لزوم مسئولیتپذیری بههنگام در عالم سیاست
اندیشکده سیاست و راهبرد، ده آسیب ناشی از عدم رعایت نظر اصولی رهبر انقلاب را برشمرده است.

در هر نظام سیاسی مبتنی بر اعتماد عمومی، یکی از ارکان اصلی مشروعیت و پایداری، اصل مسئولیتپذیری رهبران است. هنگامی کهرئیسجمهور به عنوان منتخب مردم، صراحتاً تعهدی را میپذیرد و مسئولیت اجرای امری را بر عهده میگیرد، در صورت عدم تحقق آن تعهد، منطق سیاسی، اخلاقیو عقلانی ایجاب میکند که او نیز پاسخگو باشد و عواقب تصمیم خویش را شخصاً بپذیرد.
این اصل زمانی اهمیت دوچندان مییابد که مردم در صحنه و رهبری نظام، نظر متفاوتی ابراز داشته و بر ضرورت انتخاب مسیر دیگری تأکید ورزیده باشند ولیرئیسجمهور محترم در مقاطع مختلف اذعان داشته کهدر صورت پیمودن همین مسیر، نتایج مطلوب حاصل خواهد شد. اکنون که به روشنی مشخص شده است چنین نتیجهای به دست نیامده، دیگر جایی برای توجیهباقی نمیماند.
در چنین شرایطی، بر عهده رئیسجمهور است کهمسئولیت کامل این تصمیم را شخصاً بر عهده بگیرد؛ همانگونه که ایشان بنا به فرموده رهبری حکیم انقلاب، این مسئولیت را پذیرفته و تعهد کرده است. پذیرشمسئولیت نه نشانه ضعف، بلکه نشانهی بلوغ سیاسی و احترام به مردم و نهادهای نظام است.
شانه خالی کردن از بار مسئولیت، نه تنها با اصول اولیهحکمرانی سازگار نیست، بلکه اعتماد عمومی را بیش از پیش فرسایش میدهد و سرمایه اجتماعی را به مخاطره میاندازد. در مقابل، پذیرش صادقانه مسئولیت، میتواند گامی مؤثر در جهت بازسازی اعتماد و حرکت به سوی اصلاح مسیر باشد.
بر همگان روشن است که اصرار رییس جمهور محترم بر اینکه اکنون زمان مذاکره است و مسیر مذاکره نتیجه میدهد، از عوامل گشایش مذاکرات چه قبلا از جنگ ۱۲ روزه و چه پس از آن و همچنین پس از جنگ چهلروزه و امضای تفاهمنامه توسط ایشان بوده است. در حالی که بسیاری از دلسوزان و از جمله رهبری شهید در آن زمان نیز فرمودند که اکنون زمان مناسبی برای مذاکره نیست و حتما آمریکا به دنبال فریب ایران است و هنوز به نقطهای نرسیده که بخواهد به صورت بلندمدت از جنگ با ایران پشیمان شده باشد و یا امتیازاتی را در عمل اجرا کند. لکن طبق متنی که توسط رهبری حکیم انقلاب حضرت آیتالله سید مجتبی خامنهای حفظهاللهنگاشته شد، دانستیم که رییس مجهور محترم از سر دلسوزی و علیرغم اینکه رهبری انقلاب نظر دیگری داشتهاند، اصرار کردهاند که این تفاهم و مذاکره به نتیجه میرسد و منافع ایران و جبهه انقلاب از این مسیر محقق خواهد شد و برای این چنین تحققی به گفته رهبر حکیم انقلاب، رییس جمهور محترم متعهد میشوندو مسئولیت میپذیرند. اکنون بر همگان روشن شده است که آمریکا صرفا به دنبال خرید زمان بوده و هرگز در پی اعطای هیچ امتیازی به ایران نبوده است و هیچ یک از حقوق ایران را به رسمیت نمیشناسد.
مضرات و آسیبهای ناشی از مذاکرات با آمریکا و امضای تفاهمنامه
آسیبهای فراوانی ناشی از مذاکره با آمریکا بر علیهنظام تحمیل شد که حداقل از این قرار هستند:
۱- کاهش قیمت نفت از بالای ۱۱۰ دلار به حوالی ۷۰ دلار: این کاهش شدید قیمت نفت، سبب شد که فشار روزافزونی که بر آمریکا در طی روزهای جنگ به تدریج ایجاد شده بود، ناگهان با اخبار مذاکره و بازگشایی تنگه هرمز به شدت کاهش یابد و فرصت تنفسی برای ترامپ ایجاد شد که بتواند قیمت انرژی جهانی را به راحتی کنترل کند. در صورتی که این فشار به صورت تدریجی ایجاد شده بود و بازگشت به آن مرحله حداقل یک ماه دیگر جنگ و دادن تلفات و هزینههای بسیار را برای ایران در پی خواهد داشت.
۲- با ایجاد روند مذاکره آن هم در چنان سطح بالایی پس از شهادت قائد امت، این پیام در میان مسئولین آمریکایی تداعی شد که ایران پس از این همه ضربههایی که ناجوانمردانه به آن وارد کردهاند باز هم به دنبال مذاکره و حل و فصل نزاع خود با آمریکا از طریق دادن امتیاز است. چنین تصوری هر چند که چه میزان حقیقت داشته باشد یا کذب باشد، ولی در عمل در تصور مسئولین آمریکایی اثرگذار بوده است و چنین تصوری حتما پیام ضعفی را منتقل میکند که در نهایت دشمن را برای جنگ مجدد و ضربات سهمگینترگستاختر میکند. چراکه در قاعده بازی سیاست، هنگاهی که دشمن احساس ضعف از طرف مقابل کند، حتما چنین تصوری فارغ از واقعیت داشتن و یا نداشتن آن، در نوع آتش دشمن و محاسبات او بسیار اثرگذار است و از قضا به جای آنکه سبب رفع نزاع گردد، باعث میشود که دشمن سطح نزاع را گستردهتر کند و یا حداقل در همان سطح ادامه دهد. این در حالی است که در هنگام عدم توازن میان قوای نظامی و اقتصادی میان دو طرف جنگ، حتما باید بر روی تصور و احساس دشمن نسبت به میزان ارادهی طرف ایرانی تدبیر کرد و به گونهای سخن گفت و کنش کرد که دشمن را از عواقب اعمالش بهراساند و ایجاد بازدارندگی کند. این در صورتی است که اگر خلاف چنین حکمتی عمل شود هزینههای بسیاری را بر کشور تحمیل میکند، چندانکهمسیری که در گذشته پیموده شده است خود گواه چنین نتایجیست و دشمن را گام به گام گستاختر کرده است و سطح تنش را هر بار تصعید کرده است.
۳- تمایل و علاقه میان برخی مسئولین برای حل و فصل مشکلات با آمریکا از طریق مذاکره، آن هم زمانی که آمریکا و رهبرانش هیچ کنشی و تمایلی برای چنین مسیری ندارند؛ سبب شده است که متحدان ایران از جمله چین و روسیه با چنین کنشهایی از طرف برخی مسئولین ایرانی دچار تردید شوند و سطح همکاریهایخود را گسترش ندهند. چراکه این پیام به آنها منتقل میشود که ایران در نهایت به دنبال ایجاد سازوکاریبرای ارتباط با آمریکاست و این در نهایت به نفع منافع چین و روسیه نیست، لذا دلیلی نمیبینند که کمکهایخود را در سطوح بالاتری طرحریزی کنند و این امر سبب شده است که نتوانیم امتیازات نظامی و اقتصادی بیشتری از چین و روسیه کسب کنیم. از طرف دیگر در میان برخی مسئولین چنین کوششی برای ایجاد چنان سطحی از همکاری میان ایران و چین و روسیه رخ نداده است آن هم در حساسترین شرایط ممکن که در آن میتواند کمکهای اقتصادی چین و نظامی روسیه بسیار راهگشا باشد. این عدم تلاش کافی، احتمالا به دلیل عدم تمرکز و در نظر گرفتن وقت کافی بر روی این مسئله یا عدم اعتقاد به چنین رویکردی، نتایج مناسب ودرخور توجه و اعتنایی نیز در برنداشته است. در صورتی که در چنین موقعیتی اگر کسی چون حاج قاسم سلیمانی متولی امور باشد که به روسیه رفت و کمکهایآن کشور را جلب کرد، حتما میتوان کمکهایاقتصادی و نظامی بسیار بیشتری را از چین و روسیه برای رشد و اعتلای قدرت ایران اسلامی تدارک دید که حتما مسئولیت این امر نیز به دلیل ترک فعلهایمسئولینی است که چنین وظیفهای را بر عهده دارند.
۴- ایجاد وقفه در میان جنگ سبب شده که آمریکا به راحتی بتواند بحران جام جهانی را از سر بگذراند. در صورتی که در حالی که آغازگر جنگ با ایران بود، این اقدام میتوانست برای او ضمن بحرانهای اقتصادی داخلی، با عدم مشروعیت در سطح بینالمللی مواجه شود به دلیل رسانههایی که مجبور بودند اخبار جنگ را در کنار اخبار بازیهای فوتبال جامجهانی در آمریکا پوشش دهند و این امر سبب میشد که بار سیاسی بسیاری بر دوش ترامپ قرار گیرد که این مذاکرات، این فشار از دوش او برداشت.
۵- روند مذاکرات و آتشبس سبب شد که دشمن بتواند علیه ایران محاصره دریایی ایجاد کند در صورتی که در میانه جنگ هرگز دست به چنین اقدامی نزد، چراکه مذاکرات و آتشبس آنها را گستاختر کرد و از طرف دیگر میدانستند که در چنین شرایطی و در حین مذاکره، آتش ایران نمیتواند کشورهای منطقه را با همان قدرت جنگ چهلروزه مورد عنایت قرار دهد، لذا پس از آتشبس دست به محاصره دریایی ایران زدند.
۶- ایجاد وقفه طولانی و مذاکرات سبب شد که میان مردمی که متحد شده بودند و همه برای جنگ با آمریکایی که از همه خطوط قرمز گذر کرده بود منسجمبودند و معتقد بودند که باید با چنین تهاجمی مقابله کرد ولی شروع مذاکرات مردم را به چند دسته تقسیم کرد، انشقاقی که میتواند در آیندهی نزدیک از محرکهای ایجاد شورشهای متعدد گردد.
۷- ایران در میزان مشروعیت در دفاع از خود در جنگ چهل روزه موقعیت بسیار بالایی داشت؛ به نحوی که حتی ضد انقلاب و کشورهای اروپایی نیز نمیتوانستندبه راحتی از آمریکا دفاع کنند ولی اکنون و پس از روند مذاکرات و مکر و فریب دشمن، بسیاری گمان میکنندکه این ایران بوده است که مجددا سبب آغاز جنگ شده است. در حالی که آمریکا با عمل نکردن به تفاهمی که هرگز قرار نبود به آن عمل کند سبب آغاز مجدد جنگ است ولی در عالم رسانه ایجاد چنین فهم و ادراکی اکنون بسیار سختتر از گذشته است و این نیز از عواقب پذیرش مذاکرات و تفاهمنامه است.
۸- ایجاد ضعف در روحیهی بخشی از طرفداران نظام و انقلاب: زمانی که رهبری شهید بارها فرمودند کهمذاکرات با آمریکا نه تنها منفعتی ندارد که مضراتی نیز میتواند داشته باشد و نه عاقلانه است و نه شرافتمندانه است آن هم زمانی که هنوز ایشان را شهید نکرده بودند.ولی پس از شهادت او و کودکان میناب، هنوز این سخن رهبری میان برخی مسئولین درک نشده است که مذاکرات با آمریکا مضر است و باز هم به سراغ آن میروند. لذا حتما طبیعی است که میان بسیاری از طرفداران نظام که از همین قشر در بخش نظامی نیز در حال دفاع از کیان میهن هستند، این شبهه تقویت میشود که مسئولین نظام از مشروعیت و راه ولایت فقیه خارج شدهاند و چنین شبههای حتما انگیزه آنها را برای دادن هزینه و دفاع از جمهوری اسلامی تحت تأثیر قرار میدهد.
۹- این مذاکرات که فریب دشمن بود برای خرید وقت و ندادن هیچ امتیازی سبب شد که در این زمان، دشمن صهیونی بتواند بدون دریافت ضربات از ایران، به ادامهی اشغال نواحی جنوبی لبنان و گسترش آن بپردازد.
۱۰- و در آخر، فریب دشمن سبب شد که بسیاری از مسئولین خادم این ملت همچون آقای دکتر قالیباف که در جنگ نیز بسیار مؤثر و در حال خدمت بودند، مورد حمله رسانهای قرار بگیرند و بخشی از نیروهای خادم و صادق انقلاب نیز تحت تأثیر این حربهی دشمن، با کاهش مقبولیت مواجه شوند. ضرر زدن به چهرههایامین انقلاب که همواره تلاش برای خدمت صادقانه داشتهاند، حتما به صلاح نبوده و نیست ولی متأسفانه در نتیجه همین مذاکرات و انتخاب ایشان توسط ریاست جمهوری محترم برای ریاست تیم مذاکره کننده، سبب شد که ایشان در مرکز تهاجم رسانهای قرار بگیرند.
نتیجه
به این مضرات فراوان حتما میتوان موارد دیگری نیز افزود، لکن هنگامی که مسئولیت چنین مسیری را ریاست جمهوری محترم هرچند از سر دلسوزی میپذیرند، لذا قاعدهی اخلاق و سیاست حکم میکند که مسئولیت این تصمیم را بپذیرند و قبول کنند که در نتیجه نرفتن مسیر به نحو دیگری، هزینههایی به کشور به هر دلیلی تحمیل شده است که برخی از آنها ذکر شد. لذا اگر صلاح میدانید حتما و حتما افراد دیگری در کشور هستند که به نحو بهتری میتوانند کشور را در چنین شرایط دشواری اداره کنند. با همه اینها، وضعیت نابسامان اقتصادی و رشد افسار گسیختهی قیمتها و عدم مدیریت مناسب بازار بر کسی پوشیده نیست،همچنین عدم افزایش حقوق و دستمزد متناسب با تورم بر اساس قانون توسط دولت حضرتعالی، این فشارها رادوچندان کرده است و آینده روشنی را حداقل از دیدگاه عمومی ترسیم نمیکند. لذا به عنوان یک شهروند عادی که حتما با خوشبینی به شما نظر میکنم و دلسوزی و صداقت حضرتعالی را میپذیرم، لکن نتیجه سیاستهاو ادارهی کشور توسط حضرتعالی و تیمی که توسط شما در منصبهای حساس گمارده شدهاند حتما و به گواه آمار، مناسب چنین شرایط پیچیدهای نیست.



