تحلیل میان مدت بعد اقتصادی جنگ رمضان
بررسی و تحلیل آثار بسته شدن تنگه هرمز بر بازارهای جهانی
مهدی زینلی حسنوند، مدیر مرکز توسعه پایدار انرژی
اقتصاد جنگها یک اثر کوتاه مدت و یک اثر میان مدت دارد. در بعد کوتاه مدت التهاب اولیه بر کالاهای مرتبط با جغرافیای جنگ و خریدهای هیجانی در بازارها مالی و فیزیکی رخ میدهد و در بعد میان مدت براورد واقعبینانه از روند جنگ، تصمیمات سرمایهگذاران و تولید کنندگان مشخص میشود. در جنگ تحمیلی اخیر دو طرف جنگ ظرف شش ماه اخیر تمهیداتی برای کاهش اثرات اقتصادی جنگ در نظر گرفته اند. در ایران ذخیره 3 میلیارد لیتری بنزین و واردات کالاهای اساسی برای شش ماه و همچنین تقویت قدرت خرید شهروندان از طریق پرداخت کالا برگ و دستور تخلیه تهران به منظور کاهش مصرف سوخت جادهای و همچنین تاب اوری ذهنی مردم در اثر بیش از 15 سال تحریم اقتصادی تاحدود زیادی کشور را در برابر تکانههای کوتاه مدت و میان مدت جنگ آماده کرده است.
در طرف مقابل براورد مقامات امریکایی و اسرائیلی یک عملیات کوتاه مدت چند هفتهای بود که تلاش خود را متمرکز بر کنترل اثرات کوتاه مدت جنگ کرده است. در صحبتهای مقامات متخاصمان هیچ نشانهای از یک جنگ میان مدت چند ماه وجود ندارد لذا اقدامات مرتبط با اقدامات پیشگیرانه اقتصادی میان مدت (خرید گسترده مواد غذایی یا افزایش ذخایر استراتژیک انرژی) مشاهده نمیشود. وضعیت اقتصادی امریکا برای یک جنگ میان مدت به دلایل زیر شکننده است.
- پایین بودن تاریخی سطح ذخایر هیدروکربنی،
- اثر بالای کاهش تولید نفت در این جنگ در مقایسه با رویدادهای مشابه،
- تراز تجاری منفی اقتصاد امریکا در 10 سال اخیر
- بدهی 35 تریلیون دلاری اقتصاد امریکا به اقتصاد جهانی.
در مورد اول سطح ذخایر استراتژیک نفت امریکا پس از یک دوره اوج 700 میلیون بشکهای از 2004 تا 2020 به دلیل دو جنگ اوکراین به کمتر از 350 میلیون بشکه در روز رسید. این در حالی بود که در جنگ اوکراین تنها 1 تا 3 میلیون بشکه نفت از بازار تجارت جهانی تحت تحریم حذف شده بود که سبب شد امریکا روزانه 1 میلیون بشکه از این ذخایر را برای کنترل بازار در 180 روز ازاد سازی کند. این سیاست دولت بایدن بعدها توسط ترامپ به یکی از محورهای انتقادات انتخاباتی مبدل شد.

نمودار وضعیت ذخایر استراتژیک نفت آمریکا 1989 تا 2025
دومین مورد که نشانه عدم امادگی امریکا برای کنترل پیامدهای انرژی و اقتصادی این جنگ در میان مدت است اثر بالای کاهش نفت در این جنگ در مقایسه با جنگهای مشابه است. در جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل، انقلاب اسلامی، جنگ عراق و کویت در مجموع 4 میلیون بشکه در روز بوده است. و در جنگ روسیه و اوکراین این مقدار به 1 تا 3 میلیون بشکه در روز رسید. با توجه به رشد اقتصادی دنیا در حال حاضر از حدود 100 میلیون بشکه در روز نفت تولیدی در جهان حدود 40 میلیون بشکه در روز تجاری است (نفت تجاری نفتی است که از مبدا یک کشور به مقصد کشور دیگر صادر می شود و مصرف داخلی نمیشود). در جنگ اخیر با بستن تنگه هرمز 20 میلیون بشکه در روز از بازار متوقف شده است که معادل 50 درصد نفت تجاری دنیاست و در میان مدت (یک بازه یک ماه تا سه ماهه) اثرات جبران ناپذیر و غیرقابل قیاس بر اقتصاد دنیا وارد خواهد کرد. کمبود جدی نفت و گاز در جهان به همراه اثر 30 درصدی انرژی بر قیمت تمام شده عمومی کالاها پیشبینی تورم 40 درصدی در اقتصاد جهانی همزمان با افزایش قیمت 120 درصدی در قیمت انرژی را پیشبینی میکند. این موضوع انقدر جدی است که تنها با گذشت 9 روز از آغاز جنگ رشد 100 درصدی گاز و 60 درصدی نفت در بازارهای جهانی تجربه شد و در کمتر از دو هفته امریکا مدعی استفاده از 400 میلیون بشکه نفت از ذخایر استراتژیک کشورهای G7 شده است. حتی با وجود چنین اقدامی ضمن تخلیه جدی ذخایر راهبردی امریکا تنها برای 20 روز می توان پیامدهای انسداد هوشمند تنگه هرمز را تا حدودی کنترل کرد. نکته ظریفی که در استفاده از ذخایر استراتژیک وجود دارد هزینه 20 دلاری برای عملیات ذخیره است که در واقع یک هزینه پنهان به کشورهای همراه با امریکا وارد می کند. به این معنا که تنها از محل ازادسازی این 400 میلیون بشکه بیش از 8 میلیارد دلار خسارت مستقیم به اقتصاد آمریکا وارد میشود.

مقایسه حجم نفت حذف شده از بازارهای جهانی در جنگ اخیر با جنگ های مشابه
حجم بالای نفت حذف شده از بازار تا به انجاست که دولت عراق اعلام کرده است بیش از 2 میلیون بشکه از تولید نفت خود را کاهش داده است. کویت هم بیش از 1 میلیون بشکه از تولید نفت خود را کاهش داده است و تولید گاز مایع در قطر که 20 درصد از تولید جهانی ان است کاملا متوقف شده است.
سومین مورد که عدم امادگی اقتصادی امریکا برای تحمل اثرات میان مدت جنگ را نشان میدهد تراز تجاری منفی امریکا در یک دهه اخیر است. دادههای واردات و صادرات امریکا از 2015 تا 2025 نشان میدهد این کشور بطور میانگین در دهه اخیر سالانه حدود 3 تریلیون دلار واردات کالا و 2 تریلیون دلار صادرات داشته است و در مجموع حدود 10 تریلیون دلار تراز منفی و بدهی ایجاد کرده است. درصورت ایجاد تورم 40 درصدی در اقتصاد در عمل هزینه واردات کالا در امریکا بیش از 1 تریلیون دلار افزایش خواهد یافت. عمده واردات امریکا کالاهای خام صنعتی مانند فولاد، مس، المینیوم و مواد بالادست پتروشیمی است که با تبدیل به کالای با فناوری بالا مانند خودرو، ابزارهای الکترونیکی و مواد پایین دست پتروشیمی در بازار جهانی صادر می شود. افزایش تورم جهانی در میان مدت هم هزینه اولیه کالاهی خام را افزایش می دهد و هم بازار مصرف کالاهای با فناوری بالا را کاهش میدهد و یک نوع تحریم اقتصادی جدی بر اقتصاد امریکا وارد میکند. از انجا که در 70 سال اخیر هیچ کشوری سعی نکرده است چنین تلاطم اقتصادی بر اقتصاد امریکا وارد کند به نظر می رسد توان پایداری و اعمال حاکمیت و تسلط بر تنگه هرمز میتواند ضربه جدی بر اقتصاد امریکا و افزایش هزینههای جنگ و فعال کردن فشارهای داخلی اجتماعی و بین المللی خارجی بر امریکا وارد کند و مهمترین ابزار ایران بر تعیین طرف پیروز جنگ باشد.
چهارمین مورد که از نظر اقتصادی طولانی شدن جنگ را برای امریکا غیرقابل تجمل می کند بدهی 35 تریلیون دلاری امریکا به اقتصاد جهانی است. در مدل حکمرانی امریکایی بازارهای جهانی کارکرد تولید کالا را دارد و بازار پولی مبتنی بر دلار کارکرد ثبات پولی و حفظ دو متغیر رشد اقتصادی و کنترل تورم را دارد. لذا پشتوانه دلار در واقع رشد اقتصادی و تولید کالا در سایر نقاط جهان است. تورم 40 درصدی ناشی از رشد 120 درصدی انرژی در بازارهای جهانی ضمن کاهش رشد اقتصادی (شاخص آن کاهش ارزش بازارهای مالی) کارکرد این نظام مالی و پولی را به شدت زیر سوال می برد و زمینه خروج سرمایه از بازارهای مالی امریکا و ورود به بازرهای رقیب مانند طلا و اقتصادهای پایدار منطقهای را در پی دارد. این فرایند قبلا در نظام مبتنی بر پوند بریتانیای کبیر و امپراتوری اسپانیا و رم تکرار شده است.
بطور کلی می توان گفت طولانی شدن جنگ همزمان با بسته ماندن تنگه هرمز سبب میشود عنصر زمان بصورت جدی برضرر دولتهای متخاصم اثر بگذارد. درخواستهای پیدا و پنهان آمریکا برای اتشبس و نادیده گرفتن احتمال میان مدت شدن جنگ (بازه یک تا سه ماه) نشانه عدم آمادگی امریکا با پیامدهای جدی اقتصادی این جنگ است.
در برابر این اثرات بالقوه پیشبینی میشود دولت امریکا چند اقدام مقابلهای انجام دهد:
1- استفاده از ذخایر استراتژیک آمریکا و کشورهای همراه مانند ژاپن، کره و اروپای غربی
2- سانسور شدید رسانهای و ارسال پیامهای امیدوارکننده از نزدیک بودن اتشبس و پایان جنگ
3- حمایت مصنوعی از بازارهای مالی با انتشار اوراق بدهی در بازارهای مالی
4- افزایش حجم تخریب و سطح جنگ



