تغییر پارادایمهای حکمرانی در دوران جنگهای نوین
یادداشت وحید نادری، دانشجوی دکتری علوم سیاسی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
وحید نادری (بههمت اندیشکده نظام مسائل حکمرانی کشور)
تحولات عصر جدید و پیچیدگیهای زیست انسان در دنیای مدرن، همراه با خصوصیاتی است که تمام گستره حیات بشری را دستخوش تغییر کرده و حتی ساحت بقا و امنیت او را نیز تحت تاثیر قرار داده است. دگرگونی ماهیت جنگها، تغییر بنیادین مولفههای امنیت و سیالیت فضای صلح و جنگ از مهمترین پیامدهایی است که در دوران کنونی شکل گرفته و عرصههای امنیت ملی و محلی را متمایز از قبل کرده است. برهمینمبنا میبایست از تطور پدیده جنگ از حالت سنتی و کلاسیک آن به جنگهای نوین و بدیع سخن گفته و به فراخور مختصات جنگهای مدرن به تبیین شاخصههای حکمرانی مطلوب در شرایط جنگی پرداخت.
شاخصههای جنگ نوین:
۱) فناورانه: جنگهای کنونی در میادین داخلی و بینالمللی عمدتا مبتنیبر دستاوردهای تکنولوژیک طرفین منازعه پیش رفته و هر جبههای که بهره بیشتری از اطلاعات، ابزار و تجهیزات فناوری پایه داشته باشد از امکان مضاعفی برای ضربهزدن به حریف و پیروزی در میدان جنگ برخوردار خواهد بود.
۲) ترکیبی: یکی از ویژگیهای نبرد در عصر کنونی، کاربست انواع ابزار نظامی، رسانهای، اقتصادی و سیاسی برای تحمیل هزینه دوچندان به دشمن بوده و بههمیندلیل نمیتوان معرکه سرگرفته میان بازیگران صحنه بینالملل را صرفا به درگیری مسلحانه دو جبهه متخاصم تقلیل داد.
۳) مخرب: خصیصه بارز جنگ در دوران معاصر، حجم بالای تخریب و خسارتی است که بر طرفین منازعه وارد آمده و هزینه نبرد را در قیاس با جنگهای سنتی، بالا برده است. ویرانکنندگی گسترده در جنگهای نوین را میبایست بیش از هر عاملی مبتنیبر تکنولوژی نظامی و دستاوردهای بشر در ساخت تسلیحات کشتار جمعی و منهدمکننده دانست.
۴) سیال: بنیان جنگ نوین بر فضای خاکستری میان جنگ و صلح قرار گرفته و اساسا نمیتوان سیاستهای اعلامی و اعمالی طرفین مخاصمه را یکسان پنداشت. در این فضا امکان سخن گفتن از آتشبس دائمی، صلح بلندمدت و بازدارندگی پایدار به حداقل ممکن رسیده و سیالیت وضع وجود میان عدم قطعیتها همیشه و همهجا مصداق مییابد.
۵) نامتقارن: با توجه به آن که در دوران کنونی دو طرف منازعه عمدتا فاقد توازن در امکانات و تجهیزات هستند و از فضای جنگ کلاسیک فاصله گرفتهاند ویژگی عدم تقارن در جنگهای نوین بسیار چشمگیر است و هر یک از جبهها به بهرهگیری از قابلیتهای اختصاصی و مزیتهای نسبی خود نسبت به حریف مبادرت می ورزد.
الگوهای تغییرپذیر حکمرانی در شرایط جنگی:
۱) از حکمرانی دیوانسالار به حکمرانی عملگرا: علیرغم اهمیت سازمانها و دستگاههایی که ذیل حکمرانی نهادمند، نقطه وصل حاکمیت با آحاد مردم بهشمار میآیند اما در بزنگاههای امنیتی مانند جنگ یا بحران فراگیر که موجودیت اصل نظام به خطر میافتد، میبایست بنابر قاعده اضطرار از تراکم در دیوانسالاری دستوپاگیر فاصله گرفت و تا رفع چالشهای موجود به رویکردهای عمل گرایانه و قائم به اشخاص قانونمدار و اثرگذار روی آورد.
۲) از حکمرانی واپسگرا به حکمرانی پیشرو: در شرایط مخاطرهآمیز ناشی از وقوع جنگ و احتمال ازدسترفتن نیروهای شاخص نظامی، سیاسی و مدیریتی در سطح کشور مهمترین عاملی که میتواند حیات نظام سیاسی را تضمین کند ویژگی خودترمیمی در میان لایههای مختلف صف و ستاد نیروهای نظامی و اجرایی است که به برنامهریزی قبلی برای سازوکار جانشینی نیروها و تنظیم دفترچه اهداف و ماموریتها در مواقع بحرانی نیاز خواهد داشت.
۳) از حکمرانی دولتمحور به حکمرانی جامعهمحور: با عنایت به نقش بیبدیل نیروهای اجتماعی در معادلات جنگهای نوین میبایست در موقعیت جنگی از نقشآفرینی حداکثری دولت کاسته و درعوض به عملکرد مسئولانه آحاد مردم و متنفذین در اجتماع توجه بیشتری کرد. کنشگری نیروهای اجماعی در فضای جنگ میتواند در قالب مشارکتدهی به آنان در اداره کشور، مدیریت بحران و حمایت از نظام سیاسی صورت پذیرد.
توصیههای راهبردی:
۱) تعبیه سازوکار لازم برای آگاهی واحدهای نظامی، سیاسی و اجرایی از ماموریت خود در بحران؛
۲) تداوم فرآیند مشارکتدهی شهروندان در مدیریت محلات با تاکید بر نقش نظارتی نهادهای رسمی؛
۳) آمادهسازی کارگزاران ارشد و میانی نظام در قبال اصول مدیریت بحران در شرایط جنگی؛
۴) تمهید خط تماس میان مسئولان با مردم و مسئولان با یکدیگر درصورت قطع ارتباطات الکترونیکی؛
۵) توسعه دولت الکترونیک و دادهمحور مبتنیبر امنیت شبکه و صیانت از اطلاعات مردمی و حاکمیتی.



