نقش دو گانه قطر در بحران غزه؛ از میانجی گری تا ابزار فشار بر مقاومت
یادداشت اندیشکده مرصاد پیرامون بررسی و تحلیل نقش قطر در حمایت از طرح صلح ترامپ در غزه و اختلافات اسلام گرایان

یادداشت محمدامین قاضی نژاد، اندیشکده مرصاد
بحران درونی جریان های اسلام گرا و فلسطینی در اواخر سپتامبر ۲۰۲۵، با ارائه طرح صلح ۲۰ مادهای دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده برای نوار غزه، به اوج خود رسید. این طرح نه تنها خواستار توقف فوری درگیریها و تبادل اسرا بود، بلکه شرایط سنگینی چون خروج تدریجی نظامیان اسرائیلی، ایجاد یک دولت موقت غیرنظامی تحت نظارت بینالمللی، و از همه مهم تر، خلع سلاح حماس را مطرح میکرد.
نکته ای که طرح صلح ترامپ را از ابتکارات گذشته متمایز و آن را به محرکی برای شکاف داخلی تبدیل کرد، میزان حمایت و همراهی بی سابقه کشور های عربی و منطقه ای بود. عربستان سعودی، قطر، امارات، اردن، مصر و ترکیه با صدور بیانیه های مشترک تلاش کردند به این ابتکار مشروعیت ببخشند و آن را “فرصتی برای پایان دادن به بحران غزه” عنوان کردند. این اجماع منطقه ی، فشاری استراتژیک بر حماس وارد ساخت که مقاومت را ناچار به بررسی پیشنهادی کرد که اصولاً با ایدئولوژی هسته ای آن در تضاد بود.
این فشار به سرعت منجر به بروز اختلافات جدی در میان اسلام گرایان شد. این شکاف در عمل بین دو جریان اصلی تعریف شد: جریان قطری (متمایل به خالد مشعل) که موافق با این طرح یا پذیرش و مذاکره پیرامون طرح بود، و جریان غزاوی (دارندگان سلاح) که قائل به “الرفض” یا رد مطلق طرح بودند. این درگیریها به سرعت از سطح اختلاف نظر سیاسی به جنگ علنی در فضای مجازی (ایکس) کشیده شد، و شامل اتهامات شدیدی مانند: خیانت، مزدوری برای منافع شخصی، و تبعیت از قدرتهای منطقه ای گردید.
شکاف ایدئولوژیک بنیادین: غزه (مقاومت) در برابر دوحه (عملگرایی)
اختلافات داخلی به دلیل تفاوت های اساسی در اولویت های استراتژیک بین دو جناح تشدید شد. این اختلاف ریشه های دیرینه ای در حماس دارد، اما در این دوره به بالاترین نقطه خود رسید و گرایشات افراد در این دو جریان مشخص گردید. یکی از محورهای اصلی این منازعه، سوءاستفاده از فاجعه انسانی در غزه بود. جریان دوحه از وضعیت اسفبار انسانی برای توجیه عقب نشینی استراتژیک استفاده کرد و رد طرح را به بی تفاوتی نسبت به امنیت فوری مردم تعبیر کرد. در مقابل، اردوگاه مخالف استدلال کرد که تسلیم بلند مدت بدتر از رنج کوتاه مدت است و به عنوان مدرک، وضعیت کرانه باختری غیرمسلح را مثال زد که نشان می دهد عدم مقاومت به معنای بقا نیست.
جریان قطری (عملگرایی / خالد مشعل)
جریان دوحه، که خالد مشعل آن را نمایندگی میکند، به سمت تعامل سیاسی متمایل بود و اولویت اصلی خود را حفظ بقای جمعیت و توقف فوری رنج مردم غزه قرار داد.
محمد المختار الشنقیطی، استاد دانشگاه قطر و یکی از چهره های اصلی این جریان، موضع خود را با تکیه بر مقوله منسوب به عمرو بن العاص توجیه کرد: لیس العاقل هو الذی یعرف الخیر من الشرّ، إنما العاقل هو الذی یعرف خیر الشرَّین
عاقل کسی نیست که خیر را از شر بشناسد، بلکه کسی است که بهترین شر از دو شر را بشناسد.
این عبارت صراحتا میپذیرد که طرح صلح ترامپ ممکن است “شر” باشد، اما استدلال میکند که ادامه جنگ و تخریب گسترده در غزه، “شر بزرگتر” است.
لقاء مکی، یکی از کارشناسان شبکه الجزیره (از روزنامه نگاران عراقی نزدیک به حزب بعث در دوره صدام)، اهمیت سلاح را در این مرحله کم رنگ دانست. وی مطرح کرد که مقاومت با یک ایده شروع و با آن پایان می یابد، و در این میان، سلاح تنها یک امر جزئی است… و هرگز نباید معیار بقا یا نابودی در نظر گرفته شود.
مکی تأکید کرد که هدف عالی تر، حفظ جمعیت غزه است. مردم غزه جوهر معادله مقاومت هستند و حفظ آن ها در سرزمینشان و حفظ کرامتشان، هدف است. او همچنین با طرح سؤال در مورد رأی مردم غزه در صورت برگزاری همهپرسی، ضمنی فشار آورد که مردم صلح را ترجیح می دهند.
مواضع جریان مخالف (جریان غزاوی) و هیئه علماء فلسطین
بسیاری از جریان های اسلامی و فلسطینی با رد کامل طرح، خواستار موضعی قاطع در مقابل آن شدند: این افراد، طرح ترامپ را نه به عنوان یک پیشنهاد صلح، بلکه به عنوان ابزاری استراتژیک برای منافع اسرائیل می دیدند.
محمد الصغیر (اخوانی مصری) در صفحه ایکس اعلام کرد هر خطیب جمعه ای که غزه و طرح ترامپ محور سخنانش نباشد، “خائن لأمانه المنبر” (خائن به امانت منبر) است و صلاحیت امامت مسلمانان را ندارد.
بلال نزار ریان در مورد این طرح نوشت: کارشناسان دلار های نفتی را به تبدیل شدن به بوق هایی برای ترویج طرح ترامپ توصیف کرد و این طرح را یک پروژه انتحاری برای نابودی غزه و کوچاندن مردم آن دانست.
محمد إلهامی (اخوانی مصری و کارشناس تاریخ): معتقد بود طرح ترامپ طوری ساخته شده که رد شود و هدف آن نجات اسرائیل از “انزوای بینالمللی” است. وی بر لزوم رد فوری طرح تأکید کرد، زیرا هر دقیقه ای که صرف بررسی آن شود، همسویی با اهداف طرح است.
أحمد عبد العزیز (اخوانی مصری): با قاطعیت اعلام کرد که طرح ترامپ راه خود را به زباله دان تاریخ خواهد یافت همچنین افزود: سرنوشت غزه را خواست پروردگار تعیین می کند، نه ترامپ و نتانیاهو و فرومایگان.
بیانیه هیئت علمای فلسطین و ائتلاف بزرگی از نهاد های اسلامی، پشتوانه مذهبی قدرتمندی برای موضع جریان غزاوی فراهم کرد و به طور جامع، طرح و حامیان منطقه ای آن را رد نمود:
- بیانیه در ابتدا بر ماهیت خصمانه ایالات متحده تأکید کرد. هیئت علما ایالات متحده را یک میانجی بیطرف ندانست، بلکه اعلام کرد که آمریکا در طول تاریخ، ستون اصلی و مستحکم در حمایت از رژیم صهیونیستی بوده است و نسل کشی و تخریب گسترده در غزه جز با سلاح آمریکایی انجام نشده است.
- این بیانیه مسارعه دولت ها عربی به استقبال از طرح را نوعی فشار بر مقاومت دانست و تأکید کرد که مواضع دولت ها باید پشتیبان مجاهدان باشد، نه شلاقی بر پشت های آنان باشد.
- بیانیه، هرگونه سازش با واشنگتن را (سرسپردگی سیاسی) نامید و هشدار داد که آمریکا به ضعیفان و تسلیم شدگان احترام نمی گذارد و کسی را که ملت خود را به آن فروخته، باقی نمی گذارد. علما نتیجه گرفتند که همسویی با تصمیمات واشنگتن توهمی است و منجر به هلاکتهای ننگ و پرتگاه های سقوط می شود.
- در پایان، هیئت علمای فلسطین حمایت کامل و بدون ابهام خود را از مقاومت در غزه و رهبری مجاهد آن اعلام کرد و از هرگونه مواضع خاکستری اعلام برائت کرد.
- این بیانیه را ۶۲ سازمان و فرد مهم اهل سنت امضا کردند.
اوج مناقشه: شخصی سازی
این دو دستگی به مناقشه و بحث مستقیم و علنی بین نمایندگان دو جریان در شبکه ایکس منجر شد:
نزاع خالد منصور و شنقیطی: اتهام خیانت و منافع مالی
خالد منصور، که فردی شناخته شده به عنوان اهل غزه و طرفدار حماس است، حمله ای شدید علیه محمد المختار الشنقیطی (استاد دانشگاه قطر) آغاز کرد. منصور، شنقیطی را به تجارت با درد های مسلمانان متهم کرد.
اتهام اصلی منصور این بود که شنقیطی جسارت به خرج داده و طرحی را برای نتانیاهو تبلیغ کرده که شامل تحویل مجاهدین مسلمان در ازای منافع شخصی و جیب اوست. منصور این اقدام را خط قرمزی که شنقیطی از آن عبور کرده خواند.
پاسخ شنقیطی: اتهام فتنه و تبعیت از ارباب
الشنقیطی در واکنش، با انتشار اسکرینشاتهایی از گفت و گوی خصوصی، منصور را متهم کرد که وی را در گفتگو های برادرانه نصیحت کرده تا از تحریک فتنه درون حماس در حالی که در حال ذبح شدن است، دست بردارند.
او در یک اتهام متقابل جدی، او را بردگی برای فرمانده ای در پشت مرزها دانست. این اتهام ضمنی به معنای کنترل منصور توسط یک قدرت منطقه ای خارجی دیگر (احتمالاً ایران یا جناح همسو) است.
اولتیماتوم منصور و تهدید به افشاگری
خالد منصور در پاسخ، سطح درگیری را بالاتر برد و از شنقیطی خواست تا عذر خواهی کند و از دوستان و احبای دزدش تبری جوید. خطرناک ترین تهدید او این بود که وعده داد “کشف عمن حرّضک على الشهداء هنیه و یحیى” (افشا کند چه کسی تو را علیه شهیدان هنیه و یحیی سنوار تحریک کرده است). منصور تهدید کرد که اگر شنقیطی این کار را نکند، با تو تا پایان راه خواهیم رفت تا برای دیگران عبرت شوی.
اشاره خالد منصور به «شهیدان هنیه و یحیی» در واقع کنایه ای آشکار به فاصله و اختلاف محمد المختار شنقیطی با رهبران میدانی مقاومت، به ویژه اسماعیل هنیه و یحیی سنوار است. منظور او از «کسانی که شنقیطی از آن ها تأثیر می پذیرد» نیز به احتمال زیاد جریان نزدیک به قطر و شخص خالد مشعل است؛ جریانی که مواضعی متفاوت نسبت به رهبری غزه اتخاذ کرده است.
خالد منصور همچنین بعدا گفت و گویی خصوصی با الشنقیطی را منتشر کرد که نشان می داد الشنقیطی از منصور خواسته بود که موضع منفی کمتری در مورد خالد مشعل بگیرد.
تبادل بحری–مکی و نظریه فشار قطر بر حماس
یونس البحری، از چهره های نزدیک به جریان مقاومت در غزه، در واکنش به مواضع دکتر لقاء مکی (تحلیل گر شبکه الجزیره)، او را متهم کرد که با طرح ایده «تسلیم سلاح برای حفظ جان غیرنظامیان»، در واقع در حال فشار آوردن بر حماس برای پذیرش طرح صلح ترامپ است.
رد منطق تسلیم سلاح
البحری استدلال مکی را مبنی بر اینکه کنار گذاشتن سلاح می تواند از رنج مردم غزه بکاهد، قاطعانه رد کرد و به تجربه کرانه باختری اشاره نمود. او یاد آور شد که اسرائیل حتی در مناطقی که مقاومت مسلحانه وجود ندارد نیز به کشتار و آوارگی فلسطینیان ادامه می دهد، بنابراین خلع سلاح نهتنها امنیت نمیآورد، بلکه راه را برای سلطه کامل رژیم صهیونیستی هموار می کند.
در ادامه، البحری موضع لقاء مکی را نتیجه فشار های سیاسی دولت قطر دانست. به باور او، قطر که نقش میانجی در بحران غزه را ایفا میکند، تحت فشار های بینالمللی – بهویژه از سوی آمریکا و اسرائیل – قرار دارد تا مقاومت را به سمت پذیرش توافق و خلع سلاح سوق دهد. او با کنایه هشدار داد که اگر دوحه در این مسیر حرکت نکند، ممکن است خود هدف فشار یا تهدید مستقیم قرار گیرد. این تحلیل نشان می دهد که جناح غزه ای مقاومت (به ویژه نیروهای میدانی حماس) فشار قطر را نوعی «باج گیری سیاسی» می دانند و از آن برای زیر سؤال بردن مشروعیت جریان نزدیک به دوحه بهره می گیرند.
البحری ضمن تأکید بر نقش تاریخی شبکه الجزیره در شکل دهی به افکار عمومی جهان عرب، اذعان کرد که این شبکه به طور طبیعی با سیاست های کشور میزبان خود، قطر، همسو است. او خاطرنشان ساخت که عملکرد الجزیره در قبال طرح صلح ترامپ نیز از این قاعده مستثنا نیست و بازتابدهنده ملاحظات سیاسی دوحه است. با این حال، وی تصریح کرد که معیار اصلی برای سنجش مواضع رسانه ها و نخبگان، «پایبندی به آرمان مقاومت و مردم غزه» است، نه همسویی با ملاحظات دیپلماتیک دولت ها.
میانجیگری یا فشار سیاسی؟ نقش دوگانه قطر در شکاف درونی جریان مقاومت پس از طرح صلح ترامپ
تحولات اخیر پیرامون طرح صلح ترامپ نشان داد که نقش قطر به عنوان میزبان اصلی، حامی مالی و میانجی سیاسی، در تعارضی آشکار میان منافع خود و الزامات بی طرفی گرفتار شده است. هنگامی که دوحه به طور علنی از این طرح حمایت کرد، نقش میانجی گرانه اش از حالت بی طرف خارج شد و به ابزاری برای اعمال فشار سیاسی بر جریان مقاومت، به ویژه شاخه نظامی حماس، تبدیل گردید. این موضوع از سوی جناح غزه – شامل چهره هایی چون یونس البحری و خالد منصور – به صراحت افشا و مستند شد و در نتیجه مشروعیت روند میانجی گری قطر را زیر سؤال برد.
در این میان، تحلیلگران نزدیک به شبکه الجزیره مانند لقاء مکی و محمد المختار الشنقیطی نقش مهمی در ارائه پوشش رسانه ای و فکری به مواضع عمل گرایانه جریان دوحه ایفا کردند. آنان تلاش کردند منطق سازش و پذیرش طرح را به عنوان رویکردی واقع گرایانه در میان افکار عمومی عربی جا بیندازند. بااینحال، منتقدانی چون یونس البحری این تلاش ها را «مهندسی روانی» برای آماده سازی افکار عمومی و رهبری مقاومت جهت پذیرش خلع سلاح تعبیر کردند.
در سطح کلان، بحران پیرامون طرح صلح ترامپ شکاف دیرینه میان دو جناح سیاسی و نظامی حماس را به اوج خود رساند. در حالی که جریان سیاسی نزدیک به دوحه و خالد مشعل راهبرد «خیر الشرَّین» (انتخاب کم زیان ترین گزینه) را به عنوان ضرورتی عقلانی در برابر فشار های خارجی مطرح می کرد، جناح غزه بر اصل مقاومت تا آخرین حد ممکن تأکید داشت و هرگونه سازش را خیانت به آرمان های ملی و دینی می دانست.
در چشم انداز آینده، به نظر می رسد این دوگانگی میان «واقع گرایی سیاسی» و «پایداری ایدئولوژیک» در ساختار جنبش های اسلام گرا، به ویژه حماس، همچنان تداوم یابد. نقش قطر نیز در این میان با چالش حفظ توازن میان منافع ژئوپلیتیکی، الزامات امنیتی و اعتبار میانجی گری اش مواجه خواهد بود. در نهایت، اگر میانجی گری حالت مداخله گرانه یا ابزاری به خود بگیرد، ممکن است اعتماد جناح های مقاومت تضعیف شود و شانس دستیابی به توافقی پایدار نیز تا حد زیادی کاهش یابد.



