از جنگ تا جهاد بازسازی
روحالله ایزدخواه، درباره حکمرانی اقتصادی با تاکید بر سطح میانی و مردمیسازی به بازاندیشی میپردازد.
روحالله ایزدخواه
ایران در آستانه دورانی تازه پس از یک جنگ بزرگ قرار دارد؛ دورانی که تثبیت دستاوردها و بازسازی کشور نیازمند فرمانی شبیه «جهاد سازندگی» اما با مختصات جدید است. چرا اقتصاد ایران با وجود سیاستگذاریهای کلان و توجه به کارآفرینی خرد، همچنان در تحقق توسعه صنعتی و مردمیسازی واقعی ناکام مانده است؟ چرا نقشی برای «سطح میانی اقتصاد»، «زنجیرههای ارزش» و «نهادهای واسط» در این میان تعریف نشده است و چگونه میتوان با فعالسازی این سطوح، الگویی بومی برای جهش تولید و مشارکت مردمی طراحی کرد؟
دکتر روحالله ایزدخواه، نماینده مجلس شورای اسلامی و پژوهشگر حوزه سیاست صنعتی و فناوری، در این گفوگو به بررسی چالشهای حکمرانی اقتصادی در ایران و راهکارهای مردمیسازی واقعی اقتصاد پرداخته است. ایزدخواه با نقد ساختار رایجی که اقتصاد را به دو سطح کلان (سیاستهای پولی و مالی) و خرد (مدیریت بنگاه) تقلیل داده، بر ضرورت توجه به «سطح میانی» یعنی سطح زنجیره و صنعت تاکید میکند. به باور او، در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، لوکوموتیو پیشرفت فناوری و توسعه صنعتی همین سطح میانی است که در ایران نه در دانشگاهها آموزش داده میشود و نه در سیاستگذاریها جایگاه روشنی دارد .او با تاکید بر مفهوم «زنجیره ارزش» بهجای تمرکز صرف بر محصول نهایی، بر لزوم تقویت نهادهای واسط، توسعه خوشههای صنعتی و بازتعریف نقش دولت از تصدیگری به تسهیلگری تاکید میکند. تجربه جهاد سازندگی در آغاز انقلاب و مطالعه موردی زنجیره خرما در منطقه سرباز و ایرانشهر، مصادیق عینی این دیدگاه در این گفتوگو هستند. در بخش ویژه این گفتوگو، دکتر ایزدخواه با اشاره به فضای پس از جنگ و ضرورت «فرمان جهاد دوم»، تفاوت بازسازی امروز با دهه ۶۰ را در پیچیدگی زنجیرههای ارزش و لزوم حکمرانی زنجیرهای بهجای بروکراسی متمرکز میداند. او تاکید میکند که جهاد سازندگی نوین نباید به تاسیس وزارتخانه جدید بینجامد، بلکه باید به فعالسازی سطوح میانی اقتصاد، اتصال زنجیرههای ارزش و واگذاری ماموریت مستقیم به مردم منجر شود؛ وگرنه باز هم بروکراسی جای عاملیت را خواهد گرفت.
بخش اول: نقد ساختار موجود؛ غفلت از سطح میانی اقتصاد
آقای ایزدخواه، شما بارها از «سطح میانی» اقتصاد سخن گفتهاید. این سطح چیست و چرا در اقتصاد ایران مغفول مانده است؟
در ساختار رایج، اقتصاد به دو سطح کلان و خرد تقسیم شده است. در سطح کلان، تمرکز بر سیاستگذاریهای پولی و مالی، بانک و بیمه است و در سطح خرد، بر مدیریت بنگاه و کارآفرینی تاکید میشود. اما سطح میانی اقتصاد، یعنی سطح زنجیره و صنعت، کمتر مورد توجه قرار گرفته است. درحالیکه در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، لوکوموتیو پیشرفت فناوری و توسعه صنعتی همین سطح میانی است، نه در دانشگاهها آموزش نظاممند درباره آن ارائه میشود و نه در سیاستگذاریها جایگاه روشنی دارد. در این سطح، بهجای تمرکز بر یک کارخانه منفرد، باید بر کل زنجیره صنعت تمرکز کرد؛ بهعنوان مثال، بهجای تمرکز صرف بر یک خودروساز، باید زنجیره قطعهسازی، تامین مواد اولیه، توزیع و بازار را بهصورت یکپارچه دید.
بخش دوم: مفهوم زنجیره اقتصادی و چالش حکمرانی
مفهوم «زنجیره ارزش» چه تفاوتی با نگاه رایج به صنعت دارد و چه چالشهای حکمرانی را پیش میکشد؟
تغییر نگاه از محصول به زنجیره، یک تحول اساسی در حکمرانی اقتصادی است. در بسیاری از صنایع، مسئله اصلی کمبود تولید نیست، بلکه اختلال در حلقههای زنجیره است. برای نمونه، در صنعت مرغداری ممکن است مازاد تولید وجود داشته باشد، اما انحصار یا گره در حلقههایی مانند کشتارگاهها، کل نظام را دچار مشکل کند. بنابراین تمرکز بر محصول نهایی، بدون توجه به پیوستگی زنجیره، راهگشا نخواهد بود.
در ساختار اداری کشور، برای صنایع مختلف وزارتخانه یا متولی مشخص وجود دارد، اما نگاه زنجیرهای کمتر دیده میشود. ما متولی کارخانه یا بخش خاص داریم، اما متولی یک زنجیره کامل ارزش -از تولید ماده اولیه تا بازار مصرف- تعریف نشده است. اقتصاد در سطح منطقه، شهرستان و روستا شکل میگیرد، بااینحال، ساختار اداری متمرکز، اختیار کافی برای بومیسازی سیاستها متناسب با اقتضائات هر منطقه را فراهم نکرده است. تفاوتهای اقلیمی، فرهنگی و ظرفیتهای محلی ایجاب میکند که سیاستهای اقتصادی با انعطاف و نگاه منطقهمحور طراحی شوند.
بخش سوم: فناوری بهمثابه یک فرآیند اجتماعی
رابطه فناوری و اقتصاد را چگونه تحلیل میکنید؟
فناوری صرفا مجموعهای از تجهیزات یا داراییهای فیزیکی نیست، بلکه یک فرآیند اجتماعی است که در بستر تعامل میان علم، صنعت و اقتصاد شکل میگیرد. تجربههایی مانند شکلگیری ستاد توسعه فناوری نانو نشان داد که وقتی سیاستگذاری از مرز یک وزارتخانه فراتر میرود و کل زنجیره علم تا بازار را دربر میگیرد، امکان جهش فناورانه فراهم میشود.
بخش چهارم: نهادهای واسط؛ ضلع سوم اقتصا
شما از نهادهای واسط بهعنوان ضلع سوم اقتصاد یاد میکنید. این نهادها چه نقشی در مردمیسازی اقتصاد میتوانند داشته باشند؟
اقتصاد تنها حاصل برهمکنش دولت و بازار نیست؛ بلکه ضلع سومی بهنام «نهادها» نیز دارد. این نهادها میتوانند نقش واسط و تسهیلگر را ایفا کنند. کشورهایی مانند کره جنوبی برای توسعه صنایع کوچک و متوسط، مجموعهای از نهادهای پشتیبان، صندوقهای تخصصی و ساختارهای حمایتی ایجاد کردند که هر یک بخشی از نیازهای بنگاهها را پوشش میدادند. در ایران نیز اتحادیهها و انجمنهای متعددی وجود دارد، اما غالبا ماموریت حاکمیتی مشخص و نقش فعال در سیاست صنعتی به آنها واگذار نشده است. این نهادهای واسط میتوانند نیازهای واحدهای کوچک را تجمیع کرده و آنها را به صنایع بالادستی و بازار متصل کنند.
بخش پنجم: مردمیسازی اقتصاد؛ فراتر از خصوصیسازی
مردمیسازی اقتصاد از منظر شما چه تعریفی دارد و چه تفاوتی با رویکردهای رایج مانند خصوصیسازی دارد؟
مردمیسازی اقتصاد صرفا به معنای واگذاری امور به بخش خصوصی یا تشکیل سازمانهای مردمنهاد نیست، بلکه بهمعنای اعطای عاملیت و ماموریت مستقیم به مردم است. مردم بیش از آنکه با سرمایه مادی حرکت کنند، با هویت و انگیزههای معنایی حرکت میکنند. تجربههایی مانند جهاد سازندگی، نهضت سوادآموزی و حرکت عظیم اربعین نشان میدهد که وقتی ماموریت روشن و هویتبخش تعریف شود، ظرفیتهای عظیم مردمی فعال میشود. در آغاز انقلاب، بهجای گسترش بروکراسی اداری، به مردم ماموریت داده شد و همین امر دستاوردهای چشمگیری در توسعه روستاها و پشتیبانی جنگ بههمراه داشت. در حرکت مردمی، دولت نباید خود متصدی مستقیم همه امور باشد، بلکه باید بستر را برای شناسایی، اتصال و همافزایی عوامل مختلف فراهم کند. نقش دولت از اجرا به تسهیل و پشتیبانی تغییر مییابد.
بخش ششم: نقد مکاتب اقتصادی و ضرورت سیاست صنعتی
ارزیابی شما از مکاتب اقتصادی رایج در مواجهه با مسائل توسعه صنعتی ایران چیست؟
در اندیشه بازار آزاد، تاکید بر سازوکار قیمتها و دست نامرئی بازار است. اما در شرایط اقتصاد ایران، تمرکز صرف بر تعادل دخل و خرج، بدون توجه به توسعه صنعتی و ملی، میتواند به تضعیف بنیانهای تولیدی بینجامد. در مکتب تاریخی اقتصاد، توسعه ملی نیازمند حمایت هدفمند دولت از صنایع نوپا است. این دیدگاه معتقد است آزادسازی کامل تجارت برای کشورهای در حال توسعه میتواند به وابستگی و عقبماندگی صنعتی منجر شود. کشورهای شرق آسیا با مداخله هوشمندانه دولت، ایجاد کنسرسیومها و حمایت مشروط از فناوری و صادرات، توانستند جهش صنعتی و اقتصادی را تجربه کنند. این الگو نشان میدهد که سیاست صنعتی فعال، شرط لازم توسعه فناورانه است.
بخش هفتم: خوشههای صنعتی و مدیریت زنجیره
خوشههای صنعتی چه جایگاهی در این الگو دارند؟
خوشه صنعتی مجموعهای از واحدهای کوچک و متوسط است که در یک حوزه تخصصی فعالیت میکنند و ازطریق همکاری و رقابت همزمان، مانند یک بنگاه بزرگ عمل میکنند. تجربه برخی مناطق صنعتی در ایتالیا نشان میدهد که بخش عمده اشتغال در قالب چنین خوشههایی سازمان یافته است. در یک اکوسیستم خوشهای پویا، بنگاهها از یکدیگر یاد میگیرند و نوآوری بهسرعت منتشر میشود. این تعامل مستمر، قدرت رقابتپذیری را افزایش میدهد.
بخش هشتم: مطالعه موردی؛ زنجیره خرما در منطقه سرباز و ایرانشهر
فصلنامه مسئله: یک نمونه عینی از کاربست این دیدگاه در اقتصاد ایران را ذکر میکنید؟
در بررسی میدانی یکی از مناطق محروم کشور یعنی منطقه سرباز و ایرانشهر، مشخص شد مشکل اصلی کمبود سرمایه نیست، بلکه عدم اتصال حلقههای زنجیره ارزش است. درحالیکه محصول خرما در باغات منطقه ضایع میشد، کارخانه فرآوری بهدلیل کمبود مواد اولیه راکد مانده بود. با بههمرسانی بازیگران مختلف، ازجمله تاجر محلی، مراکز پژوهشی و واحدهای تولیدی، امکان فعالسازی زنجیره و ایجاد ظرفیت صادراتی فراهم شد؛ آن هم بدون اتکا به منابع مالی مستقیم دولت. در این مسیر، اعتماد و واگذاری اختیار به اتحادیهها و تعاونیهای محلی نقش کلیدی ایفا کرد. این تجربه نشان میدهد که بسیاری از مشکلات ما با سرمایهگذاری کلان حل نمیشود، بلکه با اتصال حلقههای زنجیره و فعالسازی ظرفیتهای موجود قابل حل است.
بخش نهم: از جنگ تا جهاد بازسازی؛ افق مردمیسازی در شرایط بحران
با توجه به تاکید شما بر مردمیسازی اقتصاد و نهادهای واسط، لطفا بفرمایی: چه تفاوتی میان «بازسازی پس از جنگ تحمیلیِ دهه ۶۰» با «بازسازی پس از جنگ رمضان» ازمنظر الگوی مردمیسازی اقتصاد وجود دارد؟ و چگونه میتوان از تجربه جهاد سازندگی برای فعالسازی سطح میانی اقتصاد در شرایط کنونی بهره برد، بدون آنکه دوباره به بروکراسی دولتی یا تصدیگری متمرکز بازگردیم؟
سوال بسیار دقیقی مطرح کردید. بگذارید با یک تفکیک اساسی شروع کنم: جهاد سازندگی در آغاز انقلاب، یک «حرکت بروکراتیک» نبود؛ یک «واگذاری ماموریت به مردم» بود. مردم بدون اینکه منتظر تشکیل اداره مرکزی یا بودجه کلان باشند، راه روستاها را ساختند، پل زدند، مدرسه بنا کردند. آنجا دولت فقط «تسهیلگر» بود، نه تصدیگر. اما در دهههای بعد، متاسفانه ما یادمان رفت که آن موفقیت حاصل «ساختار موازی با بروکراسی» بود، نه خود بروکراسی. جهاد سازندگی یک نهاد انقلابی بود که در دل مردم رشد کرد، نه یک وزارتخانه از بالا تحمیلشده. حالا در جنگ فعلی شرایط تفاوت دارد:
۱. افول اعتماد به نهادهای قبلی: مردم تجربه کردهاند که بسیاری از نهادهای انقلابیِ دهه ۶۰ امروز یا بوروکراتیک شدهاند یا کارایی خود را از دست دادهاند؛
٣. پیچیدگی زنجیرههای ارزش: بازسازی امروز، فقط ساختن یک پل یا جاده نیست؛ بازسازی معیشت، اتصال تولیدکننده خُرد به بازار، و فعالسازی خوشههای صنعتی است. این نیازمند «حکمرانی زنجیرهای» است، نه اردوهای جهادی صِرف؛
٣. سطح میانی اقتصاد : در دهه ۶۰، بسیاری از صنایع کوچک و متوسط وجود نداشتند. امروز ما با هزاران بنگاه نیمهراکد، زنجیرههای قطعشده (مثل همان مثال خرما در سرباز) و انحصار در حلقههای خاص مواجهیم.
بنابراین فرمان جهاد دوم باید این سه ویژگی را داشته باشد:
- واگذاری عاملیت به مردم، اما با ابزار نهادی جدید(مثلا «اتاقهای وضعیت زنجیرهای» در هر استان، نه سازمان مرکزی؛
- تمرکز بر حلقههای گسسته زنجیره ارزشیعنی همان کاری که در ایرانشهر و سرباز کردیم بدون پول دولت؛
- نقش دولت بهعنوان «اتصالدهنده و پشتیباننه «مدیر و ناظر».
تثبیت انقلاب اسلامی با فرمان جهاد سازندگی اتفاق افتاد و اکنون پس از یک جنگ بزرگ، کشور نیازمند «فرمان جهاد دومی» است. اگر این جنگ بتواند آنتالپی واکنش را در مردم بالا ببرد، آنگاه ما بهجای گسترش بروکراسی، باید «ستاد تسهیلگری مردمی» در سطح شهرستانها راه بیندازیم، نه وزارت بازسازی. تجربه نشان داده است که بچههای حزباللهی وقتی ماموریت روشن و هویتبخش بهدست میآورند، خود را میان مردم میاندازند و کار را پیش ببرد.
جمعبندی
دکتر ایزدخواه: جهش تولید و توسعه صنعتی مستلزم عبور از بروکراسی صلب و حرکت بهسوی حکمرانی زنجیرهای است. با تمرکز بر زنجیرههای ارزش، تقویت نهادهای میانی، توسعه خوشههای صنعتی و مردمیسازی واقعی اقتصاد، میتوان ظرفیتهای نهفته تولید ملی را فعال کرد. اقتصاد زمانی شکوفا میشود که فناوری و نوآوری در بستر تولید مردمی قرار گیرد و دولت از نقش متصدی مستقیم به نقش تسهیلگر، پشتیبان و پرورشگر تغییر جایگاه دهد. تجربه جهاد سازندگی و نمونههای موفق محلی نشان میدهد که مردم با هویت و انگیزه میتوانند کارهای بزرگی انجام دهند، به شرط آنکه ماموریت روشن به آنها واگذار شود و بستر برای اتصال و همافزایی آنان فراهم شود.
سوتیترها
- در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، لوکوموتیو پیشرفت فناوری و توسعه صنعتی سطح میانی اقتصاد است، نه سطح کلان و نه سطح خرد.
- مردمیسازی اقتصاد بهمعنای اعطای عاملیت و ماموریت مستقیم به مردم است. مردم بیش از آنکه با سرمایه مادی حرکت کنند، با هویت و انگیزههای معنایی حرکت میکنند.
- تجربه جهاد سازندگی نشان داد که بهجای گسترش بروکراسی اداری، باید به مردم ماموریت داد؛ این الگو دستاوردهای چشمگیری در توسعه روستاها و پشتیبانی جنگ بههمراه داشت.
- فرمان جهاد سازندگی نوین نباید به تاسیس وزارتخانه جدید بینجامد، بلکه باید به فعالسازی سطوح میانی اقتصاد، اتصال زنجیرههای ارزش و واگذاری ماموریت مستقیم به مردم منجر شود؛ وگرنه باز هم بروکراسی جای عاملیت را خواهد گرفت.



