وضعیت انیمیشن ایران
سجاد قلیزاده، چالشها و فرصتهای پیشروی هنر-صنعت نوظهور انیمیشن را بررسی کرده و بسترسازی برای تولیدات ملی و بینالمللی آن را از نظر گذرانده است.
سجاد قلیزاده
اگر بخواهیم وضعیت انیمیشن را بررسی کنیم باید از چند منظر به آن توجه داشته باشیم:
1- وضعیت صنایع سرگرمی و مخصوصا انیمیشن در دنیا و ایران؛
2- آنچه در انیمیشن ایران و تولیدات مرتبط با آن در حال وقوع است، اعم از مدیریت کلان دولیتی و خصوصی و عملکرد و سوگیریهای هنرمندان انیمیشن؛
3- وضعیت اقتصادی در دنیای انیمیشن؛
4- افق آینده.
در ادامه سعی میکنم به اجمال مطالبی مورد استفاده سیاستگذاران در هر یک از این زمینهها ارائه کنم.
وضعیت صنایع سرگرمی و مخصوصا انیمیشن در دنیا و ایران
اینکه جایگاه صنایع سرگرمی کجاست بر کسی پوشیده نیست. چه بخواهیم و چه نخواهیم، زندگیهایمان بهشدت در این صنایع غوطهور است و از آن تاثیر میگیرد. موسیقی و کنسرتهایش، بازیهای دیجیتالی، دنیای فیلم و و سریال و سینما و بالاخره انیمیشن و تاثیرگذاریاش. انیمیشنی که بسیاری آن را سبک و کودکانه در نظر میگیرند، در دنیا اهمیت زیادی در حوزههای مختلف دارد. در فرهنگ اثر انیمیشنها مشهود است. اگر امروز با نسلی روبهرو هستیم که درکشان نمیکنیم، بخشیاش اثر انیمیشنها و صنایع سرگرمی است. اگر همهچیز نسل جدید برایمان نامانوس و عجیب است، عاملش صنایع سرگرمی و در صدر آن انیمیشن است. تنها کاری که از دست ما برمیآید نامگذاری برای این نسل است: نسل z.
در سیاست هم امروز اثر انیمیشن بر کسی پوشیده نیست. یک مثال میزنم. در سال 2007 انیمیشن ملاقات با رابینسونها ساخته شد که در بخشی از آن یکی از کاراکترها از دیگری میپرسد «اهل کجایی» و او پاسخ میدهد: «کانادا» و بعد میگوید: «منظورت کارولینای شمالی هست. قبلا بهش میگفتند کانادا». این سیاستگذاری سیاسی در انیمیشن است و حالا در سال 2025 رئیسجمهور امریکا اعلام میکند که کانادا باید ایالت پنجاهویکم امریکا باشد. در زمینه تکنولوژی هم انیمیشن جزء پنج صنعت اول بهحساب میآید و دنیای نرمافزار و سختافزار را متحول کرده است. و اما اقتصاد؛ فرهنگ و سیاست برای دولتها آنقدر از درجه بالایی از اهمیت قرار دارند که میلیاردها دلار در این زمینه سرمایهگذاری میکنند. حتی با علم بر اینکه پروژههایشان ممکن است شکست بخورد و به سود نرسد. البته آنها در این زمینه آنقدر حرفهای عمل میکنند که میانگین سودشان معادل سه تا پنجبرابر هزینههایشان است. این بدون درنظرگرفتن فروش محصولات جانبی عایدشان میشود.
اما در اینسو ایران هیچ جایی در صنعت انیمیشن جهان ندارد. ما در ارائه فرهنگ غنیمان، در استفاده از جوانان مستعدمان در زمینه انیمیشن موفق نبودهایم و نتیجهاش این شده که جایگاهی در بازار جهانی انیمیشن نداریم. درحالیکه در این بازار کشورهایی که از ما بسیار عقبترند، سهم دارند. سهم ما از این جهان، فرسودگی و درنهایت مهاجرت هنرمندان فعالمان در این عرصه بوده است. کسانی که تا در ایران هستند کسی برایشان اهمیتی قائل نیست و کسی نمیشناسدشان، اما بهمحض خروج از ایران بهخاطر استعدادشان جذب استودیوهای درجه یک جهان میشوند. البته انیمیشن ایران در زمینه انیمیشن کوتاه و جشنوارهای موفقیتهایی داشته است، اما در این زمینه نیز متاسفانه مسائل سیاسی دخیل است و ارزش موفقیتها را پایین میآورد.
آنچه در انیمیشن ایران و تولیدات مرتبط با آن در حال وقوع است
ما در این هنر توانمندیهای زیادی داریم، اما سوال این است که چرا با گذشت بیش از بیست سال تولیدات به اصطلاح حرفهای –بهقول مدیران انیمیشن- هیچ موفقیت و فروش موثقی در عرصه بینالمللی نداشتهایم و هیچ نشانی از آیندهای روشن نمیبینیم؟ ممکن است در ذهنتان نمونههایی داشته باشید که نافی حرفهای من باشند. مثلا انیمیشن پسر دلفینی یا امثال آن. مسئله این است که قرار است نگاهی واقعی داشته باشیم و بدون رودربایستی با همکاران انیمیشنی، حقایق را بازگو کنیم. بیایید همین موفقترین انیمیشنمان بهگفته دوستان در عرصه بینالمللی را بررسی کنیم. روایت موفقیت این انیمیشن پر است از اشتباهات پایهای و اصولی. پر از دروغ و ریاکاری در تبلیغات و آمار و اعداد مخدوش فروش که مدام در حال تغییر بوده است؛ البته رو به پایین. سخنرانیهای عوامل فیلم هم صرفا به سخنرانیهای مدیران و سیاستگذاران سینما خوراک داده است و نه به بازار انیمیشن. این انیمیشن و امثالش با دادن آدرس غلط، نابودکننده آینده صنعت انیمیشن هستند. چراکه زمینه را برای بیلانسازی مدیرانی که هیچ شناخت و عرقی نسبت به انیمیشن ندارند، فراهم میکنند. مدیرانی که اصلا دغدغه کیفیت ندارند و ترجیح میدهند با پول یک انیمیشن باکیفیت، سه انیمیشن بیکیفیت تولید کنند تا برای خود رزومه بسازند. مدیرانی که میدانند انیمیشن ارزانترین تفریح خانوادهها است و آنها بهنوعی مجبورند آثار بیکیفیت را ببینند، پس صرفه اقتصادی در ارائه کارهای کمکیفیت به بازار است. چیزی که جوانان مستعد حوزه انیمیشن را ناامید میکند و بهمرور با ناامیدی مخاطب از انیمیشن ایرانی، او را به دریای انیمیشنهای خارجی سوق میدهد. شعار «تولید نبوه، ولو بیکیفیت» مدیران انیمیشن، مشابه سیاست خوروسازی است. صنعتی که در آن هم تولیدکننده ضرر کرده است و هم مصرفکننده. در انیمیشن نیز سیاستگذاری به همان سیاق صنعت خودرو است: چرخهای معیوب که سطح سلیقه داخلی را پایین نگه میدارد و نمیگذارد تاریخ و فرهنگ این مرزوبوم در قالب انیمیشنهای باکیفیت تولید و روایت شود. این سیاست با قراردادن آدمها در جای اشتباه اتفاق میافتد. با قراردادن ایدهپرداز جای کارگردان، کارگردان جای تهیهکننده، منشی استودیو جای کارگردان هنری و…. . به این ترتیب همهچیز به انیمیشنهای خارجی واگذار میشود که خوب بلدند سبک زندگی و عقایدشان را در انیمیشنها کادوپیچ کنند و به خورد بچههای ایران بدهند.
سینمای انیمیشن ایران در داخل تبدیل شده است به عرصه کلکلهای ارگانها در پخش، جایی که با بلیطپاشی و نامهنگاریهای اجباری، اعداد فروش را جابهجا میکنند و به هر نحوی به آثار خود پسوند «ترین» اضافه میکنند. طبل توخالیبودن این آثار وقتی مشخص میشود که ده دقیقه از فیلم گذشته باشد. این طبل در داخل با فریب و دروغ و آمارسازی شاید صدا داشته باشد اما در عرصه بینالمللی چیزی جز شکست عایدش نمیشود.
این وضعیت فاجعهبار، تبعات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی زیادی در پی خواهد داشت و بسیاری از ضررهای این عرصه جبرانناپذیرند. مثل هنرمندان مستعد انیمیشنی که مهاجرت کردهاند و حالا در صدد ارتقای سطح انیمیشنهای خارجی هستند. نیروهای درجه یکی که پس از سالها ایستادن و جنگیدن، نهایتا برای اثبات خود و توانمندیهایشان، مهاجرت را انتخاب کردند. رفتند چون از آینده انیمیشن ایران ناامید بودند. رفتند که دیده شوند چراکه هنرمند ذاتا دیدهشدن را دوست دارد.
وضعیت اقتصادی انیمیشن
در زمانی این یادداشت را مینویسم که با نوسانات دلار، ارزش پروژه آخری که مشغول آن هستم، چهل درصد کاهش داشته است. چراکه همه برآوردهای صنعت انیمیشن براساس دلار صورت میگیرد. این یکی از عوامل اصلی مهاجرت هنرمندان عرصه انیمیشن است. بااینحال میتوان مثل چین بعد از جنگ جهانی دوم که با استفاده از گپ زیاد ارزش پولش با دنیا توانست بازارهای جهانی را تسخیر کند، آینده را ساخت. در لحظهای که غرب کمکم دچار افول داستانگویی شده است، در لحظهای که جهان بهدنبال محتوای اصیل و نو است، میتوان انیمیشن ایران را به جهان معرفی کرد. این کاری است که قبلا اتفاق افتاده است و هنرمندان انیمیشن ایرانی بودهاند که انیمیشن مالزی، کانادا و ترکیه را به سطح جهانی رساندند. با جستوجویی ساده میتوان فهمید که چگونه کشورهای دیگر در حال بهرهبردن از هنرمندان ما هستند درحالیکه ما خود از این استعدادها غافل هستیم. میتوان با اصلاح ساختار انیمیشن و با عدول از سیاست هزینهکردهای نادرست، کنارگذاشتن نیروهای مستعد و زدودن مافیای تولید و پخش، سینمای انیمیشن ایران را متحول کرد.
اما انگار دستی با همه توان نمیگذارد سینمای انیمیشن ما بالنده شود. همان دستی که شرکت صبا را به قهقهرا برد، همان دستی که آسیفا را نابود کرد و همان دستی که نزدیک به دو سال صنف کارگری تولیدکنندگان انیمیشن در تهران را از بین برد. دستهایی خستگیناپذیر که حالا در بنیاد ملی پویانمایی در کارند. بنیادی که بهظاهر هدفش ارتقای انیمیشن است، اما مثل قبلیها برای خرج ارقام تخصیصیافته سراغ همباندیها و خودیها میرود. کدام ارقام؟ همانها که هر ساله با آنها همایشهای بیحاصل برگزار میکنند و سفرهای داخلی و خارجی میروند. ارقامی که باید خرج انیمیشن ایرانی شود. در این بنیاد، خودشان برای پروژههای خودشان ایده میدهند، خودشان داوری میکنند، خودشان بودجه را مصوب و اثر را تولید میکنند و تا زمانی که در سیستم هستند، ساکتند و بعد از خروج از سیستم به منتقد تبدیل میشوند.
تنها سیاست مدیران انیمیشنی ایران تولید انبوه است. برای تولید یک انیمیشن باکیفیت در همه دنیا بین سه تا پنج سال (تازه با آن همه نیروی متخصص و هزینههای کلان) استاندارد زمان لازم است. مدیران ما زمان تولید انیمیشن را 18 ماه میدانند و هزینه تولید را 700هزار دلار برآورد میکنند. در قدم بعدی انیمیشنهای بیکیفیتشان را میسازند و با استفاده از کمپینهای تبلیغاتی و استفاده از هر امکانی که در اختیار دارند، سعی میکنند بیرون از پرده سینما برای فیلمشان اعتبار کسب کنند و کودکان و خانوادههای ایرانی را از وضعیت راضی نشان دهند. گاهی هم با شرکت در جشنوارههای درجه چندم جهانی برای خود اعتبار بینالمللی هم میتراشند. در این وضعیت آیا میتوان به آینده سینمای انیمیشن امیدوار بود و در ابعاد جهانی فکر کرد؟
افق آینده
حدود پانزده سال پیش کشور چین به اهمیت سینمای انیمیشن پی برد و شروع به سیاستگذاری درست برای پیشرفت این انیمیشن کرد. مسیری بسیار دشوار که درنهایت به نتایج درخشانی رسید. در ابتدا آثار چینی در جهان مسخره میشدند، اما امروز آثاری از انیمینهای چینی، حتی رقبای امریکایی را شکست میدهند و در صدر جدولهای فروش جهانی میایستند. ما هم باید چنین مسیری را پیش رو قرار دهیم. کافی است بخواهیم و در این مسیر دشوار حرکت کنیم. کافی است اتمسفر انیمیشن را از مدیرانی که فقط نوک دماغشان را میبینند خالی کنیم. از متخصصان مستعد خودمان استفاده کنیم و جلوی رانت را بگیریم. باید جلوی مدیران 18 ماهه و متوهم ایستاد. همانها که همه برآوردهایشان دلاری است و پس از شکست بینالمللی اعلام میکنند که اثر را برای مصرف داخلی ساختهاند. نباید بگذاریم دستهای نامرئی بیش از این فضای انیمیشن را اشغال کنند و این فرصت طلایی را از ما بگیرند. دولت و دستاندرکارانش باید دست از سر انیمیشن بردارند و کار را به کاردان بسپارند. خود تولیدکنندگان هم باید از بازی کمیت بیرون بیایند و به فکر ارتقای کیفی کارهایشان باشند. این مسیر همت بلند و صبر میخواهد. مدیریت خرد و کلان درست میخواهد و همچنین مدیریت درست سرمایه و سرمایهگذاری. مخاطب نیز باید درباره ارتقای سلیقه و توقعش مطالبهگر باشد و برای اینکه فرزندان این مملکت آثار خوب ببینند، ارزش قائل شود. این مسیر همچنین اعتماد میخواهد. اعتماد به تولیدکنندگان با کیفیت. پایان این مسیر سخت اما ممکن، جایی است که دیگر بدون بلیتپاشیهای اجباری، خانوادهها به سینما میآیند و در بازارهای جهانی به روی انیمیشن ایران باز میشود.
در پایان لازم است اشاره کنم که من عضوی از صنعت انیمیشن سینمای ایران هستم. کسی که در بیش از ۲۲ سال فعالیت در این صنعت، تلاش کرده است تا انیمیشن را در حد توان خود ارتقا دهد و هدفش با تمام وجود، تولید انیمیشن باکیفیت و دارای استانداردهای بینالمللی است. نگارنده عضوی از آن دسته از فعالان حوزه انیمیشن است که عاشق انیمیشن هستند و آن را زندگی میکنند. نویسنده این متن کسی است که بارها و بارها مورد این سوال قرار گرفته است که «چرا مهاجرت نمیکنی»؟ و هر بار با فکرکردن به کشورش ایران، بغض راه گلویش را گرفته و از پاسخ بازمانده است.



