اخبارپیشنهاد سردبیریادداشت سیاستی

بنزین؛ بحران قیمت یا بحران اعتماد؟

مرکز رشد دانشگاه امام صادق(ع) مسئله اصلی در حکمرانی بنزین را نه قیمت‌گذاری، بلکه شکاف ادراکی میان دولت و جامعه درباره ماهیت مسئله، بی‌اعتمادی عمومی و فقدان روایت مشترک از اصلاحات می‌داند.

✍🏻 حسین سرآبادانی، پژوهشگر رصدخانه عدالت اجتماعی مرکز رشد دانشگاه امام صادق ع


تقریبا همه مباحث درباره بنزین، از یک پیش‌فرض آغاز می‌شود: «همه قبول دارند که بنزین مسئله امروز ایران است؛ اختلاف فقط بر سر راه‌حل است». اما نتایج پیمایش ملی مرکز تحلیل اجتماعی (متا) نشان می‌دهد این پیش‌فرض، چندان درست نیست. پیش از اختلاف بر سر راه‌حل، اختلاف عمیق‌تری درباره خودِ «صورت مسئله» وجود دارد. به همین دلیل، نزدیک به ۶۸ درصد مردم با هرگونه افزایش قیمت بنزین مخالف‌اند و بیش از ۶۰ درصد نیز دولت را در اجرای عادلانه سیاست‌های بنزینی ناتوان می‌دانند.

از نگاه سیاست‌گذار، بنزین یک کالای اقتصادی است که باید قیمت نسبی آن اصلاح شود؛ اما برای مردم، بنزین یک کالای معیشتی و معیار هزینه زندگی است. دولت و بخش وسیعی از بدنه کارشناسی، مسئله بنزین را عمدتاً از دریچه ناترازی، رشد مصرف، قاچاق، فشار مالی بر دولت و ناکارآمدی نظام قیمت‌گذاری تحلیل می‌کنند. در این روایت، قیمت پایین بنزین منشأ بسیاری از مسائل است و اصلاح قیمت، یکی از مهم‌ترین و فوری‌ترین ابزارهای اصلاح وضعیت تلقی می‌شود.

در سالیان گذشته دولت‌ها قیمت بنزین را با هزینه تمام شده تولید یا هزینه تأمین واردات، قیمت جهانی، هزینه فرصت صادرات و… مقایسه می‌کنند؛ در حالی که جامعه از زوایه‌ای کاملا متفاوت به این مسئله می‌نگرد. مردم قیمت بنزین را با درآمد خانوار، هزینه رفت‌وآمد و سبد معیشت خود می‌سنجند. برای بخش بزرگی از مردم، بنزین نه یک کالای یارانه‌ای، بلکه یکی از اجزای هزینه زندگی است. از همین رو، بسیاری از مردم اساساً احساس نمی‌کنند که بنزین کالایی «بیش از حد ارزان» باشد. تنها حدود ۴۲ درصد جامعه بنزین را کالایی ارزان و یارانه‌ای می‌دانند و در مقابل، حدود ۵۶ درصد معتقدند قیمت فعلی یا عادلانه است یا حتی از هزینه واقعی آن بیشتر است. این همان شکاف ادراکی بزرگی است که گفت‌وگوی دولت و جامعه را دشوار کرده است.

در روایت رسمی، مصرف زیاد غالباً به قیمت پایین و اسراف نسبت داده می‌شود؛ اما مردم روایت دیگری دارند. حدود دو سوم جامعه معتقدند مصرف فعلی بنزین متناسب با نیاز واقعی مردم است و نه ناشی از اسراف. از نگاه آنان، خودروهای پُرمصرف، ضعف حمل‌ونقل عمومی، فاصله‌های طولانی شهری، کیفیت پایین خودروها و ساختار زندگی شهری علت اصلی مصرف بالاست. بنابراین افزایش قیمت، نه اصلاح رفتار، بلکه تنبیه مردمی است که خود را مقصر نمی‌دانند.

این تفاوت در دستگاه تحلیلی، پیامدهای مهمی دارد. دولت افزایش قیمت را ابزاری برای مهار مصرف می‌بیند؛ اما بخش مهمی از جامعه، آن را صرفاً افزایش هزینه زندگی تلقی می‌کند. دولت از قاچاق سخن می‌گوید؛ مردم از ناکارآمدی حکمرانی. دولت بر اصلاح قیمت تأکید می‌کند؛ مردم بر اصلاح سیاست‌ها و ساختارها.
همین منطق باعث شده است که جامعه نسبت به آثار اصلاحات قیمتی نیز بدبین باشد. حدود ۶۰ درصد معتقدند افزایش قیمت، قاچاق سوخت را کاهش نمی‌دهد؛ نزدیک به دو سوم آن را در کاهش آلودگی هوا یا توسعه حمل‌ونقل عمومی مؤثر نمی‌دانند و حدود ۸۹ درصد نیز افزایش قیمت بنزین را منشأ موج جدید تورمی تلقی می‌کنند. در نتیجه، در ذهن افکار عمومی، هزینه‌های اصلاح قیمت بسیار ملموس‌تر از منافع احتمالی آن است. در افکار عمومی ایرانیان، مسئله اصلی هنوز «بی‌اعتمادی» است، نه «قیمت». جامعه هنوز مسئله بنزین را صرفاً یک موضوع اقتصادی نمی‌بیند، بلکه آن را بخشی از رابطه دولت و ملت تلقی می‌کند. حدود ۷۱ درصد باور دارند که اصلاحات بنزینی بیش از آنکه برای منافع عمومی باشد، در خدمت منافع گروه‌های خاص است و نزدیک به ۹۰ درصد نیز معتقدند دولت باید پیش از هر اصلاح بنزینی، مسئله فساد را حل کند. این داده‌ها نشان می‌دهد سرمایه اجتماعی، امروز به مهم‌ترین متغیر سیاست‌گذاری بنزین تبدیل شده است.

شاید مهم‌ترین یافته این پیمایش ملی، همین باشد که جامعه خود را مقصر اصلی مصرف بالای بنزین نمی‌داند. از نگاه مردم، اگر خودروی داخلی پُرمصرف است، اگر حمل‌ونقل عمومی ناکافی است، اگر شهرها خودرو‌محور طراحی شده‌اند و اگر فاصله محل کار تا محل زندگی هر روز بیشتر می‌شود، هزینه این کاستی‌های ساختاری نباید با افزایش قیمت از مردم دریافت شود. در این منطق، اصلاح قیمت، پیش از اصلاح ساختارها، نوعی انتقال هزینه ناکارآمدی حکومت به شهروندان تلقی می‌شود. گویی نوعی «قرارداد اجتماعی نانوشته» میان دولت و مردم برقرار شده است. حدود سه‌چهارم جامعه معتقدند در سال‌های گذشته نوعی توافق ضمنی شکل گرفته است؛ مردم در برابر کاهش بخشی از رفاه عمومی، محدودیت‌های اقتصادی و ضعف برخی خدمات، انتظار داشته‌اند حداقل بنزین با قیمت پایین‌تر در اختیارشان باشد. درست یا نادرست، این برداشت اکنون به یک واقعیت اجتماعی تبدیل شده است. از این منظر، افزایش قیمت بنزین صرفاً تغییر یک عدد نیست؛ بلکه تغییر مفاد همین قرارداد نانوشته است.

از این رو، مسئله امروز بنزین فقط شکاف میان عرضه و تقاضا نیست؛ شکاف میان «روایت دولت» و «روایت جامعه» نیز هست. مسئله اصلی امروز صرفاً طراحی یک مدل جدید قیمت‌گذاری نیست؛ بازسازی روایت مشترک با جامعه است. تا زمانی که این شکاف ادراکی ترمیم نشود، حتی دقیق‌ترین سیاست‌های اقتصادی نیز با مقاومت اجتماعی روبه‌رو خواهند شد. موفقیت سیاست بنزینی، بیش از آنکه به میزان افزایش قیمت وابسته باشد، به توان دولت در ساختن یک روایت قابل اعتماد، اقناع افکار عمومی و بازسازی سرمایه اجتماعی گره خورده است. به همین دلیل، نخستین گام در حکمرانی بنزین، نه اعلام قیمت جدید، بلکه رسیدن دولت و جامعه به یک فهم مشترک از خودِ مسئله بنزین است؛ زیرا اگر دو طرف درباره مسئله توافق نداشته باشند، طبیعی است که درباره راه‌حل نیز توافقی شکل نگیرد.

مرکز رشد دانشگاه امام صادق (ع)

مرکز رشد، محملی برای حل مسائل انقلاب اسلامی است که فرآیندی از دغدغه مندی و ایده پردازی تا اصلاح (از فکر تا اثر) را در برمی‌گیرد و در خدمت آرمان مرجعیت علمی دانشگاه امام صادق علیه السلام است. مجموعه ای انسان محور که نسبت به مسائل ملی، جهان اسلام، بین‌الملل و جهانی حساس است. ورود به صفحه انديشکده

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا