اخباریادداشت سیاستی

رفتار چین در قبال حمله علیه ایران

بررسی و تحلیل سیاست خارجی چین در قبال منطقه خاورمیانه و جنگ ایران و آمریکا

✍️  دکتر جواد منصوری، سفیر اسبق ایران در چین و عضو شورای علمی اندیشکده تین‌ شیا

 رفتار چین در قبال تحولات کشورهای دیگر و نیز مسائل بین‌المللی، در مجموع رفتاری میانه‌رو و مبتنی بر حفظ توازن میان طرف‌های مختلف است. در واقع، سیاست خارجی چین به گونه‌ای طراحی شده که از تحریک طرف‌های درگیر جلوگیری کند و در عین حال منافع این کشور در منازعات بین‌المللی آسیب نبیند. این رویکرد طی چهار دهه گذشته به‌صورت نسبتاً ثابت در سیاست خارجی چین مشاهده شده است.

به بیان دیگر، سیاست خارجی چین کمتر بر مبنای داوری‌های ایدئولوژیک یا تقسیم‌بندی‌های «حق و باطل» شکل می‌گیرد. چینی‌ها معمولاً تلاش می‌کنند در تعاملات خود با بازیگران مختلف، روابطی متوازن برقرار کنند تا بتوانند با همه طرف‌ها همکاری داشته باشند و در عین حال منافع ملی خود را تأمین کنند. این شیوه حکمرانی و سیاست‌گذاری البته برای همه کشورها قابل اجرا نیست؛ زیرا برخی دولت‌ها منافع ملی خود را در چارچوب‌های اعتقادی، ایدئولوژیک، قومی، جغرافیایی یا نژادی تعریف می‌کنند.

با این حال، دولت چین با توجه به ویژگی‌های خاص خود ـ از جمله وسعت جغرافیایی، تنوع قومی و تعدد مذاهب ـ تلاش می‌کند در منازعات بین‌المللی از جانبداری صریح از یک طرف خودداری کند. هدف اصلی این کشور آن است که ضمن حفظ حضور و نقش‌آفرینی در عرصه جهانی، از متهم شدن به حمایت از یک جریان یا تقابل با جریان دیگر نیز پرهیز کند. این رویکرد را در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران نیز بارها در روابط چین با ایران مشاهده کرده‌ایم؛ جایی که چین همواره کوشیده است روابط خود را با همه طرف‌ها حفظ کند.

چینی‌ها معتقدند در بلندمدت باید به سمت جهانی حرکت کرد که مبتنی بر صلح و توسعه باشد؛ جهانی که در آن سلطه زور، سرمایه یا ایدئولوژی تعیین‌کننده نباشد. بر همین اساس، انتظار نمی‌رود چین در جنگ جاری علیه ایران به‌صورت صریح جانب یکی از طرف‌ها را بگیرد یا طرف مقابل را محکوم کند. در عوض، ممکن است این کشور برای کاهش سطح تنش‌ها تلاش کند؛ برای مثال از طریق تلاش برای کاهش درگیری، توقف خشونت یا حرکت به سوی نوعی مصالحه.

البته تجربه نشان داده است که چین در بسیاری از منازعات بین‌المللی، نقش تعیین‌کننده‌ای در پایان دادن به درگیری‌ها نداشته است. نمونه‌هایی از این وضعیت را می‌توان در برخی جنگ‌ها و بحران‌ها در آفریقا، آمریکای لاتین، خاورمیانه و حتی شرق آسیا مشاهده کرد؛ جایی که چین بیشتر تلاش کرده حضور دیپلماتیک خود را حفظ کند، اما نتوانسته نقش نهایی در حل‌وفصل منازعات ایفا کند.

نمونه‌ای از تلاش‌های دیپلماتیک چین در منطقه، توافقی بود که میان ایران و عربستان سعودی با میانجیگری چین شکل گرفت. در آن زمان امیدواری‌هایی درباره شکل‌گیری نوعی همکاری امنیتی منطقه‌ای ایجاد شد، اما این روند به نتایج پایدار منجر نشد؛ زیرا به اعتقاد برخی تحلیلگران، بازیگران قدرتمندی مانند آمریکا و اسرائیل مانع از تحقق کامل چنین روندهایی می‌شوند.

در مجموع، باید توجه داشت که تحولات جاری صرفاً یک درگیری محدود منطقه‌ای نیست، بلکه با معادلات گسترده‌تر قدرت در نظام بین‌الملل پیوند خورده است. برخی تحلیلگران حتی به نقل قولی از بیل کلینتون اشاره می‌کنند که گفته بود: اگر آمریکا از بسیاری از نقاط جهان خارج شود، همچنان می‌تواند قدرت برتر باقی بماند، اما خروج از خاورمیانه چنین امکانی را از بین می‌برد.

بر این اساس، مسئله اصلی در بسیاری از تحولات منطقه‌ای، رقابت بر سر حفظ یا تغییر موازنه قدرت در نظام بین‌الملل است. از این منظر، پایان یافتن چنین درگیری‌هایی نیز به‌سادگی امکان‌پذیر نیست، مگر آنکه تغییرات بنیادینی در ساختار نظام بین‌الملل رخ دهد؛ تغییراتی که به احتمال زیاد تدریجی خواهند بود و با مقاومت قدرت‌های بزرگ نیز مواجه می‌شوند.

در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد مهم‌ترین راهبرد برای جمهوری اسلامی ایران حفظ و تقویت مؤلفه‌های قدرت ملی است؛ از جمله اقتدار سیاسی، توان اقتصادی، انسجام اجتماعی و ارتقای سطح آگاهی عمومی. همچنین مدیریت کشور باید آمادگی لازم برای مواجهه با چالش‌های بلندمدت را داشته باشد.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا