مسئله هویت یا گذشتهگرایی منسوخ؛ نقدی بر طرح آرامگاه استاد محمود فرشچیان
اندیشکده شهر ایرانی-اسلامی آرامگاهسازس با رویکرد گذشتهگرایی را مرور و بررسی کرده است.

✍🏻 حامد عابدینی؛ مسئول گروه معماری اندیشکده شهر اسلامی-ایرانی
طرح برگزیده آرامگاه استاد فقید محمود فرشچیان بار دیگر یکی از گلوگاههای اصلی معماری معاصر ایران را به روی صحنه گفتمان کشاند: مسئله هویت. از هنگامیکه فرهنگ ایرانی در نیمه دوره قاجار از بستر سنتی و پیوسته خویش گسست، این چالش رفتهرفته قوت گرفت و در عصر پهلوی اول در قالب ملیگرایی افراطی و باستانگرایانه، پاسخی به بحران هویت یافت. صورتبندی نظری این مسئله اما در دهه چهل خورشیدی، با طرح ایده «بازگشت به خویشتن» در حلقههای روشنفکری، انسجام بیشتری پیدا کرد. پس از انقلاب اسلامی، دغدغه هویت این بار در قالبی تازه و با شدتی افزونتر، حول محور هویت اسلامی ادامه یافت و دستکم تا اواخر دهه هفتاد و تا زمان ظهور جریانهای نظری جدید، گفتمان غالب در بیشتر لایههای فرهنگی جامعه ایران بود. معماری بهمثابه یکی از مظاهر اصلی فرهنگ جامعه همواره در صف اول بازنمایی صورتهای مختلف مواجهه با مسئله هویت بوده است.
در تمام این سالها، هویت به کلیدواژه اصلی مواجهه با معماری،بهعنوان یکی از مهمترین شئون فرهنگ جامعه، بدل شد؛ کلیدواژهای که شاید هنوز هم پرکاربردترین مفهوم در گفتمان معماری معاصر ایرانباشد. پیچیدگی درونی این واژه و نبود صورتبندی یکپارچهای از آن درنظریه و عمل، در دهههای گذشته موجب شده اتخاذ موضعی روشن نسبت به آن همواره با دشواری همراه باشد. منشا عمده این دشواری از این مسئله سرچشمه میگیرد که آیا هویت باید بازنمایی شکلی و ظاهری داشته باشد یا در محتوای تجربه شکلگیری معماری درک شود؛ آیا بازتابی از گذشته است یا صورتبندیِ وضع اکنون؛ امری ثابت و متعلق به دورهای خاص است یا پدیدهای پویا و برآمده از مجموع ادوار و تجربههای زیسته؟ نبود پاسخی روشن به این پرسشها، بسیاری از واکنشها به مسئله هویت را به برخوردی صرفاً شکلی فروکاسته است که بخشی از منتقدان آن را «گذشتهگرایی» یا ماندن در زمانی سپریشده میخوانند. در غیاب چنین پاسخی، معمار، طراح و نظریهپرداز ناگزیر به الگوهای تثبیتشده پیشین پناه میبرد.
هر بار پروژهای شاخص، بهویژه در نسبتی مستقیم با گذشته ایران، قرار است طراحی یا ساخته شود، این چالش به روشنترین شکل بروز میکند. در نمونه اخیر، قرار بوده طرحی برای آرامگاه استاد بزرگ مینیاتور ایرانی، مرحوم محمود فرشچیان، با نظارت وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، در اصفهان و در مجاورت بنای آرامگاه صائب تبریزی احداث شود. به نقل از منابع مربوطه، طرح را شهاب نیکمان ارائه کرده و با حضور قائممقام وزیر، مدیرکل میراث فرهنگی استان و استاندار اصفهان رونمایی شده است. موضوع این طرح از جهت حوزه فعالیت استاد فرشچیان، رویکرد او به طراحی، و موضوعات و آثار شاخص برجایمانده از او پیش از هر داوری درباره طراحی، پروژه را در نسبتی مستقیم با گذشته این سرزمین قرار میدهد.
لذا موضوع طرح ایجاب میکند پیش از هر اقدام طراحانه، پروژه در بستری نظری صورتبندی شود. یکی از کارآمدترین راهکارها در این زمینه، برگزاری مسابقهای با پشتوانه نظری روشن است که خود را در رویکرد کلی رقابت و معیارهای موردتوجه هیئتداوران نشان میدهد. بااینهمه، در وادی طراحی، بسیاری از بنیانهای نظری به چالش کشیده میشوند و ممکن است در مسیر اجرا دگرگون یا حتی محو شوند؛ ازاینرو آنچه اهمیت مییابد، بنیانهای مفهومیای است که قرار است به طرح شکل دهند و باید در شیوه ارائه نهایی آن بازتاب یابند.
طرح ارائهشده برای آرامگاه این استاد برجسته، مطابق انتظار، در چارچوب برداشتهای فرمی از معماری ایرانی بازنمایی شده و نزدیکترین مسیر ممکن برای پیوند با گذشته را برگزیده است؛ مسیری که بهویژه در نیمه دوم دوره پهلوی دوم بهکرات پیموده شد، آنگاهکه انجمن آثار ملی برای بزرگان ایرانزمین آثاری طراحی و اجرا کرد. این سلسله آثار، از آرامگاه فردوسی به طراحی کریم طاهرزاده بهزاد در اوایل دوره پهلوی اول، تا آرامگاه خیام نیشابوری (هوشنگ سیحون)، آرامگاه اوحدی مراغهای (حسین جودت) و مقبرهالشعرا (غلامرضا فروزانمهر) در اواخر همین دوره امتداد یافت. عمده این آثار که در برخی منابع شمار آنها تا سی اثر گزارش شده، در پارادایمی هویتگرا طراحی شدهاند؛ حتی آن دسته که وابستگی کمتری به معماری سنتی نشان میدهند و بیشتر با معیارهای مدرنیسم رایج آن دوره همسو بودهاند نیز نشانههای ارجاع به گذشته را آشکارا در خود دارند، مانند آرامگاه نادرشاه افشار، اثر هوشنگ سیحون.
|
|
|
|
|
|
آرامگاه فردوسی، طوس، اثر کریم طاهرزاده بهزاد، 1313 |
آرامگاه بوعلی سینا، همدان اثر هوشنگ سیحون، 1330 |
آرامگاه باباطاهر، همدان اثر محسن فروغی، 1344 |
آرامگاه اوحدی مراغهای، مراغه اثر حسین جودت، 1356 |
بر این اساس، میتوان غلبه مؤلفههای سنتی را در سطح شکلی و کالبدی، مهمترین معیار شکلدهنده به این دسته از آثار دانست. طرح آرامگاه استاد فرشچیان نیز، باآنکه نیمقرن با آخرین آثار انجمن فاصله دارد، همچنان میکوشد با همان سروشکل و معیارها خود را به گذشته ایران متصل کند. فرم بنا بر الگوی غالب مقبرهسازی در تاریخ ایران، بهویژه پس از اسلام، با پلان مرکزگرا و مدور مبتنیبر الگوی چارتاقی گنبددار، استوار است؛ الگویی که ریشه در پیش از اسلام دارد و بخش عمده مقابر مهم دوران اسلامی، همچون آرامگاه امیر سامانی در بخارا(اواخر قرن چهارم هجری)، برجهای خرقان، برج طغرل، و بسیاری از برج آرامگاههای این دوره بر همین شالوده فرمی شکل گرفتهاند.
|
|
|
|
|
آرامگاه امیراسماعیل سامانی، بخارا، اوایل قرن چهارم هجری |
برجهای خرقان، قزوین، اواخر قرن پنجم هجری |
برج علاءالدوله، ورامین، اواخر قرن هفتم هجری |
آنچه بخشی از آرامگاههای دوره انجمن آثار ملی را در زمره ابنیه مهم معماری معاصر ایران قرار میدهد، تلاش طراحان و بانیان آنها برایافزودن ارزشی تازه بر پایه توجه به معماری سنتی است؛ بهبیاندیگر،این آثار میکوشیدند ترجمهای نو از معماری گذشته ایران عرضه کنند و بسته به بازه زمانی و شرایط تاریخی خود، این کوشش بیانی نوآورانه تلقی میشد. طرح آرامگاه فرشچیان اما، هم در شکل و هم در مبانی، در همان مسیر پیشین گام برمیدارد بیآنکه هیچ ایده تازهای را پس از پنجاه سال بر جریان این معماری بیفزاید. آنچه مسئلهساز است، تنها شباهت صوری نیست؛ طرح هیچ مواجهه انتقادی با الگوهای مقابر دوره انجمن آثار ملی ندارد و گویی متعلق به همان بازه زمانی است. همین امر آن را طرحی واپسگرا جلوه میدهد.
پلان طرح پیشنهادی مدور است و با هشت بازشوی قوسی شکل که طراح آنها را مفهومی استعاری میداند، حول مرکز سازماندهی شده است. در بام بنا نیز کاشیکاری ملهم موتیفهای ایرانی-اسلامی دیده میشود که طراح آن را برگرفته از نگارگری ایرانی معرفی میکند. ایدههای طرح میکوشند پروژه را بر دو گزاره استوار کنند: نخست، وفاداری به الگوهای گذشتهگرای معماری ایرانی، و دوم، اختصاصیبودن طرح برای شخصیت موردنظر، یعنی استاد فرشچیان. بااینحال، خروجی نهایی پیوندی مستقیم با آثار انجمن آثار ملی، بهویژه آرامگاه خیام و کمالالملک، برقرار میکند. جدا از نیت طراح و کوششی که در این مسیر بهکاربرده، طرح با گیر کردن در گذشتهگرایی منسوخ، نتوانسته هیچ بیان معاصری از معماری مقابر ارائه دهد و بیشتر یک نسخه دسته دوم از ابنیه گذشته است. اتکای ادعاشده طرح بر معماری گذشته ایران، ظاهراً بهسان نقطه قوت کار بوده و قرار است امتیاز هویتمحور بودن را برای اثر اخذ کند اما در عمل پاشنه آشیل آن شده است. مواجه با طرح همان قالب تکراری و به اثبات رسیده آرامگاه سازی در یک قرن اخیر است که شکل، فرم، تزئینات و منابع الهام آن از پیش تعیین شده و مشخص هستند و هیچ ارزشافزودهای به جریان مقبرهسازی در یک قرن اخیر نمیتواند بیافزاید.
|
|
|
|
|
طرح پیشنهادی آرامگاه استاد برجسته مینیاتور ایرانی، مرحوم محمود فرشچیان |
آرامگاه عمرخیام، نیشاپور اثر هوشنگ سیحون، 1342 |
آرامگاه کمالالملک، نیشاپور اثر هوشنگ سیحون، 1342 |
به نظر میرسد ایراد بنیادین چنین طرحهایی، در نبود بنیانهای نظری برای صورتبندی بیانی معاصر، مسئلهمند و روبهجلو درباره معماری ایران نهفته است. گفتمان معماری معاصر ایران نمیتواند محصول گزارههای پراکنده باشد، بلکه بستری پویا و سیال را میطلبد که با مشارکت جامعه معماری، کنشگری متخصصان و مواجهه آنان بامسائل معماری شکل میگیرد و خروجیاش میتواند در قالب نظریه معماریِ هر دوره تبلور یابد. نظریه معماری برآیند پروژههای فکریای است که پیوسته وضع موجود را به نقد میکشند تا زمینه پیدایش ایدههای تازه فراهم شود؛ نظریهای که خود را در فرایند طراحی، در داوریها، در آموزش و از همه مهمتر، در اندیشیدن مداوم درباره معماری، بهظهور میرساند. هویت نیز بهمثابه یکی از مفاهیم محوری تئوری معماری امروز نیازمند مداخله دغدغهمند در سطح نظر و عمل است تا بهجای گزینهای جهت فرار روبهجلو بدل به ایدهای پویا دائما در حال بازسازی باشد؛ ایدهای که طرح آن موجب تعهد و چالش فکری باشد و نه پایگاهی برای دریافت اعتبار.
منابع



