وقوع جنگ جهانی دوم برای نخستین بار تبیین کننده نقش و اهمیت اندیشکده های دولتی در نظام حکمرانی ملی بود. انبوه مشکلات و عدم توانایی دولت ها در کنترل و حل بسیاری از آن ها، نقش اندیشکده ها را به عنوان بازوی مشورتی دولت ها بیش از پیش برجسته نمود. باگذشت زمان و پشت سر گذاشتن جنگ جهانی دوم نیز آن ها ماهیت خود را حفظ نمودند، ولی کارکردها و اهداف متنوع تری را برای خود برگزیدند. با ورود به عصر رقابت میان بلوک غرب و شرق نیز دولت ها بیش از پیش نیازمند مشاوره هایی مستقل و نظریات کارشناسی تخصصی در امور مختلف و به ویژه در امر سیاست خارجی شدند. در واقع با وقوع جنگ سرد اندیشکده ها بهعنوان بازوی مشورتی دولت ها بیش از پیش وارد فرایند سیاستگذاری شدند.
اگرچه اندیشکده های دولتی در بسیاری از ویژگی ها دارای مشترکاتی با دیگر اندیشکده ها بودند، اما تفاوت هایی نیز در برخی از زمینه ها با آن ها داشتند:
(1) زیرا مخاطبان اولیه آن ها را سیاستگذاران دولتی تشکیل می دادند؛
(2) تأمین مالی و رهبری آنها معمولاً در دست دولت ها بود؛
(۳) و اغلب مجهز به کارکنان دولتی بودند و هم چنین از قوانین بوروکراسی دولتی پیروی می نمودند.
کارکرد اینگونه از اندیشکده ها نیز معمولاً شامل تفسیر نیازهای دولت، تطبیق پاسخ ها با شرایط واقعی سیاست ها و برنامه ها (به جای تحقیقات دانشگاهی) و همچنین حمایت از تصمیمات دولت ها و ایفای نقش دلالی بود.
در کنار این مزایا، اندیشکده های دولتی محدودیت هایی مثل بهاشتراک گذاری آشکار داده های داخلی دولت ها را نیز با خود دارند. این امر نشان دهنده آن است که محصولات اندیشکده های دولتی مانند گزارش های دولتی و خلاصه های سیاستی صرفاً برای استفاده داخلی دولت ها در نظر گرفته شده است. از این رو، فرصت های محدودی برای تعامل با بازیگران غیردولتی برای آن ها وجود دارد.