اخباریادداشت سیاستی

هابرماس و ایران؛ دنیای گفتمان‌ها یا موشک‌ها؟

بررسی ایده های یورگن هابرماس فیلسوف و جامعه‌شناس آلمانی تبار و تاثیر آن بر سیاست خارجی دولت های ادوار جمهوری اسلامی ایران

✍️ میثم مهدیار

یورگن هابرماس، فیلسوف و جامعه‌شناس آلمانی-امریکایی، در 14 مارس درگذشت اما نباید از تاثیرات عمده آن بر جریان اندیشه در ایران غفلت کرد. او از معدود فیلسوفان و جامعه‌شناسان مطرح جهانی بود که اردیبهشت ۱۳۸۱ و با دعوت دولت اصلاحات به ایران سفر کرده‌ بود و البته خوانش خاصی از آثارش پیش و بعد از این سفر نقش مهمی در شکل‌گیری نگاه فانتزی و خوش‌باورانه به غرب در میان روشنفکران، اصحاب علوم انسانی و فعالان سیاسی ایرانی در سه دهه گذشته بر جای گذاشته است.

نظریه اصلی هابرماس به‌خصوص در کتاب معروفش «دگرگونی‌ ساختاری حوزه عمومی» ناظر به ترسیم روندی تاریخی در اندیشه و تمدن اروپایی بود که در آن غرب به‌شکل نهادی درحال‌تکامل و گذار به «عقلانیت گفت‌وگویی» بوده است.

درواقع خوانش آثار هابرماس در ایران یک تلقی صلح‌محورانه و گفت‌وگومدارانه از تکامل غرب ایجاد کرده است و شاید از همین رو بود که رئیس‌جمهور اسبق‌مان گفته بود «دنیای فردا، دنیای گفتمان‌هاست نه دنیای موشک‌ها». این تلقی فراموش می‌کرد که غرب چهره‌ای ژانوسی دارد و همزمان که در آن علم و فلسفه و گفت‌وگو به‌طور جدی در جریان بوده، به‌وفور از ابزار جنگ و خشونت و زور و استثمار و استعمار برای توسعه و تکامل خود بهره برده است.

درواقع این کلیشه‌ها نادیده می‌گرفت که مواجهه با غرب صرفا از مسیر کتاب و دانشگاه و آزمایشگاه و میز مذاکره نیست، بلکه همزمان با پیگیری تعامل یا مواجهه انتقادی با روندهای فکری و علمی با غرب باید در مسیر تدارک قدرت نظامی و دفاعی نیز کوشید.

این تلقی و تفسیر ساده‌دلانه و یک‌سویه از غرب در چنددهه گذشته به‌کرات فراموش می‌کرده است که روی دیگر توسعه غربی بر استعمار و استثمار و انضباط نظامی مبتنی بوده است و زیر آن دستکش مخملی دستی چدنی قرار دارد که هرگاه نتواند در عرصه‌های جهانی از مسیر «زور نرم» همچون علم، سیاست و حقوق منویاتش را به پیش ببرد با توسل به «زور سخت» همچون جنگ و تحریم و ترور ایده‌آل‌هایش را در بقیه جهان محقق کرده است.

این نوع خوانش‌های تک‌بعدی از غرب البته معطوف به هابرماس نمی‌شود بلکه مثلا حتی در ترجمه و خوانش آثار کسانی چون ماکس وبر نیز چنین گزینش‌گری دیده می‌شود. درحالی‌که وبر به‌عنوان یکی از نظریه‌پردازان مدرنیته تلاش می‌کرد بر چهره ژانوسی غرب تاکید کند اما ترجمه و خوانش گزینشی از آثار وبر در گفتمان مسلط علوم اجتماعی در ایران مانع از آن شده است که دیدگاه‌های انتقادی وبر درباره ساختارمندشدن جنگ و خشونت در ماهیت تمدن غربی مورد توجه قرار گیرد؛ آنجا که وبر «انضباط نظامی» را مادر همه انضباط‌های مدرن از سرمایه‌داری تا بروکراسی می‌داند و حتی دولت مدرن را نیز بر همین اساس «اقتدار اعمال خشونت در یک قلمرو سرزمینی»‌ تعریف می‌کند.

از همین جهت تاریخ مدرن غرب با خشونت‌ سازمان‌یافته و ساختاری چه در درون و چه در مواجهه با بیرون خود گره خورده است. درعوض وبر بیشتر با قرائتی هگلی-پارسونزی معرفی شده که براساس آن غرب در یک مسیر تکامل تک‌خطی از بدویت و عقلانیت سنتی و ارزشی به‌سمت یک عقلانیت عام و جهانشمول مدرن درحال‌گذار است و همه صورت‌های عقلانی دیگر غیر از عقلانیت ابزاری و جهانشمول مدرن را باید به تاریخ سپرد.

کلیشه‌شدن چنین تفاسیر و خوانش‌های یک‌سویه و ساده‌انگارانه در میان نخبگان ایرانی باعث شده که در مواجهات چالش‌برانگیز با غرب به‌جای توجه به چهره‌های گوناگون غرب و اتخاذ رویکردی انتقادی برای فهم رفتارها و نهادهای آن در تعامل با جهان غیرغربی، همیشه به «سرزنش قربانی» بپردازند. یکی از تجلیات این مسئله تاکید این اقشار بر شعار «مرگ بر امریکا» به‌عنوان عامل اصلی برقرارنشدن ارتباط ایران و غرب بوده است. براین‌اساس با حذف این شعار و مثلا لبخندزدن در میز مذاکره دشمنی و خصومت غرب و امریکا از دولت و مردم ایران نیز رخت برخواهد بست چراکه «دنیای فردا دنیای گفتمان‌هاست نه دنیای موشک‌ها» و ازاین‌رو رفع مخاصمه و تحریم غربی‌ها نه با قدرت‌مندشدن بلکه با معاهده و قراردادهای سیاسی با غرب زیر سایه نهادهای حقوقی و سیاسی بین‌المللی ممکن خواهد شد. کلیشه‌هایی که اینک بخشی از تبعات سخت آن را در قالب دو جنگ سخت در کمتر از ۸ ماه در حال تجربه هستیم.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا