ارتقای عملکرد سیاست گذاری در شرایط عدم قطعیت
ترکیب فنون سیاست گذاری و روش های آینده پژوهی و تشریح چگونگی مبناگذاری برای سیاست گذاری سطح کلان در شرایط عدم قطعیت

مهدی میرمظاهری، اندیشکده پژواک
چکیده
علاوه بر تعاریف متنوع از سیاستگذاری، فنون مختلف کمی و کیفی برای سیاستگذاری توسط محققین ارائه گردیده است. با این حال در مورد اینکه هر یک از فنون برای کدام مرحله از فرآیند سیاستگذاری مناسبتر است؛ مدل قابل ذکری ارائه نشده است. در این راستا، بررسی فرآیند سیاستگذاری عمومی و فنون ذکر شده در آن و مطالعه روش های آینده پژوهی محرک این ایده بود که آیا میتوان با ترکیب فرآیند سیاستگذاری و روش های آینده پژوهی، مبنایی برای سیاستگذاران سطح کلان، فراهم آورد تا بتوانند از یک یا چند فن در هر مرحله سیاستگذاری استفاده کنند. به عبارت دیگر هدف این مقاله این است که ارتباط بین سیاستگذاری، انواع آینده ها و سطوح عدم قطعیت ها را تبیین نموده و برای هر یک تجویزی ارائه کند. در این گزارش با روش گردآوری کتابخانه ای، اسناد مرتبط شناسایی و روش «سیاستگذاری تطبیقی پویا» برای سیاستگذاری در شرایط عدم قطعیت پیشنهاد گردید. سپس با مصاحبه عمیق با خبرگان در دسترس این روش مورد تحلیل قرار گرفت، که نتایج آن در قالب توصیه های سیاستی ارائه گردید.
کلیدواژه ها: آینده پژوهی، تحلیل سیاست، سیاستگذاری، سیاستگذاری تطبیقی، عدم قطعیت
مقدمه
سیاست گذاران نیازمند تدوین سیاستهایی برای آیندههای ناشناخته و دارای عدم قطعیت هستند و محققان حوزه آینده سهم به سزایی در این فرایند دارند، اما اغلب از تحقیقات آینده پژوهانه به عنوان یک عنصر سیاستگذاری چشمپوشی میشود. از آنجا که بین تجزیه و تحلیل سیاست و سیاستگذاری ارتباطی بسیار قوی وجود دارد، برای بهبود ارتباط بین تحقیقات در حوزه آینده و سیاستگذاری باید به بررسی امکان ایجاد ارتباط بین این تحقیقات و تجزیه و تحلیل سیاست از طریق نوعشناسی عدم قطعیتها بپردازیم، چرا که در تجزیه و تحلیل سیاست از این نوعشناسی استفاده میکنیم. وجود چنین ارتباطی میتواند به طور قابل توجهی میزان استفاده از تحقیقات آینده پژوهی در سیاستگذاری را افزایش دهد (van Dorsser, C., 2018).
برای ایجاد ارتباط میان آینده پژوهی و روشهای مختلف برخورد با عدم قطعیت در سیاستگذاری که مربوط به تجزیه و تحلیل سیاست میباشد به سه چیز نیاز داریم که این مقاله سعی نموده که به این موارد بپردازد:
- توصیفی شفاف از انواع مختلف آینده (ممکن، باورپذیر، محتمل، مرجح، مطلوب)؛
- ارتباط شفاف میان شاخههای مختلف آینده و نوع آیندهای که مربوط به آنهاست؛
- ارتباط شفاف میان انواع مختلف آینده و سطوح عدم قطعیت.آینده
هدف این مقاله پاسخ به این سوال است که «چگونه می توان روش های آینده پژوهی را به منظور توسعه ظرفیت فرآیند سیاستگذاری عمومی به کار گرفت؟»
مبانی نظری
سیاستگذاری
تعاریف متعددی از سیاستگذاری توسط متفکران این حوزه ارائه شده است و در تمامی این تعریف ها واژه سیاستگذاری بر وجود اهداف کلی یا اصول رهنمون دلالت دارد.
محققان و نویسندگان زیادی به تدوین، طراحی و خلق مدل های فرآیندی در سیاستگذاری عمومی پرداخته اند. مراحل فرآیند سیاستگذاری عمومی براساس بیشترین تاکید از سوی نظریه پردازان، بصورت زیر است:
- تشخیص مساله سیاستی؛
- تدوین گزینه های سیاستی؛
- ارزیابی و انتخاب؛
- اجرای سیاست ها؛
- ارزیابی سیاست ها (زارع پور، 1397: 109).
عدم قطعیت و سطوح آن
مفهوم عدم قطعیت در زمینههای مختلف با معانی متفاوتی به کار میرود. عدم قطعیت به معنای ناکافی بودن دانش، تاریخچه طولانی دارد. این مفهوم از زمانی که محققان بین ریسک و عدم قطعیت تمایز قائل شدند، تاریخچه جدید خود را آغاز کرد. به منظور ورود به نوعشناسی آینده، ابتدا یک نوعشناسی برای سیاستگذاری در مواجهه با عدم قطعیت ارائه میشود. آگوسدینت بیان میدارد که: «اکثر نوشتههایی که مربوط به ابعاد مختلف عدم قطعیت در سیاستگذاری هستند به وفاق جمعی رسیدهاند. این ابعاد شامل ماهیت، موقعیت و سطح عدم قطعیت میباشد. او نشان میدهد که با توجه به ماهیت عدم قطعیت یک تمایز عمومی بین عدم قطعیت معرفتشناختی، ناشی از ناقص بودن دانش و عدم قطعیت متغیر ناشی از تغییرات ذاتی در سیستم وجود دارد» (van Dorsser, C., 2018).
عدم قطعیت معرفتشناختی به وسیله افزایش دانش موجود میتواند کاهش یابد، در حالی که عدم قطعیت متغیر نمیتواند کاهش یابد. موقعیت عدم قطعیت نشان میدهد که تحت کنترل یا خارج از کنترل سیاستگذار است. سطح عدم قطعیت بین «فهم قطعی کامل» (قطعیت کامل) و «عدم قطعیت کامل» (ناشناخته ناشناخته) متغیر است.
در شکل 1، سطوح مختلف عدم قطعیت قابل مشاهده است که شامل دو سطح قطعیت کامل و عدم قطعیت کامل و چهار سطح میانی میباشد. با به کارگیری سطوح عدم قطعیت مطابق این شکل از ابهامات غیرضروری نیز جلوگیری میشود.

شکل1: سطوح عدم قطعیت
ارتباط بین آینده پژوهی و سیاستگذاری
تحقیقات در حوزه آینده میتواند به سیاستگذاریهای بهتری منجر شود، اما پیوند دادن این دانش به سیاستگذاری یکی از بزرگترین چالشهایی است که محققان حوزه آینده یعنی آینده پژوهان با آن روبرو هستند. فعالیتهای حوزه آینده، از جمله آیندهنگاری راهبردی، ارتباطات نهادی با سیاستگذاری را در چندین کشور از جمله سنگاپور، انگلستان، ژاپن، فنلاند، فرانسه، آلمان، استرالیا، نیوزیلند و آفریقای جنوبی توسعه داده است، اما در بسیاری ازکشورهای دیگر این ارتباطات نهادی هنوز ضعیف است و یا اصلاً وجود ندارد.
از آنجا که هدف کلی آینده پژوهی، کمک به سیاستگذاری به وسیله تشخیص زودهنگام و تجزیه و تحلیل اطلاعات، ایجاد بینش و حمایت از توسعه است، هرجا که سیاستگذاری مورد توجه است فعالیتهای حوزه آینده پژوهی میتواند به طور مستقیم مورد استفاده قرار گیرد و یا به طور غیر مستقیم از طریق حوزه تجزیه و تحلیل سیاست استفاده شود.
در حقیقت، تجزیه و تحلیل سیاست و آیندهنگاری دارای ریشههای مشترکی هستند که در ایالات متحده به تجزیه و تحلیل دفاعی در مؤسسات تحقیقاتی مانند رند در دهههای ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ برمیگردد و بعداً مسیرهای متفاوتی را دنبال کردند، به طوریکه آینده نگاری همچنان متمرکز بر خلق دیدگاههای جایگزین در مورد آینده است، اما تجزیه و تحلیل سیاست متمرکز بر توسعه و استفاده از ابزارهای سیاست برای کمک به دولتها در حل مشکلات سیاست حال و آینده است.
در کشورهایی مثل آمریکا، هلند، انگلستان و استرالیا که تجزیه و تحلیل سیاست به عنوان یک گام در فرآیند سیاستگذاری استفاده میشود با تقویت ارتباط ضعیفی که بین فعالیتهای حوزه آینده پژوهی و تجزیه و تحلیل سیاست وجود دارد میتوان از فعالیتهای این حوزه در سیاستگذاری نیز استفاده بهینه کرد. شکل 2، این ارتباطات را نشان میدهد.

شکل 2: ارتباط بین آینده پژوهی و سیاستگذاری (van Dorsser, C., 2018)
ارتباط ضعیف بین آینده پژوهی و تجزیه و تحلیل سیاست، به روشنی توسط استین و تویست مشخص شده است که نتیجه میگیرند که بر اساس تحقیقات بسیاری، یک فاصله طولانی بین آگاهی از آینده و اقدام کردن بر اساس آن در سیاستگذاری وجود دارد. آنها این فاصله را به این صورت توصیف میکنند که: «علیرغم تقاضای روز افزون برای دانش آینده نگاری، عمل ایجاد ارتباط بین آیندهنگاری و سیاست هنوز دشوار است و در حالیکه مطالعات بسیار زیادی در مورد آینده وجود دارد، استفاده از دانش آینده نگاری در سیاست در بهترین شرایط بیاهمیت باقی میماند» (van Dorsser, C., 2018).
یکی از مهمترین نقشهایی که یک تحلیلگر سیاست دارد کمک به سیاستگذاران در انتخاب سیاستی است که عدم قطعیتهای زیادی آن را احاطه کردهاند. از جمله مهمترین عدم قطعیتها، مربوط به آیندهای است که سیاست باید در آن مسیر عمل کند. فکر کردن در مورد اینکه آینده چگونه خواهد بود نقطه آغاز بسیاری از تحلیلهای حوزه سیاست است اما شگفتآور است که علیرغم تحقیقات گسترده در حوزه آینده، محتوای این تحقیقات اغلب در تجزیه و تحلیل سیاست مورد استفاده قرار نمیگیرد که این نکته بیانگر شکاف بین آینده پژوهی و کاربرد آن در سیاستگذاری و ناشی از عدم انطباق بین دانش آینده نگاری و تجزیه و تحیل سیاست است.
برای ایجاد ارتباط قویتر بین آینده پژوهی و تجزیه و تحلیل سیاست، نیاز است که به بررسی سطوح مختلف عدمقطعیت بپردازیم و ابهامات، سردرگمیها و همپوشانیهایی که در میان اصطلاحات مورد استفاده در حوزه آینده وجود دارد را برطرف کنیم. این یک گام مهم در همگام کردن مطالعات آینده پژوهی و تجزیه و تحلیل سیاست و به کار بردن این مطالعات در سیاستگذاری است.
شیوههای متعددی از اندیشهها، پارادایمها و سبکها را میتوان در ادبیات تجزیه و تحلیل سیاست یافت که از جمله آنها سبک عقلایی، سبک استدلالی و سبک مشارکتی میباشند. در تجزیه و تحلیل سیاست از نوع عقلایی، ابزارهای بسیار زیادی برای تصمیمگیری در زمان مواجهه با سطوح مختلف عدم قطعیت وجود دارد، اما فقدان یک ارتباط قوی بین دنیای تجزیه و تحلیل سیاست و تفکرات آینده به خوبی حس می شود.
اسلت و همکارانش، استفاده از سطوح عدم قطعیت را به عنوان یک راهنما برای انتخاب رویکرد آیندهنگر مناسب میدانند. آنها روششناسی پیشبینی را به شرایطی که در آن فرض بر تداوم و ثبات، منطقی است و همینطور آینده نگاری و رویکردهای آینده را به شرایطی که در آن، این مورد وجود ندارد، پیوند میدهند (van Dorsser, C., 2018).
از این ایده برای انتخاب روش مناسب بر اساس سطح عدم قطعیت استفاده میشود، اما هدف این است که با استفاده از طبقهبندی انواع مختلف آیندهها به عنوان یک ابزار اتصال، ارتباط قویتری ایجاد شود که این ارتباط در دو مرحله ایجاد میشود. مرحله اول، نوع آیندهای که هر یک از زمینههای تحقیق آیندهنگر به دنبال آن هستند را تجزیه و تحلیل میکند؛ مرحله دوم، انواع مختلف آیندهها را به سطوح مختلف عدم قطعیت پیوند میدهد.
در مواردی که با سطح یک عدم قطعیت روبرو میشویم میتوان آینده را پیشبینی کرد و یک سیاست بهینه را طراحی کرد. برای سطح دو عدم قطعیت که به تصمیمگیری همراه با ریسک مربوط میشود به کارگیری رویکرد مدیریت ریسک احتمالی که باعث کاهش ضرر و افزایش منفعت میشود، عقلانی است. سطح سه عدم قطعیت مربوط به رویکردهایی است که از طریق آنها میتوان آیندههای باورپذیر را که معمولاً سناریوها نامیده میشوند شناسایی کرد و در جستجوی سیاستی که در میان همه سناریوها بهتر عمل میکند باشیم. در مورد سطح چهار عدم قطعیت رویکرد سیاست تطبیقی بهترین روش به نظر میرسد چرا که اطلاعات ما در این سطح بسیار ناچیز است.
نتایج تحقیق
سیاستگذاری تطبیقی
فرآیند مدیریت سیاست تطبیقی از سه فاز کلی تشکیل شده است:
- تنظیم سیاست؛
- طراحی و پیادهسازی سیاست؛
- نظارت بر سیاست (شکل 3).

شکل3: فازهای فرآیند مدیریت سیاستگذاری تطبیقی (A. Bakshi et al, 2013)
سیاستگذاری تطبیقی رویکردی برای طراحی سیاست ها در شرایط عدم اطمینان عمیق است. نویسندگان مختلف روش های مختلفی را توصیف کرده اند که عدم اطمینان در فرآیند تحلیل سیاست به کار می رود. بر این اساس، ما میتوانیم سه رویکرد اساسی را که تحلیلگران سیاست هنگام مقابله با عدم اطمینان در مورد آینده اعمال میکنند، تشخیص دهیم:
- پیشبینی و عمل: فرض اساسی که زیربنای این دسته از رویکردها قرار دارد این است که آینده را میتوان به خوبی پیشبینی کرد و برای تعیین یک سیاست بهینه برای آینده از آن بهره برد (نشان داده شده توسط D1 در شکل 4). هنگام استفاده از رویکرد «پیشبینی و عمل»، تحلیلگر سیاست با استفاده از یک فرض واحد در مورد وضعیت آینده به عدم قطعیت ها می پردازد (تجزیه و تحلیل روند، توابع احتمالی و غیره). توابع احتمال از داده های تجربی و روش های استخراج از خبره بدست می آید. با توجه به فرضیاتی که در مورد آینده ایجاد می شود، تجزیه و تحلیل سیاست های پیشین برای انتخاب سیاستی که بهترین عملکرد را داشته باشد، انجام میشود.
- سیاستگذاری پابرجای ایستا (به مرور زمان تغییر نمیکند): فرض اساسی که زیربنای این دسته از رویکردها قرار دارد این است که عدم قطعیت در مورد آینده را می توان با توجه به تعداد کمی از حالت های مختلف آینده باورپذیر بیان کرد. این همان چیزی است که واکر و همکاران «عدم قطعیت سناریویی» می نامند. این سیاست «پابرجای ایستا» نامیده می شود و این رویکرد اغلب «برنامه ریزی سناریویی» نامیده می شود.
- سیاستگذاری تطبیقی پویا: فرض اساسی این طبقه از رویکردها این است که نمیتوان آینده را پیشبینی کرد. در اواخر دهه 1970 و اوایل دهه 1980، محققان شروع به توسعه راه حل های مدیریت تطبیقی برای مقابله با عدم اطمینان کردند. اخیراً، تحلیلگران سیاست شروع به کاوش رویکردهای ایجاد «سیاست های تطبیقی پویا» کرده اند – سیاست هایی که در طول زمان با پذیرش تغییر جهان در طول زمان تغییر میکنند- با استفاده از این رویکردها، تحلیلگران سیاست، سیاست هایی که در طول زمان با تغییر متن سیاست تغییر میکنند را طراحی میکنند. در این پارادایم، تحلیلگران سیاست، آینده را ذاتاً ناشناخته میدانند و پذیرفته می شود که تصمیمات سیاسی باید در شرایط عدم اطمینان عمیق اتخاذ شود. این رویکرد به صورت گرافیکی در پایین ترین قسمت شکل 4 نشان داده شده است (Van der Pas, 2013).
شکل 4: پارادایم ها برای سیاستگذاری برای آینده با عدمقطعیت (Van der Pas, 2013)
هر دو الگوی «پیشبینی و عمل» و «سیاستگذاری پابرجای ایستا» نیاز به سیاست گذار برای انجام یک پیش ارزیابی گزینه های سیاست موجود در یک زمان خاص و تصمیم گیری برای انتخاب و اجرای یکی از گزینه ها را دارد. این سیاست ها ایستا هستند (به مرور زمان تغییر نمیکنند). رویکردهای سیاستگذاری تطبیقی پویا به سیاستگذار اجازه میدهد تا در یک مقطع زمانی خاص تصمیم بگیرد (همچنین بر اساس ارزیابی قبلی) و همچنین نظارت و تطبیق سیاست با توجه به شرایط در حال تغییر که بنابراین در زمان پویا است. یکی از راه های رسیدن به یک سیاست تطبیقی پویا، استفاده از سیاستگذاری تطبیقی است (Van der Pas, 2013).
توسعه سیاست های تطبیقی نیاز به یک روش جدید و نوآورانه برای استفاده از روش های آینده پژوهی برای ارزیابی نتایج گزینه های سیاست دارد. دیگر ابزارهای پیش ارزیابی زیاد استفاده نمی شوند و فقط برای انتخاب گزینه بهینه یا پابرجاترین سیاست استفاده می شوند. در حال حاضر از ابزارها برای بررسی نقاط ضعف در یک سیاست پایه اولیه استفاده می شود و اینکه چگونه سیستم ممکن است نسبت به تحولات خارجی واکنش نشان دهد (مثلاً به منظور جستجوی آسیب پذیری ها و فرصت ها). این استفاده از آینده پژوهی به تحلیلگران سیاست اجازه میدهد تا اقدامات قابل توجهی را برای جلوگیری از عدم موفقیت سیاست به دلیل تغییرات بیرونی انجام دهند. بنابراین، سیاست گذاران میتوانند برای آینده آماده شوند و از قبل تصمیم بگیرند که چه موقع و چگونه میتوانند سیاست خود را تطبیق دهند. در سیاستگذاری تطبیقی، فرایند طراحی یک «سیاست تطبیقی پویا» از پنج مرحله تشکیل شده است:
- فاز اول: تنظیم مرحله؛
- فاز دوم: تدوین سیاست پایه؛
- فاز سوم: افزایش پابرجایی سیاست پایه؛
- فاز چهارم: راه اندازی سیستم نظارت؛
- فاز پنجم: آماده سازی پاسخ های محرک.
فاز اول «تنظیم مرحله» و فاز دوم «تدوین سیاست پایه»، در واقع شامل همان گام هایی است که در تحلیل سیاست های سنتی انجام می شود. در اینجا، مسئله سیاست تجزیه و تحلیل می شود، اهداف سیاست تدوین می شود، تعریف موفقیت در سیاست مشخص و لیستی جامعی از گزینه های سیاست ایجاد می شود. یک سیاست پایه، مجموعه ای از اقدامات سیاسی (بسته سیاستی) به همراه برنامه ای برای اجرای آنها است. براساس پیش ارزیابی گزینه های سیاست مشخص شده در فاز اول، یک سیاست پایه محتمل تدوین شده است. در این مرحله، شرایط موفقیت نیز تدوین شده است. روش های تحقیق آتی که در این دو مرحله استفاده می شوند، عملاً مشابه روش هایی است که در آنالیز سیاست های سنتی برای شناسایی یک سیاست نویدبخش مورد استفاده قرار می گیرد (به عنوان مثال روش های تجزیه و تحلیل هزینه و سود، تجزیه و تحلیل چند معیار، پسنگری، تحلیل سناریو).
فاز سوم مربوط به «افزایش پابرجایی سیاست پایه» است. پس از مشخص شدن سیاست پایه محتمل، فاز سوم بر شناسایی و ارزیابی آسیب پذیری ها و فرصت های این سیاست محتمل و در طراحی اقدامات برای افزایش پابرجایی سیاست پایه تمرکز دارد. آسیب پذیری روشی است که در آن سیاست پایه می تواند ناکام باشد (یعنی نقض شرایط موفقیت، که در فاز اول تعریف شده اند). فرصت ها تحولاتی است که می تواند افزایش یابد یا موفقیت سیاست پایه را تسریع کنید. یکی از راه های شناسایی آسیب پذیری های سیاست پایه، بررسی فرضیات ضمنی و صریحی است که زمینه ساز آن می باشد (که روشی است که در برنامه ریزی مبتنی بر فرض مورد استفاده قرار می گیرد). با توجه به آسیب پذیری ها و فرصت ها، می توان پنج نوع اقدامات برای افزایش پابرجایی سیاست پایه انجام داد این ها همه اقداماتی است که می توانند در زمان اجرای سیاست پایه قابل اجرا باشند. در مرحله سوم باید دو مرحله انجام شود: (1) شناسایی و ارزیابی آسیب پذیری ها و فرصت ها، و (2) شکل دهی اقدامات.
در فاز چهارم یک سیستم نظارت طراحی شده است و شرایطی که نشان می دهد نیاز به تغییر سیاست (برای نجات از شکست یا افزایش شانس موفقیت آن) لازم است (این موارد «محرک» نامیده می شوند). سیستم نظارت توسعه آسیب پذیری های نامشخص سیاست پایه را دنبال میکند.
در فاز پنجم سطوح نشانه هایی که فراتر از آن به اهداف سیاستی نمی رسند (محرک ها) از پیش تعریف شده و پاسخ های مناسب مشخص می شوند. چهار نوع واکنش مختلف محرک وجود دارد که می توانند از قبل تهیه شوند: و چندین روش می تواند برای طراحی سیستم نظارت استفاده شود. اخیرا تکنیک هایی توسعه یافته که می توانند برای تعریف مقادیر محرک مورد استفاده قرار گیرند که بر مبنای مدل سازی و تحلیل اکتشافی، کشف سناریو و ترکیبی از تشخیص سیگنال های ضعیف با سناریوها است.
پس از طراحی سیاست تطبیقی، نتایج حاصل از مراحل یک تا پنج اجرا می شود و فرآیند سیاستگذاری تطبیقی تا زمان وقوع یک محرک به حالت تعلیق در می آید (در زمان نامشخصی پس از اتمام اجرا که در شکل با زمانttrigger نشان داده شده است) (شکل 4 را ببینید) (Van der Pas, 2013).
نتیجه گیری
با بررسی پیوند بین پژوهشهای حوزه آینده پژوهی و سطوح عدم قطعیت آنها میتوان رویکردهایی را که برای طولانی مدت مناسب هستند و از سطح مشخصی از عدم قطعیت برخوردارند برای ایجاد یک ارتباط قوی بین آینده پژوهی و سیاستگذاری به کار گرفت و یک ارتباط یکپارچه را ایجاد کرد. با توجه به توضیحاتی که تاکنون مطرح شد، ارتباط بین حوزههای مختلف آینده که شامل پیشبینی دقیق و قطعی، پیشبینی مبتنی بر احتمال، آیندهنگاری و آیندهپژوهی، چهار سطح عدم قطعیت (شکل 1) و همچنین انواع آینده ها (قابل پیش بینی، محتمل، باورپذیر و ممکن) می باشد در شکل 5 نشان داده شده است.

شکل5: هرم آینده ها (van Dorsser, C., 2018)
- پیشبینی قطعی: برای عدم قطعیت سطح اول و آیندههای قابل پیشبینی؛
- پیشبینی مبتنی بر احتمال: برای عدم قطعیت سطح دوم و آیندههای محتمل؛
- آینده نگاری: برای عدم قطعیت سطح سوم و آیندههای باورپذیر؛
- آینده پژوهی: برای عدم قطعیت سطح چهارم و آیندههای ممکن.
در نهایت با روش میدانی و مصاحبه عمیق با تعدادی از خبرگان مدیریت، این امر تایید شد که با ایجاد یکپارچگی میان «مطالعات آینده پژوهی»، «تجزیه و تحلیل سیاست» و «سیاستگذاری»، کیفیت پیشبینیها در بلندمدت افزایش یافته که منجر به بهبود سیاستگذاری میگردد.
پیشنهادهای سیاستی
با توجه به نظرات خبرگان موارد ذیل به عنوان توصیه های سیاستی برای «سیاستگذاری در شرایط عدم قطعیت» ارائه میگردد:
- در شرایط فعلی که محیط پیچیده و آشوبناک است باید به عدم قطعیت های محیطی توجه ویژه کرد؛
- تحلیل محیط و در نظر گرفتن عدم قطعیت ها باعث می شود که ما دچار غافلگیری نشویم؛
- نوع آینده ای که در مساله سیاستی مورد توجه قرار می گیرد باید مشخص شود. به طور مثال آینده های اکتشافی یا آینده های هنجاری؛
- رویکرد ما به آینده و عدم قطعیت های محیطی نوع روش ما را مشخص مینماید؛
- روش «سیاستگذاری تطبیقی پویا» بهترین روش از دید خبرگان در شرایط محیطی فعلی است.
منابع
الف- منابع فارسی
- بی. میریام، ش.، تیسدل، ا. ج. ۱۳۹۸. پژوهش کیفی؛ راهنمای طراحی و کاربست. تهران: انتشارات سمت.
- زارعپور، آریا؛ درویشی سه تلانی، فرهاد؛ بیات، روح اله؛ و خزایی، سعید. 1397. «کاربست روشهای آیندهپژوهی به منظور توسعه ظرفیت فرآیند سیاستگذاری نفت و گاز»، فصلنامه سیاستگذاری عمومی، 4 (2، 120-105).
ب- منابع انگلیسی
- Bakshi, A., Talaei-Khoei, A., & Ray, P. (2013). Adaptive policy framework: A systematic review. Journal of Network and Computer Applications, 36(4), 1261-1271.
- Hamarat, C., Kwakkel, J. H., & Pruyt, E. (2012). Adaptive policymaking under deep uncertainty: Optimal preparedness for the next pandemic. In Proceedings of the 30th International Conference of the System Dynamics Society, St. Gallen, Switzerland, 22-26 July 2012. System Dynamics Society.
- Jittrapirom, P., Marchau, V., van der Heijden, R., & Meurs, H. (2018). Dynamic adaptive policymaking for implementing Mobility-as-a Service (MaaS). Research in Transportation Business & Management, 27, 46-55.
- Lyons, G., & Davidson, C. (2016). Guidance for transport planning and policymaking in the face of an uncertain future. Transportation Research Part A: Policy and Practice, 88, 104-116.
- Van Dorsser, C., Walker, W. E., Taneja, P., & Marchau, V. A. (2018). Improving the link between the futures field and policymaking. Futures, 104, 75-84.
- Van der Steen, M. A., & Van Twist, M. J. W. (2013). Foresight and long-term policy-making: An analysis of anticipatory boundary work in policy organizations in The Netherlands. Futures, 54, 33-42.
- Van der Pas, J. W. G. M., Walker, W. E., Marchau, V. A. W. J., van Wee, B., & Kwakkel, J. H. (2013). Operationalizing adaptive policymaking. Futures, 52, 12-26.
- Voros, J. (2003). A generic foresight process framework. Foresight, 5(3), 10-21 Ausadamongkol, Ketmanee, “shaping thailand’s IT future through technology foresight”,2005.
- Walker, W. E., Lempert, R. J., & Kwakkel, J. H. (2012). Deep uncertainty. Delft University of Technology, 1, 2.
- Walker, W. E., Marchau, V. A., & Swanson, D. (2010). Addressing deep uncertainty using adaptive policies: Introduction to section 2. Technological Forecasting and Social Change, 77(6), 917-923



