سیدحامد ترابی، مرکز تحلیل راهبردی و بینالملل (آیساسنتر)
یکی از مهمترین ایرادات راهبرد مذاکره برای حل مشکلات کشور، معطلماندن کشور و بلاتکلیفی است.
از ابتدای شروع این مسیره ۱۳_۱۴ ساله و انتخاب این راهبرد بهعنوان راهبرد اصلی، همواره ایران معطل بود تا مذاکره به جایی برسد و بعد اقدامی را انجام دهد. روزی مذاکره برای رفع تحریم، روزی مذاکره برای عدم محکومیت ایران در آژانس، روزی مذاکره برای عدم جنگ، روزی مذاکره برای بازگشت به برجام و…
در طول این مسیر همواره کشور معطل بود، بلاتکلیف که انشاءالله مذاکره پیش رود تا بعدش فلان گشایش اتفاق بیفتد. اما معمولا یا مذاکره پیش نمیرفت یا اگر پیش میرفت گشایشی حاصل نمیشد و گشایش معطل مذاکره بعدی میشد.
اتفاقی که در عمل رخ میداد این بود که طرف مقابل هر دفعه یک بهانه جدید رو میکرد. ایران بهسمت این میرفت که با دادن امتیاز بهانه را ازطرف مقابل بگیرد، اما طرف مقابل بعد از گرفتن امتیاز ضربه جدیدی وارد میکرد و دوباره دعوت به مذاکره میکرد. مثلا برای رفع تحریم مذاکره شد، ایران امتیاز میداد تا بهانه گرفته شود و تحریم رفع شود، ولی دوباره ایران تحریم جدید میشد. یا امریکا از برجام خارج میشد، ایران را متهم میکرد که سیستم مالی شفافی ندارد، ایران میرفت که این بهانه را رفع کند و fatf را میپذیرفت اما بعد طرف مقابل تحریم جدید میکرد که با fatf کارآیی آن بیشتر میشد و دوباره دعوت میکرد به مذاکره برای دادن امتیاز بیشتر.
یا اینکه طرف مقابل از ایران اجازه بازرسی بیشتر طلب میکرد، ایران برای اینکه بهانه را از آنها بگیرد اجازه بازرسی حتی به اماکن نظامی، نه هستهای (مانند پارچین) میداد، اما بعد ایران در آژانس محکوم میشد و دوباره دعوت به مذاکره.
همیشه هم در طول این مذاکرات طرف مقابل سعی میکرد با فشار میدان، ایران را راضی به دادن امتیاز بیشتر کند. تحریم در حین مذاکره، محکومیت در آژانس در حین مذاکره و امروز هم محاصره دریایی در ایام مذاکره!
این چرخه باطل تا کنون برای ایران چیزی جز تحریم بیشتر، محکومیت و جنگ نداشته است. یعنی نه مشکل اقتصاد را حل کرده، نه امنیت را و نه حتی باعث شده ایران کاپ اخلاق ببرد!
درمقابل میدان توانسته دستآوردهای به مراتب بهتری داشته باشد.
حال سوال اینجاست. چرا اساسا باید مذاکره با امریکا یک راهبرد جدی باشد؟ چرا یک کار غیرعاقلانه و غیرشرافتمندانه اینقدر مهم میشود؟
سوال دیگر این است که اساسا مذاکره زیر فشار معنی ندارد. اگر امروز بعد از صحبتهای شیخ نعیم قاسم، همچنان علیرغم حمله رژیم صهیونی به لبنان تن به مذاکره دهیم یا زیر فشار محاصره دریایی بهسمت مذاکره برویم چه معنی برای دشمن دارد؟
سوال بعدی این است که اساسا چه کسی گفته که جنگ حتما با مذاکره به پایان میرسد؟ جنگها میتوانند با اقدامات یکطرفه سمت پیروز ماجرا و وادار کردن دشمن به پذیرش آن اقدامات پایان بپذیرد. یعنی ایجاد یک حالت باثبات، بازدارنده عینی.
و اما درنهایت، این بلاتکلیفی و حالت نه جنگ نه صلح که دوباره با پیشآمدن مذاکره ایجاد شده، اگر مدیریت نشود، میتواند باعث ایجاد ضربات کاری به کشور شود. امیدواریم که مسیر ۱۳_۱۴ سالهای که منجر به جنگ و شهادت رهبری شد، دوباره طی نشود.



