اندیشکده اقتصاد مقاومتی
ایالات متحده سالهاست تلاش میکند نظم مطلوب خود را در منطقه غرب آسیا تثبیت کند. در این چارچوب، هدف اصلی واشنگتن ایجاد ساختاری است که در آن متحدانش، بهویژه رژیم صهیونیستی، نقش تعیینکننده در معادلات امنیتی و سیاسی منطقه داشته باشند. در چنین طرحی، کشوری مانند ایران که از ظرفیتهای سیاسی، نظامی و منطقهای قابل توجهی برخوردار است، بهطور طبیعی به مانعی جدی تبدیل میشود.
امریکا بهدنبال مهار ایران
از نگاه بسیاری از تحلیلگران سیاست خارجی، بخش مهمی از راهبرد امریکا در منطقه بر مهار یا کاهش نفوذ ایران استوار بوده است. این راهبرد در سالهای اخیر در قالب ابزارهای مختلفی دنبال شده است؛ از تحریمهای گسترده اقتصادی گرفته تا فشارهای سیاسی و اقدامات نظامی. حتی سیاست موسوم به «فشار حداکثری» نیز با همین هدف طراحی شد؛ یعنی افزایش فشار اقتصادی و سیاسی برای محدود کردن توان ایران در عرصه منطقهای.
در این چارچوب، تحریمهای اقتصادی، فشارهای سیاسی و حتی درگیریهای نظامی اخیر را میتوان بخشی از همین مسیر دانست. هدف چنین اقداماتی آن است که بزرگترین مانع در برابر طرح سلطه امریکا در منطقه تضعیف شود و در نهایت نظم مطلوب واشنگتن با تکیه بر متحدانش شکل بگیرد.
مهار ایران ساده نیست
بااینحال تجربه سالهای گذشته نشان میدهد تحقق چنین هدفی ساده نیست. ایران طی دهههای اخیر توانسته است با وجود فشارهای خارجی، یکپارچگی سرزمینی خود را حفظ کند و درعینحال در بسیاری از حوزهها مسیر پیشرفت را ادامه دهد. همین موضوع سبب شده است که تلاشهای مختلف برای تضعیف موقعیت ایران همواره با موانع جدی روبهرو شود.
البته باید پذیرفت که فشارهای اقتصادی و تحریمهای گسترده بیتأثیر نبودهاند. این فشارها در کنار برخی ناکارآمدیهای داخلی، مشکلاتی را برای مردم و اقتصاد کشور ایجاد کرده است. بااینحال هدف اصلی این سیاستها تنها فشار اقتصادی نبوده، بلکه ایجاد نارضایتی اجتماعی و تضعیف انسجام داخلی نیز بخشی از آن بهشمار میرفته است.
نتیجه معکوس فشار خارجی
تحولات اخیر نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است. در محاسبات امریکا و متحدانش، تصور بر این بود که با وارد کردن ضربهای بزرگ به ساختار سیاسی و نظامی ایران، امکان تغییر سریع موازنه قدرت در منطقه فراهم خواهد شد. اما واقعیت میدان نشان داده است که چنین محاسباتی همواره دقیق نیست.
تجربههای تاریخی نشان میدهد که در بسیاری از موارد، فشار خارجی بهجای فروپاشی سریع یک کشور، میتواند به تقویت انسجام داخلی و افزایش مقاومت در برابر تهدیدها منجر شود. آنچه در روزهای اخیر نیز مشاهده شده، تا حدی در همین چارچوب قابل فهم است.
چارهای جز جنگ متصور نیست
در چنین شرایطی، جامعه و ساختارهای مختلف کشور ناگزیر میشوند برای حفظ ثبات و امنیت، نقش فعالتری ایفا کنند. در نتیجه، بحرانهایی که با هدف تضعیف یک کشور آغاز میشوند، گاه به عاملی برای افزایش همبستگی و مقاومت تبدیل میشوند.
بدیهی است که جنگ و درگیری نظامی همواره با هزینههای سنگین همراه است و هیچ کشوری از چنین وضعیتی استقبال نمیکند. با این حال هنگامی که یک کشور خود را در موقعیت دفاع از موجودیت و امنیت ملی میبیند، عقبنشینی در برابر فشار خارجی میتواند پیامدهای بلندمدت خطرناکتری به همراه داشته باشد.
رقابت اصلی بر سر شکلدادن به نظم منطقهای است
ازاینمنظر، مسئله اصلی تنها یک درگیری کوتاهمدت نیست، بلکه رقابتی عمیقتر بر سر آینده نظم منطقهای است. رقابتی که در آن ایالات متحده تلاش میکند طرح سلطه خود را تثبیت کند و درمقابل، ایران میکوشد استقلال و نقش منطقهای خود را حفظ کند.
در چنین صحنهای، آنچه تعیینکننده خواهد بود تنها قدرت نظامی یا اقتصادی نیست، بلکه میزان انسجام داخلی، مشارکت مردم و توان یک کشور برای عبور از فشارهای خارجی نیز نقشی اساسی ایفا میکند. اگر این عوامل تقویت شود، حتی شدیدترین فشارها نیز الزاما به تحقق اهداف طرف مقابل منجر نخواهد شد.



