مکران؛ منطقه راهبردی مغفول
بررسی و ارائه 4 مورد از چالش های پیش آمده در کشور با محوریت منطقه مکران و جنوب شرق کشور

امیر امیری فر
قریب به ۲۰ روز از آشوبهای خیابانی ۱۸ دی ماه ۱۴۰۴ میگذرد و لفاظیهای مقامات آمریکایی در مورد احتمال حمله به کشور نیز تشدید شده است.
در این بازه زمانی حداقل در ۴ مورد، تحلیلگران به ایراد برخی میادین نزاع با دشمن پرداختهاند که مبدا یا مقصد آن جنوب شرق ایران است.
جزیره خارک
پس از انتشار نقشه دست ساز منسوب به موسسه FDD (بنیاد دفاع از دموکراسی) در برخی رسانهها مبنی بر نشان دادن نقاط هدف احتمالی حمله آمریکا به کشور عزیزمان، یکی از نقاطی که مورد توجه بسیار قرار گرفت، جزیره خارک بود.
خارک تنها پایانه فعال فروش نفت ایران است که در غرب تنگه هرمز (نقطه حائل دریایی ایران در پهنه جنوب) قرار گرفته است. از انتهای دهه ۸۰ گزینه جایگزین و آلترناتیو خارک برای فروش نفت در شرق تنگه، یعنی جایی که دقیقا پاشنه تنگه میشکند و وارد آبهای آزاد میشویم جایابی شد؛ منطقهای به نام کوه مبارک! ( این ایده البته سابقهای طولانی از زمان دفاع مقدس و خط لوله محرم دارد که پس از جنگ ۸ ساله رها شد.)
خط لوله ۱۰۰۰ کیلومتری موسوم به گوره به جاسک با وجود نزاع کارشناسی موافقین و مخالفین در دولت یازدهم و دوازدهم به مرحله ساخت و اجرا در آمد که خود نمونه شگرفی از خودباروی ملی در زمینه ساخت لولههای ترش بود.
افتتاح نسبتا نیمه کاره پایانه توسط حسن روحانی تنها چند روز پیش از پایان دولت وی و کشمکشهای دولت دوازدهم و کمیسیون اصل ۹۰ مجلس یازدهم نیز سایه سنگینی بر این ابر پروژه ملی انداخت.
وزارت نفت دولت سیزدهم اما تقریبا این طرح را به بایگانی فرستاد و با خبر سوراخ شدن یکی از SPM های بارگیری نفت در دولت سیزدهم وضعیت تراژیک این خط لوله تشدید شد.
اکنون و با انتشار گسترده یک نقشه دست ساز از FDD و بیان حرف هایی مبنی بر اشغال!! و یا حمله به جزیره خارک دوباره فضای رسانهای کشور یاد گوره به جاسک افتاده است و بر لزوم فعال سازی آن به درج خبر میپردازد.
گروه های تروریستی و تجزیه طلب
وقایع تلخ و تروریستی ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ که به شهادت جمعی از هموطنان منجر شد، یک ابهام را در ذهن تحلیلگران امنیتی برجسته ساخت. چرا جنوب شرق و ایضا شمال غرب ایران در این درگیریها دچار تنش کمتری شد؟
آیا گروهکهای بدنامی که تاکنون به توسعه فضای تروریستی و تشدید انگارههای تجزیهطلبانه میپرداختند نباید از این فرصت سواستفاده حداکثری میکردند؟!
حداقل تاکنون ۲ پاسخ به این سوال بیان و در فضای کارشناسی مورد تبادل قرار گرفته است. (گزارههایی که البته صحت آنها برای نویسنده احراز نشده است اما قابلیت اعتنا و گفتوگو را داراست)
اول آنکه کشورهای همسایهای که میزبانی این گروهکها را بر عهده داشتهاند از حجم توحش و به خیال خودشان احتمال تجزیه ایران ابراز نگرانی کردهاند و به همین جهت الزاما در تبادلات امنیتی این کشورها پشتیبانی یا حمایتی ولو اندک از آنها صورت نگرفت.
دوم آنکه این بار استراتژی حضور در شهرهای مرکزی ایران با توجه به فراهم بودن بستر اعتراضات اقتصادی، در دستور این گروهکها قرار گرفت.
این طور بیان می شود که این اتفاقات به این دلیل بود تا انگ تجزیهطلبی و ایران ستیزی از نام این گروهکها برداشته شود تا آنها خود را نیروهای مسلحی برای آزادی تمامی ایران نشان دهند!!
استراتژیای که دامنههایش تا یزد و لرستان هم رسید و البته حامیان فرامنطقهای آنان نیز چراغ سبز این پشتیبانی و لجستیک را روشن نمودند.
پیشتر در مکایران به بررسی تشدید عملیاتهای تروریستی جنوب شرق ایران در سال ۱۴۰۳ پرداختهایم.
افزایش قابل ملاحظه عملیاتهای تروریستی پس از ۱۴۰۳ در کنار تشویقات ویژه کارفرمایان فرامنطقهای و البته سرگردانی اتخاذ تصمیم سیاسی واقعی برای جنوب شرق ایران که شورای عالی امنیت ملی علی اکبر احمدیان و علی لاریجانی در آن بازیگر منفعل بودهاند، ثبات امنیتی جنوب شرق ایران را در هاله ای از ابهام فرو برده است.
ناوگروه آبراهام لینکن
نزدیک شدن ناوگروه آبراهام لینکن از دریای چین جنوبی به شمال اقیانوس هند و جنوب دریای عمان در کنار فخرفروشیهای کودکانه رییس جمهور آمریکا به این ادوات جنگی (در کنار تهدیدات پایگاههای مستقر در خلیج فارس و کشور اردن) بار دیگر لزوم قرارگیری لجستیک توانمند در کرانههای شرقی تنگه هرمز را به کشور یادآور میشود.
هر چند نیروی دریایی برومند سپاه پاسداران و نیروی دریایی راهبردی ارتش (به عنوان دو پیشانی دفاع ملی در جنوب کشور) از حفظ آمادگیهای خود سخن میگویند، اما همچنان نیاز به پشتیبانی لجستیکی که کشور را در پهنه جنوب شرق چه در حوزه آفند و چه در حوزه پدافند محافظت نماید احساس می گردد.
جاسک، راس میدانی، کنارک و پسابندر ۴ نقطه راهبردی این میدان هستند که هم از حیث تجهیز و هم از حیث نیروی انسانی توانمند نیازمند شکل گیری سازوکاری جدید از زیست فنی و اجتماعی هستند.
نیروی دریایی راهبردی ارتش که از نیمه دوم دهه ۸۰ تمرکز فراوانی بر توسعه منطقه داشته است تقریبا در این مسیر تنها بوده و عمده بار توسعه شهرنشینی (Civil) مکران (ولو اندک و ناقص) را نیز به دوش کشیده است. وظیفهای که با وجود گذشت عمر ۵ دولت هنوز متکفل واقعی پیدا نکرده است.
در کنار این پیشانی دریایی و ساحلی، توسعه پدافند هوایی جنوب شرق و جلوگیری از ضربه پذیری کشور از تهاجم از جانب جنوب شرقی خود، امری ضروری است. سازوکاری که هر چند پایگاه هفتم شکاری کنارک را به عنوان یک یادگار در درون خود دارد اما نیاز به توسعه رینگهای جدید پدافندی را برای نفوذ ناپذیری کشور محسوس مینماید.
تامین کالاهای اساسی
مساله تامین کالاهای اساسی در صورت توسعه هر گونه تنش در تنگه هرمز و خلیج فارس و آسیب احتمالی بندر شهید رجایی مساله مهم دیگری است که اهمیت ارتباطات تجاری با کشور پاکستان را دوچندان میکند.
تراز تجاری منفی ۱.۷ میلیارد دلاری ایران با پاکستان به نفع ایران رغبتی برای افزایش صادرات پاکستان به ایران در میان تجار پاکستانی ایجاد نمیکند.
هر چند تامین برخی کالاهای اساسی پاکستان مانند سوخت از طریق ایران یک اتفاق حیاتی و با پیوندهای وسیع قومی و اجتماعی برای دو کشور است اما تلاش ایران تاکنون برای توسعه واردات از پاکستان جهت تنوع بخشی به مبادی وارداتی بسیار اندک بوده و همین امر در کنار مرزهای کمتر توسعه یافته با پاکستان در میرجاوه، پیشین و ریمدان و دسترسی های بسیار نامطلوب جاده ای در استان و ابر چالش قاچاق (بخوانید صادرات شلخته) سوخت به پاکستان به بی رغبتی تامین حداقل کالاهای اساسی از این کشور انجامیده است.
فشار ناگزیر تحریمها و علی الخصوص جنگ ۱۲ روزه، صرافت دولت و مسئولین مرتبط با توسعه مرزی جنوب شرق را بیشتر نموده و فعلا واردات برنج و دام زنده با توجه به ظرفیتهای تولیدی خود پاکستان در دستور کار قرار گرفته است.
اما هنوز فعال شدن ظرفیتهای ولو اندک گوادر و کراچی برای تامین بخشی از نهاده های دامی و یا برخی از کالاهای اساسی و مایحتاج روزانه مردم از مبادی غیر از پاکستان نمود خاصی نداشته است.
شایسته است قرار ۳ میلیارد دلاری حجم مبادلات با پاکستان در ابتدا متوازن شده تا رغبت طرف پاکستانی برای تجارت را دوچندان کند و سپس ظرفیتهای مرزی، علی الاخص ریمدان را در ارتقای این عدد و ارتقای واردات کالاهای اساسی در دوران جنگ افزایش دهد.
جمع بندی
۴ مورد یاد شده بخشی و شاید بخش مهمی از نقشی بود که جنوب شرق ایران علی الخصوص مکران میتوانند در روز سختی کشور و شدت حاصل از آن بر عهده گیرند. مسئولیتی که البته دوجانبه است و نیازمند این معناست که تهراننشینانِ دور از ساحل نیز کمی به یاد آورند که توسعه رفیق روزهای سختی است و صرفا در روز سختی نمی توان از گنج پنهانی که ۱۸ سال انتظار توسعهاش صرفا بر سر زبانها میچرخد، انتظار معجزه داشت.



