اخباریادداشت سیاستی

جنگ علیه ایران در راستای کلان راهبرد مهار چین

بررسی نقش راهبردی جمهوری خلق چین در تحولات منطقه ای و تاثیر روابط این کشور با آمریکا بر سیاست های ایالات متحده در قبال ایران

✍️یادداشت موسسه ایرانی مطالعات کمربند راه

نظم جهانی آینده از منظر ژئوپولیتیک: هارتلند و ریملند

نظریه های دو اندیشمند بزرگ جغرافیایی سیاسی «هالفورد جی. مکیندر»  (1861-1947 میلادی) و «نیکولاس جان اسپاکمن» (1893-1943 میلادی) به ترتیب تحت عنوان هارتلند (قلب زمین) و ریملند (حاشیه دریایی اوراسیا) در توطئه قدرت های دریایی بریتانیا و آمریکا علیه قدرت های خشکی پایه و ترسیم منطق دو جنگ جهانی اول و دوم نقش های کلیدی ایفاء کردند. مکیندر انگلیسی تبار در نظریه هارتلند با مطالعه سابقه تاریخی کشورهای اوراسیا به بریتانیا هشدار می داد که اگر یک واحد سیاسی یکپارچه به عنوان یک قدرت خشکی پایه بر منطقه قلب زمین (شامل روسیه، قفقاز، کشورهای آسیای مرکزی، بخش های شمالی ایران و شرق اروپا) به طور کامل حاکم شود، آنگاه بر قدرت های دریایی همچون بریتانیا فائق خواهد آمد و به ابرقدرت بعدی تبدیل خواهد شد. درمقابل، اسپایکمن آمریکایی تبار معتقد بود که برعکس، تسلط بر حاشیه دریایی اوراسیایی، ابرقدرت بعدی را تعیین می کند. زیرا از پیشروی قدرت حاکم بر قلب زمین به سمت دریاها جلوگیری می کند. به همین خاطر، در قرن بیستم، قدرت های دریاپایه شبیه به ایالات متحده آمریکا همچون بریتانیا در اروپا و ژاپن در جنوب شرق آسیا می بایست به متحدین استراتژیک آن تبدیل می شدند.

وضعیت ایران

این دو نظریه، فارغ از اختلاف نظر فوق الذکر، در ترسیم نقشه جهان، یک وجه اشتراک داشتند، مبنی براینکه برخی کشورها از جمله ایران دارای جغرافیای دوگانه هستند. به عبارت دیگر، نیمه شمالی ایران در هارتلند و نیمه جنوبی آن ها در ریلمند (حاشیه دریایی مطرح شده توسط اسپاکمن یا هلال درونی مطرح شده توسط مکیندر) قرار دارد. این تقسیم بندی جغرافیایی در تاریخ حکومت سلسله های کشور ایران و حکومت های مهاجم غیر بومی حاکم بر این مناطق بسیار پرمعناست. به طور مثال، زمانی که دولت های مرکزی در ایران توانستند بر مناطق خشکی واقع در بخش هارتلندی فلات ایران و مسیرهای دریایی واقع در جنوب ایران تسلط خود را تثبیت کنند، آنگاه تبدیل به یک امپراطوری بلامنازع شدند. برعکس، زمانی که دولت و قوای نظامی ایران تضعیف شدند، آنگاه از شمال تحت هجوم نیروهای قدرتمند زمینی همچون مغول، روس ها و غیره قرار گرفته اند و از جنوب از سوی قدرت های دریایی همچون پرتغال و بریتانیا تهدید شده است.

تاریخ و جغرافیای ایران استدلال می کند که قدرت های خشکی پایه حاکم بر بخش اعظم قلب زمین و قدرت های دریایی خواهان سلطه بر حاشیه دریایی اوراسیا مخالف تبدیل شدن ایران به یک قدرت نظامی بازدارنده مستقل هستند. به طور مثال، تجربه تلخ اشغال ایران در دوران جنگ جهانی اول و دوم، توسط قدرت خشکی پایه روس از شمال و قدرت دریایی بریتانیا از جنوب شاهدی بر این ماجراست. همچنین، در دوران جنگ سرد نیز شوروی (به عنوان قدرت خشکی پایه حاکم بر بخش اعظم قلب زمین) و ایالات متحده آمریکا به عنوان قدرت بلامنازع دریایی جایگزین بریتانیا، ایران را وجه المصالحه خود کردند. اسناد منتشر شده از دوران جنگ سرد آمریکا و شوروی نیز شمسی نشان می دهد که ایالات متحده طی یک شبیه سازی نظامی در تاریخ ژانویه ۱۹۷۴ مطابق با سال ۱۳۵۲ با توجه به نگرانی از اشغال ایران توسط شوروی با توجه به اشغال افغانستان و حضور شوروی درعراق، سناریویی را مبنی بر بمباران اتمی ایران با 54 بمب اتمی برای جلوگیری از پیش روی نیروهای شوروی تهیه کرده بود. این اسناد خارج شده از طبقه بندی توسط «آرشیو سایت امنیت ملی آمریکا» واقع در دانشگاه جورج واشنگتن ایالات متحده منتشر شده است.

جهان امروزه نیز در آستانه یک تحول جدی در نظم جهانی قرار دارد. ایران نیز به لحاظ جغرافیایی سیاسی خود مصون از طوفان های پیش رو نخواهد بود. اهمیت ایران برای نظم مطلوب آمریکا در منطقه غرب آسیا به چندین عامل مرتبط است. غلبه بر ایران، به راهبرد کلان ایالات متحده آمریکا برای مهار و تضعیف هژمونی چین مرتبط است. چنانچه مایکل فلین مشاور امنیت ملی دولت نخست ترامپ در مصاحبه ای صراحتاً اعلام داشت: «پیروزی اسرائیل، چه در واقعیت و چه در نگاه جهانی، تصویر سلطه جهانی ایالات متحده را مستقر می کند و البته سلطه اسرائیل در آن منطقه را نیز مستقر خواهد کرد…ما باید اجازه دهیم اسرائیل کار را تمام کند. وقتی این اتفاق بیفتد، ایالات متحده می تواند کاملاً تمرکز خود را به سمت چین ببرد…ما باید تمرکز خود را بر دشمن اصلی قرن بیست ویکم بگذاریم و آن دشمن چین است…برقراری روابط مثبت آمریکا با رژیم جدید ایران – هر رژیمی که از دل خاکستر بلند شود – در صورتی که ما با آن رژیم رابطه ای مثبت داشته باشیم، این مسئله واقعاً به نفع ایالات متحده خواهد بود، به ویژه در برابر چین و موجب تضعیف چین خواهد شد».

غلبه بر ایران، از چند جهت به ترمیم سلطه ایالات متحده آمریکا به عنوان ابرقدرت قرن بیست و یکم کمک خواهد کرد. نخست آنکه با غلبه بر ایران، هژمونی اسرائیل در منطقه تثبیت خواهد شد. ایالات متحده آمریکا به طور حتم به دنبال برتری نظامی اسرائیل در منطقه غرب آسیا و این حتی شامل ترکیه و عربستان نیز می شود. غلبه بر جغرافیای ایران از دو جهت با توجه به نظریه مکیندر و اسپایکمن می تواند مانع هژمون شدن چین بشود:

الف) امکان دسترسی و تسلط بر آسیای مرکزی و قفقاز: نیمه شمالی ایران به عنوان بخشی از قلب زمین، به لحاظ جغرافیایی و تمدنی دارای دسترسی های ویژه به کشورهای محصور در خشکی آسیای مرکزی و کشورهای حوزه قفقاز هستند. این کشورها عمدتاً تحت نفوذ روسیه بوده اند. همچنین این کشورها در ناحیه قلب زمین (هارتلند) قرار دارند. واگرایی هرچه بیشتر این کشورها از روسیه و چین به نفع متحدین ایالات متحده آمریکا خواهد بود چراکه که بخشی از هارتلند (کشورهای جدا شده از شوروی) از نفوذ و اتحاد با روسیه جدا شوند.

ب) امکان کنترل و تسلط بر خلیج فارس تا اقیانوس هند: نیمه جنوبی ایران نیز به عنوان بخش حاشیه دریایی (ریملند) امکان تسلط بر یکی از مهمترین مسیرها و تنگه های عبور انرژی یعنی تنگه هرمز را فراهم می کند. طبق گزارش «اداره اطلاعات انرژی آمریکا»، روزانه حدود ۱۴.۲ میلیون بشکه نفت خام و ۵.۹ میلیون بشکه دیگر از محصولات نفتی از این تنگه عبور می کند که این مقدار در سه ماهه نخست سال، حدود ۲۰ درصد از کل تولید جهانی نفت را شامل می شود. تسلط به تنگه هرمز این امکان را فراهم می سازد که یکی مهمترین ابتکارات چین در خصوص پروژه پهنه و راه یعنی بندر گوادر و کریدور اقتصادی چین-پاکستان با شکست استراتژیک مواجه خواهد شد _چین از این طریق می خواست تا تنگه مالاکا و ناوگان دریایی آمریکا را دور بزند.

علاوه براین، به موجب ذخایر عظیم نفت و گاز ایران، اگر ایالات متحده بتواند حکومت غرب گرایی متحد خود را در ایران روی کار آورد، آنگاه پروژه پترو-دلار را جهت حاکمیت دلار در تجارت جهانی نفت تکمیل می کند. باید یادآوری کرد که کشورهای قربانی نظم پترو-دلار شامل عراق، سودان، سوریه و لیبی هستند. کشورهای مذکور از این نظم پیروی نکردند. اسامی این کشورها پیشتر از سوی وسلی کلارک فرمانده پیشین ناتو در یک مصاحبه به عنوان اهداف ایالات متحده جهت سرنگونی فاش شده بود. علاوه بر رویکرد ضدیت این کشورها با نظم پترو-دلار، موقعیت جغرافیایی آن ها در دریای سرخ، دریای مدیترانه، خلیج فارس و تنگه هرمز نشان از تلاش ایالات متحده برای کنترل حاشیه دریایی دارد. این درحالی است که چین، بزرگترین وارد کننده نفت در جهان است و ضمن نیازمندی به منابع انرژی آن ها می بایست امنیت ترانزیت دریایی آن ها را حفظ کند. اما با الزام ایالات متحده آمریکا بر پیروی کشورهای عربی و ایران (و دیگر کاندیداهای تهاجم آمریکایی از جمله ونزوئلا) از نظم مطلوب خود جهت تبادلات تجاری، چین نیز در نظم اقتصادی بین المللی مجبور به تن دادن به حاکمیت دلار و دیگر دیکته های آمریکایی خواهد شد.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا