
✍🏻 عرفان شاهمحمدی، کارشناس ارشد اقتصاد دانشگاه شریف
مقدمه
در سالهای اخیر در صحبتها و گفتمانهای مسئولان حاکمیت سخنانی در باب جابهجایی پایتخت،میدان دادن به شهرهای دیگر ایران در نقشآفرینی ملی، انتقال پایتخت به تهران و … شنیده میشود که حاکی از شکلگیری تمایلات حاکمیتی در جهت متوازنتر کردن گستره ی امکانات در کشور و کاهش فشار مسئولیت بر ابرشهر تهران است. فارغ از معیارهای اخلاقی در این مسیر، پررنگ شدن یا حداقل برجستهتر شدن این صحبتها را میتوان به نوعی به فال نیک که به معنی اهتمام حاکمیت ملی به پیمودن مسیری عقلاییتر در جهت آبادانی کشور و توسعه آن است.
اما نباید فراموش کرد که رشد این گونه شهر تهران یک پدیده تصادفی و یا برآمده از دخالت بیگانگان نیست، بلکه میتوان به وجود آمدن چنین ابرکانون جمعیتی را در تاریخ،جغرافیای سیاسی، اقتصاد، سیاست و حتی جامعهشناسی معاصر ایران ریشهیابی کرد که در بطن آن نوعی تلاش برای شکل دادن مدرنیته در عین کوشش برای حفظ کنترل تام بر آن شاید حس شود. .
در این نوشته کوتاه به علت این رشد بیمحابا و ریشههای اقتصادی آن پرداخت و ضمن بر شمردن معایب این رشد بیرویه،پیشنهادهایی مبتنی بر نیروهای اقتصادی برای خروج از این وضعیت پیشنهاد میشود.
چرا تهران از منظر اقتصادی این گونه بیمحابا رشد کرد؟
رشد شدید تهران در صد سال گذشته شاید در چند موج قابل ردیابی شود. موج اول با به قدرت رسیدن رضاخان پس از تشکیل سلسله پهلوی و به دنبال آن شروع ساخت یک دولت مرکزی قدرتمند شکل میگیرد و نمود آن تشکیل نهادهای حاکمیتی مدرن، دانشگاه تهران و گامهای مشابه است که به مرور جمعیت جدیدی را جذب شهر تهران میکند. موج دوم اما در دوره ی دوم پهلوی شکل میگیرد که به دنبال اجرای انقلاب سفید و اجرای بیرحمانه سیاستسازی صنعتی، جمعیتی جدید از روستانشینان به جهت کار در صنایع در شهرهای صنعتی و به ویژه شهر تهران سرگردان میشوند و در نهایت موج بعدی را میتوان در دهه ۷۰ با اجرای سیاستهای بازسازی و توسعه صنعتی مشاهده کرد.
هر کدام از این موجها با کمیت و کیفیت خود شکل گرفته و بایستی به عنوان پدیدههایی جداگانه مورد بررسی قرار بگیرند، اما برای هر کدام از آنها میتوان جنبههایی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قائل شد تا مورد تحلیل قرار بگیرند و به جهت انسجام رویه در این مدخل تنها ریشههای اقتصادی را مدنظر قرار میدهیم.
براساس مطالعات انجام شده توسط اقتصاددانان حوزههای رقابت، جایابی صنعتی و گسترش شهری به طور کلی دو مجموعه نیروی تمرکزگرا و پراکندهساز برای تشکیل کانونهای تولیدی-خدماتی (بخوانید شهر) وجود دارد که بازی این دو نیرو با هم موجبات تشکیل شهرکها، شهرها و شهرهای چند کانونی (شهرهای بزرگ و کلانشهرها) وجود دارد.
نیروهای تمرکزگرا را میتوان چنین نام برد:
۱. دسترسی به استخر نیروی کار مورد نیاز نیمه-ماهر و ماهر: بدین ترتیب که شرکتها به جهت سهولت در کسبوکار و پرداخت دستمزدهای متعادلتر تمایل به جایگزینی در نواحی با دسترسی بهتر به نیروی کار دارند.
۲. دسترسی به نهادههای تخصصی مورد نیاز برای تولید: شرکتها به مرور با تمرکز بر تولید کالاهای پیچیدهتر مواد صنعتی و نهادههای اولیه تخصصیتری احتیاج دارند. به جهت تولید به صرفه و کاهش هزینه تولید تامین این نهادهها باید در مقیاس بالا صورت گیرد و بدین ترتیب موجب تمرکز شرکتهای در کانونهای تولیدی متمرکز میشود.
۳. دسترسی به بازارهای مصرف: شرکتها به جهت کنترل بهتر و ارتباط بهتر با مصرفکنندگان و کاهش واسطهگری تمایل به تولید نزدیکتر به کانونهای مصرف دارند.
۴. هزینه حملونقل: تولیدکننده مایل به پرداخت کمترین هزینه حمل و نقل و دستیابی به کمریسکترین مسیر ارسال و پخش کالاهای تولیدی خود است.
۵. بهره ملوکانه ملک و مستغلات: شرکتها برای اجرای فعالیتهای خود به دفتر کار، سوله و … احتیاج دارند. مضافا کارگران آنان نیز بایستی هزینههای اجاره مسکن و یا قسط وام مسکن بپردازند. در نتیجه تولید در زمینی که قیمت فضا (ملک و مستغلات و …) کمتر است ارجح مینماید.
از منظر اقتصادی صرف، حداقل این پنج نیرو بر این که چه صنایعی در کدام ناحیه قرار گرفته، در چه ابعادی تولید انجام دهند و به دنبال آن جذب جمعیت در شهرها تاثیر اصلی را دارند. آنها همچنین بر ساختار داخلی شهرها هم موثر هستند. بدین ترتیب که فعالیتهای اقتصادی با کمترین نیاز به حملونقل و بیشترین بازده در مناطق مرکزیتر و گرانتر (همچون جایابی بانکها و موسسات مالی در نقاط گران شهر) قرار گرفته و کالاهایی که امکان جابهجایی آنها وجود دارد در حاشیه شهرها قرار میگیرد. همچنین به مرور این نیروها در چرخههای خود تشدید شونده میتوانند همدیگر را تقویت کنند.
در صد سال گذشته نیز عمده دانشآموختگان دانشگاههای برتر داخلی و خارجی در شهر تهران سکنی گزیدهاند ( نیروی یک) و دسترسی به بهترین ابزارها و تامین آنها عمدتا از مسیر بازار تهران و شرکتهای فعال در این شهر بوده (نیروی۲)، در حالی که گسترش اقتصاد دولتی و جذب وسیع کارکنان دولت و شکلگیری صنایع در حوالی تهران موجبات شکلگیری یک بازار مصرف بزرگ را ایجاد کرده است (نیروی۳).
در ادامه با گسترش شبکه ریلی و جادهای کشور،شهرکهای صنعتی پیرامون تهران دسترسی گستردهای به بندرهای جنوبی گمرکهای کشور و در عین حال دریافت کالاهای واسطه از پتروشیمیها،شرکتهای فولاد و … به نسبت شهرهای دیگر داشتهاند ( نیروی ۴). املاک و مستغلات نیز در این دههها مداوما رو به رشد و افزایش قیمت بوده و در نتیجه مداوما هستههای جدید شهری برای کاهش قیمت مستغلات و تامین مسکن و فضای تولید برای شرکتها ایجاد شده است که به دنبال آن فعالیتهای اقتصادی مداوما از حاشیه شروع شده و به گسترش شهر تهران دامن زدهاند (نیروی ۵).
بدین ترتیب کلانشهری با بالای صد محله و ۲۲ منطقه شهری که هرکدام شاید به اندازه نصف یک شهر میانگین اروپایی جمعیت داشته باشند به وجود آمده است.
معایب رشد بیرویه تهران
این رشد بیرویه اما معایب گوناگونی نیز به دنبال داشته است که در ادامه به آنها میپردازیم:
۱. اختلاف شدید طبقاتی در درون تهران و میان تهران و شهرهای دیگر که به حس بیعدالتی و خشم اجتماعی، حسرت و حسادت دامن میزند و این حس را ایجاد میکند که اقتصاد در دست عدهای خاص که “دیگران” برشمرده میشوند اسیر شده است.
۲. مهاجرت گسترده از اقصی نقاط ایران به شهر تهران بافت اجتماعی آن را به هم میزند و در عین حال که آزادیهای فردی به ارمغان میآورد، به جهت سستی بافت اجتماعی مشکلات دیگر به ارمغان میآورد.
۳. به دنبال این مهاجرتها، کانونهای جمعیتی دیگر از استعدادها و سیجگرها تهی میشوند. این امر موجب تضعیف اقتصاد محلی و رکود فکری میشود. در حالی که شهر تهران انواع محصولات گوناگون را در سالهای اخیر به سبد تولید اقتصاد خود افزوده است،همچنان بخشهایی از ایران از منظر کالا و خدمات خود تغییر خاصی در صد سال گذشته خود شاید نشان ندهند.این امر خود موجب ویرانی کانونهای اقتصادی کوچکتر و مهاجرت آنان به شهر تهران میشود.
۴.همزمان حجم عظیمی از امکانات و فرصتها و استعدادهای طبیعی در سرزمین فراخ ایران دست نخورده باقی میماند و تبدیل به رفاه برای مردم نمیشود
۵. تجمع این سطح از سرمایه و نیروی انسانی در یک استان که جزو کوچکترین استانهای ایران بوده، به رودخانههای بزرگ و دریا راه ندارد و در عین حال از مخاطرات عمده طبیعی و اقلیمی رنج میبرد، نوعی تهدید ملی برای کل ملت ایران محسوب میشود که در صورت وقوع یک واقعه همچون زلزلهای پرقدرت میتواند فاجعه اقتصادی و انسانی هم در سطح تهران و هم سطح کشور ایجاد کند.
۶. به علت مهاجرت سنگین به مرکز و ناکارآمدی نهادی در تامین مسکن،تامین سرپناه برای عمده جمعیت تهران یک چالش سنگین و دشوار است که به فقر گسترده دامن میزند. همچنین به واسطه این ضعف، این تقاضای سنگین به انبساط بخش مسکن و افزایش بازده در بخش مسکن منجر میشود که به سفتهبازی و انحراف منابع به بخش نامولد اقتصاد میشود. به دنبال عدم امنیت سرپناه، مردم مداوما در فضایی از استرس و نگرانی نسبت به آینده زندگی میکنند.
۷. هزینههای بالا در شهر تهران و بافت اجتماعی آن فرزندآوری و مادر شدن را برای زنان دشوار میکند. از یک سمت کودک به فضاهای شهری برای جنبوجوش و عاری از آلودگیهای گوناگون احتیاج دارد و از سمتی دیگر یک زن برای مادر شدن نیازمند خروج از بازار کار برای یک دوره زمانی است که قیمتهای بالا و عدم وجود خانواده گسترده به عنوان چتر حمایتی این امکان را سلب میکند.
۸. سرمایهگذاریهای گسترده در شهر تهران بر طبق مفروضات علم اقتصاد با یک بازده کاهنده مواجه است. اگر این سرمایهگذاریها در کانونهای جمعیتی دیگر انجام میشد میتوانست بازده بیشتری برای صاحب سرمایه ایجاد کند.
بدین ترتیب میتوان حداقل هشت مشکل عمده را شناسایی کرد که یکی از علتهای ظهور آنان گسترش افراطی در پایتخت است.
راهحلهای ممکن برای التیام این معایب
برای حل این معضل ملی از منظر اقتصادی ما نیاز به مشارکت دولت و مردم و ایجاد نوعی همکاری و زبان مشترک میان آنها هستیم زیرا به هیچ عنوان استفاده از روشهای آمرانه و سیاستهایی که در آنها دولت بدون مکامله با توده مردم صرفا کاری انجام میدهد محکوم به شکست است و این دید باید در میان مسئولان و مجریان این سیاستها ایجاد شود که پیش از دادن امتیازات مالیاتی و تخفیفی و تسهیلات، ابتدا مردم باید آنها به اعتماد کنند.
در مرحله دوم بایستی باید بر چند ناحیه جمعیتی-تولیدی که توانایی جذب جمعیت و رشد اقتصادی دارند تمرکز شود. بدین ترتیب که شهرهایی چون تبریز، مشهد، اصفهان انتخاب میشوند تا ضمن جذب جمعیت جدید به خود از ناحیه تهران و مهاجرانی که به آنها وارد میشوند، به عنوان نقطه تامین شهرها و روستاهای نزدیک خود عمل کنن و مقدمات یک فضای اقتصادی- اجتماعی چندهستهای فراهم شود. تعداد این هستهها را مطابق با مطالعات آمایش سرزمین میتوان انجام داد.
در مرحله سوم راهحلهای زیر پیشنهاد میشود:
۱. گسترش حمل و نقل ارزان و باکیفیت ریلی و هوایی در سطوح ملی و منطقهای برای انتقال راحت نیروی کار و منابع تولیدی در کشور. هدف در این جا به گونهای است که دسترسی شهرهای دیگر به تهران و کانونهای جمعیتی دیگر بهگونهای تقویت شود که با توجه به هزینه ارزان حمل و نقل،برای انتقال بخشهایی از کسبوکارها اقدام شود.
۲. تقویت نیروی انسانی کانونهای جمعیتی جدید. در حال حاضر این انگاره عمومی شاید وجود داشته باشد که نیروی انسانی شهرهای دیگر از کیفیت کافی برای انجام امور صنایع نوین و مدرن دانشبنیان و حتی کارهای نیمه-ماهر در شهرهای دیگر به جز تهران وجود ندارد. سیاستهای تقویت نیروی انسانی همراه با کار رسانهای برای زدودن این مانع ذهنی موجبات تمایل بیشتر به کسبوکار در شهرهای دیگر را فراهم میکند.
۳. در صورت تقویت روابط منطقهای ایران میتوان بخشی از مسئولیت پخش نهادههای تولیدی را از بازار و شهر تهران به شهرهای دیگر منتقل کرد. برای مثال در صورت تقویت شبکه ریلی و حملونقل به همراه تسهیل محیط کسب وکار و ایجاد زیرساختهای مالی-پولی لازم، بازار تبریز به عنوان تامینگر مستقیم نهادههای شمال غرب کشور میتواند عمل کند
۴. گسترش مویرگی صنعت لجستیک کشور با مشارکت بخش خصوصی باید صورت بگیرد. به صورتی که حتی تولیدکنندگان خرد جزئی نیز بتوانند محصولات خود را با هزینهای متعادل و منصفانه درکمترین حالت به چند کانون مصرفی عمده برسانند.
۵. تنظیم بازار ملک، مستغلات و مسکن برای جلوگیری از سفتهبازیهای بیهوده که موجبات افزایش بیرویه قیمتهای زمین و فضای تولید و زیست میشود، میتواند از انگیزه و جذابیت کانونهای جمعیتی دیگر برای تولید بکاهد. مدیریت این قیمتها با استفاده از ابزارهای مالیاتی و حقوقی از اهم سیاستهای تمرکززدایی است. در این میان تنظیم قیمت مسکن شهری بسیار مهم است.
جمعبندی
تهران به عنوان پایتخت ایران در صد سال گذشته حداقل سه موج مهاجرت قابلتوجه را تجربه کرده است. این مهاجرتها تهران را تحت فشارهای شدید اقتصادی، زیستمحیطی و اجتماعی گذاشته است که لزوم پیگیری سیاستهای مرکززدایی را مطرح میکند. در این میان از منظر اقتصادی، دو نوع نیروی تمرکزگرا و پراکندهساز در تشکیل و گسترش شهرها موثر هستند و با مدیریت آنها میتوان این مسئله را مدیریت کرد. این نیروها حول بازار مصرف، دسترسی به منابع اولیه و نیروی کار و سپس حول حملونقل و هزینههای ملک شکل میگیرند. بدینترتیب با هدف قرار دادن چند کانون مستعد جمعیتی و تقویت نیروهای تمرکزگرا و تضعیف نیروهای پراکندهساز میتوان هم از مهاجرت به شهر تهران جلوگیری کرده و در عین حال بخشی از بار جمعیتی آنرا جذب کرد.
در نهایت نگارنده تاکید موکد بر چند بعدی بودن مسئله جمعیتی تهران دارد و از پژوهشگران درخواست دارد که این مسئله را حداقل از منظرهای سیاسی، اجتماعی و محیطزیستی مورد بررسی و پژوهش قرار دهند.



