اخباریادداشت سیاستی

چرا اندیشکده‌ها، در شرق و غرب، توان بازدارندگی ایران را اشتباه محاسبه می‌کنند؟

شکاف معرفت‌شناختی در تحلیل ایران

مقدمه

هنگامی که جنگ آغاز می‌شود، کیفیت پیش‌بینی‌های پیش از آن آشکار می‌شود. در رویارویی‌های اخیر میان ایران و ائتلاف آمریکا و اسرائیل، بار دیگر روشن شد که بسیاری از مراکز مطالعاتی در غرب، و حتی بخشی از ادبیات تحلیلی در شرق، در فهم واقعی قدرت ایران دچار خطای روش‌شناختی‌اند. این خطا از آن‌جا آغاز می‌شود که ایران را با مدل‌های خطیِ هزینه–فایده می‌سنجند و مؤلفه‌های هویتی، تاریخی، اجتماعی و شبکه‌ایِ قدرت آن را به حاشیه می‌برند. نتیجه، تصویری ناقص از ایران است؛ تصویری که می‌تواند به محاسبات غلط، تصمیم‌های پرهزینه و حتی آغاز جنگی منجر شود که نه به هدفِ اعلامی می‌رسد و نه پایانِ سریع دارد. [1][2][4]

۱) خطای مشترک در غرب و شرق؛ تقلیل یک قدرت پیچیده به مدل‌های خطی

بخش مهمی از اندیشکده‌ها، چه در غرب و چه در شرق، ایران را از دریچه‌ی متعارفِ قدرت سخت تحلیل می‌کنند: بودجه نظامی، تعداد نیروها، برد موشک‌ها، ظرفیت صنعتی، یا فشار اقتصادی. اما چنین چارچوبی برای فهم ایران کافی نیست. گزارش RAND درباره‌ی شبکه تهدید ایران نشان می‌دهد تهران تنها یک بازیگر دولتیِ کلاسیک نیست، بلکه در پیوندی پیچیده با شبکه‌ای از شرکا و گروه‌های غیردولتی عمل می‌کند؛ شبکه‌ای که ایران آن را آموزش می‌دهد، تأمین مالی می‌کند، مشاوره می‌دهد و تجهیز می‌کند. [1]
از همین‌جا خطای تحلیلی آغاز می‌شود: بسیاری تصور می‌کنند با فشار حداکثری، ترور فرماندهان، یا ضربه به لایه‌های میانی تصمیم‌گیری، زنجیره فرماندهی ایران فرو می‌پاشد. اما تجربه‌ی میدانیِ سال‌های اخیر نشان داده که جانشینی سریع، انعطاف سازمانی و تداوم عملیات، این فرض را به چالش می‌کشد. RAND در بررسی‌های خود درباره‌ی ایران تصریح کرده که فشار اقتصادیِ صرف، سابقه‌ی موفقی در وادار کردن ایران به عقب‌نشینی از منافع امنیتیِ اصلی‌اش نداشته است. [2][4]
در واقع، خطای اصلی این است که ایران را فقط یک ماشین نظامی می‌بینند، نه یک نظام سیاسی–اجتماعی که در لحظه تهدید خارجی، بخش‌هایی از جامعه، نهادها و حافظه تاریخی را در مدار دفاعی فعال می‌کند. [3][7]

۲) چگونه باید غلط بودن این تحلیل را استدلال کرد؟

نکته‌ی مهم این است که برای اثبات غلط بودن تحلیل، نباید به‌صورت دَوَرانی از همان تحلیلِ درستِ جایگزین استفاده کنیم تا نتیجه را از قبل ثابت‌کرده نشان دهیم. استدلال دقیق‌تر این است: اگر یک مدل ادعا کند که ایران با فشار اقتصادی، ضربه نظامی، یا حذف چند لایه فرماندهی به‌سرعت از هم می‌پاشد، اما در عمل چنین فروپاشی‌ای رخ ندهد، آن مدل از نظر توضیحی و پیش‌بینی ناکافی است. یعنی ابطالِ تحلیل از ناتوانیِ آن در توضیحِ واقعیت می‌آید، نه از این‌که ما صرفاً یک روایتِ رقیب در برابرش بگذاریم. [2][4]
به بیان دیگر، مسئله این نیست که «تحلیل ما درست است پس تحلیل آنها غلط است». مسئله این است که خودِ مدلِ آنها، در میدانِ واقعیت، بارها از پیش‌بینی بازمانده است. وقتی یک مدل نتواند رفتار واقعی ایران را توضیح دهد، باید بازبینی شود؛ زیرا نقص در مدل است، نه در واقعیت. [1][2][4]

۳) در شرق هم همین سطحی‌نگری دیده می‌شود؛ نمونه‌ی چین

در بخشی از ادبیات تحلیلی شرق، به‌ویژه در نگاه چین، ایران بیش از آن‌که یک بازیگر ایدئولوژیک یا تمدنی دیده شود، به‌عنوان یک مسئله‌ی ثبات و گره اقتصادی–امنیتی فهم می‌شود. در برخی روایت‌های رسانه‌ای رسمی چین، از جمله CGTN، ایران عمدتاً در قابِ ثبات منطقه‌ای، انرژی، کشتیرانی، و مدیریت تنش تصویر می‌شود. این نوع روایت، هرچند لزوماً خصمانه نیست، اما همچنان ایران را در سطح یک پرونده‌ی ژئو‌اقتصادی می‌بیند، نه یک جامعه‌ی چندلایه با حافظه تاریخی، منطق تهدید وجودی، و پیوندهای اعتقادیِ بسیج‌ساز. [6] در تحلیل‌های قبلی قرارداده شده در کانال نیز همین مورد مشهود است.
گزارشات بروکینگ نیز نشان می‌دهد که چین، ایران را مهم می‌داند، اما این اهمیت از جنسِ مدیریت ریسک است، نه فهم عمیقِ پویایی‌های درونیِ ایران. در این نگاه، پکن بیش از آن‌که در پی درک لایه‌های اجتماعی و هویتی ایران باشد، به حفظ تداوم تجارت، ثبات منطقه‌ای و پرهیز از درگیری مستقیم فکر می‌کند. همین محدودیت مفهومی باعث می‌شود بخشی از تحلیل‌گران شرقی نیز، میزان آمادگی و پایداری بازیگران همسو با ایران را صرفاً بر اساس تراز مالی یا تدارکات بسنجند، نه بر اساس عمق انگیزه و انسجام درونی. [6]

۴) سه نقطه کور مشترک در تحلیل غرب و شرق

نقطه کور اول: دست‌کم گرفتن ظرفیت جنگِ مردمی و فرسایشی
برخی تحلیل‌ها گمان می‌کنند اگر جبهه زمینی گشوده شود، ایران به دلیل تحریم‌ها و محدودیت‌های تجهیزاتی، توان مقاومت گسترده نخواهد داشت. اما در ادبیات تحلیلی RAND نیز آمده که یکی از مؤلفه‌های دفاعی ایران، بسیج گسترده و مقاومت اجتماعی است. این یعنی درک ایرانی از دفاع، صرفاً تکیه بر ارتش کلاسیک نیست؛ بلکه پیوند نیروهای رسمی با لایه‌های بسیج‌شونده‌ی اجتماعی را نیز در بر می‌گیرد. [3]

نقطه کور دوم: نادیده گرفتن حافظه تاریخی و منطق تهدید وجودی
بخش بزرگی از تحلیل‌گران بیرونی، حافظه تاریخی جامعه ایران را یا نادیده می‌گیرند یا آن را به شعارهای سیاسی تقلیل می‌دهند. در حالی که در شرایط تهدید خارجی، همین حافظه تاریخی می‌تواند به یک متغیر مستقل تبدیل شود و محاسبات دشمن را به‌هم بزند. از این منظر، جامعه ایران فقط مجموعه‌ای از متغیرهای اقتصادی نیست؛ جامعه‌ای است که در برابر تهدید وجودی، منطق دفاعی ویژه‌ای فعال می‌کند. [3][7]

نقطه کور سوم: تقلیل اتحاد اعتقادی به رابطه‌ی نیابتی
در گزارش‌های غربی و شرقی، اصطلاح «نیروهای نیابتی ایران» آن‌قدر تکرار شده که به‌تدریج جای فهم واقعی را گرفته است. اما RAND در توصیف شبکه ایران نشان می‌دهد که این رابطه، صرفاً فرمان‌برداری مکانیکی نیست؛ بلکه مجموعه‌ای از پیوندهای امنیتی، ایدئولوژیک و کارکردی است. همین تمایز مهم است، چون توضیح می‌دهد چرا این شبکه‌ها در شرایط سخت هم فرو نمی‌پاشند. [1]

۵) چرا این خطای تحلیلی هنوز ادامه دارد؟

اتکا به داده‌های دور از متن جامعه ایران
بسیاری از تحلیل‌گران به زبان فارسی تسلط ندارند و ناچارند به منابع واسطه، رسانه‌های برون‌مرزی یا داده‌های سطحی تکیه کنند. در چنین وضعی، فهم لایه‌های اجتماعی و روانیِ ایران دشوار می‌شود. RAND در پژوهش خود درباره‌ی افکار عمومی و فضای رسانه‌ای ایران نشان داده که بدون رصد دقیقِ «حس و حال عمومی»، تحلیل سیاسی ناقص می‌ماند. [7]
سوگیری تأییدی
هر بار که ایران ضربه‌ای وارد می‌کند، آن را «اتفاقی» یا «تبلیغاتی» می‌خوانند؛ و هر بار که فشار اقتصادی بالا می‌رود، آن را نشانه‌ی «نزدیکی به فروپاشی» تلقی می‌کنند. این چرخه‌ی خطا، اصلاح مدل تحلیلی را دشوار می‌سازد. [2][7]
غلبه پارادایم ثبات‌محور در شرق
در نگاه چین و برخی مراکز مطالعاتی مشابه، مسئله‌ی اصلی مدیریت ریسک و حفظ ثبات است، نه فهم عمیق پویایی‌های انقلابی یا اعتقادی. بنابراین، ایران بیشتر به‌عنوان یک شریک دشوار اما قابل‌مدیریت دیده می‌شود، نه یک جامعه‌ی تمدنی با ظرفیت‌های پیچیده‌ی مقاومت. [6]

۶) نشانه‌های میدانیِ اخیر چه می‌گویند؟

در رخدادهای اخیر، IISS از جنگ هوایی ۱۲ روزه ایران و اسرائیل سخن گفته و تأکید کرده که حمله اسرائیل، ضعف‌های جدی در راهبرد نظامی گسترده‌تر تهران را آشکار کرد. RAND نیز نوشته که پس از جنگ غزه و لبنان، اسرائیل عملیات خود علیه دشمنانش را جسورانه‌تر پیش برده و حتی برخی از مقامات نظامی ایران که مسئول فعالیت‌های پنهان بودند هدف قرار گرفتند. هم‌زمان، گزارش‌های CSIS و IAEA نشان می‌دهند که حملات ژوئن ۲۰۲۵ به‌طور قابل‌توجهی به ذخایر موشکی، تأسیسات هسته‌ای، پدافند هوایی و بخشی از رهبری نظامی ایران آسیب زد؛ با این حال، IAEA هم‌زمان هشدار داد که هرگونه حمله به تأسیسات هسته‌ای می‌تواند پیامدهای پرخطر و فرامرزی داشته باشد. [4][5]
این‌جا دقیقاً همان نقطه‌ای است که تحلیل سطحی شکست می‌خورد: ضربه خوردن، به معنای فروپاشی نیست؛ و پاسخ ندادنِ فوری، به معنای ناتوانی نیست. ایران در بسیاری از بزنگاه‌ها نشان داده که منطق پاسخ‌گویی‌اش می‌تواند زمان‌مند، لایه‌مند و فراتر از انتظار تحلیل‌گران بیرونی باشد. [1][2][4]

نتیجه‌گیری: هزینه‌ی خطای روش‌شناختی

اگر پیش از رویارویی‌های اخیر، اندیشکده‌های غربی و شرقی درک دقیق‌تری از سه مؤلفه‌ی ظرفیت دفاع مردمی، انسجام هویتی–تاریخی و اتحادهای اعتقادیِ پایدار در ایران داشتند، شاید جنگ را با این سطح از خوش‌بینی راه نمی‌انداختند. آنچه امروز به‌عنوان بازدارندگی فعال و گسترش دامنه جنگ دیده می‌شود، حاصل مستقیم شکاف میان تئوری‌های خطی و واقعیت پیچیده‌ی یک جامعه‌ی تمدنی است. [1][2][3][4][6]تا زمانی که مراکز مطالعاتی، روش‌شناسی خود را بازتعریف نکنند و به جای قیاس‌های سطحی، به فهم درونیِ جامعه ایران و منطقه تکیه نکنند، پیش‌بینی‌هایشان نه‌تنها از اعتبار علمی کافی برخوردار نخواهد بود، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز محاسبات اشتباه و هزینه‌های جبران‌ناپذیر تازه‌ای شود.

منابع

[1] RAND — The Iran Threat Network (ITN): Four Models of Iran’s Nonstate Client Partnership
[2] RAND — Iran and the Logic of Limited Wars
[3] RAND — Meeting America’s Security Challenges Beyond Iraq
[4] IISS — Israel’s attack and the limits of Iran’s missile strategy / The Armed Conflict Survey 2025 / RAND Q&A on the Israel-Iran conflict
[5] IAEA — Director General Grossi’s Statement to UNSC on Situation in Iran / Verification and monitoring in the Islamic Republic of Iran
[6] CSIS & Brookings — China and the Middle East / How is China positioning itself as Iran’s regime teeters?
[7] RAND — Using Social Media to Gauge Iranian Public Opinion and Mood After the 2009 Election

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا