ابتکار اروپاییِ امنیت تنگه هرمز
بررسی و نقد طرح اتحادیه اروپا برای مدیریت وضعیت و بازگشایی تنگه هرمز در بحبوحه جنگ و پس از آتش بس
پژوهشکده ابرار معاصر تهران
طرح اروپایی امنیت تنگه هرمز را میتوان تلاشی برای بازتعریف نقش اروپا در مدیریت بحرانهای فرامنطقهای دانست؛ تلاشی که بیش از آنکه یک پاسخ عملیاتی فوری باشد، بیانگر جستوجوی «هویت راهبردی مستقل» اروپایی است. این ابتکار که در پی انسداد تنگه هرمز و طی نشست پاریس در اپریل ۲۰۲۶ مطرح شد و همچنان درحال تدارک و پیگیری است، در پی ارائه راهحلی میانجیگرانه میان مداخلهگری نظامی امریکا و انفعال کامل است؛ راهی که اروپا آن را «بیطرف، دفاعی و پسابحرانی» تعریف میکند.
هسته اصلی این طرح بر این فرض استوار است که بحران نظامی نهایتا از مسیر دیپلماسی مهار خواهد شد و آنچه باقی میماند، مدیریت وضعیت پس از آتشبس است. ازاینمنظر، ماموریت اروپایی نه برای باز کردن تنگه در شرایط جنگی، بلکه برای تثبیت امنیت و اعتمادسازی در دوره پس از بحران طراحی شده است. این تمایز، گرچه از نظر سیاسی به اروپا امکان فاصلهگذاری از رویکرد تهاجمی امریکا را میدهد، اما درعینحال دامنه اثرگذاری آن را بهشدت محدود میکند.
محورهای عملیاتی
طرح مذکور بر چهار ستون عملیاتی استوار است:
1- پاکسازی مینهای دریایی که بهعنوان تهدیدی جدی برای کشتیرانی مطرح شدهاند؛
2- اسکورت دفاعی کشتیهای تجاری با هدف کاهش ریسک و اطمینانبخشی به بازار؛
3- ایجاد شبکهای برای اشراف اطلاعاتی و هشدار زودهنگام دربرابر تهدیدات نامتقارن؛
4- همکاری با صنعت بیمه برای کاهش هزینههای سرسامآور حملونقل دریایی در شرایط بحران.
این چهار محور نشان میدهد که تمرکز اروپا بیش از آنکه نظامی باشد، اقتصادی و اعتمادمحور است؛ تلاشی برای بازگرداندن «کارکرد عادی بازار» به یک گذرگاه حیاتی جهانی.
اجراییات
در سطح اجرایی، این طرح در قالب یک نقشه راه سهمرحلهای تعریف شده است:
1- ابتدا هماهنگیهای دیپلماتیک و لجستیکی برای آزادسازی کشتیهای گرفتار؛
2- سپس اجرای عملیات گسترده مینروبی بهعنوان ستون فقرات ماموریت؛
3- درنهایت استقرار ناوگان اسکورت و نظارت برای تثبیت امنیت دریانوردی.
این ساختار مرحلهای، نشانهای از رویکرد تدریجی و محتاطانه اروپاست، اما درعینحال وابستگی آن به تحقق پیششرطهای سیاسی را برجسته میکند.
چالشها
چالشهای پیش روی این ابتکار قابل توجه و حتی تعیینکنندهاند:
1- نخستین مانع، خلا مشروعیت حقوقی است. نبود مجوز صریح بینالمللی برای ماموریتهای نظامی، تردیدهای جدی در میان کشورهای اروپایی ایجاد کرده و مشارکت گسترده را با ابهام مواجه ساخته است؛
2- دومین چالش، وابستگی ساختاری اروپا به توانمندیهای نظامی امریکاست. بهرغم تاکید بر استقلال، واقعیتهای عملیاتی نشان میدهد که اروپا در حوزههای کلیدی همچنان به پشتیبانی امریکا نیازمند است؛ وابستگیای که میتواند کل روایت «بیطرفی» را تضعیف کند؛
3- سومین مانع، اختلافات درونی اروپاست؛ شکاف میان رویکرد استقلالطلبانه برخی رهبران و نگاه آتلانتیکگرای دیگران، انسجام راهبردی طرح را کاهش داده است.
سناریوهای آینده
در افق آینده، این ابتکار در میان سه سناریوی اصلی در نوسان است:
1- سناریوی نخست، بر ناکامی همزمان امریکا و اروپا در ایجاد ثبات پایدار در تنگه استوار است. در چنین شرایطی، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، بهویژه عربستان و امارات، احتمالا به این جمعبندی میرسند که تنها راهحل موثر، توافق مستقیم با ایران و شکلدهی به یک نظم امنیتی بومی است؛
2- سناریوی دوم، تداوم بنبست و فرسایش اعتبار اروپاست؛ وضعیتی که در آن حضور نمادین، جایگزین اثرگذاری واقعی میشود و مسیرهای تجاری جهانی بهتدریج تغییر میکنند.
3- سناریوی سوم، ادغام ناگزیر در چهارچوب راهبردی امریکاست که بهمعنای پایان ادعای استقلال و تبدیل ماموریت اروپایی به مکملی برای عملیات دریایی واشینگتن خواهد بود.
بااینهمه، مهمترین نکته در ارزیابی این طرح، پارادوکس بنیادین آن است: ماموریتی که برای «پس از حل بحران» طراحی شده، درحالی مطرح میشود که حل خود بحران خارج از کنترل آن است. درواقع، امنیت پایدار تنگه هرمز نه از مسیر حضور نظامی اروپا، بلکه ازطریق توافقات کلان سیاسی میان بازیگران اصلی شکل خواهد گرفت. ازاینمنظر، ابتکار اروپایی بیش از آنکه ابزاری برای حل بحران باشد، نمادی از تلاش برای اثبات حضور و نقشآفرینی در نظم جهانی است.
درنهایت، این طرح را میتوان بازتابی از شکاف میان «جاهطلبی راهبردی» و «توان عملیاتی» اروپا دانست؛ شکافی که ابتکارهایی از این دست را در حد بیانیههای سیاسی نگه خواهد داشت، نه ابزارهای موثر تغییر در صحنه واقعی قدرت.



