشور سیاستگذاری فرهنگی به این معنا که با توجه به لایههای ارزش و هنجار و نماد سیاستگذاریای شده باشد، نداشتهایم. چیزی که ما با آن مواجه بودهایم احکام فرهنگی بوده است که در دولتهای مختلف، شکل متفاوتی داشته و حالت منسجمی نداشته و متناقض بوده است».
دولت باید خود را در نقطه تعادل سیاستگذاری فرهنگی قرار دهد
معاون پژوهشی پژوهشگاه فرهنگ و هنر ارتباطات با اشاره به نتیجه آزادی کامل فرهنگی گفت: «آزادی فرهنگی صرف هم مثل همان بازار آزاد، میتواند منجر به سلطه فرهنگی یک عده خاص بشود و آنها فرهنگ مد نظر خود را به جامعه تحمیل کنند.
در شرایط حاضر ما از طرفی با هزینهای که غرب برای ایجاد تحول فرهنگی در کشور ما میکند مواجهیم و اگر دولت در حوزه فرهنگ هیچگونه سیاستگذاری نکند، عملا به نفع فعالیتی که غرب انجام میدهد کنار کشیده است. از طرف دیگر، عدم سیاستگذاری دولت در عرصه فرهنگ، منجر به تقویت نگاه بازار خواهد شد و عدهای فرهنگ را کالایی سازی خواهند کرد و آن را به مردم تحمیل میکنند.
دولت باید در سیاستگذاری فرهنگی، خود را در نقطه تعادل نگه دارد. به نحوی که نه به آن آسیب بزند و نه آن را رها کند. ما باید در سیاستگذاری فرهنگی، بیش از کارکردن رو خوآگاه مردم، رو ناخودآگاه آنها که هسته اصلی ذهنیت فرهنگیشان را شکل میدهد کار کنیم. مثل شهرسازی و اقتصاد. تاثیری که اینها در ساخت ذهنیت و نگرشها و ارزشهای مردم دارد، به مراتب هستهایتر و عمیقتر است. تاثیری که اقتصاد بر امور فرهنگی میگذارد، از تاثیر سیاستهای فرهنگی بیشتر است. سیاستگذار فرهنگی ما، باید درک دقیق از ایران داشته باشد. با فهم تاریخی از کشور داشته باشد و مسئله فرهنگی ایران را بشناسد».












