در نسبت رسانه و اندیشکده؛ فقدان رسانه و لکنت اندیشکدهها
جایزه اثر، با هدف الگوسازی رسانههای موفق اندیشکدهای و جریانسازیهای موثر سیاستی برگزار میشود.

به گزارش دبیرخانه جایزه ملی سیاستگذاری – حمزه امیری، مدیر جامعه اندیشکدهها، طی گفتوگوی پیش رو در نسبت رسانه و اندیشکده تامل کرده است؛ تا از این منظر سرآغازی بر توسعه مفهومی رسانه و کارکرد آن برای اندیشکدهها بگشاید. در نگاه وی، رسانه و ارتباطات، هم ابزار و هم موضوع اندیشکدهها برای تحقق کارکردها و ماموریتهایشان هستند. امیری در اهمیت ارتباطات و پیوند آن با اندیشکده تا آنجا پیش میرود که بدون رسانه و ژورنالیسم، کار اندیشکده را ناقص و زبان آن را الکن میخواند؛ و در انتهای این گفتوگو، راهحلی رقابتی را برای جلب توجه به این مهم و رفع عارضه «اندیشکدههای الکن» معرفی میکند: جایزه اثر!
جایزه اثر، نخستین جایزه تخصصی زیستبوم اندیشهورزی است که با هدف برجستهسازی الگوهای رسانهای موفق اندیشکدهای و جریانسازیهای موثر سیاستی برگزار میشود. توضیحات بیشتر در این باره را از زبان حمزه امیری در سیر این گفتوگو بخوانید
نسبت اندیشکده و رسانه، چگونه نسبتی است و این نسبت چگونه شکل میگیرد؟
اگر بخواهیم از اینجا شروع کنیم که ما کجا ایستادهایم و چطور میخواهیم به مسئله نگاه بکنیم، لازم است با این مقدمه آغاز کنم که در یک نظام سیاسی بالغ و توسعهیافته ]بهصورت ایدهآل[ این بلوغ وجود دارد که مسائل آنقدر پیچیده و غامض و پویا هستند که دولتها به دلایل مختلف خودشان بهتنهایی قادر به حل و فصل آنها نیستند و برای پاسخ درخور به این پیچیدگی و پویایی و ایفای وظیفه حاکمیتی خود، نیاز به یک عقل منفصل دارند که از آن مشاوره و کمک بگیرند. این عقل منفصل را با عنوان نظام مشاوره سیاستی میشناسیم.
درواقع نظام مشاوره سیاستی و اندیشکدهها بهعنوان یکی از اضلاع این نظام، گرچه با فاصله از نظام قدرت و نظام سیاسی قرار میگیرند، اما درنهایت بخشی از اکوسیستم سیاسی و اکوسیستم قدرت در یک نظام سیاسی-اجتماعی هستند.
یکی از بهترین مدلهایی که موقعیت اندیشکدهها و نظام مشاوره سیاستی را تبیین و تشریح میکند، مدلی است که نظام مشاوره سیاست یا اندیشکدهها را در میانه یک چهارراهی صورتبندی و موقعیتیابی میکند که ضلع نخستش مردم و جامعه هستند؛ ضلع دومش بازار و کسبوکار بهمعنای اعم آن قرار دارند؛ و سوم رسانه، ژورنالیسم، ارتباطات و نظام ارتباطاتی جامعه هستند و ضلع چهارم هم قدرت و نهاد دولت و حاکمیت قرار میگیرد.
اگر اندیشکدهها را در میانه این چهارراه تصور کنیم، پرواضح است که این نقش میانجی و میانجیگری، نیازمندیها و اقتضائات و الزاماتی دارد که اگر نتوانند آنها را بهخوبی تکافو بکند، قاعدتا از آن نقشی که برایش در نظر گرفته شده نمیتواند برآید. بنابراین اندیشکده هم باید با ادبیات بازار آشنا باشد، هم زبان ژورنالیسم و ارتباطات را بشناسد، هم زبان قدرت را بداند و هم بتواند با مردم و جامعه ارتباط برقرار کند.
قاعدتا وقتی صحبت از ارتباط میآید، بهتدریج وارد حوزهای میشویم که در ادبیات آکادمیک به آن نظام یا علوم ارتباطات و رسانه میگوییم. برقراری ارتباط با هر کدام از این اضلاع و اجزای چهارگانه در یک نظام کلان اجتماعی و سیاسی؛ لوازم، اقتضائات، تجهیزات، دانش، تخصص، فهم و درک خاص خود را میطلبد. یعنی اندیشکده همانطور که با قدرت، جامعه و بازار ملزم به رعایت الزامات و درنظرگرفتن اقتضائاتی است، کنشگری در حوزه رسانه و ارتباطات هم مقدمات و ملزومات خود را دارد.
از همینجا اهمیت و ضرورت مجهزبودن اندیشکدهها و نهادهای مشاوره سیاستی به بازوهای ارتباطاتی، به فهم ارتباطاتی و رسانهای و لوازم ارتباطاتی و رسانهای مشخص و بارز میشود. پس نتیجهگیری این میشود که بهدلیل جایگاه مهمی که اندیشکدهها در میانه این چهارراه دارند و بنا به ضرورت اینکه باید با تمام اضلاع چهارگانه به اقتضای خودشان ارتباطات موثری برقرار کنند، بنابراین باید مجهز و مسلط به ابزار ارتباطاتی، دانش ارتباطاتی، لوازم و اقتضائات ارتباطاتی که بتوانند این ارتباط را حفظ کنند، نافذ کنند، تاثیرگذار باشند و موقعیت خودشان را در میانه پیشگفته حفظ کنند.
ارتباطات و رسانه، چگونه به ابزاری برای اندیشکده تبدیل میشوند؟
با پیچیدهترشدن مسائل و توسعه حوزه ارتباطات و ژورنالیسم، از یکسو احساس نیاز به حوزههای مضاف ژورنالیسم بیشتر میشود و از سوی دیگرژورنالیسمهای مضاف در حوزههی علمی، ورزشی، صنعت و غیره نیز توسعهیافتهتر و غنیتر میشوند و اهمیت خود را نشان میدهند. در چنین بستر کنشی، بخشی از کارکرد اندیشکده و مشاوره سیاستی، گسترش دانش ارتباطات است؛ هم برای پاسخ به نیازهای ارتباطاتی اندیشکده خود و نیز برای توسعه ارتباطات و مشاورهدادن به نظام قدرت.
آنچه در این باره شهرت دارد، مدل معروف لاسول است؛ که بیان واضحی است از اندیشکده چه چیزی را، از چه طریقی، به چه زبانی و به چه مخاطبی باید منتقل کند؟ پاسخ به هر یک از این سوالات، منجر به توسعه انواع مدلهای ژورنالیسم اندیشکدهای میشود و میتواند مدلهای تازهای را پیشنهاد دهد.
مهمترین مانع و محدودیت اندیشکدهها برای ترجمه اجتماعی تجویزات و پردازش رسانهای خروجیهایشان را چه عامل/عواملی میدانید؟
برخی سوبرداشتها نسبت به نظام اندیشکدهای و اکوسیستم مشاوره سیاستی بهدلیل نوپابودن این حوزه، طبیعی است. ازجمله اینکه چون غالبا بافت اندیشکدهها را فارغالتحصیلان دانشگاهی تشکیل میدهند، تصور میکنند اندیشکدهها هم نهادهای پژوهشی یا شبهپژوهشی هستند. در ادامه این فهم، خروجی اندیشکدهها که در حالت خوشبینانه منجر به یک توصیه سیاستی شده و احتمالا با روش مناسب و دانش سیاستی تدوین شده و منجر به یک پیشنهاد سیاستی شده است؛ نقطه پایان کار اندیشکده تلقی میشود. این سوبرداشت است که فلان مشکل را در فلان نقطه از دولت شناسایی و بررسی کردیم و با نظر خبرگانی به راهحل سیاستی رسیدیم، در ادامه دولت باید عاقل باشد و از این خروجی بهره ببرد.
این سوبرداشت باعث میشود که ما با پدیدهای در اندیشکدهها مواجه باشیم که من آن را عارضه لکنتگونه اسم میگذارم. به این معنی که اندیشکدهها درحالیکه مشکل را تشخیص دادهاند و راهحل آن را به دست آوردهاند، اما در توضیح و تشریح آن برای اقناع مخاطب دچار لکنت هستند. این رهاسازی مخاطب، تبعات بسیار بدی برای سیاستهای تجویزی دارد؛ چراکه کار تخصصی به مخاطب اصلی آن نمیرسد و در نطفه امکان خفهشدن دارد.
مجریان سیاستها، سیاستگذاران و کارگزاران کشور مثل سایر همتاهای خود در نظامهای سیاسی دیگر، بهدلیل فشار کاری و مشغله جاری، معمولا ظرفیت شناختی کافی برای درک مسائل عمیق را ندارند. بنابراین در خلا تمرکز لازم از سمت دولتمردان برای یافتن راهحلهای سیاستی عمیق، با انواع و اقسامی از مسائل حاد و مزمن روبهروییم که روی هم انباشت و مضاعف میشوند.
بنابراین اینجا نیاز به مدلی از ارتباطات و ژورنالیسم سیاستی پدید میآید که بتواند با کمترین ظرفیت شناختی ممکن اصل پیام را منتقل کند و شبیه قلاب ذهنی، مخاطب را درگیر کند؛ تا در وهله بعدی جویای محتوای کاملتری شود و در مورد راهحل اندیشکده کنجکاو شود و درگیر مسئله شود.
این پروسه، یکی از اهداف اندیشکدههاست که مخاطب سیاستی خود را درگیر مسئله کنند و بتوانند آن را مجاب کنند که روی مسئله تامل کند تا ایجاد سوال شود و تمام این پروسه یعنی آمادگی پیدا کنند که راهحل سیاستی ارائهشده را درک و دریافت کنند.
مهمترین عارضهای که گریبانگیر اندیشکدههاست، مجهزنبودن به انواع و اقسام تکنیکهای ارتباطاتی و رسانهای برای تولید محتوای سیاستی، انتقال پیام و تولید فرآوردههایی است که آنها را ژورنالیسم اندیشکدهای، ارتباطات اندیشکدهها و رسانه اندیشکدهای میخوانیم.
با این مقدمهها، جایزه ملی ارتباطات و رسانه «اثر» قرار است چه خلایی را پر کند؟ این جایزه میخواهد در زیستبوم اندیشکدهای کشور چه تاکید و تغییری را دنبال کند و برنامهی آن برای تقویت جریانات تولید محتوای اثرگذار چیست؟
براساس نیازسنجی که ما به آن رسیدیم، نقیصه مذکور را یک مشکل جدی فهم کردیم؛ که اگر از هماکنون که نهاد اندیشکدهای در حال شکلگیری، رشد و قوام است، پایهگذاری خوبی برایش نشود، ممکن است این عارضه بهصورت نهادی ادامه پیدا کند و مضاعف بشود. به این معنی که اگر موارد موفقیتی در این حوزه وجود دارد، برجستهسازی و الگوسازی شوند تا توجهات به بعد رسانهای و ارتباطاتی اندیشکده جلب شود و اهمیت یابد.
یکی از بهترین قالبها برای ضریببخشی به این مسئله، برگزاری جایزه بود. دبیرخانه ملی جایزه سیاستگذاری، تاکنون سه دوره جایزه سیاستگذاری را برگزار کرده است. سال گذشته و طی یک فرآیند طولانی، بیش از 900 اثر اندیشکدهای بررسی و داوری شد. ایده برگزاری جوایز تخصصی از دل آثار متعدد و متنوع جوایز پیشین بروز یافت؛ که کارویژه آن ضریببخشی و برجستهسازی حوزههای تخصصی است.
بهطور کلی جوایز تخصصی شامل دو دسته هستند: یکدسته، جوایز موضوعی هستند که میتواند دایره آن به پروژههای منطبق بر شعار سال یا اولویتهای سیاستی دستگاهها گسترش یابد. و همینجا آمادگی دبیرخانه را برای طراحی و برگزاری چنین جوایزی اعلام میکنم. این جوایز میتوانند بهشکل سهجانبه (دبیرخانه، اندیشکده و نهاد مربوطه) برگزار شوند.
دومین دسته از جوایز تخصصی، جوایز نهادی هستند. برداشت ما این است که همانطور که عرض کردم، بهدلیل نوپابودن نهاد و نظام مشاوره سیاستی در کشور، ضعفهای نهادی و سازمانی هم در این زیستبوم وجود دارد. یعنی ثبات تیمی، سازمانی و نهادی که یک اندیشکده باید داشته باشد تا به مرحله استقرار، تبدیلشدن به نهاد و رسیدن به یک هویت مشخص برسد، بعضا وجود ندارد. بنابراین ملزومات و اقتضائات این مهم را در جوایز تخصصی مورد تاکید قرار میدهیم. نخستین جایزه در این مورد، جایزه رسانه و ارتباطات است که به تازگی کلید خورده است و هدف آن در وهله نخست جلب توجه اندیشکدهها و سپس جلب توجه جامعه رسانهای و ارتباطاتی کشور به موجودیتهایی بهنام اندیشکده است که میتوانند تغذیهکننده محتوای عمیق، فاخر و مفید آنها برای تولیداتشان باشند.
در این جایزه قصد داریم با الگوسازی از تجربههای نمونه در حوزه رسانههای اندیشکدهای، نخستین گام را در توسعه ارتباطات اندیشکدهای رقم بزنیم.



