پنج اشتباه محاسباتی که اسرائیل را به جنگ ایران کشاند
تحلیلی از دلایل حمله اسرائیل به ایران و تبعات آن برای رژیم صهیونیستی
✍️ یادداشت اسفندیار خدایی در Modern Diplomacy
حمله غافلگیرکننده اسرائیل در روز جمعه، ۱۳ ژوئن، ضربات سنگینی به ایران وارد کرد؛ از جمله ترور چندین فرمانده ارشد نظامی و دانشمند هستهای، و هدف قرار دادن مراکز نظامی و هستهای. با هک شدن سامانههای پدافند راداری ایران، نیروی هوایی اسرائیل بهطور مؤثری بر حریم هوایی ایران تسلط یافت و موفق شد اهداف از پیش تعیینشده متعددی را مورد اصابت قرار دهد.
ساعتها طول کشید تا جمهوری اسلامی اولین واکنشهای خود را نشان دهد. در همان شب، چند موشک از ایران شلیک شد که به اسرائیل آسیبهایی وارد کرد — اما این تنها آغاز بود. در روز دوم، در حالی که حملات هوایی اسرائیل ادامه داشت، پدافند هوایی ایران بهتدریج سازمان یافت و موفق شد دو جنگنده F-35 و چند پهپاد اسرائیلی را سرنگون کند. در شب دوم و سوم، ایران حملات موشکی گستردهتری به اسرائیل انجام داد. موشکهای پیشرفته بالستیک و هایپرسونیک مانند فاتح، سجیل، شهاب-۳، خرمشهر و خیبرشکن وارد میدان شدند. بسیاری از این موشکها از سامانه گنبد آهنین اسرائیل عبور کردند و موجی از ترس را در سراسر کشور ایجاد کردند. ورق برگشت و تصاویر حملات موشکی ایران و خرابی در شهرهای اسرائیلی تیتر رسانههای جهانی شد.
بهتدریج، توازن قوا به نفع ایران تغییر کرد، چرا که تمام شهرهای اسرائیل هدف انواع حملات موشکی قرار گرفتند. با این حال، با توجه به خرابیهای گسترده در هر دو طرف، برقراری آتشبس در روزهای آینده بعید نیست. در صورت وقوع چنین آتشبسی، اسرائیل بازنده خواهد بود. هرچند صنایع نظامی و هستهای ایران آسیب زیادی دیدهاند، کشور از این جنگ در موقعیتی قویتر بیرون خواهد آمد. اول اینکه تجربه جنگ تمامعیار موشکی، پهپادی و الکترونیکی، ایران را از نظر نظامی به سطحی بالاتر خواهد رساند—هیچ کشور دیگری چنین جنگی را تجربه نکرده است. دوم اینکه در مذاکرات آینده، آمریکا یکی از مهمترین ابزارهای فشار خود—یعنی تهدید نظامی—را از دست داده و تنها ابزار باقیمانده تحریمها خواهد بود. علاوه بر این، با توجه به بومی بودن دانش هستهای ایران، این حمله ممکن است باعث خروج ایران از پیمان NPT و ادامه غنیسازی در سطح بالاتر در تأسیسات امنتر شود.
اکنون که غبار حمله غافلگیرکننده اسرائیل فرو نشسته و واکنش قاطع ایران معادلات را تغییر داده است، سؤال کلیدی این است: چه محاسبات راهبردیای اسرائیل را به این جنگ کشاند، و اشتباهات نتانیاهو چه بود؟
۱. اشتباه نخست: انتظار برای شورش مردمی علیه جمهوری اسلامی
اسرائیل تصور میکرد که حملات هوایی موجب شورش مردم ناراضی و استقبال از حملات اسرائیل با گل و شیرینی خواهد شد. اما این اتفاق نیفتاد. برخلاف انتظار رسانهها و متحدان طرفدار جنگ، حتی بازارها و ادارات نیز باز ماندند. نه گزارشی از غارت بود و نه حمله به ساختمانهای دولتی؛ بلکه همکاری و حمایت عمومی از دولت افزایش یافت.
گرچه نظرسنجی رسمی انجام نشده، اما شواهد میدانی نشان میدهند که حمایت مردمی از جمهوری اسلامی به بالاترین سطح در ۳۰ تا ۴۰ سال گذشته رسیده است. این اجماع غیرمنتظره، سرمایهای ارزشمند است که میتواند مسیر جنگ را تغییر دهد و اگر درست مدیریت شود، پیوندی بین حکومت و مردم ایجاد کند—و راه را برای پیشرفت در عرصههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی هموار نماید. طبیعی است که مردم در برابر تجاوز خارجی حول دولت خود متحد شوند—مخصوصاً وقتی مهاجم اسرائیل باشد که اقداماتش در غزه بهطور گسترده محکوم شده است. اما تصمیمگیران اسرائیلی در چارچوب فکری متفاوتی قبل از جنگ عمل میکردند.
۲. اشتباه دوم: دستکم گرفتن تواناییهای نظامی ایران
حمله غافلگیرکننده اسرائیل آسیب جدیای به فرماندهی نظامی، صنایع دفاعی، و انبارهای موشک و پهپاد ایران وارد کرد. اما نتوانست زیرساختهای دفاعی ایران را فلج کند. ظرف چند روز، ایران حدود ۲۰۰۰ موشک و پهپاد به سمت اسرائیل شلیک کرد. تعجبآور است که رهبران اسرائیل از جنگ یمن درس نگرفتند. علیرغم هفتهها بمباران هوایی توسط آمریکا، اسرائیل و قدرتهای اروپایی، یمن تسلیم نشد. ماههاست که یمن به اسرائیل موشک شلیک میکند. تصور اینکه چند روز بمباران اسرائیلی بتواند کشوری مانند ایران را—که از نظر وسعت، جمعیت، جغرافیا، صنعت، و سابقه توسعه موشکی بسیار پیشرفتهتر است—تسلیم کند، سادهلوحانه است.
هیچ رژیمی صرفاً با حملات هوایی سقوط نمیکند، مگر اینکه نیروی زمینی وارد عمل شود. چنین چیزی برای اسرائیل و آمریکا در مورد ایران غیرقابل تصور است. هیچ عملیات زمینیای رخ نداده؛ نه شلیکی، نه تانکی آسیب دیده، نه سربازی کشته شده است. اسرائیل و آمریکا با ایران مرز مشترک ندارند. هرگونه حمله زمینی غیرممکن و از نظر راهبردی محکوم به شکست است. برای اسرائیلی که حتی نتوانسته غزه محاصرهشده را تسخیر کند، حمله به ایران حتی در رؤیا هم نمیگنجد.
۳. اشتباه سوم: نادیده گرفتن برداشت منطقهای و جهانی از اسرائیل
با توجه به اتفاقات غزه، افکار عمومی منطقهای و جهانی و بسیاری از دولتهای خاورمیانه از تجاوز اسرائیل به ایران حمایت نکردند. بسیاری کشورها این حمله را محکوم کردند و برخی مانند پاکستان حتی حمایت علنی از ایران نشان دادند. از آنجا که ایران در حال مذاکره بود و اسرائیل آغازگر حمله بود، همدلی دیگر کشورها با ایران طبیعی بود و برخی حتی نگران بودند که هدف بعدی خودشان باشند.
علاوه بر این، به دلیل نقش جمهوری اسلامی در ایجاد تعادل بین شرق و غرب، یک جنگ مستقیم آمریکا و ایران خطر شعلهور شدن جنگ جهانی سوم را در پی دارد. چین، روسیه و تقریباً تمام کشورهای اسلامی علاقهمندند که ایران شکست نخورد. بهویژه اینکه ایران در حال مذاکره با آمریکا بود و اسرائیل با حمایت آمریکا حمله را آغاز کرد، اقدامات اسرائیل فاقد مشروعیت دفاع از خود بوده و بیشتر شبیه به تهاجمی آشکار است.
۴. اشتباه چهارم: نادیده گرفتن آسیبپذیریهای اسرائیل
اسرائیل تنها ۱/۸۰ وسعت ایران را دارد. شصت درصد از سرزمین آن بیابان (نقب) است و بیش از ۹۰٪ جمعیت آن در تنها ۱۰٪ از اراضی مسطح و پرجمعیت ساکناند که بهشدت در برابر حملات موشکی آسیبپذیر است. این اصلیترین نقطهضعف اسرائیل است.
علاوه بر آن، سامانه گنبد آهنین پیشرفت چندانی نداشته و همچنان قابل نفوذ است. گرچه در برابر حماس و حزبالله مؤثر بوده، اما در برابر موشکهای سنگین و پیشرفته ایران ناکارآمد است. در حالیکه زندگی در ایران بهصورت عادی جریان دارد و حملات اسرائیل اختلال جدیای در آن ایجاد نکرده، حملات موشکی ایران زندگی روزمره در اسرائیل را غیرقابل تحمل کردهاند.
۵. اشتباه پنجم: نادیده گرفتن قانون طلایی—آغازگر جنگ همیشه میبازد
در قرن گذشته، آغازگران جنگهای بزرگ اغلب پشیمان شده یا شکست خوردهاند. آلمان، ژاپن و ایتالیا جنگ جهانی دوم را آغاز کردند و شکست خوردند. آمریکا جنگ ویتنام را آغاز کرد و ناکام ماند. شوروی به افغانستان حمله کرد و دست خالی عقبنشینی کرد. عراق به ایران حمله کرد و شکست خورد. آمریکا به عراق حمله کرد، صدام را سرنگون کرد اما تریلیونها دلار هزینه داد و در نهایت، نفوذ عراق به ایران واگذار شد. اسرائیل به جنوب لبنان حمله کرد و در نهایت زمینهساز قدرتگیری حزبالله شد. صربستان به بوسنی و کرواسی حمله کرد و رسوا شد. عربستان به یمن حمله کرد و شکست خورد.
در تازهترین مورد، در ۷ اکتبر ۲۰۲۳، حماس و حزبالله به اسرائیل حمله کردند—حماس تقریباً نابود شد و حزبالله بهشدت تضعیف شد. روسیه به اوکراین حمله کرد و اکنون آشکارا پشیمان است. حالا اسرائیل به ایران حمله کرده، در حالیکه جمهوری اسلامی در حال مذاکره با آمریکا بود.
چرا آغازگران جنگ اغلب میبازند؟ همانطور که اشاره شد، عوامل متعددی دخیل هستند. در مورد اسرائیل، جامعه ایران به دلیل تهدید ناشی از نتانیاهو و ترامپ حول دولت خود متحد شده است. قدرتهای منطقهای و جهانی، از ترس تجاوز اسرائیل، آشکارا یا پنهانی از جمهوری اسلامی حمایت میکنند. در عین حال، مردم اسرائیل بهزودی به هزینههای جنگ طولانی اعتراض خواهند کرد. بهعنوان متجاوز، اسرائیل بهتدریج مشروعیت اخلاقی و انسانی خود را از دست خواهد داد. این واقعیت که ایران هنگام حمله در حال مذاکره بود، نهتنها عنصر غافلگیری را تقویت کرد، بلکه هرگونه توجیه برای اقدامات اسرائیل را از بین برد.
تصور کنید اگر ایران از مذاکره امتناع میکرد و سپس مورد حمله قرار میگرفت، شاید این امتناع باعث تفرقه داخلی میشد و انسجام جنگی را از بین میبرد. اما چون ایران مسیر دیپلماسی را انتخاب کرد، رسیدن به اجماع عمومی آسانتر شد و این اتحاد داخلی به یک مزیت راهبردی تبدیل شد.




سلام و تشکر بابت ترجمه و بازنشر نوشته اینجانب
اسفندیار خدایی