اخباریادداشت سیاستی

نگاهی به سند راهبرد دفاع ملی آمریکا ۲۰۲۶

مقایسه سند 2026 راهبرد دفاع ملی و سند 2025 راهبرد امنیت ملی آمریکا و شناسایی نقاط تفاوت این دو سند و تاثیرات احتمال آن

اندیشکده تهران و اندیشکده روابط بین الملل با بررسی سند راهبرد دفاع ملی آمریکا (NDS)  به تحلیل این سند پرداخته اند.

اندیشکده تهران

شنبه، چهارم بهمن ماه (۲۵ ژانویه ۲۰۲۶) وزارت جنگ (دفاع) آمریکا جدیدترین سند راهبرد دفاع ملی را منتشر کرد. کاربرد این سند این است که اصول و محورهای اصلی ارتش آمریکا را در هر دولت نشان دهند. متن سند مذکور غالباً با سند راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵ همپوشانی دارد، هر دو سند نیمکره غربی را اولویت نخست آمریکا و مهار چین را اولویت بعدی می دانند. اما تفاوت های قابل توجهی نیز میان این دو دارد.

نگاهی متفاوت به روسیه و کره شمالی

در مقایسه با سند ۲۰۲۵، سند ۲۰۲۶ نگاه منفی تری به روسیه و کره شمالی دارد. سند راهبرد امنیت ملی هدف آمریکا را رسیدن به «ثبات راهبردی با روسیه» می داند؛ اما راهبرد دفاع ملی روسیه را «تهدیدی پایدار اما قابل مدیریت» ذکر می کند. با این حال، در مجموع هر دو سند برنامه آمریکا را واگذارکردن مسئله روسیه به کشورهای اروپایی عنوان می کنند؛ چراکه طبق هر دو متن، اروپا به تنهایی توانایی مقابله با روسیه را دارد. افزون بر این، برخلاف سند ۲۰۲۵ که برای نخستین بار در راهبرد امنیت ملی آمریکا سخنی از کره شمالی به میان نیامد، سند ۲۰۲۶ این کشور را تهدیدی جدی برای خاک آمریکا و متحدانش در شرق آسیا (کره جنوبی و ژاپن) می داند.

علت این تفاوت را شاید بتوان در نگاه متفات مقامات پنتاگون نسبت به مسائل جهان دید. زاویه تحلیل پنتاگون کاملاً نظامی محور و متمرکز بر قابلیت های نظامی دیگر کشورها است. اما راهبرد امنیت ملی، نه فقط به ابعاد نظامی بلکه فراتر از آن توجه دارد. از این منظر، روسیه و کره شمالی دو کشور هسته ای هستند که می توانند خاک آمریکا را هدف قرار بدهند، به همین دلیل آمریکا از بعد صرف نظامی همواره باید آن ها را یک تهدید در نظر بگیرد، اما فراتر از آن، این دو کشور اهمیت راهبردی خود را در سیاست خارجی دولت ترامپ از دست داده اند.

ایران، برنامه هسته ای و سیاست مهار

ایران در سند ۲۰۲۶ راهبرد دفاع ملی تهدید برجسته تری در مقایسه با سند راهبرد امنیت ملی است. طبق ادعای سند ۲۰۲۶، در عملیات «چکش نیمه شب» برنامه هسته ای ایران «محو شد» و محور مقاومت نیز «از میان رفته است». با این وجود، سند عنوان می کند که همچنان این احتمال وجود دارد که ایران با آغاز مجدد برنامه هسته ای به سراغ گزینه ساخت سلاح برود و می کوشد که محور مقاومت را بازسازی کند.

در این سند، مسئولیت مهار ایران بیشتر به متحدان منطقه ای آمریکا محول شده و وظیفه آمریکا این است که به لحاظ نظامی آنان را در برابر ایران تقویت کند. این رویکرد در چارچوب سند راهبرد امنیت ملی است که در آن «خاورمیانه» برای آمریکا بیشتر جهت حفظ ثبات انتقال نفت و گاز اهمیت دارد. روح و چشم انداز هر دو سند، کاهش درگیری ها و نقش آفرینی مستقیم آمریکا در منطقه است، با این حال، همانطور که در یادداشتی دیگر بیان شده بود، دولت ترامپ چالش های داخلی و خارجی متعددی برای تحقق این چشم انداز دارد.

توسعه پایگاه های صنعتی دفاعی

دولت ترامپ از ابتدای آغاز به کار خود تمرکز ویژه ای بر افزایش بودجه نظامی و تولید انبوه تسلیحات دفاعی و تهاجمی داشته است. در این راستا، سند راهبرد دفاع ملی عنوان می کند که پایه اصلی قدرت نظامی آمریکا «پایگاه صنعتی دفاعی «(DIB) است و دولت ترامپ با سرمایه گذاری قصد احیای آن را دارد و هدف آن، نوسازی ظرفیت تولید، تقویت زنجیره تأمین، همکاری با بخش خصوصی و افزایش توان صنعتی برای پاسخ به تهدیدات آینده است. به عبارت دیگر، در این برنامه آمریکا تلاش می کند خود را برای رقابت تسلیحاتی با چین و روسیه در آینده آماده کند.

سند راهبرد دفاع ملی آمریکا ۲۰۲۶ ضمن هم پوشانی کلی با راهبرد امنیت ملی ۲۰۲۵، تفاوت های مهمی دارد. این سند نگاه نظامی محورتری به تهدیدها دارد و روسیه و کره شمالی را تهدیدات پایدار و مستقیم تری برای آمریکا و متحدانش می داند. ایران نیز در این سند برجسته تر شده و مهار آن عمدتاً به متحدان منطقه ای واگذار می شود. تمرکز اصلی راهبرد دفاعی، کاهش نقش مستقیم آمریکا، واگذاری مسئولیت ها به شرکا و احیای پایگاه صنعتی دفاعی برای رقابت بلندمدت تسلیحاتی با چین و روسیه است.


اندیشکده روابط بین الملل

سندی فراتر از دکترین نظامی

راهبرد دفاع ملی آمریکا در سال ۲۰۲۶ را نمی توان صرفاً به عنوان یک سند برنامه ریزی نظامی خواند. این متن، بازتاب یک دگرگونی عمیق در شیوه نگاه واشنگتن به جنگ، صلح و نظم بین المللی است. اگر در گذشته، هدف اصلی بازدارندگی جلوگیری از جنگ بود، اکنون منطق مسلط تغییر کرده است. جنگ، دیگر یک احتمال دور از ذهن تلقی نمی شود. بلکه سناریویی محتمل است که باید برای آن آماده شد.

این تغییر، نشانه ورود نظام بین الملل به مرحله ای تازه است. مرحله ای که در آن، ثبات نسبی جای خود را به رقابت مداوم و فرسایشی داده است. در چنین شرایطی، پیروزی قاطع اهمیت کمتری دارد. آنچه مهم است، توانایی تداوم، تاب آوری و حفظ برتری نسبی در بلندمدت است.

از «پیشگیری از جنگ» تا «آمادگی برای جنگ طولانی»

سند NDS ۲۰۲۶ نشان می دهد که آمریکا از منطق «جنگ کوتاه و تعیین کننده» فاصله گرفته است. در این سند، جنگ بزرگ دیگر یک وضعیت اضطراری نادر نیست. بلکه یک امکان ساختاری است که باید برای آن سازمان دهی مجدد صورت گیرد.

چرایی این تغییر روشن است. تجربه جنگ های اخیر نشان داده که حتی قدرت های بزرگ نیز قادر به تحمیل پیروزی سریع نیستند. جنگ اوکراین، نمونه ای گویا از فرسایشی شدن درگیری های مدرن است. آمریکا این واقعیت را پذیرفته است.

بنابراین، راهبرد جدید بر آماده سازی برای درگیری های پراکنده، چندحوزه ای و طولانی مدت تأکید می کند. جنگ، فقط در میدان نبرد زمینی رخ نمی دهد. فضا، سایبر، زنجیره تأمین و صنایع دفاعی به همان اندازه تعیین کننده اند.

چرا چین «تهدید تعیین کننده» است؟

نقطه کانونی NDS ۲۰۲۶، چین است. برای نخستین بار، چین نه صرفاً یک رقیب راهبردی، بلکه «تهدید تعیین کننده» معرفی می شود. این اصطلاح، بار معنایی سنگینی دارد. به این معنا که سرعت، مقیاس و ماهیت برنامه ریزی نظامی آمریکا بر اساس چین تنظیم می شود.

این نام گذاری، نشان دهنده تغییر مفروضات است. تقابل نظامی میان آمریکا و چین، که زمانی غیرعقلانی تصور می شد، اکنون به عنوان سناریویی ممکن در نظر گرفته می شود. به ویژه در نقاط بحرانی مانند تایوان و دریای جنوبی چین.

اما نکته مهم تر این است که آمریکا انتظار جنگی سریع را ندارد. راهبرد، بر مدیریت تقابل بلندمدت متمرکز است. هدف، نابودی کامل طرف مقابل نیست. هدف، جلوگیری از تحقق اهداف سیاسی چین و حفظ برتری نسبی در طول زمان است.

جنگ فرسایشی؛ بازگشت منطق تولید و صنعت

یکی از مهم ترین ابعاد NDS ۲۰۲۶، تمرکز بر پایگاه صنعتی دفاعی است. این تمرکز، اعترافی ضمنی به این واقعیت است که فناوری پیشرفته به تنهایی کافی نیست. توان تولید انبوه، تداوم زنجیره تأمین و ظرفیت جایگزینی تجهیزات، نقش حیاتی دارند.

آمریکا دریافته است که در یک جنگ طولانی، کارخانه ها به اندازه میدان نبرد اهمیت دارند. این نگاه، شباهت زیادی به منطق جنگ سرد دارد. اما با این تفاوت که درگیری ها، محلی و پراکنده خواهند بود.

از این منظر، سند ۲۰۲۶ در حال آماده سازی آمریکا برای نوعی «جنگ سرد جدید» است. جنگی با برخوردهای محدود، اما تداومی بلندمدت.

ائتلاف ها؛ تقسیم بار در عصر تقابل طولانی

در راهبرد جدید، آمریکا دیگر قصد ندارد تمام هزینه های تقابل را به تنهایی بپردازد. مفهوم «بازدارندگی یکپارچه» بر همین اساس شکل گرفته است. آمریکا نقش هاب مرکزی را ایفا می کند. متحدان، نقش بازوهای عملیاتی را بر عهده می گیرند.

ژاپن، کره جنوبی و استرالیا به عنوان ستون های پیشرو معرفی می شوند. اروپا، عمق صنعتی و لجستیکی را فراهم می کند. جنوب شرق آسیا و اقیانوس هند، فضاهای میانی راهبردی هستند.

این تقسیم کار، فشار را بر چین افزایش می دهد. چین ناچار می شود منابع خود را در جبهه های متعدد پخش کند. این همان منطقی است که چین نیز در قبال تایوان به کار می گیرد.

جایگاه روسیه و خاورمیانه در اولویت های جدید

در NDS ۲۰۲۶، روسیه همچنان تهدیدی جدی است. اما دیگر تعیین کننده نیست. آمریکا ترجیح می دهد روسیه را از طریق ناتو و جنگ فرسایشی مهار کند. نه از طریق تقابل مستقیم.

ایران و کره شمالی نیز در سطح تهدیدهای منطقه ای طبقه بندی شده اند. این دسته بندی، نشان دهنده محدودیت منابع آمریکاست. آمریکا می داند که نمی تواند هم زمان چند جنگ طولانی را مدیریت کند.

در نتیجه، چین در رأس هرم اولویت ها قرار گرفته است. سایر پرونده ها، در حاشیه این رقابت تعریف می شوند.

آسیا-اقیانوسیه؛ نظامی سازی آرام اما پایدار

پیامد مستقیم NDS ۲۰۲۶، نظامی سازی تدریجی منطقه آسیا-اقیانوسیه است. این روند، ناگهانی و انفجاری نیست. بلکه آرام، پیوسته و نهادمند است.

کشورهای میانه قدرت منطقه، در موقعیتی پیچیده قرار می گیرند. آن ها الزاماً مجبور به انتخاب علنی نیستند. اما به تدریج در شبکه های بازدارندگی و آمادگی جنگی ادغام می شوند.

این وضعیت، خطر محاسبه اشتباه را افزایش می دهد. در عین حال، فضای مانور سیاسی را محدود می کند.

عادی سازی تقابل نظامی در نظم جهانی جدید

شاید مهم ترین پیام NDS ۲۰۲۶ همین باشد. تقابل نظامی طولانی مدت در حال عادی شدن است. جنگ، دیگر نقطه مقابل صلح نیست. بلکه بخشی از چرخه رقابت قدرت است.

در این نظم جدید، هدف راهبردی نه جلوگیری مطلق از جنگ، بلکه مدیریت آن است. به گونه ای که توازن قوا حفظ شود. این نگاه، مرز میان صلح و جنگ را محو می کند.

درس هایی برای ایران

برای ایران، این سند حامل چند پیام مهم است. نخست، طولانی مدت شدن بی ثباتی در نظام بین الملل. برنامه ریزی کوتاه مدت، دیگر کافی نیست. دوم، اهمیت صنایع بومی و تاب آوری اقتصادی در شرایط تقابل فرسایشی.

از منظر فرصت، تمرکز آمریکا بر چین می تواند حاشیه تنفسی ایجاد کند. اما از منظر تهدید، عادی سازی تقابل نظامی، ریسک درگیری های نیابتی را افزایش می دهد.

ایران نیازمند راهبردی است که هم بازدارندگی را تقویت کند و هم از گرفتارشدن در جنگ های فرسایشی ناخواسته پرهیز کند. در چنین جهانی، دیپلماسی فعال و چندجانبه گرایی هوشمندانه اهمیت دوچندان دارد.

جمع بندی

راهبرد دفاع ملی آمریکا در سال ۲۰۲۶، نقشه راه یک جهان ناپایدار است. جهانی که در آن، جنگ دیگر استثنا نیست. بلکه بخشی از نظم است. پذیرش این واقعیت، برای همه بازیگران ضروری است. انکار آن، هزینه های راهبردی سنگینی خواهد داشت.

امتیاز کاربر 0 (0 رای)

یادداشت

یادداشت های سیاستی اندیشکده های ایران را در این صفحه دنبال کنید.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا