طرح صهیونیستی برای تجزیه غرب آسیا و شمال آفریقا از دهه 1980 میلادی
بررسی طرح عودد یینون، مشاور وزارت جنگ رژیم صهیونیستی در دهه 80 میلادی با هدف تجزیه غرب آسیا و شمال آفریقا
میثم بهارلو؛ پژوهشگر مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی
طرح تجزیه غرب آسیا و شمال آفریقا که در ادبیات سیاسی به «طرح عودد یینون» مشهور است، یکی از مهم ترین اسناد راهبردی منسوب به محافل صهیونیستی در دهه ۱۹۸۰ به شمار می رود. این طرح نخستین بار در سال ۱۹۸۱ در نشریه عبری «کی وونیم» با عنوان «راهبردی برای اسرائیل در دهه ۱۹۸۰» منتشر شد. نویسنده آن عودد یینون، مشاور وزارت جنگ اسرائیل و از نزدیکان اریل شارون معرفی شده است. این سند در چارچوب فعالیت های سازمان جهانی صهیونیسم انتشار یافت و بعدها توسط «اسرائیل شاهاک» استاد دانشگاه تل آویو به زبان انگلیسی ترجمه و تشریح شد. اهمیت این طرح از آن جهت است که بسیاری از تحولات سیاسی و امنیتی منطقه در دهه های بعد، از جمله جنگ ها، مداخلات خارجی و بحران های داخلی در کشورهای خاورمیانه، از سوی برخی تحلیلگران با مفاد این سند قابل تطبیق دانسته شده است.
یینون در این سند تلاش می کند چشم اندازی راهبردی از آینده منطقه ارائه دهد. او معتقد است که تحولات اقتصادی، سیاسی و نظامی قرن بیستم، به ویژه رقابت قدرت های بزرگ بر سر منابع طبیعی، به خصوص نفت کشورهای اسلامی و عربی، می تواند ساختار سیاسی جهان را دگرگون کند. از نگاه او، یکی از چالش های اصلی جهان غرب و اسرائیل در آن زمان، تلاش اتحاد جماهیر شوروی برای دسترسی و کنترل منابع انرژی خلیج فارس و معادن مهم آفریقا بود. یینون به نظریات سرگی گورشکوف، فرمانده نیروی دریایی شوروی، اشاره می کند که تسلط بر اقیانوس ها و منابع جهان سوم را شرط برتری جهانی می دانست. در چنین شرایطی، به باور یینون، اسرائیل به عنوان متحد غرب در قلب منطقه ای قرار گرفته بود که منابع حیاتی جهان در آن متمرکز است و بنابراین باید راهبردی بلندمدت برای حفظ برتری خود در این محیط پیچیده تدوین کند.
در ادامه، یینون به تحلیل ساختار اجتماعی و سیاسی جهان عرب می پردازد. او استدلال می کند که بسیاری از کشورهای عربی پس از جنگ جهانی اول و در نتیجه توافقات استعماری فرانسه و بریتانیا، به ویژه توافق سایکس–پیکو، شکل گرفته اند و از نظر قومی و مذهبی ساختارهای ناهمگنی دارند. به نظر او، این کشورها همچون «خانه ای پوشالی» هستند که از مجموعه ای از اقلیت های قومی و مذهبی تشکیل شده اند و همین مسئله آنها را در برابر بحران های داخلی آسیب پذیر می کند. یینون معتقد است که اختلافات قومی، مذهبی و قبیله ای در جهان اسلام می تواند به عاملی برای بی ثباتی دائمی تبدیل شود. با این حال او در عین حال هشدار می دهد که با وجود این شکاف های داخلی، رشد توان نظامی برخی کشورهای منطقه همچنان تهدیدی جدی برای اسرائیل محسوب می شود.
از نکات قابل توجه در این سند، اشاره صریح به برخی اهداف توسعه طلبانه اسرائیل است. یینون در بخشی از تحلیل خود از پیامدهای توافق کمپ دیوید میان مصر و اسرائیل سخن می گوید و از واگذاری صحرای سینا و منابع نفتی آن به مصر به عنوان زیانی راهبردی برای اسرائیل یاد می کند. او بازپس گیری سینا و بهره برداری از منابع بالقوه و بالفعل آن را یک اولویت سیاسی مهم تلقی می کند. همچنین در تحلیل وضعیت مصر، یینون پیش بینی می کند که این کشور نیز ممکن است در آینده به واحدهای کوچکتری تقسیم شود. از دیدگاه او، احتمال شکل گیری یک دولت مسیحی قبطی در شمال مصر و چند واحد سیاسی ضعیف دیگر در این کشور وجود دارد؛ وضعیتی که به باور او می تواند به تضعیف قدرت مرکزی مصر منجر شود.
یینون در ادامه به اهمیت جبهه شرقی اسرائیل می پردازد و معتقد است که تجزیه لبنان می تواند الگویی برای سایر کشورهای منطقه باشد. او پیشنهاد می کند که لبنان به چند دولت کوچک بر اساس خطوط مذهبی تقسیم شود و این روند می تواند مقدمه ای برای تجزیه کشورهای بزرگ تر مانند سوریه، عراق و حتی کشورهای شبه جزیره عربستان باشد. از نگاه او، اولویت کوتاه مدت اسرائیل تضعیف توان نظامی این کشورهاست، اما در بلندمدت هدف اصلی باید تجزیه آنها به واحدهای کوچک قومی و مذهبی باشد.
در این سند حتی درباره نحوه تجزیه برخی کشورها نیز به طور مشخص سخن گفته شده است. برای نمونه، درباره سوریه گفته می شود که ساختار قومی و مذهبی آن زمینه فروپاشی را فراهم می کند. در چنین سناریویی، ممکن است یک دولت علوی در سواحل مدیترانه، یک دولت سنی در حلب و دولت سنی دیگری در دمشق شکل گیرد. همچنین احتمال ایجاد یک دولت دروزی در منطقه جولان یا در ناحیه حوران و شمال اردن مطرح می شود.
در مورد عراق نیز یینون آن را تهدیدی فوری تر از سوریه برای اسرائیل می داند، زیرا از نظر نظامی قدرتمندتر ارزیابی می شود. در نتیجه، او پیشنهاد می کند عراق نیز به واحدهای کوچکتری تقسیم شود. بر اساس این طرح، عراق می تواند به سه بخش عمده پیرامون شهرهای بصره، بغداد و موصل تقسیم گردد؛ به گونه ای که مناطق شیعه نشین جنوب، مناطق سنی نشین مرکز و مناطق کردنشین شمال از یکدیگر جدا شوند.
علاوه بر این کشورها، در سند یینون به عربستان سعودی و اردن نیز به عنوان کشورهایی با قابلیت تجزیه اشاره شده است. همچنین نویسنده به ترکیب قومی و زبانی ایران و ترکیه نیز توجه دارد و از وجود اقوام مختلف در این کشورها سخن می گوید. او به طور مختصر به جمعیت فارسی زبان و ترک زبان در ایران و نیز به اقلیت هایی مانند کردها و علویان در ترکیه اشاره می کند و این تنوع قومی و مذهبی را عاملی بالقوه برای بی ثباتی در منطقه می داند.
در کنار طرح یینون، از طرح دیگری نیز با عنوان «طرح برنارد لوئیس» یاد می شود که گفته می شود در محافل راهبردی غرب مطرح شده بود. برنارد لوئیس، تاریخ دان و متخصص مسائل خاورمیانه، در نشست بیلدربرگ در سال ۱۹۷۹ در اتریش دیدگاه هایی درباره آینده منطقه ارائه داد. این طرح با مفهوم «قوس بحران» مرتبط دانسته می شود؛ اصطلاحی که توسط زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیت ملی آمریکا در دوران جیمی کارتر، برای توصیف منطقه ای گسترده از شاخ آفریقا تا آسیای مرکزی به کار برده شد. این منطقه شامل کشورهایی مانند سودان، ایران، عراق، افغانستان، پاکستان و کشورهای حوزه خلیج فارس بود و از نظر ژئوپلیتیکی بسیار حساس تلقی می شد.
بر اساس برخی روایت ها، طرح لوئیس بر «بالکانیزه سازی» این منطقه تأکید داشت؛ یعنی تقسیم آن به مجموعه ای از دولت های کوچک قومی و مذهبی که در رقابت با یکدیگر قرار داشته باشند. گفته می شود در این چارچوب، تشویق جنبش های خودمختاری یا استقلال در میان اقلیت هایی مانند کردها، مارونی های لبنان، دروزی ها، بلوچ ها، علوی ها و دیگر گروه های قومی و مذهبی پیشنهاد شده بود. هدف از چنین روندی تضعیف دولت های بزرگ منطقه و تبدیل خاورمیانه به مجموعه ای از واحدهای کوچک و متخاصم عنوان می شد.
در هر دو طرح مورد اشاره، یعنی طرح یینون و طرح منتسب به برنارد لوئیس، کشورهای لبنان و سوریه جایگاه ویژه ای دارند. این مسئله با تحولات دهه ۱۹۸۰ نیز همزمان شد، به ویژه حمله اسرائیل به لبنان در سال ۱۹۸۲ که تنها چند سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران رخ داد. در این مقطع، ایران و سوریه با حمایت از گروه های مقاومت در لبنان، از جمله تأسیس حزب الله، تلاش کردند در برابر اشغالگری اسرائیل و نفوذ قدرت های خارجی ایستادگی کنند. مقاومت نیروهای لبنانی در برابر اسرائیل و متحدانش سرانجام به خروج نیروهای اشغالگر از لبنان در سال ۲۰۰۰ انجامید.
بر اساس این تحلیل، شکست پروژه لبنان که در برخی تفسیرها مقدمه ای برای تجزیه گسترده تر جهان عرب تلقی می شد، موجب شد مراحل بعدی طرح های مداخله گرانه در منطقه با روش های متفاوتی دنبال شود. از این رو، بسیاری از پژوهشگران تحولات بعدی خاورمیانه، از جمله جنگ ها، مداخلات خارجی و بحران های داخلی در کشورهای منطقه را در چارچوب رقابت های ژئوپلیتیکی و راهبردهای قدرت های بزرگ برای کنترل منابع و ساختار سیاسی این منطقه تحلیل می کنند.
Sources:
Dreyfuss, R. (1981). Hostage to Khomeini (1st ed.). New Benjamin Franklin House Publishing Company, pp: 158-157.
Yinon, Oded. (1982). A strategy for Israel in the nineteen eighties (Special Document No. 1). Association of Arab-American University Graduates.



