اختیار پایان جنگ دست کیست؟
یادداشت علی سرزعیم درباره حدود اختیارات نظامیان در پایاندادن به جنگ

علی سرزعیم
پاسخ این پرسش آسان است. قانون اساسی اعلان جنگ و صلح را از اختیارات رهبر دانسته است. چرا این قضیه از اختیارات رهبر است و از اختیارات رئیس ستاد نیروهای مسلح، فرمانده ارتش یا فرمانده سپاه نیست؟ مگر نه این است که رهبر طبق قانون یک روحانی است که در دانش فقه تا حدی زیادی پیش رفته باشد؟ چرا او باید جنگ یا صلح را اعلام کند؟
پاسخ این است که جنگ مهمتر از آن است که اختیارش را بهدست نظامیان سپرد!* تصمیمگیری شروع و پایان جنگ باید به دست سیاستمدار که مافوق نظامیان است سپرده میشود. روشن است که رهبر (یا سیاستمدار) حتما از نظرات و مشورتهای مسئولان نظامی استفاده می کند ولی جنگ بیش از دستاوردها و خسارات نظامی است. هزینههای اقتصادی (و دستاوردهای اقتصادی احتمالی) را بخشهای دیگر حکومت مثلا قوه مجریه باید برشمارد. برداشت عمومی از احساس عمومی جامعه نسبت به جنگ و پشتیبانی آن نیز باید توسط سیاستمدار کسب شود. البته نه در تاکسی یا میدانهای شهر در این ایام بلکه ازطریق نظرسنجی! دستگاه دیپلماسی هم باید ارزیابی خود را از وضعیت بینالمللی عرضه کند. لذا مجموع این ملاحظات نظامی، اقتصادی، سیاست داخلی و سیاست خارجی بهدست فرد سیاستمدار میرسد تا او جمعبندی کند و نقطه بهینه برای اعلام شروع یا اعلام پایان جنگ را پیدا کند.
در قانون اساسی ایران نیز ولی فقیه تنها بهواسطه تسلط بر فقه نیست که بر این مسند گماشته میشود بلکه بهمرور زمان مشخص شد که شرط برتری در فقه اهمیت کمتری دارد و در بازنگری قانون اساسی دچار جرح و تعدیل زیاد شد. مشخص شد که مدیر و مدبر بودن و عالم به شرایط زمانه بودن اهمیت بیشتری دارد. دقیقا به همین واسطه است که اختیار شروع یا پایان جنگ به رهبر سپرده میشود. به همین قیاس در بسیاری از کشورها وزیر دفاع یک فرد غیرنظامی است و رئیسجمهور یا نخستوزیر شروع یا پایان جنگ را مشخص میکند. یادآور میشوم در ایران رئیسجمهور بیشتر نقش اجرایی و تامین نیازهای معیشتی را در حکومت پیدا کرده است و گرنه میتوانست نقش مهمی در شکلدهی به تصمیم رهبر ایفا کند.
اینکه چرا نباید تکلیف جنگ را به نظامیان سپرد بهواسطه آن است که برخی مطالعات میگویند ترجیح نظامیان طولانیشدن جنگ است. گاه طلب میکنند که به پیروزی بیشتری دست یابند و هزینههای پیروزی بیشتر را یا نمیبینند یا دستکم میگیرند. گاه منفعت شخصیشان ژنرالها که دور از میدان هستند اقتضا میکند که جنگ بیشتر طول بکشد. درهرصورت، میگویند فرمان جنگ باید بهدست سیاستمدار باشد. به آن اضافه کنیم که نظامیان در کشتن دشمن، خسارتزدن به آنها و شکستدادن نظامی تخصص دارند و این هیچ ربطی به عالم سیاست داخلی و سیاست خارجی ندارد. نظامیان هیچ صلاحیتی برای سیاستورزی در داخل و در عرصه روابط بینالملل ندارند زیرا ذهنیت آنها مبتنی سازوکارهای فرمان و اطاعت و اجبار است ولی فرض سیاست داخل و سیاست خارجی بده-بستان و سازش با نیروهای سیاسی داخل و قدرتهای خارجی است.
* اشارهای به جمله طعنهآمیز رایج که میگویند اقتصاد مهمتر از آن است که بهدست اقتصاددانان سپرده شود.



