اخبارپیشنهاد سردبیریادداشت سیاستی

مذاکرات جدید؛ دیپلماسی یا خبردرمانی؟

مهدی خراتیان درباره تکرار «خبردرمانی» و خطر غافلگیری مجدد هشدار می‌دهد.

✍🏻 مهدی خراتیان، مدیر اندیشکده احیای سیاست


از زمان تسلط انصارالله بر باب المندب و حمله به خط لوله پترولاین و رسیدن قیمت نفت به ۱۱۰ دلار، با حجم انبوهی از «خبردرمانی» مواجه بوده‌ایم که اکنون برنت به زیر ۱۰۰ کشیده و خبر دیدار اخیر عراقچی و ویتکاف آخرین آن است:

‏۱. خبر دیدار عراقچی با وزرای کشورهای عربی خلیج فارس در عمان، که لغو شد اما در روز جمعه بسیار بر آرامش بازار نفت و اوراق موثر بود.
‏۲. خبر مذاکرات انصارالله و آمریکا.
‏۳. خبر «تعمیر سریع» خط لوله پترولاین
‏۴. خبر بارگیری چندین ابرنفتکش در راس تنوره
‏۵. اخبار متعدد دال بر سهل گیری نسبی ایران در عبور کشتیها از تنگه هرمز
‏۶. سیگنالهای متعدد مقامات امارات
‏۷. خبر سفر پزشکیان به نیویورک و ادعای رویترز از طرف مقامات ایرانی مبنی بر داشتن اختیارات کافی برای مذاکرات با آمریکا
‏۸. خبر آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز درصورت…
‏۹. خبر دیدار عراقچی با ویتکاف و کوشنر

‏در حال حاضر اطلاعات ما در مورد تحولات پشت پرده بسیار محدود است، اما حرف ۱۰ روز پیش خود را تکرار می‌کنیم: اگر مذاکراتی انجام شده که منافع ملت ایران و عدم عود جنگ را تضمین می‌کند و این نمایشهای دیپلماتیک صرفا نقطه نهایی آن مذاکرات است، بسیار خوب؛ اما اگر چیزی هنوز مشخص نیست و اینها صرفا شروعی است برای مسیری که بارها و بارها و بارها با ویتکاف و کوشنر و … طی شده، و قرار است نمایشی برای خبردرمانی بازارهای نفت باشد، واقعا حرفی برای گفتن باقی نمی‌ماند.

‏پ.ن.: ما بارها به ائتلاف جریان نرمالیزاسیون و لابی بسیار بسیار قدرتمند امارات در ایران باخته‌ایم. پیش از جنگ ۱۲ روزه، برغم هشدارهای مکرر مبنی بر خطر لابی اسرائیل و دستور کار آن، این جریان موفق شد با کوچکنمایی تهدید این لابی و بزرگنمایی جریان ضد جنگ در ماگا و ترسیم تصویر «مرد معامله‌گر» از ترامپ و ارائه تصویری مثبت از مذاکرات و … و کارچاق کنی سفر خالد بن سلمان به ایران و دیدار وی با رهبر شهید به رغم عدم تمایل ایشان، فضای عمومی را از آمادگی برای جنگی بزرگ دور کند و در نهایت آن غافلگیری بزرگ پیش آمد.

‏باز مجددا پیش از جنگ ۴۰ روزه، همین مسیر به شکلی دیگر تکرار شد. درهای توسعه روابط تهران و پکن و فروش مستقیم نفت به بهانه‌های مختلف بسته ماند، کشور گرفتار کودتای تراستیها شد، دلار جهش کرد، جنگ داخلی رخ داد و در نهایت باز شاهد مذاکراتی بودیم که در نهایت با یک غافلگیری اطلاعاتی کشور را به پرتگاه جنگی بزرگ کشاند.

‏مسلما اختلاف ما با جریانهای یاد شده، از همان ابتدا در این موارد بوده است:

۱. معادلات قدرت در حزب جمهوریخواه و وزن ونس و جریانهای «مهارکننده» و «اولویت‌گرا» در برابر ائتلاف جریانهای برتری طلب، نئوکانها و لابی اسرائیل؛
‏۲. وزن تعیین کننده نفت در اقتصاد آمریکا پس از افول انقلاب شیل در ایالات متحده و افزایش شدید ترازنامه فدرال رزرو پس از پاندمی؛
‏۳. تاثیر تعیین کننده رقابت قدرتهای بزرگ بر معادلات منطقه‌ خاورمیانه و نقش تعیین کننده چین خصوصا پس از جنگ اوکراین.

‏جریان فوق با ساده‌سازی عمدی معادلات فوق، تصویری از «دکمه صلح در دسترس» ایجاد کرده، اما در اصل به دنبال پروژه عادیسازی روابط ایران و آمریکا به هر قیمت ولو جنگ است؛ آنهم آمریکای ترامپ، آمریکایی که نه بر اساس اصول، بلکه بر اساس «رئالیسم» به اصطلاح «منعطف» (بخوانید ترامپ‌محوری) و ترانزکشنیسم رفتار می‌کند و به هیچ عنوان نمی‌توان رفتار آن را جز بر اساس منطق هزینه-فایده لحظه‌ای تحلیل کرد. جریان فوق تا کنون بابت این ساده‌انگاریهای فاحش و لجبازی بر گزاره‌های نادرست، به کشور هزینه‌های گزافی را بار کرده و جالب اینجاست که در تمامی عرصه ها نه تنها اشتباهات پیشین خود را گردن نگرفته است، بلکه همواره از موضع طلبکار معتقد است که دلیل شکست پروژه‌های پیشین آنها این بوده که ایران در مقاطع مختلف تاریخی به اندازه کافی به آمریکا امتیاز نداده است.

‏شخصا نمیدانم که عاقبت مذاکرات جدید به کجا می‌کشد و از صمیم قلب دعا می‌کنیم که اینبار نتیجه‌اش مشابه قبل نشود؛ اما شخصا بنا بر اطلاعات متواتر، متقاعد شده‌ام که چه این مذاکرات به نتیجه برسد و چه نرسد، شبکه مشاوران حامی جریان نرمالیراسیون و لابی امارات موفق شده‌اند گزاره «آمریکا تنها راه نجات است» را جا بیندازند. لذا دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد و با توجه به انفعال برخی دستگاههای حساس و بی‌برنامگی آنها، معتقدم عاقبت این جریان در به کرسی نشاندن منویات خود موفق خواهند شد.

‏بنابراین با توجه به روند طی شده و شرایط و نفوذ گسترده این جریان در ارکان حاکمیت، و با توجه به اینکه فعلا علامتی دال بر تغییر روندهای پیشین مشاهده نمی‌کنم، شخصا خود را برای عود جنگ، آنهم جنگی سخت و غافلگیرانه و تلاش مجدد مشترک ایالات متحده و اسرائیل برای ترور رهبری جدید آماده میسازم و من بعد توصیه بنده به دستگاههای حساس این خواهد بود که آنها نیز چنین کنند.

‏ درصورت موفقیت آمریکا در تجدید ذخایر موشکهای رهگیر و ذخایر نفتی جهان که اکنون در حوالی ۷۷۰۰ و در آستانه سطح «استرس عملیاتی» قرار دارد و دور کردن میزان این ذخایر از ناحیه خطر و رسیدن قیمت نفت به سطوح پایینتر، با توجه به نفوذ گسترده لابی اسرائیل و افول تدریجی قدرت ونس و جریانهای ضد جنگ در ماگا، احتمال وقوع یک اقدام ضدامنیتی بزرگ در کشور یا یک حمله برق آسا به ایران قابل توجه خواهد بود. همچنین در صورت اشراف دشمن بر وضعیت مکانی رهبری جدید، تحقق شروط فوق نیز لازم نیست و شاید در همین وضعیت موجود برای حذف ایشان و آغاز جنگ اقدام شود.

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا