آغاز عصر اتاق جنگ مبتنیبر هوش مصنوعی
یادداشت زاویه درباره ورود هوش مصنوعی به قلب تصمیمگیری درباره مرگ و زندگی
گروه زاویه
تحولات اخیر در عرصه فناوریهای نظامی نشان میدهد که مفهوم «هوش مصنوعی در جنگ» در حال عبور از مرحله ابزارمحور به مرحلهای عمیقتر و ساختاریتر است. آن چه امروز در برخی منازعات منطقهای از جمله تجاوز نظامی آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران مشاهده میشود، نه صرفاً استفاده از الگوریتمها برای تحلیل داده، بلکه استقرار نوعی «موتور مشورتی مبتنی بر مدلهای زبانی بزرگ» در سطوح فرماندهی است؛ پدیدهای که میتوان آن را بهمثابه شکلگیری «اتاق جنگ جدید» در معماری قدرت نظامی تفسیر کرد. به همین مناسبت، مؤسسه فناوری ماساچوست در گزارشی به بررسی این روند نوظهور پرداخته است.
گذار از تحلیل داده به تولید توصیه عملیاتی
بر اساس گزارش مؤسسه فناوری ماساچوست، کاربرد هوش مصنوعی در میدان نبرد پدیدهای نوظهور نیست. از زمان جنگ افغانستان، سامانههایی طراحی شدند که قادر بودند در میان حجم عظیمی از دادههای نظارتی، الگوهای معنادار را شناسایی کنند. در ادامه، در جنگ اوکراین، پهپادهای خودمختار با قابلیت ناوبری مبتنی بر هوش مصنوعی توسعه یافتند و رژیم صهیونیستی نیز از سامانههای تحلیل داده برای شناسایی اهداف خود در نسل کشی شهروندان غزه بهره میبرد.
با این حال، تحول بنیادین امروز هوش مصنوعی را از نقش «تحلیلگر» به نقش «مشاور تصمیمگیری» ارتقا داده است. مدلهای زبانی بزرگ که پیشتر در حوزههای غیرنظامی مانند خدمات مشتری یا تولید محتوا بهکار گرفته میشدند، اکنون در حال ورود به حساسترین لایههای فرماندهی نظامی هستند. این سامانهها نهتنها دادهها را پردازش میکنند، بلکه به فرماندهان پیشنهاد میدهند که کدام هدف در اولویت حمله قرار گیرد یا چه سناریویی در میدان نبرد مطلوبتر است.
بازآرایی زنجیره تصمیمسازی نظامی
این تغییر، ساختار سنتی زنجیره تصمیمگیری را دگرگون میکند. در گذشته، تحلیلگران اطلاعاتی دادهها را پالایش و به فرماندهان ارائه میکردند. اکنون سامانههایی مانند «پروژه میون» (Project Maven) در ارتش آمریکا، با توسعه بر پایه فناوری شرکتهایی نظیر پالانتیر، این فرآیند را تا حد زیادی خودکار کردهاند.
ورود مدلهای زبانی پیشرفته، این زنجیره را یک گام جلوتر برده است. بهگونهای که نیروهای نظامی میتوانند فهرستی از اهداف بالقوه را به یک چتبات ارائه دهند و از آن درباره اولویتبندی حملات مشورت بگیرند. حتی ابزارهایی مانند کلاد، متعلق به شرکت آنتروپیک، بهقدری در ساختار عملیاتی برخی نهادهای نظامی آمریکا نفوذ کردهاند که حذف آنها بهسادگی ممکن نیست.
در سطح جهانی نیز این روند در حال گسترش است. بر همین اساس، چین به صورت موازی در حال توسعه سامانههای مشابه است و این امر بیانگر شکلگیری نوعی رقابت فناورانه جدید در حوزه «هوش مصنوعی نظامی» است.
ریسکهای ساختاری: از خطای الگوریتمی تا سوگیری نهادی
با وجود جذابیتهای عملیاتی، این تحول با برخی مخاطرات جدی نیز همراه است. نخستین چالش، ماهیت ذاتاً غیرقطعی مدلهای زبانی است. به اذعان متخصصان، این سامانهها حتی در مواجهه با ورودیهای مشابه، خروجیهای متفاوت تولید میکنند و توصیههای آنها الزاماً دقیق یا قابل اتکا نیست. در شرایطی که فرماندهان تحت فشار زمانی شدید قرار دارند، احتمال اتکای بیش از حد به این خروجیها افزایش مییابد و این امر میتواند به تصمیمات نادرست با پیامدهای غیرقابل جبران منجر شود.
چالش دوم، شکلگیری نوعی «اعتماد ساختاری» به سیستمهایی است که جهان پیچیده را به یک داشبورد ساده تقلیل میدهند. این سادهسازی ممکن است درک فرماندهان از واقعیت میدان را تحریف کند و آنها را به پذیرش بیچونوچرای پیشنهادهای سیستم سوق دهد.
در سطحی عمیقتر، وابستگی به این سامانهها میتواند به افزایش نفوذ شرکتهای فناوری در فرآیندهای نظامی منجر شود. شرکتهایی مانند اوپنایآی و سایر بازیگران سیلیکونولی، این حوزه را بهعنوان یک بازار پرسود میبینند و تلاش میکنند با ارائه مدلهای پیشرفته، جایگاه خود را در ساختار دفاعی کشورها تثبیت کنند. این روند مرز میان بخش خصوصی و ساختارهای امنیتی را بیش از پیش تضعیف میکند.
مسئله امنیت اطلاعات و حاکمیت داده
به باور کارشناسان، یکی از نگرانکنندهترین ابعاد این تحول، برنامههایی است که اجازه میدهد مدلهای هوش مصنوعی با دادههای طبقهبندیشده نظامی آموزش ببینند. چنین رویکردی به این معناست که اطلاعات حساس، از دادههای نظارتی تا ارزیابیهای میدان نبرد، در درون مدلها ادغام میشود.
بر همین اساس، میتوان نتیجه گرفت که این امر دو پیامد راهبردی دارد:
- نخست، افزایش ریسک نشت اطلاعات یا سوءاستفاده از آنها
- دوم، ایجاد وابستگی ساختاری به زیرساختهای فناوری خارجی و اختلال در حاکمیت اطلاعاتی کشورها
خلأ نظارت عمومی و چالش مشروعیت
در حالی که این فناوریها با سرعت در حال استقرار هستند، سازوکارهای نظارتی متناسب با آنها شکل نگرفته است. افکار عمومی عملاً امکان ارزیابی نقش این سامانهها در تصمیمات نظامی را ندارد و حتی در اسناد داخلی برخی نهادهای دفاعی، مفهوم «هوش مصنوعی مسئولانه» بهعنوان یک ایده آرمانگرایانه توصیف شده است.
بسیاری از متخصصان نظامی غربی هشدار میدهند که این شکاف میان توسعه فناوری و نظارت، میتواند به بحران مشروعیت در استفاده از هوش مصنوعی در جنگ منجر شود، بهویژه در مواردی که خطاهای الگوریتمی به تلفات انسانی یا تصمیمات نادرست منتهی شود.
جمعبندی
آن چه امروز در حال شکلگیری است، صرفاً یک ابزار جدید در زرادخانه نظامی نیست، بلکه بازتعریف رابطه میان انسان، ماشین و تصمیمگیری در جنگ است. «اتاق جنگ جدید» بر پایه سامانههایی بنا شده که نهتنها میبینند و تحلیل میکنند، بلکه پیشنهاد مطرح نموده و به تصمیمات فرماندهی جهت میدهند.
در نهایت، میتوان نتیجه گرفت این تحول برای کشورهایی که در معرض رقابتهای ژئوپلیتیکی و جنگ شناختی قرار دارند، واجد اهمیت مضاعف است. زیرا مسئله دیگر صرفاً دسترسی به فناوری نیست، بلکه نحوه کنترل، بومیسازی و مدیریت ریسکهای آن تعیینکننده خواهد بود. در غیر این صورت، وابستگی به این سامانهها میتواند به انتقال تدریجی مرکز ثقل تصمیمسازی از نهادهای ملی به بازیگران فناورانه فراملی منجر شود؛ روندی که پیامدهای آن فراتر از میدان نبرد و در سطح حاکمیت ملی قابل مشاهده خواهد بود.



