جادهای که به تهران میرود، محکوم به شکست است
مرور بنیاد توسعه فردا از گزارشات جنگ اندیشکدههای خارجی
بنیاد توسعه فردا به نقل از امریکن کانزرویتیو 13 آوریل 2026
مدام میشنویم که ایران 47 سال است با ما در جنگ بوده و حالا بالاخره داریم تلافی میکنیم. مثل بسیاری از ادعاهای سیاسی، حقیقتی هم پشت آن هست. رژیم ایران از ابتدا خصمانه بوده و سقوط شاه و بازگشت خمینی قطعاً برای آمریکا یک ضربه روحی بود. اما آنچه در این هیاهو گم میشود این است که جنگ ایران شباهت بیشتری به ویتنام دارد تا عراق، و سیاستگذاران واشنگتن این را نفهمیدهاند.
تاریخچهای از فرصتهای از دست رفته
در طول دو نسل، بحثی دائم در بالاترین سطوح دولت آمریکا جریان داشته که چگونه (یا آیا) باید با حکومت انقلابی ایران به روابط عادیتر رسید. دولت ریگان بر سر این مسئله تقسیم شده بود. ایران-کنترا باعث شد واشنگتن برای مدت طولانی از هرگونه “نزدیکی” به تهران محتاط بماند. با فروپاشی شوروی، اهمیت ژئوپلیتیک ایران کاهش یافت. شرکتهای نفتی آمریکا به دنبال دسترسی به ایران بودند و پس از پیروزی خاتمی در 1997، به نظر میرسید این دسترسی نزدیک است. اما آیپک (AIPAC) تا آن زمان به سدی قدرتمند در برابر هرگونه عادیسازی تبدیل شده بود. قطعنامههای یکطرفه کنگره برای ممنوعیت روابط تجاری آمریکا با ایران تصویب شد و کاخ سفید هم مخالفت نکرد.
شوک 11 سپتامبر میتوانست این وضعیت را تغییر دهد. جمعیت عظیمی از ایرانیان با شمع در دست برای آمریکاییهای کشتهشده مراسم گرفتند – جایی که در هیچجای دیگر جهان اسلام اتفاق نیفتاد. هزاران نفر در یک بازی فوتبال در ایران یک دقیقه سکوت کردند. تهران به واشنگتن برای سرنگونی طالبان در افغانستان کمک کرد و دیپلماتهای آمریکایی و ایرانی در ماههای اولیه جنگ علیه طالبان به طور مؤثری همکاری کردند، از جمله در همکاری اطلاعاتی. اما این نزدیکیها با قرار گرفتن ایران در «محور شرارت» بوش در سخنرانی وضعیت اتحادیه 2002، ناگهان متوقف شد.
در دهه 2000، ایران چرخه غنیسازی هستهای را به دست گرفته بود. دولت اوباما مصمم بود با این تهدید از طریق مذاکره مقابله کند؛ اسرائیل راهحل نظامی میخواست. اوباما پیروز شد اما به نوعی با رأی مختلط. توافق هستهای با نظارت دقیق منعقد شد، اما نتانیاهو برای سخنرانی علیه آن توسط رهبری جمهوریخواهان به کنگره دعوت شد. این توافق در نهایت اجرایی شد اما تحت چنان فشار حزبی به سرانجام رسید که هرگز نتوانست به سکوی پرشی برای بهبود روابط تبدیل شود. ترامپ به عنوان نامزد ریاستجمهوری، آن را «بدترین توافق تاریخ» نامید و در سال دوم دوره اولش آن را لغو کرد.
ترامپ و کابینه اسرائیلدوست
نبود تنشزدایی، جنگ کنونی را توضیح نمیدهد. برای آن، یک دولت ترامپ لازم بود. طرفداران تیزبین او از ابتدا میدانستند ترامپ یک جهش به ناشناختههاست. نکته جذاب ترامپ در هر سه دوره انتخابات، بیاعتنایی ظاهری او به تشکل سیاست خارجی واشنگتن بود. او به جنگ عراق انتقاد کرده بود و در دوره دوم، بیاحترامی اش به ناتو حتی ضروری به نظر میرسید.
اما اکنون مشخص شده که اینها بیشتر یک تاکتیک انتخاباتی بود تا یک راهبرد واقعی. ترامپ چه کسانی را به سمتهای کلیدی سیاست خارجی منصوب کرد؟ مذاکرات ایران توسط دامادش جرد کوشنر و استیو ویتکاف (سرمایهدار املاک) رهبری میشود. گزارشهای معتبری وجود دارد که هیچکدام در مورد چرخه سوخت هستهای به اندازه کافی نمیدانستند که تشخیص دهند آیا تهران در مذاکرات نهایی قبل از حمله، امتیازات قابل توجهی میدهد یا نه. عملکرد آنها این سؤال را ایجاد میکند که آیا ترامپ واقعاً خواهان موفقیت مذاکرات بود؟
ویتکاف چنان طرفدار پروپاقرص نتانیاهو است که یک پیجر به عنوان یادگاری به او هدیه داده؛ یادگاری از سربریدگی بخشی از رهبری حزبالله توسط اسرائیل. در همین حال، پیت هگست، وزیر جنگ، یک صهیونیست مسیحی سرسخت است که خواستار بازسازی معبد سوم در اورشلیم است. ممکن است نتیجه گرفت که اگرچه سیاست خارجی آمریکا که منحصراً توسط تشکل سیاست خارجی واشنگتن هدایت شود مشکلزا بود، تحسینکنندگان سرسخت نتانیاهو احتمالاً بهترین گزینه برای جایگزینی «اول آمریکا» (America First) نبودند.
ویدیویی در اینترنت پخش میشود از نتانیاهو در سال 2001 که به گروهی از شهرکنشینان کرانه باختری میگوید نگران نباشند، اسرائیل میتواند از موانع عبور کند و هر کاری میخواهد انجام دهد. او میگوید: «من آمریکا را میشناسم، آمریکا چیزی است که خیلی راحت میشود آن را حرکت داد، در مسیر درست حرکت داد. آنها مانع نخواهند شد.» سال بعد، نتانیاهو در کنگره برای حمایت از جنگ عراق شهادت داد و قانونگذاران را متقاعد کرد که شکی نیست عراق سلاحهای کشتار جمعی دارد. سیزده سال بعد، او دوباره در کنگره بود تا توافق هستهای اوباما را محکوم کند. در آن زمان نتانیاهو نیز خواهان جنگ بود، اما اوباما توانست به او «نه» بگوید. حتی در وحشیانهترین رویاهایش، تصور نمیکرد روزی برسد که داماد رئیسجمهور، مشاور اصلی او در امور خاورمیانه باشد.
تابوی هستهای اسرائیل
توماس دینانو، معاون وزارت خارجه در کنترل تسلیحات، در کنگره شهادت داد. خواکین کاسترو، نگران از پیامدهای هستهای جنگی که در آن تأسیسات هستهای ایران و اسرائیل هدف موشک قرار گرفته بودند، از دینانو درباره تواناییهای هستهای اسرائیل پرسید. دینانو پاسخ داد که «نمیتواند در این مورد اظهار نظر کند» و «باید از اسرائیلیها بپرسید.» کاسترو اصرار کرد و دینانو سکوت کرد. موضوع برای دولت ترامپ تابو بود.
کنت والتز، یکی از نظریهپردازان برجسته روابط بینالملل آمریکا، در سال 2012 در فارین افرز نوشت: «انحصار هستهای اسرائیل که در چهار دهه گذشته به طرز قابل توجهی پایدار بوده، به بیثباتی در خاورمیانه دامن زده است. در هیچ منطقه دیگری از جهان یک دولت هستهای منفرد و بدون مهار وجود ندارد. این زرادخانه هستهای اسرائیل است، نه تمایل ایران، که بیشترین سهم را در بحران کنونی داشته است. قدرت، در نهایت، طلب توازن میکند.»
درس ویتنام؛ بمبها نمیتوانند روحیه را بمباران کنند
آمریکاییها به زودی از جنگ عراق متنفر شدند، اما تعداد کمی چیز مثبتی درباره دولت صدام یا فرهنگ عراق یافتند. اگر ترامپ جنگ ایران را تشدید کند و از مسیری که حداقل به عنوان یک شکست نسبی تلقی شود خارج نشود، نبرد فرهنگی داخلی نیز تشدید خواهد شد، اما شباهت بسیار بیشتری به ویتنام خواهد داشت تا تجربه عراق. آمریکاییها نه تنها به تواناییهای نظامی ویتنام شمالی احترام گذاشتند، بلکه برخی خود جامعه ویتنام شمالی را تحسین کردند.
مری مک کارتی، رماننویس مشهور، کتاب «ویتنام» را نوشت که شرحی تند از تلاش جنگی بود و به طرز ماهرانهای بر برتری فناورانه لافزننده آمریکا تأکید میکرد. او مخالفت خود را با جنگ وجههای اخلاقی بخشید. به زودی چنین احساساتی در جنبش ضدجنگ گسترده شد. کسانی که در زیر بمبها به زندگی ادامه میدهند، تحسین میشوند. این موضوع در روایت مک کارتی مشهود بود و در اولین گزارشهای غربی از زندگی در تهران زیر بمباران آمریکا و اسرائیل نیز قابل مشاهده است. گزارشهای بیشتری خواهد آمد. ایرانیها مردمانی فصیح و خوشبیان هستند و نویسندگان و خبرنگاران بیشتری از آمریکا، اروپا و فراتر از آن به ایران راه خواهند یافت و تأثیری قدرتمند خواهند گذاشت. جنگ ترامپ و نتانیاهو، اگر ادامه یابد، چنان انزجار اخلاقی از ایالات متحده ایجاد خواهد کرد که هیچیک از ما تا به حال ندیدهایم.
^اشاره به: جیمز دابینز (دیپلمات ارشد)، تریتا پارسی (نویسنده)، کنت والتز (نظریهپرداز روابط بینالملل)، مری مک کارتی (نویسنده)، مایکل آنتون (نویسنده)^
«امریکن کانزرویتیو» (The American Conservative) یا به اختصار TAC، یک دو ماهنامه سیاسی محافظهکار مستقر در واشنگتن دیسی است که در سال 2002 توسط پت بیوکنن (نماینده سابق و نامزد ریاستجمهوری)، اسکات مککانل و تاکی تئودوراکوپولوس تأسیس شد.این نشریه در واکنش به سیاستهای جرج دبلیو بوش و به ویژه برای مقابله با جریان غالب «نئوکان» در میان راست آمریکا شکل گرفت و به عنوان تنها نشریه محافظهکاری که آشکارا با حمله به عراق در سال 2003 مخالفت کرد شناخته میشود. هسته فکری آن بر پایه «پیلیوکانزرویتیسم» (Paleoconservatism) یا همان محافظهکاری اصیل و سنتی است که در مقابل مداخله نظامی بیلجام در خارج از کشور، سیاست خارجی «واقعگرایانه و مبتنی بر خویشتنداری» را ترویج میکند.



