چرا تنها گزینه برای مردم، سوزاندن بنزین باشد؟
تشریح داعیه های طرح سهمیه بندی بنزین بر اساس کد ملی

اشاره – طرح سهمیه بندی بنزین با اسم دکتر علی ملکی پیوند خورده است. ملکی، رئیس سابق پژوهشکده سیاستگذاری شریف، در این گفتوگو با تمام قوا از بازتوزیع بنزین بر اساس کد ملی دفاع میکند. عقیده راسخ، گفتار محکم و رفتار بردبار، فارغ از موافقت و مخالفت با طرح، میل گوینده به پذیرش استدلال های مطروحه را بیشینه میکند.
ملکی بازتوزیع را تنها راهحل فعلا حاضر در برابر ناعدالتی موجود در توزیع بنزین کشور میداند؛ که تاکنون نیز راهحل جایگزینی برای آن ارائه نشده است. در این مجال، تاکید چندباره ملکی را بر سیاستگذاری عملی و اقتضائی شاهدیم؛ آنچه طیف شریف به آن مشهور است. کفایت و ضمانت طرح بازتوزیع، موتیف پرتکرار این گفتوگوست که در ادامه میخوانید.
بهعنوان مقدمه بحث، درباره طرح بازتوزیع بنزین بر اساس کد ملی و آغاز آن توضیح میدهید؟
تفکری در کشور وجود دارد که این را یارانه نمیداند و معتقد است هر منابعی که در کشور وجود دارد باید به شکل ارزان در اختیار مردم قرار بگیرد و مقایسهکردن آن با قیمت بینالمللی اشتباه است. بنابراین چون کشور نفتخیز است و تولید بنزین برای آن ارزان تمام میشود، باید این منابع خدادادی در اختیار مصرفکنندگان قرار گیرد تا آن را بسوزانند. هرچند بنده هم موافق قیمتگذاری جهانی منابع هیدروکربنی کشور نیستم، اما این بدان معنی نیست که تنها گزینه مقابل، پخش نسبتا رایگان بنزین و گازوئیل بین مردم باشد، بدون آنکه ارائه فرصتهای جایگزین برای تامین سایر نیازهای معیشتی را از آنها سلب کنیم. فعلا سیاست کشور در حوزه بنزین مبنی بر این است که بسیار ارزانتر از قیمت اصلیاش به خودروها سهمیه تخصیص میدهد. یعنی صرفا صاحبان خودرو میتوانند یارانه بنزین دریافت کنند. بنابراین افرادی که خودروی بیشتری دارند، یارانه بنزین بیشتری نیز میگیرد و آنها که ندارند اصولا از یارانه هم برخوردار نیستند. این یعنی نقض غرض یارانه که هدف آن جبران نابرابریهاست نه دامنزدن به نابرابری بیشتر که اکنون شاهد هستیم. ارزانبودن نسبی آن هم باعث افزایش شدید مصرف آن شده است. بحث سهمیه بنزین به فرد یا کد ملی، نیز از همینجا آغاز شد که چرا بنزین یارانهای را بر اساس خودروها توزیع میکنیم؟
زمانیکه ما کار روی این طرح را آغاز کردیم، مصرف و تولید بنزین تقریبا برابر بود، ولی اکنون مصرف بر تولید پیشی گرفته است و عملا بنزین وارد میکنیم. از اینرو دیگر بحث ارزانبودن و تولید ارزان آن هم در میان نیست. دولت هر لیتر را بیش از ۶۰ سنت/۳۰ هزار تومان میخرد و 1500 یا 3000 تومان به مردم میفروشد. این دیگر واقعا یارانه است!
پس اگر فرض کنیم به قیمت بنزین، یارانه تعلق گرفته است، سوال این است که این یارانه چگونه باید توزیع شود؟ قطعا نابرابرترین شیوه تخصیص، همین یارانه به خودرو است. محاسبات اقتصادی نشان میدهد برخورداری افرادی که خودرو ندارند، نسبت به کسانی که خودرو دارند، یعنی نسبت بین دهک اول و دهک دهم بیش از ۱۲ برابر است. یارانه از یک منبع را قطعا نباید به همه داد، بلکه باید به افرادی که نیازمندی بیشتری دارند، تعلق گیرد. این حرف بهلحاظ نظری درست است، اما طرح سیاستی علاوه بر جنبههای نظری، باید به ابعاد عملی و اجراپذیری نیز توجه کند.
اکنون حرف ما این است که به هر دلیل غلط یا درست، وضعیت یارانه بنزین در ایران به همین شکلی است که میبینیم. کاری که ما با تولید نفتمان میکنیم، در هیچ کشور دیگری حتی عراق نیز اجرا نمیشود. اکنون که این وضعیت را پذیرفته و اجرا کردهایم، بنابراین باید آن را عادلانه کنیم. اساس طرح ما درباره سهمیهبندی بنزین همین استدلال است.
و غیر از عادلانهشدن نظام پرداخت یارانه بنزین، مزایای سهمیه بر اساس کد ملی را در چه میبینید؟
با توجه به نظام هزینه-فایدهای که این طرح ایجاد میکند، میتواند مصرف بنزین را در کشور کاهش دهد و قابلیت صادرات برای آن ایجاد کند. بهعبارتدیگر منبع درآمدی که از بنزین کسب خواهد شد، بهمراتب میتواند ارزشمندتر از میزان انرژیای باشد که مصرف میشود. مسئله مهم این است که این مزایا مستقیم به خود مردم میرسد. بنابراین الگوی ارائهشده علاوهبر عادلانهکردن مصرف، بر اساس هزینه-فرصت و ارزشافزوده و درنتیجه منابع درآمدی و رفاه بیشتر مردم توجیهپذیر است.
وضعیت کنونی این پیام را به مردم میدهد که اگر شما خودرو دارید، به شما بنزین میدهیم یا اگر ندارید هیچچیز! رفاه مردم خودرودار در این است که مصرف کنند؛ درحالیکه بر اساس طرح جایگزین اگر نمیتواند یا نمیخواهد بنزین خود را استفاده کند میتواند آن را به مصرفکنندگان دیگر یا حتی دولت بفروشد. چرا باید تنها گزینه، سوزاندن بنزین باشد؟
احتمالا خانوادههایی هم هستند که به دلیل درآمد بالا، این یارانه بنزین برایشان معنادار نیست. چرا سیاست بنزینی ما اصولا باید به چنین دهکهایی یارانه بدهد؟
درستش این است که یارانه را صرفا به نیازمندان بدهیم، اما در مورد بنزین این تفکیک فعلا اجرایی نیست. بااینوجود تخصیص سهمیه به کد ملی یک گام خوب روبهجلوست و حداقل به عدالت نزدیکتر است
یعنی وقتی سیاست درست را نمیتوانیم اجرا کنیم، سیاستهای تجویزی باید در ادامه و تشدید وضعیت موجود باشد؟
سیاست درست یعنی اصلاح تدریجی قیمت بنزین به تناسب سایر کالاها که متاسفانه به دلایل سیاسی متوقف است. یک سابقه تاریخی در ایران وجود دارد که هیچ دولتی بهدنبال افزایش قیمت بنزین نمیرود. چراکه تبدیل بنزین 1500 تومانی به مثلا بنزین ۱0 هزار تومانی یعنی انفجار اجتماعی. در جامعه ما چنین جهش قیمتی امکانپذیر نیست. بههمیندلیل جمعبندی ما این بود که تنها راهی که میتواند متضمن تحقق بیشتر عدالت اجتماعی -نه صددرصدی- باشد، سهمیهبندی بنزین بر اساس کد ملی است.
ما هم معتقدیم به اقشاری که نیازمند نیستند، باید بنزین بهقیمت واقعی داد و دلیلی ندارد بنزین 1500 تومانی به او بفروشیم. اما نمیشود یک کالا را بهسادگی چندنرخی و مدیریت کرد. اصولا هر بازار چندنرخی مستعد فساد است. استدلال در این طرح این بود که مردم ذینفع مستقیم باشند و اصلاح قیمتها بهتدریج در بستر عرضه و تقاضا بدون دخالت دولت اتفاق بیفتد. چراکه مشکل کشور در 40 سال گذشته را واسطهگری دولت در تعیین قیمتها میدانستیم. مردم افزایش قیمت بنزین را بهعنوان نماد تورم و افزایش قیمت کالاها تلقی میکنند. افرادی که روی این طرح کار میکردند به این نتیجه رسیدند که اینجا دو راهی تصمیم است. یک راه این است که مسیر موجود ادامه پیدا کند که بهسمت ناکجاآباد است. روزانه حداکثر 110 میلیون لیتر تولید داریم که مصرف در برخی روزها به 140 میلیون لیتر هم میرسد. یعنی روزی میرسد که پمپ بنزینها بنزینی برای عرضه ندارند. دولت هم از حدی بیشتر نمیتواند منابع مالی برای افزایش عرضه را تامین کند. یعنی انتهای مسیر، کمبود بنزین و صفکشیدن مردم مقابل پمپ بنزینهاست. همین صف، بحران اجتماعی ایجاد میکند که نسبت به سایر سازوکارها هزینه بیشتری برای جامعه و دولت ایجاد میکند.
پس به نظر میرسد راهی نداریم جز اصلاح قیمت به شیوهای که منافع مستقیمش به جیب مردم برود. طرح بازتوزیع از اینجا متولد شد؛ دولت دندان لق قیمتگذاری بنزین را در فرآیندی بسیار بسیار تدریجی بکشد و دور بیندازد و مردم مالک بنزین بشوند.
طرح بازتوزیع این ذهنیت را در مردم شکل میدهد که ارزش کالای من بیش از مصرف آن به هر قیمتی است و با کاهش یا عدم مصرف آن، از طریق فروش به دیگر متقاضیان دسترسی به قیمت واقعی در بستر عرضه و تقاضای آن امکانپذیر است.
مطالعات پشتیبان طرح، نمونههای موفقیت این طرح در سایر کشورها را تایید میکنند؟
در دنیا کشوری نداریم که بنزین با معادل قیمت 1500 تومانی و آن هم با سهیمهبندی میان خودروها عرضه کند. بنابراین وقتی اساسا این مسئله، یک موضوع بومی و مختص ماست، چه نمونهای میتوانیم برای آن پیدا کنیم؟ مسئلهای که در سیاستگذاری قیمت بنزین اتفاق افتاده است، منحصربهفرد است. چرا سایر کشورها باید مسئلهای را حل کرده باشند که مسئلهشان نیست؟!
با توجه به مزایای بازتوزیع بنزین و بنبست تصمیمگیریای که درباره بنزین وجود دارد، چرا اجرای این طرح پس از کیش به سایر شهرها و کل کشور سرایت نکرد و کنار گذاشته شد؟
فعلا در حال بررسی است.
آیا جریانشناسیای از مخالفان و موافقان طرح داشتید؟
این طرح به قدری فراگیر و رسانهای نشد که روی این مسائلش کار شود. بسیار حاشیهای و دور از رادار رسانهها اجرا شد. چراکه هدف گام اول آن ارزیابی فنی آن بود.
زمانی که شریف روی این طرح کار میکرد، حداقل چهار اندیشکده دیگر در موافقت با ایده اصلی طرح، کشور را به سمت این تصمیم و اجرای آن در کیش سوق دادند. که البته بعدتر برخی با طرح مخالفت کردند. اندیشکدهها تاثیری در توقف طرح داشتند؟
علت اصلی ممانعت از ادامه کار، مخالفت اندیشکدهها نبود. عمده مخالفان طرح، دستگاههای اجرایی بودند که نسبت به سویههای اجرایی، مدیریتی و اقتصادی طرح ابهام داشتند. البته آنها هم راهحل جایگزین نداشتند. راهحلها از جنس ساخت بیشتر پالایشگاه بود که بدون توجه به محل تامین منابع مالی مورد نیاز، صرفا کمی به عرضه اضافه میکند. اما برای این سوالات پاسخی نداشتند که تا چه زمانی میتوانیم پالایشگاه بسازیم؟ از کجا منابع ساخت این پالایشگاهها را تامین کنیم؟ و در بلندمدت چطور باید تعادل بین عرضه و تقاضا محقق شود و در عین حال منافع یارانه نیز عادلانهتر تقسیم شود.
نگرانی نهادها و دستگاهها بهجا بود؟ پیوستهای جامعهشناختی، روانشناختی، امنیتی و غیره طرح شما به این نگرانیها پاسخ میداد؟
در مقیاسی که قرار بود طرح اجرا شود، آمادگی اجتماعی، فضاسازی رسانهای، آموزش اجتماعی و اطلاعرسانی به مردم داشتیم. در پنج ماهی که این طرح را در کیش اجرا کردیم اصلا مسئله اجتماعی نداشتیم و اعتراض اجتماعی در آنجا شکل نگرفت. سیاستگذاری، عرصه خلاء نیست. حتی اقدامنکردن، یک سیاست است. بنابراین سوالی که مخالفان و منتقدان طرح باید به آن پاسخ بدهدند این است که راهحل جایگزینتان چیست؟
دو توصیه عمده که در این پرونده تکرار شده است، افزایش پلکانی قیمت بنزین و شروع گفتوگو با مردم برای تصحیح تصور مردم نسبت به نحوه کالاییشدن بنزین در کشور است.
گفتوگو با مردم، راهحل نیست؛ از جنس مقدمهسازی اجتماعی است. کسی مخالف صحبتکردن با مردم نیست. پس ایجاد پذیرش اجتماعی یک ضرورت است، ولی راهحل نیست. ولی افزایش پلکانی قیمت بنزین، راهحل بسیار پیچیدهای است. اصلاح پلکانی یعنی هر سال دولت و مجلس مثلا پنج قیمت تعیین کنند و با مردم برای تعریف این پلهها درگیر باشند. حرف ما این است که دولت تا چه زمانی میخواهد قیمتگذار باشد؟ ما میگوییم دولت یکبار برای همیشه از تعیین قیمت پایش را بیرون بکشد و در جایگاه تنظیمگر بازار بنشیند. دولتی که قیمتگذار باشد، همواره با فشارهای سیاسی و اجتماعی برای اصلاح قیمتها مواجه است. تفاوت رویکرد و منطق بازتوزیع این است که علاوهبر اینکه مسئله یارانه و توزیع حل میشود، قیمتگذاری را از دست دولت خارج میکند. اکنون قیمت گوشت و لوبیا هم افزایش پیدا میکند، مردم را هم بهشدت ناراحت میکند، اما کسی برای آن اغتشاش نمیکند. در هر عرصهای مادامیکه دولت مقابل مردم باشد و بخواهد از جانب خود دست به اصلاح قیمتها بزند، همین وضعیت شبهامنیتی را با مردم خواهد داشت. حالا فرض کنید بخواهد پنج نوع قیمت هم بگذارد، قطعا کارش خیلی سختتر خواهد شد. مگر مردم ما از دهکبندی قبلی رضایت دارند؟ هر سازوکاری بر اساس دهکبندی به اعتراض مضاعف تبدیل میشود. مسئله این است که اگر کاری با مشارکت و بهدست مردم انجام شود، رضایت بیشتری میآورد، درحالیکه متاسفانه اگر دولت خودش بشود عامل تعیین قیمتها برای گروهها و اقشار خاص همیشه نارضایتی وجود خواهد داشت. اصلاح پلکانی از جمله راهحلهای ناپایدار و بهشدت پیچیده است که مسئله را نیز به شکل بنیادین حل نمیکند.
مگر طرح بازتوزیع، پاسخ بنیادینی به مسئله بنزین است؟
مسئلهای که در طرح بازتوزیع بهدنبال پاسخ برای آن بودیم، توقف شکل فعلی ناعادلانه توزیع و کاهش مصرف بنزین در کشور بود؛ که هم دولت و هم جامعه را متضرر کرده است.
در سیاستگذاری مسائل اجتماعی نمیتوانید راهحلی پیدا کنید که تماما منفعت باشد و هیچ هزینهای نداشته باشد. محاسبات آماری ما نشان میداد که بالای 70 درصد جامعه از بازتوزیع بنزین منتفع میشوند. قصد ما نیز اصلاح تدریجی قیمت بر اساس ظرفیت اجتماعی پذیرش قیمتها بود؛ به موازات اصلاح قیمتها نیز منافع آن مستقیما به مردم میرسید و دولت به عنوان واسط حذف میشد.
شما روی ایجاد عدالت اقتصادی-اجتماعی تاکید دارید. سوالی که پیش میآید این است که چطور طرحی با داعیه عدالتخواهانه، راهحل را ایجاد بازار پیشنهاد میدهد؟
همانطور که نشان دادم، تخصیص سهمیه به خودرو از راهحل پیشنهادی بسیار ناعادلانهتر است، بنابراین ما با طرح بازتوزیع یک گام به عدالت نزدیک میشویم. بازار اگر درست تنظیم شود و یله و رها نباشد میتواند همسو با عدالت عمل کند. اینکه بازار لزوما غیرعادلانه است، مبتنی بر درک ناقص و نادرستی از بازار است که باید در جای خود تبیین شود. ضمن اینکه در نهایت بایستی طرحهای حمایتی مسئله محرومیت و عدالت را حل کند. بازتوزیع یارانه بنزین و انرژی، بخشی از این راهحل است و نه همه آن.
اگر با تجربه الان، باز هم به 1396 و بهخصوص 1398 و آغاز زمزمههای تقویت طرح بازتوزیع بازگردید، باز هم با همین قوت آن را دنبال میکنید؟
بله آن را دنبال میکنم. اگر بنزین تبدیل به دارایی شخصی مردم شود، دیگر بهراحتی حاضر به سوزاندن یا ارزانفروختن آن نیستند. در تمام دنیا، قیمت متغیر بر اساس عرضهوتقاضا شکل میگیرد و تا جاییکه کشش بازار وجود دارد، قیمتها رو به افزایش میل دارند. حتما این طرح اشکالات و تبعاتی دارد و حتما به فضاسازی اجتماعی نیاز دارد که مردم آن را مصادف با گرانشدن بنزین در نظر نگیرند و منافع آن را لمس کنند. از لحاظ اجتماعی باید مردم را آماده کنیم تا بتوانند رفتار خود را با قیمت جدید هماهنگ کنند. هرکس به این طرح نقد دارد، راهحل جایگزینش را اعلام کند. اما مسئله این است که تابهحال کسی راهحل متفاوتی ارائه نکرده است. فراموش نکنیم که در کنار این راهحل، حتما باید گسترش حملونقل عمومی و ارزان برای مردم دنبال شود. بههرصورت نیاز اساسی مردم به حملونقل و جابهجایی باید با گزینه دردسترس و با قیمت منطقی برای مردم مرتفع شود.
پایان



