اثرات ناخواسته راهبرد دیپلماسی نرم و سیاستمداران مدافع رویکرد مذاکرهمحوری با آمریکا در وقوع جنگ و افزایش تخاصم علیه ایران
اندیشکده سیاست و راهبرد تخلیل کرده است اصرار بر رویکرد مذاکرهمحوری، هزینه جنگ با ایران را در محاسبات ترامپ و نتانیاهو کاهش داده است.

نقش روی کار آمدن سیاستمداران مذاکرهمحور
کشورها در بروز و ظهور سیاستهای خود در عرصهی بینالمللی در دو حوزه کلان نقش بازی میکنند که یکی مربوط به سیاستهای اعمالی میباشد که در آن اهداف میانمدت و بلندمدت محور اصلی هستند و برای رسیدن به این اهداف گامهای عملی را در پیش میگیرند. شناخت این سیاستهای عملی قدری با پیچیدگی همراه است، چراکه مجموعهی این کنشهای مختلف سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، گاهی به سبب تعارض منافع کوتاه مدت و منافع میانمدت و بلندمدت در تقابل قرار میگیرند و شرایط روز نیز میتواند کنشها را گاهی با تغییرات موقت مواجه سازد که در مجموع شناخت حقیقت این سیاستهای اعمالی را با پیچیدگی و لزوم دقت بیشتر همراه میکند و میتواند با تفاسیر مختلف و اختلافاتی در فهم کنه این سیاستها و اهداف اصلی جریان اصلی قدرتها مواجه شود.
حوزهی دیگر، سیاستهای اعلامی است که در سخنان مقامات و مواضع و بیانیهها و گفتگوهای سیاستمداران با یکدیگر و در رسانهها این سیاستهاتبیین و ارائه میگردد. نکتهی مهمی که در میان این دو حوزه نقش مهمی دارد که مورد عنایت این جستار است، نقش قرار گرفتن افراد و شخصیتهای سیاسی مختلف در جایگاه قدرت در کشورهاست که این حضور افراد مختلف و نحوهی بیان و رویکرد کلان آنها در مسائل مختلف که از قبل در حیات سیاسی آنها شناخته شده است با خود آثار جدی در فهم کشورهای دیگر نسبت به سیاستهای حقیقی حکومتها به همراه دارد. چراکه معمولا سیاستمداران میتوانند در ساحت زبانی، اهداف حقیقی خود را به گونهی دیگری طرح کنند ولی در اصلاعمال قدرت و جایگاه و زمان به قدرت نشستن افراد، از آنجاییکه این امر در هر کشوری مهم و محل دعوای جریانهای سیاسی است، روی کار آمدن افراد که خود نماینده یک تفکر و سیاست هستند، به عنوان یک جلوه و تجلی حقیقت سیاستها و اهداف اصلی کشورها در حلقههای اصلی قدرت در یک حکومت تلقی میشود.
از این روست که سیاستمداران و تحلیلگران کشورهای رقیب و دشمن و حتی دوست، به این موضوع و نقش آن در فهم واقعیت سیاستهای اصلی حلقههای قدرت در کشورها، عنایت ویژهایدارند. در طول تاریخ نیز بارها مشاهده شده است که چگونه تغییر در به روی کار آمدن اشخاص مختلف، سبب تغییرات جدی و تغییر رویکردهای جدی سایر کشورها نسبت به یکدیگر شده است؛ به روی کار آمدن اوبامادر آمریکا و پس از بوش، این پیغام را به دیگر کشورهای جهان داد که آمریکا به دنبال تغییر سیاستهای جنگطلبانه دورهی بوش است. از اینرو همین رویکرد سبب شد که کشورهای مختلف دریابند که آمریکا در این دوره به دنبال دخالت نظامی همهجانبه نخواهد بود و آنهایی که بر اساس تدبیر عمل کردند، توانستند در آن شرایط از موقعیت به وجود آمده استفاده کنند.برای مثال؛ آنچه در سوریه به نفع ما واقع شد نیز ناشی از درک چنین واقعیتی در سیاست آن روز آمریکا بود که به دنبال شرکت در جنگی جدیدنبود لذا گرچه در رسانهها، اوباما در چند موقعیت تهدیدات جدی کرد ولی فهم ما از او این بود که رویکرد کلی و سابقهی او نشان از عدم تمایل واقعی برای ورود نظامی به سوریه است. در ادامهی این فهم بود که شهید حاج قاسم سلیمانی توانست از این وضعیت بیشترین استفاده را برای منافع ملی ایران دنبال کند. رئیس دولت سیزدهم مرحوم شهید رئیسی بود و ایشان تصویری از مقاومتمحوری و راهبرد عنایت به شرق داشتند و برخلاف رئیس جمهوری قبل از خود آن راهبرد را دنبال میکردند ولی با روی کار آمدن دولت چهاردهم این پیام منتقل شد که گویی ایران از رویهیدولت سیزدهم به طور کلی «شیفت» کرده و تغییر مسیر داده است. با ریاست جمهوری آقای پزشکیان که صبغه و سبقهی اصلاحاتی دارند و در مناظرات و برنامههای انتخاباتی مدام با آقای ظریف و کارشناسان اصلاحطلب ظاهر میشدند، این نشانه و پیغام را برای جهان داشتند که ایران به دنبال مذاکره و اتخاذ راهبرد دیپلماسی نرم و انعطاف در برابر آمریکاست که این خود آغاز مشکلات و ایجاد خطای محاسباتی در دشمن شد. در صورتی که قاعدتا کشوری که خطر جنگ در کمین اوست و درگیریهای نظامی داشته است و رئیس جمهورش نیز به طرز مشکوکیدر اثر سقوط هلیکوپتر شهید شده است، حتما نیازمند دادن پیام قدرت به جهان است، ولی گویی برخی بالعکس میپنداشتند و چنان شد که نباید.
مذاکرهگرایی با آمریکا پیام ضعف میدهد
هنگامی که با دشمنی مواجه هستیم که کاملا به دنبال براندازی و استحالهی جمهوری اسلامی است و با همه نوع تحریم علیه این مردم و کشور اقدام به خصومت کرده است و زمانی که ایران تاریخ را به خوبی میداند که هیچگاه آمریکا با مذاکره تحریمهایش را علیه هیچ کشوری برنداشته است. با این اوصاف، هنگامی که ایران به پای مذاکره میرود، تنها یک برداشت در صف دشمن ایجاد میشود که فشارهایشان بر ایران پاسخ داده است و مسیر درستی پیش رفتهاند و حتی میتوانند با فشار بیشتر ایران را به تسلیم وادار کنند. این دلیلی بود که رهبر شهید بارها فرمودند که مذاکره با آمریکا آن هم در شرایط فعلی میتواند ضررهایجبران ناپذیر به همراه داشته باشد. ولی اگر شرایط مثلا در ۱۰ یا ۲۰ سال آینده تغییر کرد و ایران به حدی از قدرت رسید که دشمن به هیچ وجه نتواند تفسیر به ضعف کند، آن هنگام خود آمریکاییها به دنبال رفع تحریمها خواهند بود، نه آنکه گمان کنیم با مذاکره میتوانیم آمریکا را به امتیازدهی در عمل بکشانیم چندانکه در تفاهم فعلی نیز صرفا بر روی کاغذ امتیازاتی گرفتیم که حتی یک روز هم اعمال نشد.
نقش سیاست مقاومت فعال در بازدارندگی و عدم وقوع جنگ علیه ایران
– یکی از دلایلی که آمریکای بوش در آن دورهی تهاجم همهجانبه به غرب آسیا، به ایران حمله نکرد این بود که حرفهای دولت وقت (دولت خاتمی) ایران را در عدم تمایل به ساخت سلاح اتمی باور نداشتند و گمان میکردند که ایران در درون خود همان رویکرد مقاومت دوران دفاع مقدس را دارد و اگر به ایران حمله کنند، منطقه به آتش کشیده میشود و ایران قطعا به دنبال سلاح اتمی خواهند رفت. گرچه در آن زمان هم امثال نتانیاهو میگفتند که در ایران این حرفهای امثال خاتمی خریدار دارد و باید به ایران حمله کرد ولی نتیجهی تحلیلگران و سیاستمداران آمریکایی بر این شد که ایرانیان و سیاستمداران ایران در ظاهر چنین سخن میگویندولی اگر به آن کشور حمله شود آنها مقاومت خواهند کرد و هم به سمت بمب اتم پیش خواهند رفت و هم منطقه را به آتش خواهند کشید و عمدهی دلیل و پشتیبان چنین فهمی، جنگ هشت سالهی ایران و عراق بود که به رهبری امام راحل، ایران با امکانات اندک به هیج وجه کوتاه نیامد و از هرچه داشت استفاده کرد و ترسی از جنگ و عواقب آن نداشت. همین امر سبب شد که هنوز در آمریکا این باور نسبت به ایران تقویت گردد که حمله به ایران عواقب پیشبینی نشدهای خواهد داشت.
– دلیل دیگر، وجود چنین درکی در غرب نسبت به ایران بود؛ که میان دولت وقت (آقای خاتمی) و رهبر انقلاب، سپاه و نهادهای حاکمیتی اختلاف جدی است و قدرت اصلی حکومت نزد خاتمی و همفکران او نیست و بخش اصلی قدرت در ایران در صورت وقوع جنگ، منطقه را به آتش خواهد کشید و همین ادراک از ارادهی محکم ایران، سبب عدم وقوع جنگ و ترس آمریکا شد. در صورتی که قدرت نظامی ایران در آن زمان بسیار کمتر از سال۱۴۰۴ بوده است.
تقویت محاسبات دشمن علیه ایران با تأکید بر مذاکره با آمریکا
محاسبات دشمن به مرور علیه ما به خطا رفت و اراده و قدرت ما را دست کم گرفتند. زمانی که به تجربه و با گامهای عملی و با تصعید مرحلهای،رژیم صهیونیستی توانست که به سیاستمداران آمریکایی ثابت کند که تصعید و حمله به ایران عواقب قابل پیشبینی خواهد داشت و این رویه برخی تصمیمات در ایران، یکی از این عوامل بود که به نتانیاهو برای اثبات نظرش کمک کرد. عامل مهم دیگر در تقویت چنین تحلیلی، به روی کار آمدن دولتی در ایران بود که سیاستمداران این دولت، بارها با سخنانی که بوی نرمی و ضعف داشت یا به عبارت دقیقتر، صراحتا چنین ادراکی را منتقل میکرد در محافل مختلف بینالمللی این تصویر را نشان دادند که احتمالا ایرانیان در موقعیت ضعف هستند که چنین سخنانی میگویند و برایمثال؛ رییس جمهور دولت چهاردهم در نیویورک میگوید که ما حاضریم خلع سلاح شویم اگر رژیم صهیونیستی نیز چنین کند؛ یا درخواست برای اینکه ما را هم حساب کنید و مدام پیغامهایی برای تلاش ایران برای رسیدن به یک توافق را مدام تکرار میکردند که البته اینها صرفا مواردیبوده است که در رسانهها عمومی شده و خدا میداند چه گفتههایی بیان شده که پشت پرده و برای به قول ایشان رسیدن به توافق گفته شده است و ناخواسته چنین رویکردی بر تقویت ادراک و نظر دشمن مؤثر بود. عامل دیگر این نکته بود که رییس دولت چهاردهم مدام تأکید کردهاند که در هماهنگی با رهبر انقلاب عمل میکنند و چنین تصویری بر خلاف دولتهایقبل ایجاد شد که گویی ایشان و سیاستهای ایشان کاملا هماهنگ با رهبری شهید است؛ این رویه و به اصطلاح غربیان «gesture» که از سیاستمداران ایرانی ارائه میشد، به همگان تلقین میکرد که ایران حتما در موقعیت ضعف است که چنین برای توافق میکوشد و در رسانهها و محافل رسمی چنین گفتههایی را طرح میکند. البته که اینها در کنار عدم پاسخ متناسب در مراحل تصعید رژیم صهیونی قرار میگیرد که این سنخواکنشها ما در چارچوب محاسباتی دشمن قرار داد و رهبری شهید بارها فرمودند که باید به نحوی اقدام کرد که محاسبات دشمن را به هم زد تا بتوان معادله بازدارندگی را احیا کرد. با این حال نقطهی تقویت این تصعید، حتما ارائهی دیپلماسی نرم و نحوهی رویکرد مذاکره محور دولت چهاردهم است که در عمل و فارغ از نیت ایشان، نشانهی ضعف در محافل بینالمللی تفسیر میشد و همراه با عدم تقویت اقتصاد داخلی و رخ دادن شورشهای اقتصادی، زمینه برای شروع درگیریها علیه ایران فراهم شد. بسیاری از ویژگی مثبت این تلاشها میگویند که سبب شد که مردم بدانند که ایران تلاش خود را برای رسیدن به توافق کرده است و مردم قانع شدند و این سبب همراهی مردم پس از جنگ شده است؛ در صورتی که به نظر میآید بر این خاصیت بیش از آنچه حقیقت دارد مبالغه میشود. چراکه در هر صورت وقتی دشمن آغازگر جنگ باشد، عمدهی این واکنش ملی علیه دشمن را طبیعتا به بار میآورد، چراکه ایران در مقام دفاع قرار دارد و مهاجم و آغازگر طرف دیگر است و تجربههای متعدد مذاکرههایشکست خورده پیشین نیز وجود داشت. ولی کمتر به زاویهیدیگر این موضوع میپردازند که چه بسا اگر چنین تصویری از ضعف ارائه نمیشد، موضعگیری قدرتمندانه ایران در عمل میتوانست به عدم وقوع جنگ کمک کند و سیاستمداران و تحلیلگران غربی را به این راحتی به این تصمیم برای جنگ علیه ایران نمیکشاند. البته که این جنگها دلایل دیگری نیز دارد؛ از جمله عدم واکنش به هنگام برای گرفتن تلفات و خسارت شهری علیه رژیم صهیونی توسط حزبالله و یمن و نیروهای مقاومت عراق به عنوان نیروهای خط مقدم که میتوانستند در دورهی درگیریهای میان رژیم صهیونیستی و حزبالله، بازدارندگی ایجاد کنند. سقوط سوریه و عدم تصمیمگیری مناسب که حداقل بخشی از خاک سوریه را ایران و طرفداران ایران میتوانستند با توافق و شروطی پیشینی با ترکیه و کمک روسیه در سوریه حفظ کنند. این عوامل نیز اسباب دیگری است که موضوع این جستار نیست.
تأکید این نوشتار بر این بخش است که چگونه به روی کار آمدن دولتی با چنین مواضعی در زمانی که بیش از هر زمان خطر جنگ در کمین بود و مهمتر از آن اجازه دادن به سیاستمدارانی در دولت که چنین رویکردی را دنبال کنند، از اسباب مهم ناخواستهی وقوع جنگ و اتفاقات پس از آن بوده است. اینکه سیاستمدار یک کشور به جای اینکه شرایط را درک کند و دشمن خود را بشناسد که ترامپ شمشیر را از رو بسته است و هیچ تمایلی برای توافق و اجرای هر توافق احتمالی ندارد ولی با این حال، باز هم به دنبال توافق باشند محل ایراد است. در صورتی که اگر توافق ممکن بود باید طرف مقابل که یکبار زیر توافق قبلی زده است با امتیازاتی روشن به جلو میآمد، نه آنکه سیاستمداران ایران به دنبال افزایش امتیاز و پیگیر توافق باشند حالا چه مستقیم یا غیر مستقیم، اصل این نوع موضعگیریهادر خود پیغامهای ضمنی مهمی دارد که دشمن را به این تفسیر رساند که ایران در موقعیت ضعف است و میتواند با دنبال کردن سیاست جنگ و ترور به اهداف بزرگتری دست یابد. نکته مهم دیگر در وقوع مذاکره این پیام مهم است که ایران وقتی میخواهد بر سر مواد غنیسازی شده توافق کند و آنها را به نحوی به عنوان امتیاز معامله کند، در واقع این پیام ضمنی را دارد که ایران در هیچ سناریویی در آینده به دنبال ساخت سلاح اتمی نیست و این نکته سبب میشد که دشمن، اطمینان خاطر حاصل کند و با خیال راحتتری علیه ایران جنگی را آغاز کند. اگر ایران با مذاکره این غنیسازی را هم کلا تحویل میداد ؛ اینبار آمریکا همین رویه را علیه برنامه موشکی آغاز میکرد که اگر ایران موشکهای خودش را محدود و نابود نکند و چنین توافقی را نپذیرد باز هم به ایران حمله میکردند. لذا این رویهی مذاکره به هر ترتیب جاذب جنگ بوده است نه دافع آن.
اثر اطمینانبخشیهای متعدد به کشورهای منطقه در قالب دیپلماسی نرم
اینکه ایران مدام به کشورهای منطقه اطمینان میداد که منافع آنان را تضمین میکند و علیه آنها چه توسط ایران و چه نیروهای مقاومت اقدامی نمیشود (چندانکه بارها در دورهی پسا جنگ اکتبر این کلمات از زبان بالاترین مقامات شنیده میشد) آن هم در شرایطی که همین کشورها پشتیبان اصلی دشمن در منطقه هستند و علیه ایران در پشت صحنه از هراقدامی دریغ نکردهاند، عامل مهم دیگر است. این اقدامات، جز انتقال پیام ضعف هیچ حالت دیگری را القا نمیکند. در مقابل میتوان شرایط فرضی را تصور کنید که اگر ایران به جای تمایل به مذاکره از همان اول نشان میداد که در صورت هرگونه تعرضی، منطقه را به آتش خواهد کشید،تنگهی هرمز را خواهد بست و توسط نیروهای مقاومت بخشی هرچند کوچک از این ظرفیت بزرگ را عملیاتی میکرد و آنها اقدامات جدیتر و مخربتری علیه دشمنان انجام میدادند؛ در چنان سناریویی حتما شرایط تغییر میکرد و به احتمال زیاد میتوانست که از وقوع جنگ جلوگیری کند. چندانکه در زمان سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی، یمنیها آرامکو رامورد حمله قرار دادند که همان اقدام سبب شد که سعودی عقبنشینی کند و به دنبال توافق با ایران آمد تا خود را از جهت ما ایمن کند و متاسفانه به توافق نیز رسیدند.
این اقدامات عملیاتی میتوانست از طریق یمن و حزبالله باشد که در جنگ با رژیم صهیونی بودند و مسئولیت حقوقی آن متوجه ایران نبود و آنها برای دفاع از خود میتوانستند آن چیزی که رژیم از آن وحشت داشت را رقم بزنند و این اقدامات حتما سبب تقویت بازدارندگی میشد.
ولی در عمل به جای این کارهای ممکن، حتی در زبان سیاستمداران دولت چهاردهم باز هم مدام تمایل به توافق و کاهش تنش بود که محور کار قرار گرفت و در پیشاجنگ ۱۲ روزه در گفتگو با کشورهای منطقه نیز بارها بهآنها اطمینان خاطر داده میشد که از طرف ایران علیه آنها اقدامی انجام نخواهد شد. در صورتی که باید در هنگام وجود خطرات احتمالی جنگ، مدام در گفتگو با چین و روسیه میبودند و برای انجام مقدمات حمایتی و یا بازدارنده چانهزنی میکردند. ولی سیاستمداران ما به دفعاتبه اروپا سفر میکردند که بلکه راهی برای توافق باز کنند، این رویکرد سیاسی چه پیامی میتواند داشته باشد؟
نتیجهگیری
این رویکرد و سیاست اصرار بر دیپلماسی نرم و مذاکرهمحور بود که سبب شد همان ترامپ و آمریکایی که در دورهی اول عقبنشینی کرد و هرگز به توسعهی حملات و اقدامات خود فکر هم نمیکرد، اینبار هر یک از این اقدامات و ترکفعلهای ایران، توسط نتانیاهو و تحلیلگران موساد روی میز ترامپ قرار گیرد تا به او ثابت کنند که حمله به ایران نیز عواقب آنچنانی برای منطقه ندارد. تصویری که مطمئن باشید اگر در دورهی بوش هم رخ میداد حتما سبب حمله به ایران میشد ولی اینبار با اشتباهات متعدد به بهانهی جلوگیری از جنگ احتمالی همگی سبب ناخواستهی جنگی قطعی علیه ایران شد.
اصولا پیگیری گفتگو و مذاکره زمانی قابل طرح و معتبر است که طرف مقابل ارادهای واقعی برای دادن امتیاز داشته باشد و با گامهای عملی آن را نشان دهد؛ نه آنکه ایران به دنبال توافق و مذاکره باشد، چنین رویکردی هیچگاه به توافقی عملی که دشمن به آنپایبند باشد منجر نخواهد شد. مهمترین سیاستی که ایران باید آن را دنبال کند این است که با اتحاد با دشمنان و رقبای آمریکا و گامهای مؤثر در حوزه نظامی و اقتصادی خود را از تحریمها و حوزه نفوذ جبهه غرب ایمن کند و به حدی قدرتمند شود که آمریکا خودش دلیلی برای ادامه تحریمها نبیند و برای دادن امتیاز به سراغ ایران بیاید؛ چندانکه با چین نیز این آمریکا بود که تمایل عملی و ساختاری خود را همزمان در کنگره و قوهی مجریه در عمل ثابت کرد.
از آنجا که موقعیت ما و با شروطی که دشمن با آن در پی مذاکره است به هیچ وجه در چنین معادلهای نبوده است و هیچگاه حتی در زبان هم کنگره و قوهی مجریه آمریکا دست از دشمنی با ایران برنداشته است و آنها در مذاکره صرفا به دنبال گرفتن امتیازات بزرگ از ما بودهاند نه دادن امتیاز به ما و ترامپ این نکته را بارها با توهینبارترین الفاظ تکرار کرده است. لذا فهم این نکته ضروری است که شاید آمریکا صرفا در متنی غیر الزامآور و برای خرید زمان، نکاتی را بنویسد که هرگز به آن متعهد نخواهد بود ولی هیچ امتیاز جدی را حقیقتا به نفع ایران اجرایی نمیکند. در چنین شرایطی، دشمن همواره تمایل ما به مذاکره را به معنای ضعف ما تفسیر خواهد کرد، چراکه تحلیلگران آنها به این مواردی که ذکر شد آگاهی دارند و بر اساس آن تحلیل میکنند و مانند برخی تحلیلگران و سیاستمداران ما نیستند که بر اساس آرزوها و تمایلات و منافع فرضی خود تحلیل و ارزیابی کنند و در نتیجهی چنان ارزیابیهای غلطی، همواره به لزوم مذاکره و تلاش برای آن تأکید داشتهاند؛ علیرغم بارها ناکامی مذاکره و اثبات اینکه برای دشمنان ما هیچ متنی معنا ندارد. راه حلهای گشایش اقتصادی در کشور به هیچوجه از راه توافق با آمریکا ممکن نیست به یک دلیل ساده؛ چون آمریکا نمیخواهد تحریمهای ما را لغو کند و با دست خود ما را تقویت کند. لذا با توجه به تغییر شرایط در جهان امروز، ایران میتواند بدون آمریکا به رشد اقتصادی و نظامی بیش از پیش دست یابد اگر راه رستگاری را اشتباه نگیرد! توصیه میشود که ابتدا مشکلات فساد داخلی و عدم توان و اختیار مدیریتی و اجرای سیاستهای مردممحور در موضوعات اقتصادی حل شود و همزمان به جای مذاکره با آمریکا که هیچ سودی نداشته است، پیگیری مذاکرهی مستمر و در همهی سطوح با کشورهای قدرتمند دیگری چون چین و روسیه در دستور کار قرار گیرد.



