از لابیگری تا میانجیگری: قطر در سایه نفوذ اسرائیل در واشنگتن
یادداشت تحلیلی اندیشکده روابط بین الملل پیرامون مقایسه لابی اسرائیل در واشنگتن پس از حمله اسرائیل به قطر
یادداشت اندیشکده روابط بین الملل
تحولات اخیر در روابط میان آمریکا، اسرائیل و قطر بار دیگر توجهها را به مسئله «نفوذ» در سیاست واشنگتن جلب کرده است. بمباران دوحه توسط اسرائیل و کشتهشدن چند عضو حماس و یک مأمور امنیتی قطری، نقطه عطفی بود که پرده از تناقضهای موجود در ادعاهای مربوط به قدرت لابی قطر برداشت. هرچند اسرائیل ابتدا مدعی شد که آمریکا چراغ سبز عملیات را داده است، کاخ سفید این روایت را رد کرده و آن را صرفاً «یک حمله ناخواسته اما فرصتساز برای صلح» نامید. همین واکنش سرد و محتاطانه کافی بود تا بار دیگر پرسش قدیمی مطرح شود: آیا لابی قطر در واشنگتن واقعاً قدرتمندتر از لابی اسرائیل است یا این تنها یک افسانه سیاسی است؟
افسانهسازی از «لابی قطر»
مفهوم «لابی قطر» در گفتمان سیاسی آمریکا اغلب بهعنوان ابزاری تبلیغاتی به کار میرود. بسیاری از گروههای حامی اسرائیل، بهویژه در دوران نخستوزیری بنیامین نتانیاهو، تلاش کردهاند با بزرگنمایی نقش قطر در دانشگاهها و رسانههای آمریکا، اعتراضهای ضدجنگ و ضداسرائیلی را به «دستهای پنهان دوحه» نسبت دهند. نتانیاهو بارها مدعی شده که میلیاردها دلار سرمایهگذاری قطر در دانشگاههای آمریکا به موجی از «یهودستیزی» در میان دانشجویان انجامیده است.
این روایت اما با دادههای واقعی تطابق چندانی ندارد. بیش از 90 درصد از شش میلیارد دلار سرمایهگذاری آموزشی قطر صرف توسعه شعبههای دانشگاههای آمریکایی در خاک خود این کشور شده است، جایی که اکثریت دانشجویان، قطری یا مقیمان خارجی هستند. بنابراین، این استدلال که چنین سرمایهگذاریای بذر یهودستیزی را در آمریکا میکارد، بیش از آنکه واقعیت باشد، حربهای تبلیغاتی است.
شبکه نفوذ قطر در واشنگتن
با این حال، نمیتوان انکار کرد که قطر در دو دهه اخیر سرمایهگذاری عظیمی در حوزه لابیگری در آمریکا کرده است. طبق گزارش مؤسسه کوئینسی، این کشور اکنون یکی از فعالترین بازیگران در عرصه لابیگری بهشمار میآید.
-
بیش از دو دوجین شرکت ثبتشده در چارچوب «قانون ثبت عوامل خارجی» (FARA) برای قطر کار میکنند.
-
چهرههای بانفوذی از جمله نمایندگان سابق کنگره در خدمت لابی قطر قرار گرفتهاند.
-
قطر سومین اهداکننده بزرگ خارجی به اندیشکدههای آمریکاست.
-
مقامات پیشین دولت ترامپ، از جمله برخی چهرههای امنیتی و قضایی، پیشتر بهطور مستقیم یا غیرمستقیم برای قطر فعالیت کردهاند.
این شبکه گسترده نشان میدهد که قطر نه تنها به دنبال تثبیت جایگاه خود در سیاست آمریکا بوده، بلکه توانسته است دسترسی کمسابقهای به مراکز تصمیمگیری بهدست آورد.
کارویژه متفاوت: میانجیگری دیپلماتیک
یکی از تفاوتهای اساسی قطر با سایر بازیگران منطقهای در نوع بهرهبرداری از لابیگری است. برخلاف اسرائیل که تمرکز خود را بر تضمین حمایت نظامی و سیاسی آمریکا قرار داده است، قطر بیشتر بر تصویرسازی از خود بهعنوان «میانجی صلح» تأکید دارد. از افغانستان تا یمن، و از لبنان تا غزه، دوحه بارها نقش میزبان مذاکرات و میانجیگر منازعات را ایفا کرده است. همین سیاست فعال سبب شد روزنامه گاردین از قطر بهعنوان «پایتخت جهانی دیپلماسی» یاد کند.
نمونه روشن آن فعالیت شرکتهای روابط عمومی قطری در آمریکا است. این شرکتها با انتشار گزارشها و حضور در رسانههای پرمخاطب، تلاش کردهاند نقش قطر را در کاهش تنشهای غزه و رساندن کمکهای بشردوستانه برجسته کنند.
واکنش اسرائیل و حامیان آن
از منظر اسرائیل، این تصویرسازی قطر تهدیدی مضاعف است. زیرا نه تنها به مشروعیت اقدامات نظامی اسرائیل در غزه خدشه وارد میکند، بلکه حمایت بخشی از جریانهای محافظهکار آمریکا را نیز به سمت انتقاد از اسرائیل سوق میدهد. نتانیاهو با تأکید بر «خطر نفوذ قطر» در میان محافظهکاران، در واقع میکوشد هرگونه فاصلهگیری آنان از سیاستهای تلآویو را به «دستهای پنهان دوحه» نسبت دهد.
این در حالی است که نشانههای افزایش انتقاد از اسرائیل در جناح راست آمریکا بیشتر ریشه در نارضایتی از هزینههای جنگ و تضاد آن با شعار «اول آمریکا» دارد تا نفوذ قطر. سخنان اخیر در کنفرانس محافظهکاران ملی آمریکا، که در آن پرسشهایی درباره چرایی دخالت آمریکا در جنگهای اسرائیل مطرح شد، گواه همین تغییر نگرش است.
تضاد منافع و فرصتهای مشترک
در شرایط کنونی، منافع آمریکا و قطر در حوزههایی همچون ثبات منطقهای و پرهیز از درگیرشدن در جنگهای جدید با اسرائیل همپوشانی دارند. قطر از این همگرایی نهایت بهره را میبرد تا جایگاه خود را بهعنوان بازیگری مسئولیتپذیر تقویت کند. اما باید توجه داشت که این همگرایی لزوماً دائمی نیست.
گزارش مؤسسه کوئینسی هشدار میدهد که دسترسی بیسابقه قطر به مقامات آمریکایی، بهویژه در دوران ترامپ، میتواند خطر اولویتیافتن منافع شخصی بر منافع ملی را به همراه داشته باشد. از سوی دیگر، ناکامی لابی قطر در جلوگیری از حمله اسرائیل به دوحه نشان داد که این نفوذ، هرچند گسترده، هنوز در برابر قدرت لابی اسرائیل بسیار محدود است.
جمعبندی و توصیههای سیاستی
بررسی شواهد نشان میدهد که افسانه «قدرت مطلق لابی قطر» بیشتر ابزاری سیاسی برای سرپوشگذاشتن بر بحرانهای اسرائیل است تا یک واقعیت عینی. در عین حال، نباید نقش پررنگ و پرهزینه قطر در ساخت شبکههای نفوذ در واشنگتن نادیده گرفته شود.
برای سیاستگذاران آمریکایی، درک صحیح از این دوگانه ضروری است:
-
پرهیز از افسانهسازی: بزرگنمایی نفوذ قطر میتواند تحلیل واقعبینانه از چالشهای خاورمیانه را مخدوش کند.
-
شفافیت در لابیگری: لازم است نظارت بیشتری بر فعالیت شرکتها و افراد مرتبط با قطر اعمال شود تا منافع ملی آمریکا قربانی منافع شخصی نشود.
-
بهرهگیری از ظرفیت میانجیگری قطر: واشنگتن میتواند از روابط گسترده دوحه برای کاهش تنشها، بهویژه در پروندههایی مانند غزه، استفاده کند.
-
بازتعریف توازن نفوذ: در حالیکه اسرائیل همچنان دست برتر را در واشنگتن دارد، بررسی دقیق نقش قطر میتواند به سیاستگذاران آمریکایی کمک کند تا از گرفتارشدن در معادلات پرهزینه منطقهای جلوگیری کنند.
نتیجه گیری
لابی قطر واقعیتی انکارناپذیر است، اما قدرت آن به هیچوجه همسنگ لابی اسرائیل نیست. تصویرسازی اغراقآمیز از این لابی، بیش از هر چیز بازتاب رقابتهای سیاسی و تبلیغاتی است. برای آمریکا، سیاستی هوشمندانه مستلزم آن است که ضمن شناخت واقعبینانه از ابزارهای نفوذ قطر، از ظرفیتهای این کشور برای کاهش بحرانها بهره گیرد و همزمان مراقب باشد که منافع ملی تحتالشعاع منافع بازیگران خارجی قرار نگیرد.



