رضا حسان، مدیر آزمایشگاه طراحی سیاست
عدم انتشار سند ۱۰ بندی ایران و محرمانه نگهداشتن آن برای افکار عمومی داخلی و ناظران بینالمللی، این فرصت را به امریکا داد تا بهراحتی از وجود سه سند ۱۰ بندی سخن بگویند:
- سند اول که به سطل زباله انداخته شده؛
- سند دوم که در مذاکرات خصوصی مورد توافق قرار گرفته؛
- سند سوم که بسیار مطلوبتر و همسو با اهداف امریکاست.
به نظر میرسد سند ۱۰ بندی اول همان چیزی است که مورد نظر ایران بوده و در بیانیه شعام نیز به آن اشاره شده است. من کاملا مطمئنم که سندهای دوم و سوم اصلا وجود خارجی ندارند. اما طرف مقابل از ابهام موجود و عدم انتشار اسناد سوءاستفاده میکند و با اشاره به مبنا قراردادن سند ۱۰بندی، ما را پای میز مذاکره کشاند و حالا همان سند را به سطل زباله میاندازد. آنها بهسادگی توانستند از این فضای مبهم بهرهبرداری کنند. نباید فراموش کرد که مهمترین گام هر مذاکرهای، آوردن طرفها پای میز است؛ و آنها در این کار کاملا موفق بودند.
موضوع لبنان بخشی از توافق بود
من در این باره تردیدی ندارم. اما آنچه رخ داده، یک طراحی پیچیده و حسابشده است: آنها توانستند اسرائیل را از امریکا و کشورهای عربی جدا کنند. بگذارید روشنتر توضیح دهم.
دو عامل اصلی باعث شده که آنها تاکنون به زیرساختهای نفت، گاز و برق ایران حمله نکنند (چیزی که ما نشان دادهایم از آن ترس داریم):
- بستهشدن احتمالی تنگه هرمز و طولانیشدن بحران سوخت در جهان؛
- نبود تابآوری کشورهای عربی دربرابر تهدید ایران مبنیبر هدف قراردادن زیرساختهایشان.
تجربه حمله به پارس جنوبی و پاسخ قاطع ایران در قالب زدن زیرساختهای گاز قطر، نشان داد که ایران در این زمینه کاملا جدی است.
اما پس از توافق آتشبس با امریکا، وضعیت تغییر کرد: جبهه امریکا آتشبس کرد، اما اسرائیل همچنان فعال است. ابتدا لبنان را زد، سپس عراق را خواهد زد و در ادامه حتما خود ایران را. این در حالی است که ما ظاهرا در آتشبس بهسر میبریم و عملا دستمان بسته است؛ چراکه دیگر آنها با هم متحد نیستند تا بتوانیم تهدید کنیم که زیرساختهای تمام کشورهای منطقه را خواهیم زد. ما این ترس را داریم که با کمترین حرکت –چه در قالب حمایت نظامی از حزبالله لبنان و چه حمایت از حشدالشعبی عراق– هدف حمله مستقیم اسرائیل قرار بگیریم و زیرساختهای پارس جنوبی و دیگر مناطق کلیدی را از دست بدهیم. جالب آنکه دو روز آخر قبل از آتشبس، اسرائیل با زدن پتروشیمیها و پلها و راهآهن عملا به ما نشان داد که زیرساختها را خواهد زد. شرایط موجود نتیجه طراحی پیچیده فرآیند مذاکره توسط امریکا و اسرائیل است. آنها توانستهاند اسرائیل را چون شمشیر داموکلس بالای سر ما و فرآیند مذاکره نگه دارند.
راهحل برای برون رفت چیست؟
راهحل اساسی این است که چارچوب مذاکره را تغییر دهیم و تلاش کنیم در دام چارچوب آنها گرفتار نشویم.
1. گام اول: انتشار سند ۱۰ بندی و شرطگذاری برای مذاکره
انتشار همان سند ۱۰ بندی اصلی برای ازبینبردن ابهام و بیاعتبارکردن ادعای وجود سه سند متفاوت. سپس هرگونه مذاکره منوط به توافق اولیه بر سر همین بندها شود و بدون آن، در هیچ جلسهای شرکت نکنیم؛
2. گام دوم: بستن تنگه هرمز بهعنوان واکنش به نقض توافق
بسته نگهداشتن تنگه هرمز بهدلیل نقض آشکار توافق ازسوی آنها و حمله به لبنان. حتی اگر با وجود ابهام در بندها، مجبور به شرکت در مذاکره باشیم، همچنان تنگه را بسته نگه میداریم تا اهرم فشار خود را حفظ کنیم؛
3. گام سوم: استفاده از تیرهای غیبی و ایجاد سازوکار ثبتنام کشتیها
بهکارگیری تیرهای غیبی برای تشدید بحران سوخت در جهان و افزایش فشار بر امریکا و متحدانش. همزمان، ایجاد یک وبسایت رسمی برای ثبتنام کشتیها، بارگذاری مدارک و پرداخت قبوض عوارض (عوارض عبور) بهمنظور شفافیت و مدیریت آینده تردد دریایی.
نباید از تعویق مذاکره ترسید، زیرا طولانیشدن مذاکره در شرایط ابهام، بیشتر و محتملتر است. هرچه ابهام در ابتدای مذاکره بیشتر باشد، طرف مقابل راحتتر میتواند فرآیند را به درازا بکشاند، انتظار را در جامعه مدیریت کند و درنهایت ما را بهسمت توافقی نامناسب سوق دهد. بنابراین، رفع ابهام از همان گام نخست، نهتنها باعث کوتاهترشدن مسیر مذاکره میشود، بلکه از افتادن در دام شگردهای رایج آنها نیز جلوگیری میکند. پس نباید از توقف یا تعویق مذاکره برای رفع ابهام ترسید.
امیدوارم به مدد الهی بتوانیم با طراحی مناسب فرایند مذاکره، برد در میدان را در میدان مذاکره نیز ادامه دهیم.



