راهبردهای ایران پساجنگ برای دستیابی به نظم جدید خاورمیانه
تببین اهمیت دوره پساجنگ و احصای اولویت های ایران با فرض سناریوی اتمام جنگ تحمیلی به سود ایران پس از اتمام درگیری ها
تعریف مسئله
دوره پساجنگ، در تجربه بسیاری از کشورها، صرفاً پایان یک درگیری نظامی نیست؛ بلکه آغاز مرحله ای تعیین کننده برای تبدیل دستاوردهای میدانی به نظم پایدار سیاسی، اقتصادی و امنیتی است. مسئله اصلی این یادداشت آن است که اگر ایران بتواند از یک درگیری گسترده عبور کند، چالش اصلی پس از آن نه فقط حفظ بازدارندگی، بلکه مدیریت پیامدهای امنیتی، اقتصادی و نهادیِ پساجنگ خواهد بود.
این برداشت در متن اصلی نیز به روشنی آمده است که مهمترین چالش، تبدیل پیروزی یا برتری در میدان به ترتیبات پایدار در منطقه و داخل کشور است.
فرض ها و حدود تحلیل
این یادداشت بر مبنای یک سناریوی تحلیلی و فرضی تنظیم شده است. هدف آن پیش بینی قطعی تحولات نیست، بلکه شناسایی مهمترین حوزه های تصمیم گیری در شرایط پساجنگ است. بر این اساس، توصیه های ارائه شده باید در چارچوب زیر فهم شوند:
- سناریو ناظر به وضعیت پس از یک جنگ گسترده منطق های است؛
- فرض بر آن است که کشور از مرحله شوک اولیه عبور کرده و وارد فاز تثبیت شده است؛
- تمرکز تحلیل بر سیاس تهای تثبیتکننده و بازسازنده است، نه بر مدیریت لحظه نبرد؛
- موفقیت در این سناریو، وابسته به همزمانی سه متغیر است: امنیت، اقتصاد، و ظرفیت حکمرانی.
مقدمه
سرانجام جنگی که سال ها ایران را از آن می ترساندند، با ترور آیت الله خامنه ای توسط محور آمریکایی صهیونی رخ داد و دشمنان ایران از تمامی خطور قرمز تعیین شده عبور کردند. با این حال با پاسخ های مقتدرانه نیروهای نظامی ایران که در فاصله ای کمتر از سه ساعت عملیاتی شد، مشخص شد حاکمیت ایران توانسته است ضربه اول را پشت سر گذاشته و برای مقابله با تهدیدهای دشمن آماده است.
در این عملیات که شاید بتوان آن را پیچیده ترین و سهمگین ترین بحران سیاسی امنیتی چند قرن اخیر ایران دانست، تلاش شد با ترکیبی از عملیات نظامی، امنیتی، سایبری، و رسانه ای، نظام سیاسی ایران را با خلاء قدرت مواجه کرده و همزمان با حذف تمامی عناصر سیاسی امنیتی موثر در کشور، زمینه را برای آشوب و جنگ داخلی و نهایتاً سقوط نظام جمهوری اسلامی و پس از آن تجزیه کشور فراهم شود.
با این حال به رغم سهمگین بودن این ضربه و محقق شدن اهداف موج اول عملیات، جمهوری اسلامی نیز در فاصله کمتر از سه ساعت نخستین موج از حملات موشکی و پهپادی خود علیه سرزمین های اشغالی و پایگاه ها و منافع آمریکا در منطقه غرب آسیا را اجرایی کرد. حملاتی که به صورت مستمر و در فواصل کوتاه مدت، خیلی زود تمامی منافع و پایگاه های اسرائیل و آمریکا در تمامی کشورهای غرب آسیا از جمله عراق، کویت، عربستان، بحرین، قطر، امارات، عمان، اردن، و حتی در فواصل بسیار دورتر از جمله قبرس را زیر ضرب حملات موشکی و پهپادی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی برد و همانطور که وعده داده شده بود دامنه جنگ را به کل منطقه گسترش داد.
به هر سو اکنون پس از گذشت نه روز از این جنگ گسترده به نظر می رسد محور آمریکایی صهیونی با همراهی متحدان عرب و دیگر کشورهای غربی، با درک ابعاد و پیامدهای این جنگ تمام توان خود را برای مقابله با ایران به کار گرفته اند و در مقابل حاکمیت جمهوری اسلامی هم این جنگ را نبردی بر سر موجودیت خود تلقی می کند و با توان قوا در حال مقابله با انواع توطئه های جریان آمریکایی صهیونی است. نبردی که در آن تلاش می شود همزمان با هدف قرار دادن تمامی ساختارهای سیاسی، امنیتی و انتظامی و موئلفه های قدرت جمهوری اسلامی، زمینه برای فعال شدن شورش های داخلی و عناصر تجزیه طلب فراهم شده و نهایتاً تحت تاثیر جنگ داخلی و جدا شدن مناطق مختلف از سرزمین اصلی، عملاً نام ایران برای همیشه در تاریخ حذف و به خاطره ای مربوط به گذشته های دور بدل شود. سناریویی که با توجه به تجربه عملکرد داعش در عراق و سوریه، چشم اندازی جز نسل کشی و قتل عام شیعیان ایران زمین و حتی دیگر کشورهای منطقه نمی توان برای آن تصور کرد.
با این حال اگر ایران بتواند از این آزمون سربلند بیرون بیاید و این تهدیدها را پشت سر بگذارد عملا با شکست آمریکا و اسرائیل و دیگر کشورهای غربی، با تنها هژمون منطقه بدل می شود که با توجه اهمیت منطقه غرب آسیا از نظر ژئوپلتیک و ژئواکونومیک و ابعاد دیگر، زمینه برای نقش آفرینی پرقدرت ایران در معادلات جهانی فراهم می شود.
با توجه به اهمیت موضوع، هر دو طرف، جنگ را نبردی بر سر موجودیت خود می بینند و می دانند در این جنگ یا باید پیروز شوند و نظم جدیدی را با محوریت منافع خود در منطقه پایه ریزی کنند و یا به عنوان طرف مغلوب جنگ برای همیشه از
صفحه روزگار محو شوند، گویی هیچ گاه نبوده اند.
بنابراین با فرض پیروزی ایران در این جنگ تمدنی، در ادامه برخی راهبردهای پیشنهادی برای تحقق سناریوی مطلوب جمهوری اسلامی در فردای پسا جنگ اشاره می شود. بر اساس تجربیات گذشته به نظر می رسد، مهمترین چالش برای ایران در دوره پساجنگ تبدیل دستاوردهای نظامی به یک نظم پایدار سیاسی، امنیتی و اقتصادی در منطقه خواهد بود. تجربه بسیاری از جنگ ها نشان می دهد که پیروزی در میدان نبرد زمانی پایدار می شود که به ترتیبات نهادی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی جدید تبدیل شود. این یادداشت سیاستی مجموع های از راهبردهای پیشنهادی را درشش محور اصلی ارائه می کند: تثبیت نظم امنیتی منطقه ای، مدیریت گلوگاه های ژئوپلیتیکی و مسیرهای انرژی، بازآرایی موازنه قدرت منطقه ای، بازسازی اقتصادی و تقویت استقلال مالی، توسعه زیرساخت های ترانزیتی و کریدورهای تجاری و اصلاحات داخلی برای افزایش تاب آوری و اعتماد عمومی.
تثبیت نظم امنیتی منطقه ای
هدف اصلی در مرحله نخست پس از جنگ جلوگیری از بازگشت تهدیدات نظامی و ایجاد یک چارچوب امنیتی پایدار در منطقه است. این هدف مستلزم کاهش حضور نیروهای فرامنطقه ای و تقویت سازوکارهای امنیتی بومی است که تحت تاثیر آن همزمان با کاهش وابستگی امنیتی منطقه به آمریکا، ایران به اصلی ترین بازیگر نظم امنیتی منطقه بدل می شود.
اقدامات پیشنهادی شامل موارد زیر است:
- طراحی یک سازوکار امنیتی منطقه ای مبتنی بر همکاری بازیگران بومی شامل تمامی کشورهای منطقه خلیج فارس و غرب آسیا، بدون حضور مستقیم قدرت های فرامنطقه ای.
- اعمال فشار سیاسی و دیپلماتیک بر کشورهای منطقه برای اخراج کلیه نیروهای نظامی، و امنیتی آمریکایی از سرزمین های خود و تعیین جریمه و محدودیت برای تجارت و فعالیت در خلیج فارس برای کشورهای متخلف.
- تعریف ترتیبات امنیتی مشترک برای حفاظت از خطوط انرژی، مسیرهای دریایی و زیرساخت های حیاتی.
- تقویت همکاری های اطلاعاتی منطقه ای برای مقابله با تهدیدات تروریستی و گروه های افراطی.
- پایش مداوم تحرکات گروه های مسلح غیردولتی و اردوگاه های عناصر افراطی در مناطق همجوار ایران.
- اعمال محدودیت برای کشورهایی که در جنگ علیه ایران مشارکت داشته اند در حوزه تجارت یا امنیت دریایی.
- پایش و کنترل گروه های تروریستی و اردوگاه های داعش در عراق برای جلوگیری از تهدیدات ناگهانی.
- طراحی چارچوب همکاری امنیتی خلیج فارس با مشارکت کشورهای منطقه و نقش محوری ایران.
- بازپس گیری مناطق متعلق به ایران که طی سال های اخیر توسط کشورهای منطقه اشغال شده اند؛ برای مثال جزایر ایرانی زرکوه، بحرین، میادین نفتی مشترک با کویت و عربستان، و قطر.
- الزام کشورهای اروپایی و آمریکایی به اخراج و تحویل رهبران اپوزسیون، گروه های تروریستی، مجرمان امنیتی و
اقتصادی، و به طور کلی تمامی افرادی که منافع ایران را تهدید کرده اند. - هدف قرار دادن زیرساخت های انتظامی و امنیت شهری به ویژه در مجاورت مناطق فلسطینی نشین غزه و کرانه باختری و مرزهای اردن، سوریه، لبنان، و مصر؛ با هدف اعمال فشار بر صهیونیست ها در مقابل شورش های احتمالی مردمی در این مناطق و ایجاد انتفاضه ای جدید در سرزمین های اشغالی.
- ترغیب کشورهای اروپایی و دیگر مناطق برای خروج از ناتو و بازپس گیری پایگاه های خود از آمریکا؛ آمریکا سال ها خود را تامین کننده برتر امنیت در جهان معرفی می کرد و حتی در سال های اخیر اروپا را تحت فشار قرار داده بود که باید هزینه های بیشتری را برای تامین امنیت به آمریکا پرداخت کنند. حال که در جنگ اخیر رویای امنیت آمریکایی در مقابل کشورهای عربی فروریخته است، اروپا نیز همچون اعراب خلیج فارس باید برای تامین امنیت خود ترتیبات تازه ای اتخاذ کنند.
- قطع خطوط انتقال انرژی به اسرائیل.
مدیریت گلوگاه های ژئوپلیتیکی و مسیرهای انرژی
ایران به دلیل موقعیت جغرافیایی خود در مجاورت برخی از مهمترین مسیرهای تجارت و انرژی جهان قرار دارد. بهره گیری
راهبردی از این موقعیت می تواند یکی از مهمترین ابزارهای قدرت در دوره پساجنگ باشد.
اقدامات پیشنهادی در این حوزه عبارت اند از:
- طراحی یک نظام حقوقی و اقتصادی برای مدیریت تردد دریایی در تنگه هرمز و اعمال سیاست مشابه در باب المندب با همکاری متحدان منطقه ای
- ایجاد محدودیت برای کشتی های متعلق به کشورهای متخاصم (آمریکایی، اسرائیلی و کشورهایی که در جنگ اخیر با محور صهیونی همراهی کردند) در خلیج فارس، تنگه هرمز و باب المندب.
- دریافت حق عبور از کشتی های عبوری از تنگه هرمز و باب المندب؛ گزینه ای برای جبران هزینه های جنگ. پیشنهاد می شود برای تضعیف بیش از پیش نقش دلار و تقویت ریال در برابر ارزهای جهانی این مبلغ به صورت ریال دریافت شود. بدین ترتیب با افزایش تقاضا برای ریال، ارزش آن در برابر ارزهای جهانی تقویت شده و زمینه برای پذیرش ریال به عنوان، ارزی جهانی فراهم می شود.
- توسعه سازوکارهای همکاری با بازیگران منطقه ای برای مدیریت امنیت دریایی در باب المندب.
- استفاده از اهرم موقعیت جغرافیایی برای افزایش سهم ایران در مدیریت جریان انرژی و تجارت منطقه ای.
- تشکیل کنسرسیوم انرژی منطقه ای میان تولیدکنندگان انرژی منطقه برای هماهنگی عرضه نفت و گاز و جلوگیری از افت قیمت.
- اولویت دادن به فروش انرژی ایران در بازارهای منطقه.
هدف نهایی از این اقدامات تبدیل موقعیت جغرافیایی ایران به یک اهرم و دارایی پایدار اقتصادی و ژئوپلیتیکی در جهت
صیانت از منافع کشور است.
بازآرایی موازنه قدرت منطقه ای
این محور مربوط به تغییر توازن قدرت در محیط پیرامونی ایران است. پس از هر جنگ بزرگ، موازنه قدرت منطقه ای دستخوش تغییر می شود. در چنین شرایطی کشورها تلاش می کنند موقعیت راهبردی خود را تثبیت کنند.
راهبردهای پیشنهادی در این حوزه شامل موارد زیر است :
- افزایش نفوذ سیاسی و دیپلماتیک ایران در ساختارهای منطقه ای.
- تقویت همکاری با بازیگران منطق های که منافع مشترک امنیتی و اقتصادی با ایران دارند.
- مدیریت تحولات ژئوپلیتیکی در مناطق حساس پیرامونی مانند قفقاز جنوبی، شامات و خلیج فارس.
- جلوگیری از شکل گیری کریدورها یا ترتیبات ژئوپلیتیکی که موقعیت راهبردی ایران را تضعیف می کنند. برای مثال قطع ارتباط نخجوان و جمهوری آذربایجان از طریق کریدور زنگزور و فعالیت های فرهنگی همزمان برای تکیه بر اشتراکات تاریخی نخجوان با سرزمین مادری (ایران).
- تقویت پیوندهای فرهنگی و تاریخی با جوامع همجوار برای افزایش نفوذ نرم ایران.
- تقویت جریان های همسو (شیعیان و دیگر گروه همسو) با ایران در ساختارهای سیاسی منطقه.
- افزایش فشار منطق های بر اسرائیل از طریق: محاصره اقتصادی و انرژی و محدودسازی مسیرهای تجاری.
- مدیریت تحولات در سوریه و قفقاز جنوبی برای جلوگیری از شکل گیری کریدورهای ژئوپلیتیکی علیه ایران. برای مثال:
- عملیات برق آسا علیه ساختار حکومتی جولانی در سوریه با هدف مرگ وی و ایجاد خلاء حاکمیتی. همزمان با آن هدف قرار دادن هدفمند نیروهای اسرائیلی در مناطقی که پتانسیل درگیری مسلحانه با صهیونیست ها را دارند. هدف از این اقدامات تحمیل تلفات به صهیونیست ها، تقویت قدرت بازیگران داخلی سوریه برای ایفای نقش در مناطق خاص، بازپس گیری اراضی اشغال شده از صهیونیست ها و حمایت احتمالی از گزینه های منطقه ای و ملی برای نقش آفرینی در جغرافیای سوریه و احیا جریان مقاومت در این کشور (سناریو پیشنهادی محتمل)
- پایش اطلاعاتی اردوگاه های نگهداری عناصر داعش در عراق: احتمال اینکه با پیچیده شدن صحنه نبرد، کنترل نیروهای عراقی بر این اردوگاه ها به ناگاه از بین برود و آن ها به سمت مرزهای ایران حمله کنند وجود دارد.
- تقویت نفوذ سیاسی و فرهنگی ایران در مناطق دارای پیوند تاریخی یا فرهنگی با ایران.
- الزام کشورهای منطقه برای جایگزینی ریال با دلار برای معاملات نفتی.
- الزام کشورهای منطقه برای محاصره هوایی، دریایی و زمینی اسرائیل.
هدف این محور جلوگیری از شکل گیری ائتلاف های ضدایرانی و تثبیت نقش ایران به عنوان یکی از قدرت های تعیین کننده منطقه و محیط پیرامونی است.
بازسازی اقتصادی و تقویت استقلال مالی
هزینه های اقتصادی جنگ معمولاً سنگین است و دوره پساجنگ نیازمند برنامه ای جامع برای بازسازی و رشد اقتصادی خواهد بود. بنابراین مهمترین مسئله ایران در این زمینه جبران هزینه ها و تثبیت اقتصاد است.
راهبردهای پیشنهادی شامل:
تقویت جایگاه پول ملی
- تلاش برای کاهش وابستگی به دلار در تجارت منطقه ای و توسعه استفاده از ارزهای ملی یا سازوکارهای تسویه چندجانبه.
- تلاش برای استفاده از ریال یا ارزهای منطقه ای در تجارت انرژی.
- کاهش وابستگی به دلار در معاملات منطقه ای.
توسعه تجارت منطقه ای
- گسترش توافق های تجارت آزاد با کشورهای منطقه برای افزایش صادرات کالا و خدمات ایرانی.
- تبدیل ایران به مرکز ترانزیت کالا در آسیای غربی.
- استفاده از ظرفیت انرژی ایران به عنوان اهرمی برای توسعه همکاری های اقتصادی.
- توسعه صنایع انرژی، پتروشیمی و فناوری های مرتبط برای افزایش ارزش افزوده صادرات.
بازیابی منابع مالی
- پیگیری حقوقی و سیاسی برای آزادسازی دارایی های مالی مسدود شده ایران در خارج از کشور.
- استفاده از اهرم انرژی برای فشار اقتصادی بر کشورهای بدهکار؛ الزام کشورهایی که خواهان خرید نفت منطقه
هستند به بازگردان پول های بلوکه شدن ایران همراه با جریمه و هدایای اختیاری (به صورت مزایده). به ویژه کره
جنوبی، ژاپن و هند با توجه به وابستگی این کشورها به نفت منطقه
هدف این محور تبدیل ظرفیت های ژئوپلیتیکی ایران به رشد اقتصادی پایدار است.
توسعه زیرساخت های ترانزیتی و کریدورهای تجاری
یکی از مهمترین مزیت های بلندمدت ایران موقعیت آن در تقاطع مسیرهای مهم تجاری و جغرافیای ترانزیتی است.
اقدامات پیشنهادی:
- توسعه کریدور شمال–جنوب به عنوان یکی از مسیرهای اصلی اتصال آسیا به اروپا.
- توسعه کریدورهای شرق–غرب برای افزایش نقش ایران در تجارت منطقه ای.
- سرمایه گذاری گسترده در بنادر، شبکه ریلی و زیرساخت های لجستیکی.
- تبدیل ایران به هاب ترانزیت انرژی و کالا در آسیای غربی.
این اقدامات می تواند ایران را به یکی از گره های اصلی شبکه تجارت منطقه ای و جهانی تبدیل کند.
اصلاحات داخلی و بازسازی سرمایه اجتماعی
هیچ راهبرد و دستاورد خارجی بدون پشتوانه داخلی پایدار نخواهد بود. از این رو اصلاحات داخلی یکی از مهمترین الزامات
دوره پساجنگ است.
اقدامات ضروری عبارت اند از:
- اصلاح نظام بودجه ریزی و افزایش کارآمدی هزینه های عمومی.
- مبارزه جدی با فساد اقتصادی و رانت های ساختاری.
- تقویت عدالت اجتماعی و کاهش شکاف های اقتصادی.
- افزایش شفافیت در حکمرانی اقتصادی و اداری.
- تقویت مشارکت اجتماعی و اعتماد عمومی.
هدف این محور افزایش تاب آوری داخلی و تقویت مشروعیت نظام حکمرانی و به طور کلی بازسازی سرمایه اجتماعی آن است.
جمع بندی
دوره پساجنگ برای هر کشوری مرحل های تعیین کننده است؛ زیرا در این دوره روشن می شود که آیا دستاوردهای امنیتی و نظامی می توانند به ثبات پایدار، بازسازی اقتصادی و ترتیبات جدید منطقه ای تبدیل شوند یا نه. بر مبنای سناریوی مورد بحث، ایران در صورت عبور موفق از مرحله درگیری، با فرصتی همزمان و پرریسک مواجه خواهد بود: از یک سو امکان ارتقای موقعیت منطقه ای و بهره گیری از ظرفیت های ژئوپلیتیکی، و از سوی دیگر خطر فرسایش اقتصادی، بازتولید تهدیدات و کاهش انسجام داخلی.
از این رو، راهبرد مؤثر در سناریوی پساجنگ باید بر سه پیوند اساسی استوار شود:
امنیت پایدار، بازیابی اقتصادی، و بازسازی ظرفیت حکمرانی و سرمایه اجتماعی .
تنها در صورت هم افزایی این سه حوزه می توان انتظار داشت که کشور از مرحله بحران عبور کرده و وارد مسیر ثبات و توسعه شود.
به طور کلی راهبرد پساجنگ ایران می تواند بر چهار هدف اصلی استوار باشد:
- تثبیت امنیت و بازدارندگی در منطقه
- تبدیل برتری نظامی به دستاوردهای ژئوپلیتیکی پایدار
- بازسازی و تقویت اقتصاد ملی
- شکل دهی به نظم امنیتی و اقتصادی جدید در منطقه با محوریت ایران
که اگر این راهبردها از نظر اولویت عملیاتی مرتب شوند، ترتیب منطقی می تواند چنین باشد:
- تثبیت امنیت و جلوگیری از تهدیدات فوری
- مدیریت تنگه ها و اهرم های ژئوپلیتیکی
- ایجاد نظم امنیتی منطقه ای
- بازسازی اقتصاد و بازیابی منابع مالی
- توسعه تجارت و ترانزیت
- اصلاحات داخلی و تقویت انسجام اجتماعی
دوره پساجنگ معمولاً مرحله ای تعیین کننده در سرنوشت کشورهاست. کشورهایی که بتوانند دستاوردهای نظامی خود را به ترتیبات پایدار اقتصادی، سیاسی و امنیتی تبدیل کنند، قادر خواهند بود موقعیت خود را در نظم منطقه ای و جهانی تثبیت کنند. برای ایران نیز موفقیت در چنین سناریویی مستلزم ترکیبی از راهبردهای امنیتی، ژئوپلیتیکی، اقتصادی و اصلاحات داخلی است. تنها در صورت هم افزایی این عوامل می توان انتظار داشت که کشور از مرحله جنگ عبور کرده و وارد مرحله ای از ثبات و توسعه پایدار شود. بنابراین سناریوی مطلوب برای ایران در دوره پساجنگ زمانی محقق می شود که برتری نظامی به یک نظم پایدار اقتصادی و امنیتی تبدیل شود. در این چارچوب، ایران می تواند با تکیه بر سه مزیت اصلی خود _ جغرافیا، انرژی و ظرفیت انسانی _ جایگاه خود را به عنوان یکی از قدرت های تعیین کننده در نظم جدید منطقه تثبیت کند.
این یادداشت توسط سید عبدالمجید زواری، مدیر اندیشکده روابط بین الملل نگاشته شده و در تاریخ 17 اسفند 1404 منتشر شده است.



