اخبارپرونده تبار اندیشکدهپیشنهاد سردبیردرباره اندیشکدهماهنامه مسئلهنظام اندیشکده ایرانیادداشت سیاستی

طرحی از زندگی از خلال دوگانه‌های سیاسی و اجتماعی

حبیب رحیم‌پور ازغدی، دوگانه زندگی معمولی و حکومت انقلابی را تحلیل می‌کند و نحوه مواجهه جمهوری اسلامی با دوقطبی‌های سیاسی و اجتماعی را بر مدار عدالت، استقلال و امنیت مورد نقد قرار می‌دهد.

اندیشکده راهبردی امیدبا توجه به نزدیک به نیم قرن تجربه حکمرانی، مسئله بازخوانی تئوریک جمهوری اسلامی موضوعی همواره مورد توجه است. بسیاری برای این بازخوانی، دوگانه ­ای را با عنوان زندگی معمولی یا حکومت انقلابی در نظر گرفته ­اند؛ چنین دوگانه­ ای نیازمند بسط و تفصیل است که دقیقا مراد از این ضدیت چیست؟ رحیم ­پور ازغذی، مشاور رئیس و دبیر کارگروه تحول فرهنگ و اندیشه مجلس شورای اسلامی، در این گفتار چنین دوگانه ­ای را با چالش مواجه و فرم های مختلف اداره کشور را صورت ­بندی انتقادی می­ کند.

وی در متن پیش رو به بازخوانی تحلیلی دوگانه بنیادین در جمهوری اسلامی می‌پردازد: زندگی روزمره درمقابل امر انقلابی. نشان می‌دهد که نظام سیاسی ایران، با نیم قرن تجربه حکمرانی، در فهم و حل مسائل اساسی دچار ضعف نهادی و عقلانیت علمی است؛ به‌طوری که دوگانه‌های سیاسی و اجتماعی اغلب به‌شکل مصنوعی و بدون بازتاب علمی و نظام‌مند ظاهر می‌شوند. او تاکید می‌کند که جمهوری اسلامی، تحت سلطه ایده کنترل و تمرکز بر استقلال، تعادل میان آزادی، عدالت و استقلال را از دست داده است و به‌همین‌دلیل، امر انقلابی که باید نظم ضدزندگی و بی‌عدالتی را اصلاح کند، امروز غایب است. این بازخوانی نشان می‌دهد که عدالت و توان بازسازی امکانات زندگی، محور اصلی هر سیاست انقلابی است و بدون آن، دوگانه‌های سیاسی تنها باعث سرگردانی و تعارضات اجتماعی می‌شوند. متن حاضر، با تحلیل مفهومی و راهبردی دوگانه «زندگی یا امر انقلابی»، به‌دنبال ارائه تصویری روشن از نسبت سیاست، زندگی و عدالت در ایران امروز است.

آمیختگی مسئله و شبه‌مسئله

اولین نکته ­ای که باید به آن توجه کرد این است که چرا اصلا از اساس مسائل در جمهوری اسلامی نه درست فهم می شود و نه درست حل می­ شود؟ کم‌وبیش اصلی ­ترین ویژگی نحوه حکمرانی جمهوری اسلامی این است که مسائل را هم در لایه نهاد علم و هم در لایه عرصه عمومی، نه به‌درستی صورت­ بندی می ­کند و به‌طبع، نه به‌درستی حل می­ کند. عارضه مهم این ماجرا آمیختگی مسئله و شبه‌مسئله است؛ یکی از دلایل انباشت مسائل روی هم و ایجاد چرخه ­های بازتولید مسائل پی­ در پی، این است که اصولا در بسیاری از موارد، شبه­ مسئله ­ها دنبال می­ شوند. این وضعیت از چه ناشی می‌شود؟

اگر جمهوری اسلامی را فارغ از اجزا و ارکان آن به‌منزله یک کل متصور شویم و این کل را به یک نفس تشبیه کنیم، به نظر می­ رسد که این نفس انسانی امروز، در وضعیت ضعف عقل، لکنت زبان و شدت اراده قرار گرفته است. یعنی توازن بین عقل، زبان و اراده جمهوری اسلامی به هم ریخته است. ازجمله­ پیامدهای این عدم‌توازن بین عقل، زبان و اراده این است که درک بنیادین و کارآمدی از مقوله دوگانه ­ها در نظام سیاسی به‌دست نمی­ آید. به‌همین‌ترتیب دوگانه ­ای هم که معمولا مطرح می ­شود تحت عنوان زندگی معمولی یا طرح انقلابی [و به‌نظر دوگانه ­ای بوده است که حداقل دهه نود جمهوری اسلامی را مشغول به خود کرده است]، بی ­آنکه ما تقریر درستی از محل منازعه داشته باشیم و درک بنادینی از این دوگانه به‌دست آوریم، به منازعه با یکدیگر پرداخته ­ای و آن را به رسمیت شناخته­ ایم.

مسئله قطب­ بندی در سیاست

پیش از ادامه این بحث، سوال اولی که می ­شود طرح کرد و باید بدان پاسخ داد، این است که آیا اصولا سیاست بدون دوگانه‌پردازی، بدون دوقطبی­ سازی امکان پذیر است یا خیر؟ شاید باید از اساس در رابطه با این مقوله فکر کرد. یکی از مقولاتی که در دهه­ های اخیر متاثر از فلسفه­ های چپ و به­ ویژه فلسفه هگل وارد فضای فکری ایران شد و تلاش­ های تئوریکی صورت گرفت که نسبت ما و مقوله دوئیت (دوگانه ­ای) را بتواند صورت ­بندی کند و سامان­ دهد، ازجمله این تلاش ها، مقاله ­ای از جانب آقای مطهری با عنوان «عصر تضاد در فلسفه اسلامی» نوشته شد و غیر از آن تلاشی منسجم و مفصل در این خصوص صورت نپذیرفته است. البته تلاش ­های به‌شدت تنک و نحیفی صورت گرفت که چندان موثر نبود. پیمودن مسیر از ابتدای انقلاب در ایستگاه‌های مختلف، تجربه اهمیت مسئله قطب­ بندی در سیاست و نیز جامعه را به جمهوری اسلامی افزود و متذکر شد که نمی‌توان از آن منصرف شد؛ چراکه هم در لایه فکر و هم در لایه اراده، درنهایت مواجهه با مقولاتی چون قطبیت و دوئیت رخ خواهد داد. سوال این است، از اساس نحوه مواجهه ما چگونه باید باشد؟

به‌نظر می­رسد تاکنون جواب تئوریکی به این پرسش داده نشده است: ایده بنیادی برای اداره جامعه به‌شدت پرتنشی مانند 1402 ایران چیست؟ در تجربه روزمره­ مشاهده می‌شود که دوقطبی­ ها در لایه­ های مختلف رو به تزاید است؛ از لایه های سیاسی تا لایه­ های اجتماعی. در چنین شرایطی، ایده بنیادین این حکومت برای مواجهه با مقوله دوئیت (دوگانگی) چیست؟ آیا دوگانه را برمی­تابد یا خیر؟ آن را امکان خود می­بیند؟ آن را لازمه حکمرانی می­بیند؟ آن را فرصت تلقی می­ کند؟ و به چه نحو مواجهه پیدا می­ کند؟

شواهد نشان می­ دهد که ایده بنیادینی در کار نیست! برخی از تفاسیر مانند تفاسیری که شانتال موف و اشمیت در باب امر سیاسی، تلاش کردند طراحی کنند این بود که اصلا از اساس سیاست را به‌منزله یک امر آنتاگونیستی تفسیر کردند. یعنی اینکه سیاست همیشه به‌نحو ذاتی ملازم با مقوله­ ای به نام خودی و غیرخودی است. تفسیر آن­ ها از امر سیاسی این است که اگر مقوله­ ای به نام خودی و غیرخودی شکل نگیرد از اساس، امر سیاسی شکل نگرفته است. تا پیش از ورود مرز­بندی خودی و غیرخودی، وضع پیشاسیاست حاکم است. آیا این تفسیر جمهوری اسلامی از سیاست است؟ راه و ادراک دیگری مد نظر است؟

به نظر می‌رسد در این صورت­ بندی، به دلیل تاویلی که در آن برده شده، مفهوم سیاست به مفهوم قدرت و قدرت به مفهوم رقابت و رقابت به مفاهیم دیگری مانند محدودیت و تصمیم، تقلیل پیدا کرده است؛ که درنهایت صف­ بندی خودی و غیرخودی در آن شکل می­گیرد. بحث کنونی ما، رد یا تایید قرائت‌های مختلف نیست؛ بلکه مسئله این­جاست که نسبت جمهوری اسلامی با این نوع تفاسیر چیست؟ چه کسی مشخصا متولی درانداختن بنیادی است که به‌طور مثال در لحظه نوشتن برنامه توسعه، لحظه اعمال نظارت استصوابی یا لحظه رای‌دادن به طرح و لایحه‌ای، «عقلانیت مرکزی» آن رفتار را بررسی و اعمال می‌کند؟ این عقلانیت از پس کدام انباشت سیاسی ظهور یافته است و جمهوری اسلامی را به کدام سمت رهنمون می‌سازد؟

یا از سمت دیگری تفاسیر مبتنی‌بر دوقطبی سیاسی­ هایی مطرح می­ شود که اصولا دیگر چنین امکانی در اختیار سیاست ایران قرار ندارد که بتواند به‌نحو عمومی و یکپارچه، جامعه را پشت هر تصمیمی سازمان­دهی کند. به‌عبارت‌دیگر نمی ­تواند طرحی از سیاست دراندازد که بتواند اکثریت قریب به اتفاق مردم را از آن خود بکند و به حمایت خود بسیج کند. می ­گویند که در این وضعیت سیاسی، لاجرم سیاست باید طرحی از تجزیه اجتماعی را دنبال کند و فقط مهم است که این طرح تجزیه اجتماعی چیست و پیامد این طرح، آیا موید و یاری‌رسان به این طرح سیاسی است یا خیر؟ حال باید پرسید نسبت ایران کنونی با این نوع از امر سیاسی در جامعه چیست؟ اصولا نسبت امر سیاسی به امر اجتماعی درحال حاضر چگونه تفسیر می­‌شود؟

دوگانه­ های مختلفی که اکنون شکل می ­گیرد، تعابیر مختلفی می‌گیرند: رقابت سیاسی، خصومت اجتماعی می­ شود یا هلاکت اقتصادی برخی اقشار! در واقع تقسیم ­بندی­ هایی صورت می‌پذیرد بدون آنکه طرحی از نظم در آن تقسیم ­بندی وجود داشته باشد. بخش قابل­ توجهی از تقسیماتی که در حال حاضر در جامعه اتفاق می ­افتد سرگردانی و آشفتگی سیاست در قبال این نوع تقسیمات اجتماعی است. اصولا جامعه چنین ماهیتی ندارد که بشود به‌نحو پیشینی، ارادی و سازماندهی‌شده تمام حرکت آن را رتق‌وفتق کرد. اما حتما در ادامه سیاست نمی­ تواند نسبت به این نوع تقسیمات اجتماعی یا تقسیمات سیاسیِ در حال شکل‌گیری و دوقطبی‌های سیاستی، سرگردان و آشفته باشد.

ایده رفراندوم؛ مانع انسداد و انفجار

به نظر می ­رسد خود ایده رفراندوم در قانون اساسی، طرحی است برای اینکه نگذارد دوگانه ­ها انسداد یا انفجار بار بیاورند. یعنی رفراندوم به‌منزله یک امکان سیاسی در قانون اساسی تعبیه شده است. چراکه یا می خواهد از انسدادی عبور دهد یا می ­خواهد از انفجاری پیشگیری کند. پس ظرفیت­ های نهفته­ ای وجود دارد. فقط مسئله این­جاست که در حال حاضر این سیاست به چه نحو دارد با آن روبه‌رو می­ شود؟ کدام رفراندوم دارد ناظر بر تقسیمات دوتایی شکل می ­گیرد؟ ناظر بر امور سیاسی شکل می­ گیرد؟ ناظر بر امور سیاستی شکل می ­گیرد؟

دوگانه­ های سیاسی؛ هندسه بازسازی منافع

باید گفت حتی لحظاتی هم که جامعه در باب یک دوقطبی، صف­ آرایی می­ کند، این صف‌­آرایی ­ها یا انفعالی است یا فارغ از هر نوع طرح است. امکان شناخت را سلب می‌کند و به همین علت است که در بسیاری از موارد دوگانه­ هایی که طرح می شود، دوگانه­ های جعلی است، دوگانه­ های اصیلی نیست و نیاز است از نظر مفهومی این دوگانه­ ها را بررسی شود تا متوجه شد که  از نظر مفهومی با هم قابل جمع است؟ یا تضاد و تعارض منطقی با هم دارد؟ یا براساس پیامدهایی است که این دوگانه­ ها به‌دنبال دارند (یعنی نظم منافعی را که بازسازی می­ کنند)؟ چون شما با هندسه ­ای از منافع در سیاست روبه‌رو هستید، این دوگانه­ سازی­ ها هم برای بازسازی هندسه منافع در سیاست به‌وجود می‌آیند.

دوگانه دهه 90؛ تفسیر راهبردی سیاست و نه توصیه اخلاقی!

حال بپردازیم بر این دوگانه­ ی مرسوم، یعنی دوگانه «زندگی معمولی‌کردن» یا «انقلابی‌بودن». در مواردی این دوگانه توانست در دهه 90 به‌نحو موثری فضای سیاسی و اجتماعی ایران نصیبی ببرد و جهتی به آن بدهد. جمهوری اسلامی از آن لحظات رد شده است، بی­ آنکه درباره آن درست فکر کند و حرف بزند. به نظر می­ رسد این دوگانه همچنان در افکار عمومی جامعه ایران مستتر است. یعنی اگر امکان بروز سیاسی آن پیدا شود، توان بازسازی خود را دارد. این دوگانه اصولا به‌معنای انتخاب شخصی اخلاقی طرح نمی ­شود؛ چون اگر با این معنا طرح شود با یک ­سری توصیه اخلاقی قابل حل است. به‌طورمثال دعوت به ازخودگذشتگی. پس این دوگانه را نباید در لایه­ انتخاب شخصی و اخلاقی فردی، حل و فسخ کرد؛ چراکه در بسیاری از موارد تجویزات سیاسی به توصیه­ های اخلاقی تقلیل پیدا می­کند. یعنی گمان می­‌شود که مناقشه و مسائل سیاسی را می­توان با توصیه اخلاقی حل و فسخ کرد. حال‌آنکه اخلاق می ­تواند از امکانات سیاست باشد و به‌ویژه در سیاست اسلامی، هر سیاستی بر نظم هنجاری و اخلاقی متکی است؛ اما نمی­تواند امکانات سیاست بر اخلاق متوقف شود. بنابراین چیزی ورای اخلاق نیاز است. و در این­جا دوگانه مدنظر، ناظر بر تفاسیر راهبردی سیاست شکل می­ گیرد.

زندگی در خدمت چیست؟!

شاید اصلی­ ترین صورت ­بندی که بتوان از این دوگانه طرح کرد این است که آیا زندگی باید در خدمت آرمان ­های سیاست باشد یا امکان­ های سیاست در خدمت زندگی قرار بگیرد؟ اصلی ­ترین دوگانه ­ای که شاید شود به‌عنوان یک طرح مفهومی در آن تامل کرد و شاید هم نیازمند بازسازی باشد، گویی این است که جمهوری اسلامی امکان­ های سیاست را باید به خدمت زندگی بیاورد، یعنی لحظه­ ای می ­شود طرحی از مذاکره سیاسی در انداخت که منتهی به رفاه عمومی شود یا این زندگی است که باید در خدمت آرمان ­های سیاسی باشد. از قضا هر دو نیز مصادیقی دارند. این دوگانه از دوگانه ­هایی بود که از حادثه طوفان‌الاقصی را هم می ­توان با آن تفسیر کرد که جامعه، دولت و سیاست در ایران با مفهومی به‌عنوان مقاومت چه باید بکند؟ مقاومت مفهوم امکان ­ساز زندگی یا مفهوم ضدزندگی است؟

فقدان مسئله عقلانیت نهادی و علمی

چرا این بحث ­ها به سرانجامی نمی­ رسد؟ زیرا بازتابی در لایه عقلانیت نهادی و عقلانیت علمی پیدا نمی ­کند. یعنی درنهایت درگیری لایه علمی با این موضوعات، تبدیل به نظریاتی، اندیشکده ­هایی، سیاست­ پژوهی­ هایی به‌نحو تفصیلی نمی­ شود. اما به این دلیلی که سیاست در ایران مناسبات نهادی خود را با علم (علوم انسانی) قطع کرده است، جامعیت درخصوص این موضوع هم یافت نمی‌شود. باید متوجه بود که سیاست در ایران، علوم انسانی را تهدید خود تلقی می­کند.

قطع ارتباطات نهادی سیاست با علوم انسانی

 در مواجهه با علوم انسانی در جمهوری اسلامی سه نوع رویکرد قابل اتخاذ است:

  • اضطرار و بسنده‌کردن به علوم انسانی فعلی با همین ظرفیت­ هایی که دارد؛
  • ضرورت اندیشیدن به علوم انسانی بدیل، با انواع تفاسیری که می‌تواند داشته باشد، تلاقی با علم دینی یا علم بومی و…؛
  • ضررهای علوم انسانی فعلی که به‌طور مشخص روی دو مفهوم سکولاریته و سوبژکتیویته بنیاد و صورت‌بندی شده است.

از این میان مورد اول به فراموشی سپرده شده است و می‌توان اذعان داشت که سیاست ارتباطات نهادی خود را با علوم انسانی قطع کرده است و مشخص نیست که واقعیت پشتوانه علمی تصمیمات سیاسی‌ای که گرفته می­ شود، چیست.

جهت ­مندی امر عادی

سوال دیگری که در دوگانه «زندگی معمولی-زندگی انقلابی» پیش می‌آید این است که امر عادی متوجه چیست؟ یعنی چه چیزی باید عادی تلقی شود؟ و امر انقلابی چه چیزی را غیرعادی جلوه می ­دهد؟ برای آنچه که می‌توان با آن مقوله عادی‌سازی را توضیح داد، باید کمی به عقب­ تر بازگشت. انقلاب اسلامی در ذیل آرمان ­های سه­ گانه­ ای شکل گرفت. این آرمان ­ها برای جامعه ایران در لحظه انقلاب تصویر شدند و جامعه ایران انقلاب را امکان نیل به این آرمان­ ها دید، که عبارت بودند از استقلال، آزادی و عدالت. جمهوری اسلامی بعد از حدود نیم قرن تجربه حکمرانی، امروز با حکمرانی نامتوازن در پیگیری این آرمان­ های سه ­گانه روبه‌روست و با عقب ­ماندگی آزادی و عدالت، نسبت به استقلال مواجه است. چراکه در مسیر نحوه اعمال تصمیمات به‌شکلی پیش رفت که به اندازه­ای که در استقلال پیشرفت حاصل شد، در آزادی و عدالت محقق نشد.

غلبه استقلال در آرمان­ طلبی

جامعه ­شناسی اعتراضات دو دهه ­ی اخیر ناظر به همین تفسیر می­ تواند شکل بگیرد. غالب اعتراضات اخیری که در ایران شکل گرفته است، از سال 78، 88، 96، 98 و 1401 سودای عدالت و آزادی داشتند. اینکه این سودا تا چه حد درست بوده یا نبوده، حرف دیگری است؛ اما صدایی که از درون آن اعتراضات شنیده می­شده، پژواکی از مقوله آزادی و عدالت بوده است، حتی اگر این صدا بعد­ها سرنوشت دیگری پیدا کرده است.

به نظر می­ رسد بخشی از آن به‌دلیل بی ­تدبیری ­های سیاست بوده است و بخشی دیگر هم بنا بر موقعیتی بوده که بر ایران تحمیل شده است. یعنی شاید اصلاً انتخاب دیگری هم پیش رو نبوده است اما آنچه امکان انتخاب در آن بوده نحوه مواجه است. خودِ موقعیت انتخابی نبوده و عوارضی وجود داشته است و جمهوری اسلامی در منطقه­ ای به سر می­ برده که هزار و یک گرفتاری متوجه سیاست در ایران بوده است که می­توانسته استقلال را از او بگیرد. طبق قاعده هر عقل سلیم سیاسی میگوید اگر من نمی­توانم آزادی و عدالت را به‌دست بیاورم، حداقل استقلالی را که به‌دست آورده‌ام دوباره از دست ندهم. اما اینکه چگونگی توازن این سه آرمان نیز محل سوال است. چرا استقلال بر مقوله آزادی و عدالت سایه انداخته است؟ یا به تعبیر دیگری چرا آزادی و عدالت از استقلال عقب مانده‌اند؟

کنترل؛ ابزار کسب استقلال؟

تفسیری از استقلال وجود دارد که آن را توانایی اعمال اراده و اخذ تصمیم در سطح ملی، تلقی می‌کند. یعنی گفته شده که ایران زمانی استقلال دارد که بتواند اعمال اراده ­ای در قالب حکومت و اخذ تصمیم کند. ظرفیت قابل توجهی وجود داشته است بر اینکه این تفسیر از استقلال غالب باشد. بنابراین من معیار و سنجه استقلال را این در نظر می­گیرم که آیا امکان اعمال اراده دارم یا ندارم؟ یکی از پیامد­های شاید ناخواسته ­ای که این تلقی از استقلال که با سنجه ­هایی مانند امکان اعمال اراده و اخذ تصمیم تفسیر شده، این بوده که مفهومی به نام کنترل بر صحنه، پررنگ شده است. درنتیجه هنگامی که امکان تصرف در صحنه وجود داشته باشد به نوعی استقلال نیز محقق شده است. یکی از موقعیت­ هایی که تصرف در صحنه به میزان قابل توجهی رشد می­کند، این است که روی این صحنه کنترل وجود داشته باشد. به‌عبارت‌دیگر هر اندازه متغیرهایی که در صحنه وجود دارد، بیشتر در کنترل باشند، امکان استقلال افزایش پیدا می­کند. بنابراین به یک معنا، کنترل، ابزار کسب استقلال شده است. و این اتفاق از نظر مفهومی رخ داده است.

کنترل و فربگی فرم امنیتی

زمانی که کنترل اولویت پیدا می­کند، اولین عارضه ­ای که به دنبال دارد، این است که تاثیراتی بر فرم­ های ارتباطی دولت-ملت می­ گذارد و این ­ها را به ابجاج می ­اندازد. حداقل شش فرم ارتباطی بین دولت-ملت وجود دارد. فرم ارتباطی فرهنگی، فرم ارتباطی اجتماعی، فرم ارتباطی سیاسی، فرم ارتباطی حقوقی، فرم ارتباطی اقتصادی و فرم ارتباطی امنیتی. جمهوری اسلامی هر اندازه که جلو آمد، چون ذیل ایده کنترل عمل می‌کرد، فرم برخی لایه‌ها تغییر کرد. طبق قاعده مقولاتی مانند فرم ارتباطی فرهنگی و اجتماعی کنترل­‌ناپذیر یا به‌شدت پیچیده و پیش­بینی‌ناپذیر هستند. اصولا ایده کنترل با ایده پیش­بینی همراه است و نمی­توان وارد صحنه ­ای شد که نتوان آن را پیش­بینی کرد، چراکه متغییرهای زیادی دارد، که تحت اراده نیستند، زمان‌بر است، کثرت را برمی­تابد و… برای همین است که به نظر می­رسد که نفوذ فرهنگی و اجتماعی حکومت در این سیر چند دهه کمتر شده است.

لایه دومی که متاثر شده است، فرم ­های ارتباطی حقوقی و سیاسی است. این لایه نیز کمتر به کنترل در می­ آید. در مرتبه دوم شما می­بینید که ضریب این دو لایه نیز در ارتباطات دولت-ملت در حال کاهش است. به‌طبع لایه ارتباطی اقتصادی-سیاسی کنترل­ پذیرتر است. برای همین است که فرم ارتباطی دولت، ملت در ایران، در حال پررنگ‌شدن روی لایه ارتباطی اقتصادی و سیاسی است درحالی‌که دیگر لایه‌های ارتباطی آرام‌آرام رنگ خود را باخته‌اند.

وقتی ایده کنترل موضوعیت پیدا می­کند، در این وضعیت امر امنیتی فربه می­ شود و مقوله­ ای مانند امنیت مهم می‌شود و تامین امنیت و امنیتی‌کردن فضا با هم خلط می­ شوند. در این لحظات تعارضاتی در طول چند سال اخیر برای جامعه ایران ساخته شد؛ مانند تعارض رفاه و امنیت، تعارض امنیت و عدالت، تعارض آزادی و امنیت. به نظر می‌رسد تمام این تعارضات ذیل تفسیر خاصی از استقلال شکل گرفت که آن دو ویژگی داشت: نخست کنترل به‌معنای سخت کلمه، لازمه استقلال تلقی شد و دوم، توازن بین دنبال‌کردن آزادی و عدالت و استقلال به‌هم ریخت.

برهم­ خوردن توازن فرم­ ها

 درخصوص روش‌مندی علمی و گفت‌وگو، مسئله اصلی تبدیل آن‌ها به امور سیستماتیک است که نتایج ناشی از آن بتواند آرایش صحنه را تغییر دهد. در وهله اول نهاد امنیتی باید این سوال را جواب دهد که گمان می­کند تا کجا و به چه نحو حضور دارد؟ وقتی جواب این سوالات وجود ندارد، هم برای کسی که می­خواهد آن را قضاوت کند و هم برای کسی که آن را اعمال می­کند، امور در هاله ­ای از ابهام خواهد بود. حتما مسئله پیچیده­ تر از آن است که گفته شود «مگر ما به امنیت نیاز نداریم؟» واضح است که ایران به امنیت نیاز دارد. همیشه یک جواب به این سوال داده می­ شود که «شما افغانستان را نمی­بینید؟ سوریه را نمی­بینید؟ عراق را نمی­بینید؟» این‌ها را می‌توان مشاهده کرد؛ اما سوال این است که فقط فرم امنیتی که نمی تواند حیات جمعی را سامان دهد، بلکه با ترکیب شش فرم مذکور باید سروکار داشت. بنابراین حدود مشارکت فرم‌ها مهم می‌شود. حدود فرم امنیتی یا فرم حقوقی چیست؟ اثبات اینکه وضعیت الان با فربه ی امر امنیتی روبه‌رو است، این است که چرا نمی­ توانید اصل 27 قانون اساسی را اجرا کنید؟ این اصل را یک‌عده فراقانون نیاورده‌اند، حق اعتراض در قانون تعریف شده است. اما اکنون با فرآیندی از اداره رسانه ملی در این کشور روبه‌رو هستیم که افراد در سال 1402 دارند غبطه سال 1359 را می ­خورند. که در آن زمان دو نفر می­ توانستند گفت­و گو کنند و مردم هم آن را ببینند. امروز نه‌تنها گفت‌وگوی دهه 50 را نمی­ توانید در صداوسیما ببینید، بلکه گفت‌وگوهای انتهای دهه 90 را هم نمی توانید در آن ببینید! این عقب‌گرد ناشی از عدم توازن بین فرم امنیتی و فرم فرهنگی است. چون فرم امنیتی می‌پرسد از این گفت‌وگو چه نتایجی قرار است گرفته شود؟ آیا نتیجه تضمین‌شده است؟ اما فرم فرهنگی نتیجه تضمین‌شده را دنبال نمی‌کند؛ درحالی‌که ایده کنترل، دنبال تضمین و پیش‌بینی است. می‌‌خواهد.

تصمیم ­ناپذیری وضعیت

این وضعیت، الزاما تصمیم یک ­نفر نیست؛ بلکه بازسازی فرم تفکر اجتماعی­ ایرانیان بوده است. انباشت­ هایی اتفاق می افتد، حتما اراده­ هایی هم شکل می­گیرد و این صحنه رقم می‌خورد. بنابراین نباید چنین انگاشت که این سیر تطور افکار فارغ از هر نوع اراده و عزمی در حال شکل­ گیری است ولی قابل تقلیل به اراده افراد نیز نیست که بتوان با انگشت نشان داد و مقصر را پیدا کرد. پس من معتقدم با چنین روایت تاریخی، دوگانه دهه 90 انقلاب و «زندگی یا مقاومت و زندگی» شکل­ بندی شده است.

انقلاب اسلامی؛ امکان زندگی!

حال باید بپردازیم به اینکه چرا انقلاب اسلامی  57 شکل می­ گیرد؟ چون ما سیاست را امکان زندگی می­ بینیم. گمان می کنیم که بدون سیاست نمی­ توانیم به زندگی برسیم. از قضا انقلاب نیز همین شعار را می­ دهد؛ می­گوید که ما می ­خواهیم برای شما امکان حیات طیبه دنیوی و اخروی مهیا کنیم. اصلا انقلاب می­ خواهد امکان زندگی را فراهم کند. ولی از زمانی به بعد احساس می ­شد که سیاست دیگر امکان زندگی نیست. چرا؟ چون زندگی را باید در توسعه یافت و سیاست انقلاب ضدتوسعه است، اما سیاست­گذاری موید توسعه است.

جمهوری­ زدایی از جمهوری اسلامی

من معتقدم امر سیاسی فراتر از رقابت است و ذیل ایده ­ای بنیادین شکل می­ گیرد. برای وضع کنونی هم باید ذیل مفهوم کلی­ تری به نام جمهوریت فکر کرد. یکی از امکانات جمهوریت رقابت است. اکنون جامعه با نحوی از تصمیمات سیاسی، اراده ­های سیاسی و کج ­اندیشی­ های سیاسی روبه‌روست که گویا ایده آن جمهوری ­زدایی از جمهوری اسلامی است. یعنی در فرم یا درنهایت پیامدی که محقق می­ کند، جمهوری منهای جمهور است. اینکه راهش احزاب یا هر نوع طرح رقابتی باشد، ادبیات سیاست‌گذاری است؛ اما ادبیات سیاسی این وضعیت احیای جمهوریت است. به این معنی که عاملیت عمومی مردم تهدید انقلاب نیست، و اتفاقا زوال عاملیت عمومی مردم، تهدید انقلاب است. چون یک خوانش این است که گویا هر زمان مردم عاملیت پیدا کنند امکانات انقلاب ضیق می­ شود و آرمان ­های انقلاب به خطر می ­افتد. درحالی‌که همین مردم با همین وضعیت فعلی درنهایت مفهوم جمهوریت و عاملیت عمومی امکانات انقلاب هستند. بحث در وهله اول در محیط سیاسی شکل می­گیرد، یعنی باید تفسیر از مردم و حق انتخاب را روشن کرد. اینکه انتخابات از یک روش معین با نتایج نامعین را به یک روش معین با نتایج معین تبدیل کنید؛ معلوم است که این نافع جمهوریت است. برای همین است که امکاناتی از انقلاب به تنگنا می ­افتد. مردم و جمهوری در الهیات سیاسی امام (ره)، با الهیات سیاسی که الان کار می­ کند، متفاوت است و این­ ها دو الهیات سیاسی متفاوت هستند: در یکی تلقی خیر از مردم وجود دارد که باید به عاملیت برسند و در دیگری تلقی شر از مردم وجود دارد که باید کنترل شوند.

اعلام استغناء از قدرت بنیادی و انتقادی عقل

 مشکل اساسی سیستم در این است که به نحوی دارد از آن قدرت بنیادی و انتقادی عقل اعلام استغنا می ­کند؛ عقل هم به‌معنای عقلانیت بنیادی آن که بتواند بحث نظری طرح کند و هم به‌معنای عقلانیت انتقادی آن کنار گذاشته می‌شود. این وضع احتمالا دوباره امکاناتی را باز می­ کند که یکی از پیامدهای آن ممکن است همان باشد که بخشی از خود مسلمانان احساس کنند که به‌خاطر حفظ اسلام باید از جمهوری اسلامی عبور کنند. آن حرفی که رهبری در حوزه علمیه قم گفت، ناظر به همین بحث بود: چرا بعید می­دانید که موج سکولاریسم دوباره از خود حوزه سر برنیاورد؟ یا بالاخره سکولاریسم دارد در حوزه قم رشد می­کند؛ تحت چه شرایطی این اتفاق در حال رخ دادن است؟ این ها پیامدهای آن اتفاق است. اما این فقط یک بخش از پیامدهای آن است؛ که پیامدهای بسیار بیشتری می ­تواند داشته باشد.

امر انقلابی؛ برهم‌زدن نظم ضدزندگی

پس وقتی گفته می‌شود دوگانه متضاد و متعارضی بین زندگی روزمره و امر انقلابی وجود دارد؛ پاسخ ابتدایی که می­توان به آن داد این است که خیر، آنچه که انقلاب برای آن شکل گرفت خود زندگی بود. ولی با تفسیر ویژه­ ای از زندگی که ازقضا پهنا و دارازای این زندگی را ذیل مسئله دنیا و آخرت بیشتر می­دید. نکته ­ی دیگر این است آن کسی که طرحی از زندگی دارد، لاجرم طرحی از سیاست هم دارد. آنچه درباره امکان تن‌سپردن به اسلام غیرسیاسی باید متذکر شد این است که اسلام طرحی از زندگی دارد و اگر اسلام غیرسیاسی وقتی طرحی از زندگی داشته باشد لاجرم طرحی از سیاست نیز باید داشته باشد.

اما نکته مهم ­تر در وضعیت فعلی، فقدان امر انقلابی است و این فقط به‌معنای دورشدن از آرمان های انقلاب نیست. یک تفسیرش این است که ازقضا اگر امروز زندگی ما و شما به تنگنا افتاده است و در زندگی­ های شخصی خودمان هم درمانده شده ­ایم، یک دلیلش این است که از آرمان­ های انقلابی دور شده ­ایم. امر انقلابی در اداره کشور هم مفقود است. امر انقلابی به لفظ نیست. مسئله اینجاست که امر انقلابی باید این امکان را به جمهوری اسلامی بدهد که نظام بودجه­ ریزی را عادلانه طرح کند و نوع مناسبات اقتصادی و سیاسی شما را عادلانه طرح کند. نمود امر انقلابی در وهله اول در این است که این دوقطبی رو به تزاید بالاشهر-پایین­ شهر را در همین شهر تهران اگر نمی ­تواند برطرف کند، حداقل مهار کند. با این عنوان که نباید حق مالکیت اشخاص را نفی کرد، اما اکنون فاصله پولدارترین فرد و گداترین فرد در تهران تا چه حد معقول و مشروع است؟ باید برای آن حدی گذاشته شود و نباید بتواند فاصله نامتناهی از هم داشته باشد. امر انقلابی این است که این فاصله­ گذاری نامتناهی را متناهی کند. آنجاست که امکان زندگی پیدا می ­شود. اما شما به نقطه ­ای می ­رسید که خود سیستم اداری مسئله حق مسکن را لاینحل می­ کند.  این چه طرحی از زندگی است که آدم ­ها نمی­ توانند سکونت داشته باشند؟ شما با طرحی از سیاست روبه‌رو هستید که مدام شما را به خانواده دعوت می­کند، بدون اینکه امکان خانه­ دار شدن به شما بدهد. معلوم است که این طرح سیاست شکست می­خورد. اتفاقا حکومت انقلابی آن است که بتواند نظم ضدزندگی را به‌هم بزند. نظم ضدزندگی از نظم ناعادلانه می­ آید. برای همین است که عدالت، انقلابی­ ترین فرم سیاست است. اگر شما بتوانید عطف به عدالت فرم سیاست خود را انقلابی کنید، امکانات زندگی برای عموم را باز می ­کنید که همان ایده خیر عمومی است. ولی اگر نکنید، دچار به وضعیت کنونی هستید که خانه ­های عده ­ای روز به ­روز می­ تواند بزرگ­تر شود و عده ای هم که هیچ­گاه بالاشهر نبودند حالا از وسط شهر به پایین شهر و بعد به حاشیه شهر و درنهایت به شهرهای دیگر بروند. امر انقلابی، امکان زندگی را فراهم می­کند. چراکه آنکه طرحی از زندگی دارد طرحی از سیاست هم دارد و آنکه طرحی از سیاست دارد لاجرم طرحی از عدالت نیز دارد. برای همین است که باید روی مسئله اقتصاد سیاسی دست گذاشته شود.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا