چرا رابطه ایران و چین توسعه پیدا نمیکند؟
یادداشت برزین جعفرتاش پیرامون دلایل عدم توسعه روابط دیپلماتیک بین جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین

✍️ برزین جعفرتاش
درخصوص رابطه ایران و چین دو نظر متفاوت وجود دارد؛ یک نظر که عمدتا از جانب جناح اصلاحطلب مطرح میشود اداعا میکند چینیها به دلیل تحریمهای غرب تمایلی برای توسعه روابط خود را ایران ندارند و ایجاد روابط راهبردی در گرو رفع تحریمها است. گروه دیگر، دلیل عدم توسعه روابط را در کمکاری طرف ایرانی و نبود یک سیاست بلندمدت مشخص میدانند و برای مثال به رفتار دولت روحانی پس از برجام و مسائلی از این دست اشاره میکنند.
به عنوان کسی که با نظر دوم همراه هستم به نظرم ریشه این بیمیلی/بیبرنامگی برای توسعه رابطه با چین (و به طور کلی با کشورهای جنوب جهانی) عمیقتر از یک انتخاب سیاسی است. واقعیت این است که روی دیگر غربگرایی در طبقه متوسط ایرانی، جنوبستیزی یا به عبارتی تنفر از هرآنچه غیرغربی است. کافی است در کوچه و بازار با این گروه از مردم همصحبت شوید و نظرشان را در مورد چین و پاکستان و عراق و سومالی و آفریقای جنوبی و و ونزوئلا و کوبا و … بپرسید.
به عبارت دیگر طبقه متوسط و بوروکرات و تکنوکرات در دنیای مدرن که همان جهان غربی است زیست کرده و جهانبینی آنها شکل گرفته و به طرق اولا دولتی که برآمده از این طبقه باشد نمیتواند توسعه روابط با دنیای غیرغربی را در اولویت قرار دهد.
خلاصه اینکه فقدان اراده سیاسی جدی برای توسعه روابط با جنوب جهانی، از جمله چین و همسایگان و آفریقا و … ریشههایی عمیق معنایی و فرهنگی دارد و به راحتی نمیتوان آن را به سیاست/نظر اشخاص تقلیل داد.
بخش دوم
در بخش قبلی گفتم که اساسا جهانبینی بوروکرات و تکنوکراتی که در علوم جدید تحصیلکرده و احیانا متخصص دنیای تکنیکی مدرن شده درکی از جهان غیرغربی و امکانات و فرصتهای آن ندارد و از اینرو نمیتوان انتظار داشت که توسعه روابط با جنوب جهانی برایش اولویت باشد.
در مقابل افرادی که به فرصتهای دنیای غیرغربی باور دارند اولا در اقلیت مطلق هستند و ثانیا معمولا تجربه و تخصص زیادی ندارند (چون معمولا در دنیای غیرغربی (تکنیکی) زیست کردهاند) و از اینرو توانایی آنها در تدوین و اجرا پروژههای راهبردی محدود است. برای همین در دولت مرحوم رییسی جوانانی با سعی و خطا سعی داشتند توسعه روابط با کشورهای غیرغربی را به پیش ببرند و به اندازه خودشان دستاوردهایی داشتند.
حال چه باید کرد؟ در کوتاهمدت علاوه بر انتخاب افراد باورمند به جنوب جهانی در سطوح بالای سیاسی (خوشبختانه رهبری شهید و رهبری فعلی جز باورمندان به جنوب جهانی بوده و هستند)، باید پروژههای مشخصی تعریف و اجرا شود که فرصتهای جنوب جهانی را به طور ملموس نشان دهد تا چشم بدنه کارشناسی و نخبگان کشور به فرصتها و توانمندیهای جنوب جهانی باز شود.
برای مثال شراکت راهبردی با چین برای تحول صنعت خودروسازی کشور و ایجاد یکی دو مرکز تحقیقات خودرو به منظور جذب استعدادهای دانشگاههای برتر میتواند به سرعت ذهنیت طبقه متوسط نسبت به توانمندیها و فرصتهای جنوب جهانی را تغییر دهد.
در بلندمدت ولی باید با توسعه روابط علمی و تبادل استاد و دانشجو و افزایش روابط اقتصادی و فرهنگی و گردشگری و مهاجرت و … جهانبینی نخبگان جامعه در خصوص ظرفیتهای جنوب جهانی اصلاح شود و طبقه متوسط در مرحله نخست خودش را به عنوان یکی از اهالی مسلمان غرب آسیا قبول کند و سپس به توسعه روابط با ملتهای همسو اولویت دهد.
بخش سوم؛ عرق جبین چینیها
عنوان مقالهای که از یک تحلیلگر چینی در کانال قرار داده بودم نکته جالبی داشت. اینکه ایران با رفتارش باعث از دست رفتن سرمایه حاصل عرق جبین شرکتهای چینی شده است. تاکید بر اینکه شرکتهای چینی ثروت خود را با زحمات بسیار زیاد بدست آوردهاند اشاره به فرآیند سریع و پرفشار توسعه چینیها دارد. بایستی در نظر داشت که توسعه صنعتی کشور چین در کمتر از نیم قرن با فشار و زحمت بسیار و بدون استعمار و غارت اتفاق افتاده و خاطره این فرایند سخت همچنان در ذهن بسیاری از چینیها زنده است.
از اینرو برای توسعه روابط با چینیها باید با نگاه منفعت دوطرفه پیش رفت و نمیتوان از شرکتهای چینی انتظار داشت که ریسکهای بزرگ کنند و وارد روابط پرچالش و غیرقابل پیشبینی با طرفهای ایرانی شوند.
بدین منظور تلاش برای ایجاد زیرساختهای همکاری بلندمدت و همچنین در نظر گرفتن سازوکار کاهش ریسک سرمایهگذاری برای دو طرف ضروری است؛ به طوری که با تغییر دولتها و مسئولین امر چارچوب کلی همکاریهای اقتصادی ایران و چین تغییر نکرده و همواره دو کشور در مسیر توسعه روابط اقتصادی راهبردی حرکت کنند.
اگر اقتصاد اول دنیا با ایران خصومت دارد و ما را تحریم کرده است، درهای اقتصاد دوم دنیا (بزودی اول دنیا) به روی ایران باز است و دولت و بخش خصوصی ایران بایستی از این فرصت تاریخی برای خروج کشور از انزوا و محاصره اقتصادی نهایت بهره را ببرند.



