وحید آزادفر
به روزهای سرنوشت ساز جنگ نزدیک می شویم. راهبرد طرفین جنگ، به تهاجمات هوایی و موشک های راه دور ختم شده است که بعید است بتواند تاثیر سرنوشت سازی در معادلات جنگ داشته باشد. آمریکا که در صد سال گذشته توانسته قدرت و هژمونی خود را به جهان دیکته کند و بعد از جنگ سرد و فروپاشی اتحادیه جماهیر شوروی یکه تازی کند و نظم جدید جهانی را رقم بزند؛ پس از جنگ خلیج فارس اول و اشغال طولانی مدت افغانستان و عراق، تغییر استراتژی داد. جنگ های کوتاه مدت و ضربتی در دستور کار خود قرار داد که تقابل با ونزوئلا و اسارت رئیس جمهور مادارو و حذف دشمن خود در آمریکای جنوبی در کوتاه مدت و تحمیل اراده خود بر آن کشور نمونه موفقی از نتایج سریع در استراتژی جنگ های کوتاه مدت دانست. ترامپ همراه با دشمن سنتی ایران، رژیم صهیونیستی، وارد جنگ ایران شد تا با الگو گیری از تقابل با کشور ونزوئلا با ترور رهبری عالی ایران و مقامات بلند پایه نظامی و دولتی آن با یک اغتشاش داخلی بتواند اراده خود را در یک نبرد کوتاه مدت بر ایران تحمیل کند. امامطابق آنچه برنامه ریزی کرده بود نبرد پیش نرفت. الگوی نبرد با ایران مطابق برنامه ریزی کاخ سفید و الگوی ونزوئلا نبود و تاب آوری ساختاری ایران را در مقابل هجوم بیگانه که حاصل تمدن کهن ایرانی-اسلامی و جنگ طولانی مدت 8 ساله با رژیم بعث عراق بود را نادیده گرفت و راهبرد موشکی و حمله هوایی را در دستور کار خود قرار داد که مطمئنا نمی تواند دستاورد شایانی برای آمریکا داشته باشد و با طولانی شدن جنگ و انسداد تنگه هرمز دست برنده را ایران بدست آورد و با گروگان گیری اقتصاد جامعه جهانی در حوزه انرژی و حتی امنیت غذایی توانست اثرات شدیدی در حوزه بازارهای مالی و اقتصادی جهان داشته باشد.
تغییر معادلات جنگ از مسیر حمله به زیر ساخت های حیاتی کشور ایران امکان پذیر است تا با تضعیف قدرت دولت ایران امکان حضور نیروهای خود را در ایران و یا حداقل در مراکز نفتی جنوب را ایجاد کند. این موضوع با واکنش سریع ایران مواجهه شد. ایران با توجه به این تهدید اعلام داشته در صورت این اقدام تمامی زیرساختهای انرژی و اقتصادی منطقه رابه نابودی خواهد کرد و حتی این امکان برای ایران وجود خواهد داشت شرایطی را رقم زند که تا چندین سال هیچ یک از کشورهای منطقه امکان فروش یک بشکه نفت را نداشته باشند.که می تواند اثرات بلند مدت نامطلوبی در امنیت اقتصادی، اجتماعی و غذایی جهانی گذارد که هزینه ای غیر قابل تصور بر جامعه جهانی خواهد گذاشت.
نکته مهمی که اندیشکده های آمریکایی به نظر می رسد در این جنگ نادیده گرفته بودند رفتار مردم ایران و شرایط اجتماعی آن در نبرد بود برنامه این بود که با حذف رهبری عالی ایران و فرماندهان بلند پایه، اغتشاش گران همسو با آمریکا میدان و خیابان های ایران را به دست گیرند و رهبری آینده ایران تحت تاثیر آنان انتخاب گردد. این پیش بینی را مردم متمدن، متدین، انقلابی و آزادی خواه ایران کاملا بر هم زدند و نسلی جدید از انسان های آزادی خواه به دنیا معرفی کردند و در ساعات اولیه تهاجم و ترور رهبر و فزماندهان عالی ایران با حضور مستمر خود در تمامی شهر های بزرگ و کوچک در جایجای ایران امکان حضور و بروز دعوت کنندگان ترامپ به جنگ با ایران را ندادند؛ باروحیه ای که تا کنون جهان به خود ندیده بود. زیر سخت ترین هجوم هوایی جنگنده های صهیونیستی-آمریکایی صحنه را خالی نکردند و تا انتخاب رهبری جدید پای کار انقلابشان بودند و این را به دشمن ثابت کردند که این رهبری ایران نبود که انقلاب را طی این 47 سال مدیریت می کرد بلکه مردم انقلابی صاحبان و حکمرانان واقعی کشور ایران بودند و زیر سخت تریم تحریم ها از انقلابشان دفاع کردند. هم اکنون خودجوش انقلاب ایران بدون رهبری مدیریت کردند، تا آنچه که ترامپ انتظار آن را داشت رخ ندهد. رهبر عالی جدید ایران با تمام ویژگی های رهبر شهید بر کرسی حکمرانی انقلاب قرار گرفت و دشمن صهیونی -آمریکایی نا امید کرد. تفاوت این نسل از انقلابیون با مزدوران داخلی موساد و سرویس های اطلاعاتی خارجی در روحیه شهادت طلبی آن هاست و مانند اغتشاشگران که با اولین صدای شلیک پا به فرار می گذاشتند، نیستند. مردم انقلابی ایران با صدای بمب چند صد کیلویی پای آرمانهایشان می مانند که این تفاوت در دنیا گرایی و آخرت گرایی نهفته است. روحیه شهادت طلبی در راهپیمایی روز قدس نشان داد با وجود حملات موشک و صدای انفجارات سهمگین میدان را ترک نخواهند کرد. (اگر این اتفاق در دیگر کشور ها رخ داده بود به علت ازدحام مردم و فرار صد ها نفر زیر لگد دیگران تلف می شدند) با شعار های انقلابی پای نبرد فرزندانشان در سپاه و ارتش با دشمن ایستادند.
انسداد تنگه هرمز شمشیری دو لبه است که می تواند برای ایران شمشیری برنده بر علیه دشمن باشد یا برعکس. انسداد تنگه هرمز باعث افزایش دو برابر قیمت نفت و انرژی شده است هر چند که ضربه ای بزرگ بر پیکره نظام سرمایه داری و کاپیتالیسم وارد کرده است و امکان افزایش بیشتر آن نیز وجود دارد. اما آنچه که نباید از نظر دور داشت افزایش بیش از حد قیمت انرژی در جهان (بیش از ۲۰۰ دلار برای هر بشکه) است که امکان اجماع جهانی بر علیه این اقدام ژئوپولیتیکی ایران را بالا خواهد برد و پای دیگر کشورها را مانند اعضای ناتو، ژاپن و هند و… را به جنگ علیه ایران باز خواهد کرد و آنان را به اخذ تصمیمی سرنوشت ساز وادار نماید که آیا با خالی کردن پشت دولت ترامپ او را مجبور عقب نشینی نمایند و آخرین ضربه را بر پیکر هژمونی آمریکا در منطقه می زنند یا اینکه اجماع جهانی برای مقابله با ایران صورت می دهند که البته به بهای نابودی تمامی زیرساختهای های انرژی و استحصال نفت کشور های منطقه خاور میانه و غرب آسیا خواخد بود که قبلا ذکر آن رفت. نقش روسیه و چین را نباید در این تصمیم نادیده گرفت ترامپ با حمله به ایران قصد به چالش کشیدن این دو کشور را دارد.چین خریدار اصلی نفت ایران است و روسیه بزرگترین تولید کننده نفت در جهان، دولت ترامپ با تسلط بر ایران و منبع حیاتی انرژی نفت ایران تصمیم بر مقابله با رشد اقتصادی چین دارد موردی که نتوانسته بود با تعرفه گذاری بر محصولات چین بدست آورد حالا قصد دارد با تسلط بر منبع تامین انرژی ترمز رشد فزاینده اقتصادی چین را بکشد. همچنین می تواند با تسلط کامل بر نفت و قیمت این منبع انرژی روسیه را که بزرگ ترین برگ برنده آن در جنگ اکراین فروش نفت و گاز به اروپاست را محدود سازد. پس در این تصمیم حیاتی این دو کشور که دارنده حق وتو در سازمان ملل هستند بستگی دارد؛ اینکه نسبت به این اقدام آمریکا عقب نشینی کنند و زمین بازی را کاملا به آمریکا واگذار کنند یا به تقابل بپردازند. این قماریست که ترامپ با ورود به جنگ با ایران دست زده است که به هژمونی کامل آمریکا بر کل جهان بیانجامد یا پایان کار آمریکا باشد.
اما سوال پایانی، آیا آمریکا و متحدش ریسک و هزینه حمله ایران به ریز ساخت های نفتی منطقه را خواهند پذیرفت و یا متفکران آمریکا، لابی ها و اندیشکده ها از جنگی که ترامپ شروع کرده عقب نشینی خواهند کرد؟ با دست خالی منطقه را ترک خواهند کرد و پایان بر هژمونی آمریکا بر منطقه و جهان رقم خواهد خورد که بعید به نظر می رسد. حال نبرد اندیشکده هاست که شگفتانه ای از آستین خود برای دولت آمریکا و برون رفت از این چالش در مقابل قدرت نظامی و مردمی ایران بیرون آورده و مسیر جنگ را به نفع آمریکا تغییر دهند و جنگ را از این بن خارج کنند. در سوی دیگر میدان گرچه انسداد تنگه هرمز راهبرد ایران در جنگ صهیونیستی-آمریکایی است اما نباید به این موضوع کفایت کرد و ایران نیز باید برای ادامه جنگ به دنبال راهکار های شگفتانه اندیشکده ها باشد تا بتواند پایان هژمونی آمریکا بر منطقه غرب آسیا را رقم بزند. حالا نتیجه جنگ از میدان جنگ به میز گرد به اندیشکده ها و متفکران واگذار شده است.



