تعطیلی مدارس؛ بهترین راهحل برای ناترازی انرژی یا آسانترین تصمیم؟
اندیشکده سیاستگذاری تعلیم و تربیت هجرت، تعطیلی مدارس را آخرین راهحل در مواجهه با بحران ناترازی انرژی میداند.
حمید زینلی، اندیشکده سیاستگذاری تعلیم و تربیت هجرت
وضعیت موجود
زمستانها، هنوز سرما به اوج خود نرسیده، پرسشی تکراری در فضای عمومی شکل میگیرد که آیا فردا مدارس تعطیل است؟
این پرسش بهتدریج به بخشی از فرهنگ عمومی ما تبدیل شده است؛ گویی تعطیلی مدارس واکنشی طبیعی به هر بحرانی است. این پرسش تکراری باید با این پرسش درست جایگزین شود که چرا اولین قربانی بحرانها آموزش عمومی است؟
در حکمرانی عمومی، هرگاه کسری منابع پیدا میشود، دولت میان بخشهای مختلف اولویتبندی میکند. اگر در زمان وفور منابع، همه چیز روبهراه است هنر خاصی رخ نداده، هنر آن است که در شرایط کمبود مشخص شود چه چیزی واقعاً اولویت است.
متأسفانه در سالهای اخیر، هرگاه کشور با ناترازی گاز مواجه شده، آموزشوپرورش جزء اولین گزینهها برای مدیریت بحران مطرح شده است. این انتخاب بر اساس مطالعهای که مثلاً بگوید تعطیلی مدارس بهترین راهکار است صورت نگرفته، یا حتی شاید مشخص نباشد که با تعطیلی مدارس دقیقاً چند درصد صرفهجویی صورت میگیرد، بلکه آنچه بیش از هر چیز نمایان است، پایین بودن هزینه سیاسی و اجرایی این تصمیم برای تصمیمگیر است، نه لزوماً پایین بودن هزینه اجتماعی آن.
طبق گزارشهای شرکت گاز در سال 1402 کل مصرف محققشده گاز در چهارماهه آخر سال توسط بخش آموزشی (اعم از آموزش رسمی عمومی)، 1.2 درصد از کل مصرف کشور در آن چهار ماه بوده است. وزارت آموزشوپرورش (با تمام دغدغهها و دلنگرانیهای مسئولان آن)، میتواند با فشردن یک دکمه مدارس را تعطیل کند و از این طریق، بخش اندکی از مصرف گاز کاهش مییابد. مسئله ظاهراً حل شده است اما در مورد هزینه واقعی این تصمیم صحبتی نمیشود.
هزینههای تعطیلی مدارس
هزینه این تصمیم را باید در افت یادگیری دانشآموزان، افزایش شکاف آموزشی، فشار بر خانوادهها، کاهش سرمایه اجتماعی مدرسه و تضعیف کیفیت آموزشی جستجو کنیم؛ این هزینهها بهتدریج به نحو ناپیدا بر کشور تحمیل میشوند و اثر خود را در آینده نهچندان دور به نمایش خواهند گذاشت.
اگر آموزش واقعاً اولویت کشور است، این اولویت داشتن پیش از آغاز زمستان اعلام شود. رئیسجمهور محترم بهصراحت بگوید «تعطیلی مدارس آخرین گزینه است؛ حتی اگر برای حفظ آموزش ناچار شویم محدودیتهای بیشتری را بر سایر بخشها اعمال کنیم». چنین موضعی فقط یک شعار نیست بلکه جهت همکاری همه دستگاههای اجرایی را تغییر میدهد. وقتی همه بدانند که مدارس نباید تعطیل شوند، ذهنها به سمت یافتن راهحل میروند و نه توجیه تعطیلی. این موضوع به جهت اصولی بودنش قطعاً برکات پنهان بسیاری دارد که در زمانش آشکار میشود.
راهکارهای موجود
واقعیت این است که راهحل کم نیست اما نیاز به اراده داریم. واقعاً چرا از امروز پروژه ملی عایقبندی مدارس آغاز نمیشود؟ چرا راهروها، سالنها و کلاسهای بلااستفاده همچنان مانند کلاسهای در حال استفاده گرم میشوند؟ (حتی برخی مدارس در روزهای تعطیل، به جهت صرفهجویی، باز هم گرم هستند!) چرا سیستمهای گرمایشی هوشمند به مدارس وارد نمیشوند؟ یا اگر برخی از مدارس امکان دوگانه سوزی دارند در اوج مصرف گاز به سمت سوخت مایع نمیروند؟ چرا باید گاز و برق حتی در چارچوب الگوی مصرف برای مدارس رایگان باشد؟ منظور از این پیشنهاد الزاماً تحمیل هزینه به مدارس نیست؛ بلکه میتوان سازوکاری طراحی کرد که مصرف انرژی در مدارس دارای اعتبار مشخص باشد و صرفهجویی نسبت به این اعتبار، برای خود مدرسه یا منطقه آموزشی قابل استفاده باشد. اینها سرمایهگذاریهایی هستند که هر سال مصرف انرژی را کاهش میدهند و منفعتشان برای دههها باقی میماند.
دولت بهجای تعطیلی مدارس، مردم را به پویشی ملی دعوت کند، نتیجه بسیار پایدارتر و مؤثرتر خواهد بود. بسیاری از خانوادهها حاضرند فرزندان خود را با لباس گرم به مدرسه بفرستند تا مدارس تعطیل نشوند. کاهش چنددرجهای دمای کلاس، استفاده از لباس گرم و مدیریت مصرف بسیار منطقیتر از تعطیلی کامل آموزش است.
ازسویدیگر، مدارس همه شرایط یکسانی ندارند. کودکان دوره ابتدایی از این تعطیلیها بیشترین آسیب را میبینند. اگر روزی ناچار به اعمال محدودیت شدیم، اولویت آموزش حضوری باید مدارس ابتدایی باشد، سپس متوسطه اول و در نهایت متوسطه دوم. این نوع اولویتبندی، بر منافع آموزشی مبتنی است و نه صرفاً سهولت اجرایی. حتی میتوان بازتنظیم تقویم آموزشی را نیز بهعنوان یک گزینه سیاستی بررسی کرد؛ برای مثال، اگر دادههای چندساله نشان دهد که اوج مصرف انرژی در هفتههای مشخصی از زمستان رخ میدهد، میتوان امکان انتقال بخشی از تعطیلات سالانه (از جمله تابستان و نوروز) به این دوره را بررسی کرد. وقتی بحرانها تکرارشونده هستند باید پاسخی ساختاری به آن بدهیم و نه موقتی.
دراینبین، استانها نیز میتوانند نقشی محوری داشته باشند. میتوان بر اساس مصرف گاز سال قبل در هر استان، درصدی صرفهجویی برای هر استان تعیین کرد تا با تحقق آن مدارس آن استان باز بمانند (نظام تشویقی). استانداران باید اختیار داشته باشند تا با همکاری آموزشوپرورش، شرکت گاز و سایر دستگاهها، از طریق صرفهجویی در ادارات، تجمیع موقت ساختمانهای دولتی، مدیریت مشترکان پرمصرف، مهمتر از همه دعوت مردم به صرفهجویی و سایر اقدامات، مدارس استان را باز نگه دارند؛ برای هر استان یک هدف صرفهجویی تعیین شود و تحقق آن، در تخصیص محدودیتهای انرژی و تصمیم درباره استمرار فعالیت مدارس آن استان، امتیاز محسوب شود.
باز ماندن مدارس باید تبدیل به یک ارزش شود تا استانها برای آن تلاش و رقابت کنند و حتی در طول سال، جدا از روند کلی کشور، برای تحقق آن تدبیر کنند و در صورت لزوم از دیگر ظرفیتهای خود برای این هدف استفاده کنند. شاید بگویید استانها چنین اختیاری دارند، اما باید توجه داشت که عدم انعطاف و درنظر نگرفتن منافع محلی، استانها را در اقداماتی ایجابی بیانگیزه میسازد. استانها اگر صرفهجویی کنند برای کل کشور این صرفهجویی را انجام دادهاند در حالی که باید صرفهجویی در یک استان منافعش به خود آن استان برسد.
شاید بتوان مردم جنگدیده و شجاع ایران را که در مقاطع مختلف انسجام و ظرفیتشان را به نمایش گذاشتهاند به پویشی ملی دعوت کرد، پویشی با این پیام ساده اما مهم:
«مصرف انرژی را مدیریت کنیم تا آموزش تعطیل نشود».
چنین شعاری، صرفهجویی را از یک توصیه اقتصادی به یک مسئولیت ملی تبدیل میکند؛ مسئولیتی برای حفظ حق آموزش کودکان. اینگونه پویشها باید در سطح اجرا، استانی تعریف شود و با ابتکارات پیشگفته، مثل باز ماندن مدارس در صورت صرفهجویی ترکیب شود.
مسئله اساسی شاید این باشد که از همین امروز تعطیلی مدارس را راهحل قطعی تلقی کنیم و همه بحثها را به نحوه تعطیلی معطوف کنیم. اگر چنین شود ناخواسته مسئله اصلی را پنهان کردهایم. مسئله اصلی این نیست که چه زمانی مدارس تعطیل شوند، بلکه این است که چگونه کشور را اداره کنیم تا مدارس، تا آخرین لحظه ممکن، تعطیل نشوند.
تمدنسازی با شعار آغاز نمیشود و لازمه آن انتخاب اولویتهایی در راستای آن است. کشوری که آموزش را محور پیشرفت و توسعه خود میداند نمیتواند مدرسه را نخستین قربانی ناترازی انرژی کند.



