ابتکار توسعه میادین جنگ به بازى در زمین اقتصاد سیاسى
تبیین اهمیت کنش ایران در راستای تحت فشار قرار دادن دشمنان از منظر اقتصادی
اندیشکده دیپلماسی اقتصادی
طبق گزارش تحلیلی پایگاه خبری «Foreign Affairs» عملیات مشترک امریکا و اسرائیل با تصور حملات تمامکننده طراحی شد تا با مختلکردن زنجیره فرماندهی، سرعت تصمیمگیری و توان هماهنگی ایران را پایین بیاورد و از همین مسیر میدان را بهسمت یک نتیجه سریع سوق دهد. اما واکنش ایران نشان داد که منطق بازدارندگی و تابآوری صرفا به مرکز فرماندهی محدود نیست و میتواند از مسیرهای جایگزین هزینهساز و زمانبر شود. یعنی حتی اگر فشار مستقیم بر گرههای اصلی وارد شود، طرف مقابل میتواند با تغییر الگوی درگیری ابتکار عمل را تا حدی بازپس بگیرد.
رکن مهمى از راهبرد دفاعى ایران در این چارچوب «تشدید تنش افقی» بهجای افزایش شدت ضربه در همان نقطه (تشدید عمودی) بود. به این معنى که ابتکار ایران مبنىبر توسعه جغرافیایى و موضوعى جنگ در دستورکار قرار گرفت. بهعبارتدیگر، میدان نبرد از یک نقطه تماس صرفا نظامی و متمرکز به شبکهای از نقاط تماس نظامى، اقتصادى، سیاسى و زیربنایى تبدیل میشود که مدیریت آن برای امریکا و شرکایش بسیار سخت خواهد بود. منطق این راهبرد آن است که وقتی توازن نظامی مستقیم به نفع رقیب است کشاندن نزاع به حوزههای پراکندهتر و چندسطحیتر، کارآمدترین مسیر برای تحمیل هزینه و ایجاد عدمقطعیت در محاسبات طرف مقابل است.
گسترش دامنه درگیری بهطور طبیعی کشورهای میزبان نیروهای امریکایی و همچنین گلوگاههای اقتصادی منطقه نظیر فرودگاهها، زیرساختهای لجستیکی، مسیرهای انرژی و حملونقل و… را در معرض ریسک قرار میدهد. در این شرایط حتی بدون ورود به جنگی تمامعیار همین «ریسک پایدار» میتواند هزینه بیمه، امنیت، سرمایهگذاری و ثبات بازار را بالا ببرد و آسیبهای آن لزوما محدود به اسرائیل یا پایگاههای امریکا نماند. درنتیجه اثرگذاری راهبرد افقی از جنس «ایجاد نااطمینانی گسترده» است؛ نوعى نااطمینانی که مستقیما به اقتصاد سیاسی جهانى گره میخورد.
از اینجا به بعد ایران توانسته است نقشى بازىساز داشته باشد تا جنگ به یک مسئله صرفا نظامی تقلیل نیابد و به موضوعی سیاسی-اقتصادی برای دولتهای خلیج فارس و افکار عمومی آنها و امریکا تبدیل شود. در این راهبرد، کشورهای عربی در جریان این جنگ متوجه ریسک همکاری عملیاتی با امریکا و هزینههای امنیت داخلی و شکنندگی اقتصادی شدند. همین وضعیت میتواند یکى دیگر از بردارهای فشارهای داخلی و منطقهای را افزایش دهد و دولتها را بهسمت احتیاط، فاصلهگذاری استراتژیک یا مطالبه محدودسازی عملیاتهای امریکایى سوق دهد. بهبیاندیگر تشدید افقی با هدف قراردادن «محیط تصمیمگیری» شرکای منطقهای، تلاش میکند ائتلافسازی و استمرار عملیات را پرهزینهتر و دشوارتر کند.
درنهایت میتوان گفت که ایران با طولانیکردن درگیری و پخشکردن هزینهها در جغرافیای وسیعتر میکوشد برتری نظامی امریکا را از مسیر فرسایش سیاسی-اقتصادی به چالش بکشد. در این منطق، پیروزی لزوما بهمعنی غلبه میدانی نیست بلکه بهمعنی بالابردن هزینه تداوم جنگ تا سطحی است که طرف مقابل و شرکایش در پیگیری اهداف خود محتاطتر شوند یا درنهایت بهسمت کنترل بحران و محدودسازی عملیات حرکت کنند. این همان جایی است که «تشدید تنش» میتواند لااقل سطح محاسبات سیاسی و اقتصادی به نفع ایران عمل کند.



