نسبت نفت و تولید؛ پرسشی از جانب علوم انسانی
درآمدی بر رهیافت علوم انسانی به تدوین سیاست های انرژی

اشاره- دکتر اسماعیل نوده فراهانی، پژوهشگر ارشد مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، علوم انسانی را بهعنوان انضباطی فکری تعریف میکند که وظیفه حل مسائل حوزه انرژی را بر عهده ندارد، بلکه ماموریت ویژه آن تعیین مسائل و اولویتهایی است که سایر موقعیتهای حل مسئله باید روی آنها متمرکز شوند. از این منظر، توصیهای که در حوزه انرژی و بهطور اخص در زمینه بنزین از سمت اقتصاددانها تجویز میشود، اساسا در پاسخ به سوالی انحرافی است که صورت آن سبب اریبسازی سیاستها در جهت پیدایش عوارض جانبی میشود. بنابراین نقطه ورود علوم انسانی، از مبدا سیاستگذاری است؛ یعنی از نقطه ازلیت تشخیص مسئله! جای و جایگاهی که در ایران ناشناخته مانده و سبب اسکان در مرتبه «پیوستنگاری فرهنگی و رسانهای» شده است.
چرا علوم انسانی باید به بنزین فکر کند؟
برای پاسخ به این سوال لازم است مروری تاریخی بر سیاستهای انرژی در جمهوری اسلامی داشته باشیم. نخستینبار پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در دوران سازندگی، این سوال پیش آمد که چگونه از دست یارانه انرژی خلاص شویم و آن را صرف بازسازی زیرساختهای کشور کنیم؟ در آن زمان دولت با قدرت پیگیر ساختوساز در ایران بود و توسعه، دستکم بهمعنای فیزیکی آن در کشور وجود داشت. این سوال تا دوره اصلاحات تداوم یافت. اما در دوره مهرورزی با سوال جدیدی مواجه شدیم که چگونه با یک تیر چند نشان بزنیم و بتوانیم مبارزه با تحریم بنزین، تلاش برای ازبینبردن فقر مطلق و رفع بیعدالتی و در نهایت تحکیم اقتدار دولت در پیشبرد تصمیمات بزرگ را در مسیر ساماندهی یارانه بنزین رقم بزنیم؟
آنچه محمود احمدینژاد انجام داد، حرفزدن درباره بیعدالتی و عزم برای ازبینبردن فقر مطلق در عرصه عمومی بود. در جلسات محرمانه و پشتپرده درباره موضوع تحریم فروش بنزین به ایران صحبت میشد. دولت نیز عملا اقتدار خود را در جهت ساماندهی مصرف و تولید بنزین نشان میداد. بنابراین، ما اقتدار دولت را در افزایش تولید بنزین و ایجاد سامانهای برای کنترل و نظارت بر مصرف آن میبینیم که موفق شد در مدت کوتاهی چند میلیون کارت سوخت را تولید و توزیع کرده و جایگاههای عرضه بنزین در سراسر کشور را تجهیز کند.
بدینترتیب، پرسش مطرح در دوران سازندگی و اصلاحات، یک پرسش صرفا اقتصادی بود، اما این موضوع در دولت دهم پیچیدهتر شد و چند بُعد تحریم، اقتدار دولت و برقراری عدالت را دربرگرفت. در دولت اعتدال اما تصمیم افزایش قیمت سوخت را اقتصادیها گرفته بودند و هدف تصمیم آنها نیز صرفا مالی بود و قرار بود معادلهای بهنام بودجه را حل کنند. شاید بتوان گفت مهمترین هدف آزادسازی قیمت بنزین در دولت دوازدهم تأمین مخارج اولیه دولت (پرداخت سهم دولت به بخش آموزش عمومی و عالی، بهداشت و درمان، بازنشستگی، حقوق کارکنان و…) بود. در این چارچوب، بودجه، متشکل از درآمدها (Xها) و مصارف (Yها) است؛ که در این بازه زمانی، درآمدها کم و نامتناسب با مصارف بود. بنابراین راهحل مطرحشده این بود که بخشی از هزینهها که شامل یارانه است، حذف و تبدیل به درآمد گردد و به اینصورت معادله ریاضی بودجه حل شود. درواقع مدعیان کارشناسی در دولت آسانترین کار را انجام دادند و معادله بودجه را حل کردند. که این تصمیم، حوادث سال 98 را منجر شد. در این دوره، مسئولیت تبعات این تصمیم از دوش اقتصادیها برداشته شد و سوالی که عملا روی میز علوم اجتماعی گذارده شد این بود که چگونه افزایش قیمت بنزین را بدون بروز اغتشاش اجرایی کنیم؟ بدینسان علوم اجتماعی در اینجا درگیر یک سوال امنیتی شد. و علی ربیعی، بهعنوان مسئول کار که سابقه امنیتی داشت، با گروهی از جامعهشناسان جلسه گذاشت و بعدها بخشی از شرکتکنندگان در همان جلسه اعلام کردند که ما مخالف این تصمیم بودیم. در ادامه رئیسجمهور هم از زمان اجرای این تصمیم اظهار بیاطلاعی کردند و وزیر کشور و شورای امنیت اجتماعی را مسئول این تصمیم معرفی کردند. یعنی پیشنهاد توسط اقتصادیها ارائه شده بود و سیاسیها حاضر به پذیرش مسئولیت تصمیم خود نبودند اما به علوم اجتماعیها گفتند ما چگونه مانع اغتشاش شویم؟
وقتی این سوال روی میز علوم اجتماعی و انسانی گذاشته میشود، یعنی یک تصمیم گرفته میشود و بعد از علوم انسانی خواسته میشود که بگوید چه کنیم که دعوا و درگیری به وجود نیاید، درواقع علوم انسانی و اجتماعی نه بهعنوان سیاستگذار، بلکه بهعنوان پیوستنگار رسانهای در نظر گرفته میشود و به اصحاب علوم انسانی، بهعنوان نیروی منفعل و نه فعال در عرصه سیاستگذاری نگاه میشود. با اینحال، در این لحظه نیاز واقعی کشور به علوم انسانی و اجتماعی شکل جدی به خود گرفت.
و علوم انسانی چه پاسخی برای سوالی داشت که روی میزش گذاشته شده بود؟
ما در آن صحنه باید نگاه جامعه ایرانی به نفت و مشتقات آن را از نظر میگذراندیم. صورت برجسته نگاه هموطنان ایرانی به انرژی را میشود اینطور تشریح کرد که سیاستگذار میتواند به جامعه ایرانی بگوید برخی کالاها کاملا وارداتی هستند و قیمتشان با افزایش نرخ ارز بالا میرود، مانند گوشی تلفن همراه. یا میتواند بگوید برخی کالاها لوکس هستند و زمانی که کشور در تحریم است، باید جلوی واردات آنها گرفته شود، مانند برخی خودروها. اما بسیار سخت و دشوار است که به جامعهای که میبیند کشور دارای منابع قابل اعتنایی از نفت و گازی است که زیر پای خودش قرار دارد و به ارز و تحریم وابسته نیست، بگوییم قرار است این منابع را برای شما گران کنیم تا رفع کسری بودجه شود. سیاستگذار ایرانی که هرگاه در جایگاه امیددهی به جامعه ایستاده است، از جوانان تحصیلکرده (سرمایه انسانی) و منابع بزرگ انرژی (سرمایه مادی خداداد) سخن رانده است، نمیتواند برای حلکردن مشکل بودجه خود، آن منابع را برای مردم گران کند. این برای جامعه قابل پذیرش نیست و نمیتواند آن را بهسهولت بپذیرد.
کالایی به نام نفت و به تبع آن بنزین، مهمترین امکانهای جامعه ایران در جهان معاصرند. هنگام گسترش سرمایهداری در جهان، کشورها بر اساس مزیتشان تقسیمبندی شدند. جهان غربی استعمارگر و توسعهیافته از ایران، فناوری یا محصول کشاورزی نمیخواست، بنابراین ما با نفت شناخته شدیم. همین نفت، پدیدهای بود که منجر به انجام کارهای بزرگی در جامعه ایران شد؛ آنقدر بزرگ که در کل تاریخ مبارزات ملت ایران، تنها روز ملیشدن صنعت نفت وارد تقویم سالانه این کشور و تعطیل رسمی اعلام شده است. بنابراین نفت، امکان و ظرفیت بزرگی است که هویت ما را شکل داده است و ما با آن خود را میشناسیم.
پس از انقلاب اسلامی به این ظرفیت و امکان تاریخی، منطق مقاومت نیز افزوده شد. بدین منوال، در لحظاتی که دشمن درصدد خوار و خفیف کردن جامعه ما بود و ایران بهعنوان کشوری نفتی اجازه فروش نفت و انتقال درآمدهای آن به کشور خود را نداشت، همین منطق مقاومت به داد ما رسید. هنگامی که دولت ما در سرگردانی کامل بود، اخبار پیروزیهای سوریه و عراق به گوش میرسید و به جامعه ایرانی امکان پیشبرد ایدهها، و حتی ظرفیت جدیدی برای چانهزنی و نقشآفرینی در نظام بینالمللی را نوید میداد. مسئله مقاومت که ایده رهبر کبیر انقلاب بود امروزه یکی از مهمترین امکانها و مایه دلخوشی ما در جهان مدرن است. درحالیکه حزب بعث عراق که فاقد چنین ظرفیتی بود، با تحریم نفت که منجر به وضعیت «نفت در برابر غذا» شد، بهکلی فروپاشید.
وقتی از تحقیر ایران حرف میزنم، بهطور واضح منظورم این است که ما بهتدریج از بازار جهانی نفت حذف شدیم و از یک میلیون و نهصد هزار بشکه صادرات نفت در روز به تقریبا صفر در اواخر دولت حسن روحانی رسیدیم و در بازار جهانی هیچ اتفاقی نیفتاد. گویی که ما از ابتدا نبودیم! این در حالی است که تهاجم امریکا به عراق، جنگ روسیه با اوکراین، حمله یمنیها به آرامکوی عربستان و سایر اتفاقات بینالمللی قیمت نفت را تکان داد اما ما را طوری حذف کردند که آب از آب هم تکان نخورد. این اسفبارترین لحظه تاریخ معاصر ایران است که وقتی تولیدات ما صفر شد، نهتنها بازارهای انرژی بهم نریخت بلکه هیچکسی در جهان احساس ناامنی هم نکرد.
به هر صورت آنچه گفته شد مقدمهای است برای شناخت اهمیت نفت در تاریخ کشور و درک این نکته که تصمیمگیری درباره آن نیازمند فهم این تاریخ است. برای فهم این تاریخ، علوم انسانی و اجتماعی باید سوالات دقیقتری را روی میز سیاستگذار بگذارد تا او بتواند مسئله را بهدرستی تشخیص داده و صورتبندی کند.
سوالات علوم انسانی برای صورتبندی درست مسئله بنزین چیست؟
اصولا به علوم انسانی و اجتماعی اجازه طرح پرسش داده نشده است. همواره اقتصادیها سوال را طرح کرده و معادلات را حل میکنند. به عبارت صریحتر اگر حل کسری بودجه منجر به شورش اجتماعی نشود، تاثیرات آن برای برخی دولتها هیچ اهمیتی ندارد. برای آنها که در اقتصاد متعارف تحصیل میکنند این بهترین وضعیت ممکن است که معادلهای حل شود و صدایی نیز بلند نشود. اما یک صورتبندی صحیح میتواند از سوالات صحیح شکل بگیرد. علوم اجتماعی باید این سوال را پیش بکشد که چگونه سیاستگذاری نفت از طریق گفتوگو درباره بنزین و انرژی میتواند به تحریک تولید منجر شود؟ این یک پرسش اقتصادی-اجتماعی است. مزیت نسبی ایران در جهان، نفت است. ایران، یک کشور غیرصنعتی، غیرتولیدی و خامفروش است. وقتی در گام اول نفت را ملی میکنید، گام دوم باید تبدیل آن به ابزاری برای حفظ و ارتقای موقعیت خود در جهان باشد. ارتقای موقعیت ایران یعنی تبدیل ایران به کشوری صنعتی و تولیدکننده که مزیت نسبی خام خود را به مزیتی صنعتی- تولیدی و ثروتآفرین مبدل نماید. در این معادله، سوال از اینکه «فرآورده نفتی را با چه قیمتی بفروشم»، به اینکه «نفت چگونه وارد صنعت شود»، تبدیل میشود. سوال از قیمت فروش فرآورده نفتی به ایرانیان، ادامه سنت خامفروشی به بیگانگان بوده و نشان میدهد از ماجراهای عصر مرحوم آیتالله کاشانی و دکتر مصدق فاصله چندانی نگرفتهایم.
سوال دومی که علوم اجتماعی میتواند بپرسد این است که چگونه در یک اقتصاد تکمحصولی از ایجاد نابرابری پیشگیری کنیم؟ نفت، طبقات اجتماعی در ایران را میسازد. بخش بزرگی از ثروتمندان جامعه ما، افرادی هستند که با ارز نفتی واردات میکنند و ما آنها را ذیل عنوان پرطمطراق بخش خصوصی میشناسیم. این گروه که بخشی از آنها در اتاق بازرگانی گرد هم آمدهاند تعبیر پارلمان بخش خصوصی را برای خود به کار میبرند که تعبیری در برابر پارلمان ملی (بخش عمومی) است. صرف طرح تعبیر پارلمان بخش خصوصی در برابر پارلمان ملی یک ایده سیاسی است و نشانگر سهمخوهی هرچه بیشتر این گروه اندک از قدرت و فضای سیاسی کشور است. به همین منوال، در برخی شوراهای عالی نمایندهای از مجلس شورای اسلامی نیست اما پارلمان بخش خصوصی در آنها نماینده دارد. مقصود این است که پارلمان بخش خصوصی، نهتنها طبقهای اقتصادی را بهوجود آورده بلکه در سیاست نیز صاحب کرسی و صندلی شده است. نفت، علاوهبر بخش خصوصی سببساز شکلگیری خصولتیها، شرکتهای پتروشیمی و فولاد شده است. مسئله فقط این نیست که شرکتهای خصولتی پتروشیمی، فولاد و سیمان و… مالیات تولیدی را که با انرژی یارانهای و آب ارزان دارند، پرداخت میکنند یا خیر؛ مسئله دیگر این است که این درآمدهای سرشار را چگونه خرج میکنند؟ مثلاً اگر دستمزد نگهبان برخی از شرکتهای خصولتی در اصفهان و کرمان از حقوق استاد تمام دانشگاه صنعتی اصفهان یا کرمان بیشتر باشد چه خواهد شد؟. همچنین نفت در حوزه فرهنگ نیز وارد میشود و به آن شکل میدهد. مثلاً دستمزد سرمربی باشگاه سپاهان و همکارانش که دستیار مورینیو بوده است، با پول خامفروشی پرداخت میشود. این دستمزد بلافاصله پس از پرداخت، از کشور خارج شده و یا درگیر انواع دلالی میشود و هیچ تلاشی برای واردکردن آن به چرخه تولید صورت نمیگیرد. بنابراین پول نفت ساختار طبقاتی ایجاد کرده است؛ فوتبال را بر ورزش کشتی و دلالی را بر استادی دانشگاه برتری میدهد و بواسطهی وامهای ویژه در ساخت سریال شهرزاد و دیگر تولیدات فرهنگی و هنری سرمایهگذاری میشود. فلذا نفت و مشتقات آن، صرفا راههایی برای حل معادله بودجه نیستند، بلکه زندگی ما را شکل دادهاند.
سوال سوم این است که اکنون که کشور درگیر سرمایهداری مالی شده و سرمایهداری پلتفرمی در بیرون از دولت در حال شکلگیری است، با نفت چه باید کرد؟ منظور از سرمایهداری مالی، این است که بخش مهمی از تولید ثروت در بانک، بورس و بیمه صورت میگیرد و روند شکلگیری گروهها و طبقاتی آغاز شده است که از این راه ثروتهای نجومی بهدست میآورند و سرمایهای کسب میکنند که الزاما در تولید وارد نمیکنند. سرمایهداری پلتفرمی نیز به آن بخشی از افراد اشاره دارد که در پلتفرمهای اجتماعی از طریق فروشگاههای مجازی یا تبلیغات صفحات (پیجهای) پربازدید به درآمدهای چند صد میلیونی رسیدهاند و تکلیف آنها نیز با تولید مشخص نیست. در وضعیت غلبه این سرمایهداری بیبندوبار، اقتصاد نفتی چه شرایطی پیدا میکند؟
سوال دیگری که باید بپرسیم این است که چرا غربگراها نمیتوانند درباره نفت درست فکر کنند؟ منظور از غربگراها، علوم انسانی متعارف است؛ اقتصاد متعارف مسئله نفت را به حلکردن معادله بودجه تقلیل داده است؛ علوم سیاسی متعارف درگیر تنشزدایی با امریکا و فروش نفت خام است و سیاستهای منطقهای کشور را مانع راهبرد خامفروشی میبیند. جامعهشناسی متعارف از یکسو افزایش تولید نفت با هدف خامفروشی را موجب استبداد میداند و از سوی دیگر با هرگونه افزایش درآمدهای مالیاتی دولت مبارزه میکند. وقتی علوم انسانی در چنین چرخهای میافتد، نمیتواند راه پسوپیش برای سیاستگذار تعیین کند. درواقع نمیتواند سوالات اصلی را مطرح کند. و سوالی که طرح نشود، چه پاسخی میتواند بگیرد؟
اما چرا تاکنون چنین سوالاتی مطرح نشده است؟
یکی از علتهای آن این است که ما آیندهپژوهی نفت و انرژی نداریم. اگر هنوز سوال ما این است که نفت را چند بفروشیم، به این دلیل است که دائماً به ما تلقین شده است در آیندهای که چندان هم دور نیست نفت ما تمام و بیارزش خواهد شد و این باور را در میان ایرانیان شکل دادهاند که بهزودی دیگر کسی در دنیا نفت نمیخواهد و کشورها با استفاده از پنلهای خورشیدی و باد به تولید انرژی میپردازند و نفت بهکارشان نمیآید. اکنون سی سال از القای این تصورات گذشته، اما نفت هنوز تمام نشده است. چراکه با نیروی باد و خورشید، نمیتوان مواد پلاستیکی تولید کرد. آیندهپژوهی بهمثابه یک گفتار علمی واقعی که در خدمت سیاست قرار بگیرد، در اندیشکدههای ما شکل نگرفته است. آیا تابهحال کسی به انگلیسیها گفته است دوره صرف چای بهسر آمده و همه دنیا از قهوه استفاده میکنند؟ آیا کسی به فروشندگان بزرگ قهوه در جهان گفته است که اکنون زمان نوشابههای انرژیزاست و بشر آینده نیازی به قهوه ندارد؟ چایی که در هند و سریلانکا تولید میشود و کمپانیهای انگلیسی فروشنده آن هستند، دارای پشتوانه آیندهپژوهانه است. یکی از وظایف آیندهپژوهی این است که نگذارد چای از سبد مصرف جامعه انسانی حذف شود، یک روز چای کیسهای، یک روز دستگاه چایساز و یک روز چای طعمدار را به بازار عرضه و بقای مصرف چای را تضمین میکنند. کسی که میگوید نفت تمام است، درکی از علم و تاریخ ندارد. مسئله آیندهپژوهی، توسعه بازار است، نه از بینبردن امکان آن!
و سخن آخر؟
من کمک به فهم صحنه توسط سیاستگذار و حاکمیت را وظیفه علوم انسانی میدانم. نفت صرفا اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیست؛ بلکه امری سیاسی است. رضاخان نخستین سرسلسلهای بود که قبیله و متحدی نداشت و با پول نفت توانست برای خود قبیلهای از کامندان و لشکری از نیروهای مسلح را ایجاد کند. برای دیدهشدن و نمایش این متحدان در انظار عمومی، لباس فرم برای آنها ایجاد کرد تا مردم بدانند اگر شاه قبیله ندارد، ارتش دارد و آن ارتش گفتار سیاسی، وفاداری عملی و سبک زندگی معینی دارد. سویه سیاسی نفت، امروز هم تداوم دارد. در حال حاضر دعوای اصولگرا و اصلاحطلب در جمهوری اسلامی بر سر این است که چهکسی پول نفت را بهتر خرج میکند و 40 تا 70 درصد بودجه را که از درآمد نفت تشکیل شده، به نحو معقولتری هزینه مینماید؟ عدالتخواهان، جریان سومی بودند که معتقد بودند هر دو گروه فوقالذکر پول نفت را از طریق سوءمدیریت و خیانت به هدر میدهند و خواهان نظارت بر هزینهکرد پول نفت شدند. بدین ترتیب، در ایران جریانی که در جانب قدرت حضور داشته باشد و طرفدار تولید صنعتی باشد، غایب است. با اصلاح نگاه به نفت، میتوانیم چنین گروهی را در سیاست کشور ایجاد کنیم که هدف و مسئله بنیادین آن پیوند نفت با تولید صنعتی باشد.
📩 دریافت نسخه فیزیکی شماره نخست نقد سیاست: ittnews2020@gmail.com



