سرمایهداری نوین؛ از استثمار تا استارتاپ!
چگونه مدلهای سرمایهگذاری خطرپذیر بهجای عدالت، به خدمت سوداگران درآمدند؟
محمدهادی انصاریپور– سرمایهداری در لباس نوین خود، دیگر به استثمار مستقیم نیازی ندارد. حالا، سرمایهگذاران خطرپذیر با شریککردن صاحبان ایده، نهتنها سود بیشتری میبرند، بلکه چرخهای را شکل دادهاند که فاصله طبقاتی را چندین برابر افزایش داده است. اما آیا این مدلها واقعا به عدالت نزدیکترند یا تنها شکل جدیدی از همان نظام سرمایهداریاند؟
مهندس جلالیمنش، مدیر عامل اسبق موسسه دانش بنیان برکت، معتقد است دستیابی به نظام تامین مالی اسلامی نهتنها به اصلاح ساختارهای مالی، بلکه به تغییر هدفگذاریهای اقتصادی نیاز دارد. عدالت و تسهیم ریسک، هرچند در ظاهر جذاب بهنظر میرسند، اما در عمل نیازمند بازنگریهای عمیق در مبانی اقتصادی و فلسفی و گرایش بهسمت عدالت و قناعت و مفاهیم مشابه هستند.
به نظر شما جایگاه تسهیم ریسک و تضمین ریسک در فقه و اقتصاد اسلامی چگونه است؟
من در حوزه فقهی تخصص ندارم و نمیتوانم به جزئیات این موضوع از منظر فقه اسلامی وارد شوم. اما از بعد اقتصادی میتوانم به این نکته اشاره کنم که ساختارهای اقتصادی مدرن نظیر سرمایهگذاری خطرپذیر یا تامین مالی مبتنیبر بدهی، در یک چارچوب کلانتر از همان نظام سرمایهداری قرار میگیرند. هدف از این ساختارها، عدالت یا تسهیم ریسک نیست، بلکه افزایش سودآوری سیستم است.
در دهه 1970 میلادی، اقتصاد سرمایهداری با چالشهایی نظیر سرعت تحولات علمی و فناورانه روبهرو شد که روشهای سنتی تحلیل و بررسی FS را ناکارآمد کرد. بنابراین، بهسمت مدلهایی رفتند که آزمون و خطا را بهجای تحلیلهای طولانی قرار دهد. این تغییر رویکرد باعث شکلگیری سرمایهگذاری خطرپذیر شد که بیش از آنکه برای عدالت باشد، بهدنبال تضمین سودآوری بالاتر در شرایط جدید بود.
یکی از دلایل مهم ایجاد این ساختارها، نیاز به پاسخگویی سریع به تغییرات فناورانه و اقتصادی بود. این تغییرات باعث شد تا صاحبان سرمایه، مدلهایی را که نیازمند تحلیلهای طولانیمدت بود، کنار بگذارند و به مدلهای مبتنیبر ریسک و احتمالات روی بیاورند. در این مدلها، سودآوری پروژهها براساس احتمال موفقیت یا شکست هر پروژه بهطور جداگانه ارزیابی میشود.
آیا سرمایهگذاری خطرپذیر به عدالت نزدیکتر است؟
این تصور که ساختارهایی نظیر سرمایهگذاری خطرپذیر به عدالت نزدیکتر هستند، درست نیست. این مدلها بیشتر برای توسعه سیستم سرمایهداری طراحی شدهاند. بهعنوان مثال، در چهل سال گذشته، تولید ناخالص داخلی دنیا دو برابر شده است، اما فاصله طبقاتی میان طبقات ثروتمند و فقیر چندصد برابر افزایش یافته است.
مدل سرمایهگذاری خطرپذیر درواقع بهجای تضمین بدهی بر پایه احتمالات کار میکند. صاحبان سرمایه، برای کاهش ریسک خود، سرمایهگذاریها را در قالب سبدی از پروژهها سازماندهی میکنند. اگرچه این روش سودآوری بالایی دارد، اما همچنان در چارچوب طمع و منفعتطلبی سرمایهداری باقی میماند. به همین دلیل، من این ساختارها را کاملا اسلامی نمیبینم.
یکی دیگر از جنبههای سرمایهگذاری خطرپذیر، استفاده از ایدهها و خلاقیتهای کارآفرینان است. در این مدل، سرمایهگذاران بهجای استخدام نیروی انسانی، با افرادی که ایدههای جدید دارند شریک میشوند. اگرچه این رویکرد باعث رشد برخی کارآفرینان برجسته شده است، اما همچنان ساختاری برای افزایش سودآوری سرمایهگذاران است و عدالت در آن نقشی ندارد. درواقع سرمایه دارها رفتهرفته به این نتیجه رسیدند که به آدمهایی که صاحب فکر و ایده هستند، میدان دهند. بنابراین داستان کارآفرینی و اینکه به خود کارآفرین سهم بدهیم ایجاد شد. این به خاطر ارزش کارآفرین نزد اینها نبود. اینها کسی را آدم حساب نمیکردند. هدفشان همان بردهداری بود. میخواستند بقیه کار کنند پولش را آنها ببرند. معمولا هم یک عده را برجسته میکنند. مثلا آمار سال ۲۰۱۵ نشان میدهد هر دقیقه سه شرکت استارتآپ در آمریکا تاسیس میشد و شما ببینید از این دقیقه ای ۳ تا چند تا ایلان ماسک و زاکربرگ و مشابه آنها شدند؟ در فوتبال هم به یک رونالدو یا یک مسی ماهی چند صد هزار دلار پول میدهند، سپس صد میلیون نفر دنبال توپ میدوند که مثل آنها بشوند.
من از شما سوال میکنم، الان چهل و چند سال است که مدل سرمایهگذاری خطرپذیر کاملا روی زمین نشسته است، آیا در این مدت پولدارها پولدارتر شدند یا فقیرتر؟ عموما فکر میکنند که اگر سرمایهگذاری مبتنیبر بدهی بود سود بیشتری میکرد. در حالی که اینطور نیست. شما ده تا پولدار اول دنیا را که بررسی کنید همه حاصل همین سرمایهگذاری خطرپذیر هستند. یعنی جالب است که سرمایهگذارانشان از خودشان پولدار تر هستند. قبلا سرمایهدار سر مردم کلاه میگذاشت و پولشان را برمیداشت. الان سرمایهگذار با شخص صاحب ایده تفاهم میکند که دوتایی باهم سر مردم را کلاه بگذارند. این امر موردی نیست که در آن تردید کنید که باید بررسی شود. بلکه کاملا اتفاق افتاده و میشود آن را دید.
نقش نهادهای اجتماعی در تسهیل سرمایهگذاری مشارکتی و تسهیم ریسک چیست؟
یکی از چالشهای اساسی در بحث تسهیم ریسک، نقش شخصیتهای حقوقی است. وقتی یک فرد بهعنوان بنیانگذار یا کارآفرین وارد عمل میشود، دیگر نمیتوان او را صرفا یک شخص حقیقی دید. همین تغییر در ماهیت، قواعد خاصی را بههمراه دارد که بهجای حل مسئله، آن را پیچیدهتر میکند.
در ساختارهای مدرن، اقتصاد بدون Trusted Third Party یا واسطههای قابل اعتماد، معنایی ندارد. واسطههای قابل اعتماد نقشی کلیدی در ایجاد ثبات و کارایی در نظام اقتصادی دارند. این واسطهها میتوانند شامل بانکها، موسسات مالی، بورس، بیمه و سایر نهادهای اقتصادی باشند که وظیفه تسهیل معاملات، کاهش هزینههای مبادله و ایجاد اطمینان میان طرفین را برعهده دارند.
با این حال، یکی از مسائل اصلی این است که در نظام فقهی ما، هنوز نقش و جایگاه این واسطهها بهطور کامل تبیین نشده است. واسطههای قابل اعتماد، محصولی از تحولات اقتصادی و اجتماعی دوران مدرن هستند و برای کاهش چالشهایی که در تعاملات اقتصادی پیچیده به وجود میآید، طراحی شدهاند. اما نظام فقهی سنتی، عمدتا برای معاملات فرد به فرد تدوین شده است. به همین دلیل، قوانین و قواعد آن نمیتوانند بهراحتی بر ساختارهای حقوقی و اقتصادی جدید اعمال شوند.
علاوهبر این، عدم وجود واسطههای معتبر در برخی از بخشهای اقتصادی، منجر به افزایش هزینههای مبادله، ریسک تقلب و سواستفاده شده است. بهعنوان مثال، در برخی از معاملات مالی و سرمایهگذاری، نبود نظارت کافی یا چارچوب قانونی مناسب، به کاهش اعتماد عمومی و ایجاد فساد منجر شده است. این موضوع نشان میدهد که نیاز به واسطههای قابل اعتماد نهتنها ضروری است، بلکه باید در چارچوبی کاملا شفاف و با رعایت اصول اسلامی طراحی شوند.
تلاش برای اسلامیکردن ساختارهای بانکی و بورسی تاکنون موفق نبوده و تعریف کمیته فقهی در هر جا نتیجه نداده است؛ چراکه مبانی این سیستمها با اصول و مبانی فقهی ما همخوانی ندارد. برای مثال، بسیاری از ساختارهای بانکی فعلی بر پایه تضمین سود و اصل سرمایه بنا شدهاند، که این موضوع با اصول فقهی مشارکت و تسهیم ریسک مغایرت دارد. واسطههای قابل اعتماد در این میان میتوانند نقش مهمی در اصلاح این سیستمها ایفا کنند، اما تنها در صورتی که بهدرستی طراحی و اجرا شوند.
با سیستم های جدیدی که پدید آمدهاند و توزیع پیدا میکنند، این واسطههای قابل اعتماد ماهیتشان را از دست میدهند. در این سیستم توزیعشده ما در ثبت و مالکیت و اقتصادش به مشکل خواهیم خورد. چون دریافت من این است که قبل از بحثهای فقهی، به بحثهای فلسفی و کلامی پرداخته نمیشود که ما بفهمیم موضوع از کجا دارد آب میخورد و اصل مسئله چیست. ما با مسائل فردی انطباق میدهیم و درنتیجه مسئله درست حل نمیشود.
اساسا از منظر شما آیا میتوان با اصلاح پول و تسهیم ریسک، مشکلات اقتصادی را کاهش داد؟
اصلاح پول و مقاومسازی آن در برابر تورم، یکی از راهحلهای مهم در سطح اقتصاد کلان است. با این حال، در سطح اقتصاد خرد و مدلهای کسبوکار، تسهیم ریسک میتواند نقش موثری ایفا کند. اگر سرمایهگذاران مجبور شوند برای کسب سود، ریسک بیشتری بپذیرند یا به فعالیت اقتصادی واقعی وارد شوند، میتوان از انباشتهشدن ثروت در دست عدهای خاص جلوگیری کرد.
اما باز هم باید به این نکته توجه کرد که هدف از فعالیت اقتصادی اهمیت زیادی دارد. تا زمانی که هدف فعالیت اقتصادی صرفا کسب سود بیشتر باشد، حتی مدلهای تسهیم ریسک نیز نمیتوانند عدالت را بهطور کامل برقرار کنند. تغییر این هدف بهسوی ارزشهای انسانی و اجتماعی، قدم اول در دستیابی به یک نظام اقتصادی اسلامی واقعی است.
در عین حال، باید توجه داشت که تسهیم ریسک تنها در صورتی میتواند موفق باشد که ساختارهای اقتصادی و اجتماعی پشتیبانیکنندهای وجود داشته باشند. برای مثال، نظام حقوقی باید بهگونهای طراحی شود که از مشارکت واقعی حمایت کند و امکان سواستفاده را به حداقل برساند. همچنین، آموزش و فرهنگسازی در جامعه نیز نقش مهمی در تغییر رویکرد افراد نسبت به مفهوم ریسک و سود ایفا میکند.
درواقع ما باید از مبنای فعالیت اقتصادی مدل را عوض کنیم. ما با مدل طمعمحور و مدل سرمایهداری نمیتوانیم سرمایهگذاری اسلامی درست کنیم. اصل قضیه این است. شما در فضاهای عمومی حتی در مترو بدون توجه به اینکه هر فرد چه فعالیتی دارد، بحث همیشگی این است که چگونه از فرصتهای اقتصادی بیشتر استفاده کنیم. یعنی موتور متحرک این اقتصاد، طمع است. یعنی این سیستم Equal Opportunity غرب (که کلمه Equal را هم به دروغ گذاشتهاند و اصلش همان فرصتمحوری است) طوری طراحی شده که هر چقدر بزرگتر باشی بهتر میتوانی استفاده کنی. و مصداق آن یکبار بانک است و یکبار استارت آپ و… . تا این الگوی اقتصادی از ناحیه مبنا و هدف اصلاح نشود این فعالیت همینطور ادامه خواهد داشت و حتی کارهای اسلامیسازی ما در این فضا فقط باعث میشود عذاب وجدان امثال ماهایی که هنوز عادت نکردیم به این سیستمها درست شود و ما هم وارد همین سیستم طمعمحور شویم. به عبارت دیگر، تقویت این عذاب وجدان در اسلامیشدن یک سیستم بهتر از مدرنکردن آن است. من همیشه تلاش میکنم و به بچهها میگویم من نمیتوانم کاری بکنم فقط نمیگذارم شما راحت زندگی کنید. یعنی همین عذاب وجدان را در ایشان تقویت میکنم و میگویم این کاری که میکنید کار اسلامی نیست.
آیا این رفتار مردم ریشه در تلاش برای حفظ ارزش داراییها در شرایط اقتصاد تورمی ندارد؟
به نظر من، صرفا مربوط به تورم نیست. یعنی کلا در این مکانیزم آدمها دنبال اضافهکردن منفعتشان هستند. حالا اینجا این تورم هم اضافه شده است. شما فکر میکنید مردم در آمریکا دنبال این نیستند؟ امام علی علیه السلام میگوید: «أَهْلَکَ النَّاسَ اثْنَانِ خَوْفُ الْفَقْرِ وَ طَلَبُ الْفَخْر» دقت کنید که نمیگوید خود فقر و خود فخر بلکه میگوید «طلب فخر و خوف فقر» است که هلاک میکند. یعنی ما باید از هدف فعالیت اقتصادی شروع کنیم بهجای مدل آن. اکنون ما روی مدل فعالیت اقتصادی متمرکز شدهایم. اما آن چیزی که در تمدن غرب احتمالا فرق جدی خواهد کرد و ما را به یک مدل احتمالا اسلامیتر میرساند، بیش از اینکه مدل کار باشد، هدف کار اقتصادی است. که در امتدادش مدل را هم میآورد. یعنی معمولا نمیشود هدف درست را با مدل غلط انجام داد. ما باید فکر کنیم که هدف درست در کار اقتصادی چه شکلی است؟ آیا میشود این حالت فرصتمحوریِ سودطلبی را در فعالیت اقتصادی کمرنگتر کرد یا نه؟



